---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 155: قرض • ⏱ 11 دقیقه

چپتر 155: قرض

0

«تبریک، تبریک می‌گوییم.»

«بزرگ فانگ یوان جوان‌دارد​ و آینده‌دار است. شما قطعاً‌پاسخِ​ الگویی برای نسل جوان هستید!»

«هاها، از این پس که‌داشتنِ​ با هم همکار می‌شویم، واقعاً مشتاق‌برایش​ دیدن درخشش بزرگ فانگ یوان هستیم.»

گروه بزرگان فانگ یوان‌دهید​ را احاطه کردند و تعارفات‌چون​ مرسوم را به زبان آوردند.

همان‌طور که به فانگ یوان‌برایش​ نگاه می‌کرد، بزرگِ آکادمی با چهره‌ای‌رفتاری​ درهم‌رفته در حاشیهٔ جمعیت ایستاده بود.

هرگز انتظار نداشت فانگ یوان به مقامِ بزرگ برسد. در‌نیز​ کلاسش، بیش از همه به آیندهٔ فانگ ژنگ و پس‌آداب‌دان​ از او به چی چنگ و مو بِی خوش‌بین بود.

اما چه کسی فکرش را‌داشتنِ​ می‌کرد نخستین کسی که به‌نمایشی​ موفقیت دست می‌یابد، فانگ یوان باشد!

فانگ یوان لبخندی گرم بر لب داشت و متواضعانه و محتاطانه گفت: «چگونه این‌صمیمانه​ دستاوردهای کوچک من می‌تواند با بزرگان مقایسه شود؟ برای دستاوردهای امروزم هنوز باید از‌کلماتی​ آموزه‌های خاندان تشکر کنم. بزرگِ آکادمی، من همیشه سخنان شما را در قلبم حک کرده‌ام.»

بزرگِ آکادمی انتظار نداشت‌نمایشی​ این پسرکِ گستاخ برای‌کلماتی​ احوال‌پرسی با او پیش‌قدم شود.

لحظه‌ای جا خورد و سپس با چهره‌ای خرسند گفت: «به نظر می‌رسد در‌پانصد​ این چند سال بسیار پخته شده‌اید، بزرگ فانگ یوان. به همین مسیر ادامه دهید،‌می‌شنید​ من به دستاوردهای شما افتخار می‌کنم. خاندان به خونِ تازه‌ای چون شما نیاز دارد.»

فانگ یوان بار دیگر صمیمانه‌داشتنِ​ از بزرگِ آکادمی تشکر کرد و‌برایش​ پاسخِ دیگر بزرگان را نیز داد.

با داشتنِ پانصد سال‌دهید​ تجربه، اجرای چنین نمایشی‌تازه‌ای​ برایش بسیار آسان بود.

آداب‌دان بود، کلماتی ملایم بر زبان می‌آورد و‌کلماتی​ رفتاری متواضعانه داشت؛ چنان‌که هر کس سخنانش را‌نسیم​ می‌شنید، گویی نسیم دل‌انگیز بهاری صورتش را نوازش می‌کرد.

گو یوئه چی لیان در ظاهر به این صحنه بی‌تفاوت بود، اما هرچه بیشتر دقت می‌کرد، وحشتِ بیشتری به‌آسان​ جانش می‌افتاد. این فانگ یوان به‌خوبی می‌دانست چگونه اوضاع را مدیریت کند و تک‌تک کلمات و جملاتش به گونه‌ای‌بی‌تفاوت​ بود که گویی سیاست‌مداری کهنه‌کار سخن می‌گوید. آیا او واقعاً فقط یک نوجوان بود؟ آیا یک سیاست‌مدارِ مادرزاد بود؟

بزرگِ آکادمی نیز حیرت‌زده بود. به دوران آکادمی می‌اندیشید؛ فانگ یوان آن‌قدر سرکش بود‌کلماتی​ که حتی از هم‌کلاسی‌های خود نیز اخاذی می‌کرد. در آن زمان دردسرهای بی‌شماری برایش‌لیان​ درست کرده بود، اما فانگ یوانِ کنونی به نظر می‌رسید به‌کلی تغییر کرده است.

در مقابل، گو یوئه مو چن از رفتار‌تازه‌ای​ فانگ یوان شگفت‌زده نشد. از این گذشته، او‌پاسخِ​ پیش‌تر طعم نقشه‌های فانگ یوان را چشیده بود.

اکنون، همان‌طور که به رفتار مبادی‌آداب و ملایم فانگ یوان که‌رفتاری​ کانون توجه جمع شده بود نگاه می‌کرد، پیوسته در دل حسرت می‌خورد‌ظاهر​ که گو یوئه چی لیان چه مهرهٔ ارزشمندی را تصاحب کرده است.

این تعارفات مدتی ادامه یافت. اما فارغ از اینکه بزرگان چه افکاری‌داشتنِ​ در سر داشتند، حاضران چاره‌ای نداشتند جز اینکه با دیدگاهی تازه به فانگ‌چنان‌که​ یوان نگاه کنند. آن‌ها پیوسته با خود می‌گفتند که شایعات واقعاً بی‌اساس بوده‌اند!

در نهایت، فانگ یوان با زیرکی دعوتِ برخی از بزرگان‌نمایشی​ را رد کرد و با لبخندی بر لب، همراه با‌می‌شنید​ گو یوئه چی لیان، عمارتِ رئیس خاندان را ترک کرد.

با رسیدن به اتاق مطالعه، چی لیان دیگر نتوانست تظاهر کند؛ لبخند از چهره‌اش‌صمیمانه​ محو شد و جای خود را به خشمی سوزان داد: «همف، حالا راضی شدی؟ بعد‌ملایم​ از پایین کشیدن گو یوئه یائو جی، شاخهٔ چیِ من را هم توی هچل انداختی!»

فانگ یوان که روبه‌روی او نشسته بود، با خونسردی لبخندی‌می‌آورد​ زد و گفت: «باید بابت این قضیه ازم تشکر کنی. گو‌یوئه​ یوئه یائو جی زمین خورده، این به نفع شاخهٔ چیِ توئه.»

نگاه گو یوئه چی لیان برقی زد: «همف، پسرجون، خیلی ساده‌لوحی. چی ژونگ عضو شاخهٔ چیِ منه، اما‌برایش​ زنش از شاخهٔ یائوئه. رئیس خاندان دقیقاً به همین خاطر اونو به‌عنوان بزرگِ موقتِ تالارِ دارو منصوب کرد‌ظاهر​ تا درگیری‌های داخلی بین شاخهٔ چی و یائو رو متوازن کنه. تو... چطور از قضیهٔ چی چنگ باخبر شدی؟»

گو یوئه چی لیان‌داد​ در انتها ناگهان این‌اجرای​ سؤال را مطرح کرد.

او با نگاهی همچون‌دهید​ عقاب، حرکات فانگ یوان‌تازه‌ای​ را زیر نظر گرفت.

فانگ یوان بی‌تفاوت شانه‌ای بالا انداخت‌آسان​ و گفت: «پیرمرد، سنگ ازلی چندانی برام‌سخنانش​ نمونده. سه هزار سنگ ازلی بهم بده.»

گرومب!

گو یوئه چی لیان محکم روی میز کوبید؛ صدایش را پایین آورد و غرید: «فانگ یوان! فکر نکن‌چنان‌که​ فقط چون اون راز رو می‌دونی می‌تونی از شاخهٔ چیِ من اخاذی کنی. من پیرم و عمرم رو به‌جانش​ پایانه، تهش اینه که جونم رو می‌دم! همف، من همکاری رو قبول می‌کنم، اما زیر بار هیچ تهدیدی نمی‌رم!»

«دیگه اجازه نمی‌دم اتفاقات امروز تکرار بشه! اگه بخوای بی‌گدار به آب بزنی و واسه‌کرد​ خودت دشمن بتراشی و شاخهٔ چیِ من رو هم قاطی کثافت‌کاری‌هات کنی، پشیمون می‌شی! واقعاً‌می‌آورد​ فکر کردی اون راز می‌تونه کل شاخهٔ چیِ من رو نابود کنه؟ هه، این‌قدر ساده‌لوح نباش.»

فانگ یوان پاسخی نداد. با نگاهی‌آسان​ سرد و شبح‌وار، اجازه داد گو‌چنان‌که​ یوئه چی لیان به سرزنش‌هایش ادامه دهد.

وقتی گو یوئه چی لیان مشتش را روی میز کوبید، هاله‌اش همچون ببری‌پانصد​ خشمگین، حیرت‌انگیز بود؛ اما هرچه بیشتر سخن می‌گفت، از ابهتش کاسته می‌شد، تا جایی‌می‌شنید​ که در نهایت، گویی انرژی‌اش تحلیل رفته باشد، کمبود اعتمادبه‌نفس در رفتارش نمایان شد.

تنها زمانی که پیرمرد سکوت کرد، فانگ یوان با خونسردی لبخندی زد و گفت:‌کلماتی​ «پیرمرد، این‌قدر جوش نزن. من این اواخر واقعاً دستم خالیه. این سه هزار سنگ ازلی‌ظاهر​ رو هم مفت نمی‌خوام، فقط قرض می‌گیرم. حتی می‌تونم رسیدش رو هم برات امضا کنم.»

گو یوئه چی لیان پوزخندی زد و شمرده‌شمرده گفت: «تو لنگِ سنگ ازلی نمی‌مونی. تازه بزرگ شدی و از‌داشتنِ​ مزایای ویژه‌ای که خاندان به بزرگان می‌ده خبر نداری. تا زمانی که بزرگِ خاندان باشی، هفته‌ای صد سنگ ازلی‌بهاری​ می‌گیری. این مالِ وقتای عادیه، اما چون الان تو دورهٔ موج گرگ‌ها هستیم، سیصد سنگ ازلی به‌عنوان کمک‌هزینه بهت می‌رسه.»

«فقط این نیست؛ می‌تونی آزادانه یه کرم گوی رتبه ۳ برداری. همین‌طور، دستورالعمل‌های گو از رتبه ۱ تا رتبه ۳ِ خاندان هم در‌ظاهر​ اختیارت قرار می‌گیره. می‌تونی هر دستورالعملی رو که دوست داری انتخاب کنی و گوی رتبه ۳ خودت رو پالایش کنی. یه سری امتیازات‌آیا​ دیگه هم هست؛ مثلاً، استادان گوی عادی فقط حق دارن یه همسر بگیرن، اما یه بزرگ می‌تونه یه همسر و دو صیغه داشته باشه.»

فانگ یوان البته این را می‌دانست،‌دیگر​ اما تظاهر کرد که نخستین بار است‌پانصد​ آن را می‌شنود و گفت: «که این‌طور.»

سپس با «صداقت» افزود: «ولی حتی اگه این‌طور هم باشه، بازم می‌خوام‌آسان​ سه هزار سنگ ازلی قرض بگیرم. خودتونم می‌دونید که تازه به رتبه‌بهاری​ ۳ رسیدم. پالایش یه کرم گوی رتبه ۳، سنگ ازلیِ خیلی زیادی می‌بره.»

گو یوئه چی‌ادامه​ لیان در این‌می‌کنم​ باره تأمل کرد.

او با خود اندیشید: «فانگ یوان با این هویتش به عنوان یه بزرگ، کار رو به جایی نمی‌کشونه که بدهیش رو نده. مگه آبروش رو نمی‌خواد؟ اگه تصادفاً توی موج‌بیشتری​ گرگ‌ها کشته بشه، اون‌وقت سه هزار سنگ ازلیِ من هدر نمی‌ره؟ صبر کن، اگه بمیره که بهتره! می‌تونیم همچنان موضوع درجهٔ استعداد چی چنگ رو مخفی نگه داریم. اما اون‌زمان​ چطور به این راز پی برده؟ کس دیگه‌ای هم ازش خبر داره؟ بهتره اول پول رو بهش قرض بدم تا گاردش بیاد پایین، بعد می‌تونم از رازش سر در بیارم.»

با رسیدن رشتهٔ افکارش به این نقطه،‌صمیمانه​ گو یوئه چی لیان دیگر پافشاری نکرد‌تجربه​ و بی‌درنگ قلم‌مو و کاغذی بیرون آورد.

فانگ یوان رسیدِ وام‌داد​ را نوشت و با اثر‌چنین​ انگشتش آن را امضا کرد.

گو یوئه چی لیان پیشکارش را صدا‌خونِ​ زد و دستوراتی داد. طولی نکشید که خدمتکاران‌کرد​ چند کیسهٔ پولِ پر از سنگ‌های ازلی آوردند.

فانگ یوان هر‌چنین​ کیسهٔ پول را وزن‌آداب‌دان​ کرد و مشکلی نیافت.

او واقعاً‌چون​ به این سنگ‌های‌بار​ ازلی نیاز داشت.

تقریباً تمام پس‌اندازش را برای پالایش گوی‌تجربه​ تدفین حیات انسان-جانور خرج کرده بود. این سه‌ملایم​ هزار سنگ ازلی را می‌شد کمکی به‌موقع دانست.

او تازه به رتبه ۳ رسیده بود. نیاز داشت تا یک‌دارد​ کرم گوی رتبه ۳ پالایش کند. تنها در آن صورت می‌توانست واقعاً‌چنین​ از توانایی نبرد و بقای یک استاد گوی رتبه ۳ برخوردار شود.

او از پیش نقشهٔ تقریبی‌ای در این باره داشت. سه هزار‌رفتاری​ سنگ ازلی ممکن بود کافی نباشد. با وجود این، موضوع اضطراری‌لیان​ نبود و جناح چی قرار بود مزرعهٔ پولِ عالیِ او باشد.

سنگ‌های ازلی‌ای که این بار قرض گرفت، تنها نقطهٔ آغاز‌نیز​ بود. اگر یک بار اتفاق می‌افتاد، بار دوم هم رخ‌آداب‌دان​ می‌داد؛ بار اول دشوار است، اما پس از آن آسان‌تر می‌شود.

و اما‌پاسخِ​ در مورد‌داد​ پرداخت بدهی، ههه...

پس از گرفتن سنگ‌های ازلی، فانگ یوان‌خونِ​ برای رفتن عجله‌ای نکرد، بلکه لبخندی زد‌صمیمانه​ و گفت: «باز هم می‌خوام چیزی قرض بگیرم.»

چهرهٔ گو یوئه چی لیان‌برایش​ درهم رفت، اما در نهایت‌می‌آورد​ گفت: «شورشو درنیار. بگو ببینم، چیه؟»

فانگ یوان چشمانش را‌دارد​ باریک کرد و بی‌پرده‌کرد​ گفت: «گوی آب پاک‌کننده.»

پیش‌تر در کاروان، یک گوی آب پاک‌کننده عرضه شده بود‌نمایشی​ و اگر قرار بود کسی بیشترین احتمال را برای خرید‌می‌شنید​ این گو داشته باشد، آن شخص گو یوئه چی لیان بود.

او از جوهر ازلیِ خودش برای پرورش روزنهٔ نوه‌اش و پیشبرد‌دارد​ تزکیهٔ او استفاده کرده بود. این کار باعث شده بود هاله‌هایی درهم‌آمیخته‌چنین​ در روزنه پدید آید که باید با گوی آب پاک‌کننده تصفیه می‌شد.

گو یوئه‌اجرای​ چی لیان قاطعانه‌برایش​ رد کرد: «غیرممکنه!»

او در واقع آن گوی آب پاک‌کننده را خریده بود، اما‌داد​ این گو را برای نوه‌اش، گو یوئه چی چنگ، تدارک دیده بود.‌می‌آورد​ اگر می‌خواست دوباره آن را بخرد، تنها می‌توانست به تقدیر تکیه کند.

فانگ یوان خندید و گفت: «به این زودی ردم نکنید.‌نمایشی​ باور دارم شما، سرور گو یوئه چی لیان، رئیس جناح چی،‌گویی​ می‌دونید کدوم مهم‌تره؛ یه گوی آب پاک‌کننده یا آبروی جناح چی.»

چهرهٔ گو یوئه چی لیان کاملاً درهم رفت. هالهٔ پیرامونش سرد شد و در حالی که‌پاسخِ​ با خشونت به فانگ یوان چشم دوخته بود، از میان دندان‌های کلیدشده‌اش غرید: «فانگ یوان، حواست‌چنان‌که​ باشه داری چه غلطی می‌کنی. تو داری از من باج می‌گیری، باج‌گیری از رئیس جناحِ بزرگِ چی!»

فانگ یوان با خنده‌ای کوتاه گفت: «نه، نه، این باج‌گیری نیست، یه مذاکره‌ست. من فقط گوی آب‌دل‌انگیز​ پاک‌کننده رو قرض می‌گیرم و در آینده یه دونه جدیدش رو بهتون پس می‌دم. می‌تونم برای این‌می‌دانست​ هم یه رسیدِ وام امضا کنم.» با وجود این، لحنش قاطع بود و ارادهٔ مصممش را نشان می‌داد.

چی لیان نیز‌نیاز​ با نگرشی قاطع‌دیگر​ گفت: «حتی فکرشم نکن!»

...

یک ساعت بعد، فانگ یوان با سه‌خونِ​ هزار سنگ ازلی و یک گوی آب‌صمیمانه​ پاک‌کننده از عمارت خانوادهٔ چی بیرون آمد.

گو یوئه چی لیان در اتاق مطالعه نشسته بود و به‌رفتاری​ دو رسید دست‌نویسِ فانگ یوان روی میز نگاه می‌کرد. خشم و‌لیان​ انزجار در قلبش چون رودخانه‌ای خروشان بود که بی‌وقفه طغیان می‌کرد.

فانگ یوان نقطه ضعفی از جناح چی در‌کرد​ دست داشت که چی لیان را در موقعیتی به‌شدت‌نمایشی​ منفعلانه قرار می‌داد، از این رو پیروزی‌اش منطقی بود.

سه روز بعد.

فانگ یوان چهارزانو روی‌دهید​ تخت نشسته بود و‌تازه‌ای​ نوری سفید بر چهره‌اش می‌تابید.

گلولهٔ نوری سفید در هوا‌برایش​ شناور بود — فرایند تلفیق‌می‌آورد​ به مرحلهٔ پایانی خود رسیده بود.

فانگ یوان از آگاهی‌اش برای حفظ‌دیگر​ گلولهٔ نور استفاده کرد و هم‌زمان‌داشتنِ​ سنگ‌های ازلی را به درون آن می‌انداخت.

گلولهٔ نور ناگهان محو شد‌داشتنِ​ و کرم گوی کاملاً جدیدی در‌برایش​ کف دست فانگ یوان فرود آمد.

ظاهرش شبیه به یک کفشدوزک بزرگ‌می‌کنم​ بود. لاکِ نیم‌دایره‌ای و سفیدِ شیری‌رنگش‌بار​ با لکه‌هایی تیره تزئین شده بود.

جثهٔ نسبتاً بزرگی‌چنین​ داشت، تقریباً به اندازهٔ‌آداب‌دان​ مشت یک انسان بالغ.

گوی سایبان آسمان، رتبه ۳!

فانگ یوان با رضایت سر تکان داد‌تجربه​ و گفت: «بالاخره موفق شدم.» این دومین‌کلماتی​ باری بود که این تلفیق را امتحان می‌کرد.

گوی سایبان آسمان از تلفیق گوی‌می‌کنم​ یشم سفیدِ رتبه ۲ و یک‌بار​ گوی دفاعیِ آبی پالایش شده بود.

در تلاش نخست، فانگ یوان گوی سپر آب و‌ملایم​ گوی یشم سفید را به کار گرفت. اما تلفیق با‌صورتش​ شکست مواجه شد و به مرگ گوی سپر آب انجامید.

گوی دفاعیِ آبی که این‌بار​ بار به کار برد، با‌نیز​ شایستگی‌های نبردش معاوضه شده بود.

با وجود این، این گوی سایبان آسمان نخستین کرم‌چنین​ گوی رتبه ۳ فانگ یوان نبود. اولین کرم گوی‌چنان‌که​ رتبه ۳ او مستقیماً از خاندان به دست آمده بود.

پس از رسیدن به رتبه ۳ و‌خونِ​ تبدیل شدن به یک بزرگ، خاندان یک‌صمیمانه​ کرم گوی رتبه ۳ به آن‌ها اعطا می‌کرد.

فانگ یوان از این‌نمایشی​ فرصت استفاده کرد تا‌کلماتی​ گوی بال‌های تندر را برگزیند.

بزرگان این گو را به عنوان غنیمت جنگی پس از کشتن یک‌داشتنِ​ گرگ آذرخش دیوانه به دست آورده بودند. توانایی‌اش تجلی یک جفت بال‌رفتاری​ تندر بود که به استادان گو قابلیت پرواز برای مدتی کوتاه را می‌بخشید.

با کمک گوی بال‌های تندر‌داشتنِ​ در حرکات، آخرین نقطه ضعف‌نمایشی​ رزمی فانگ یوان نیز برطرف شد.

ناولها | novelha.net