چپتر 711: دست کشیدن از تسخیر
0درناها آواز سر دادند و با شکوهیپرورندهٔ چشمنواز در آسمان به پرواز درآمدند تاپرسید پیکرِ ظریف و زیبایشان را به رخ بکشند.
با وزشِ ملایمِکنارِ نسیم، درختانِ کوه فِیجان هه نرمنرمک تاب میخوردند.
خورشید در اوجِ آسمان میدرخشید، اماجان پرتوهایش راهی به درونِ این اتاقِپرسید مخفیِ تاریک و دلگیرِ زیرزمینی نمییافت.
اتاقِ مخفیِ زیرزمینی ساده و بیپیرایه بود؛ گرداگردش رادرهمشکسته دیوارهایی سنگی فرا گرفته بود و جز تختِ سنگیِنبود میانِ اتاق، هیچچیزِ دیگری در آن به چشم نمیخورد.
رطوبت به درونِ شکافِکنارِ دیوارهایش رسوخ کرده وجان خزهها بر آنها روییده بودند.
بر روی تختِ سنگی، پیکرِ درهمشکسته و تباهشدهٔپیشِ استاد گویِ جوانی در رتبهٔ پنج افتاده بود؛کنی او کسی نبود جز گو یوئه فانگ ژنگ.
فانگ ژنگ که برای یافتنِ مکانِ فانگ یوان و هماهنگی با هه فنگ یانگ جهتِ حمله به سرزمین متبرکداشت هو جاودانه تلاش میکرد، در دامِ توطئهٔ سرورْ دُرنای آسمان گرفتار شد. او کنترلِ «گویِ گلِ اهریمنیِ خون» رادوخت از دست داد و در پیِ خونریزیِ شدید، روحش در آستانهٔ فروپاشی قرار گرفت و به بیهوشیِ عمیقی فرو رفت.
هه فنگ یانگ که درست کنارِ تختِ سنگی ایستادهدرهمشکسته بود، به ککِ پرورندهٔ جان که پیشِ رویش شناور بودیوئه نگاه کرد و پرسید: «میخوای فانگ ژنگ رو احیا کنی؟»
استادِ فانگ ژنگ، یعنیکنارِ روحِ سرورْ دُرنای آسمان، درونِپیشِ ککِ پرورندهٔ جان قرار داشت.
در آن لحظه، صدایی قاطع از درونِ کک بهرویش گوش رسید: «بله سرورم، من حاضرم از این فرصتِیعنی تسخیر بگذرم. لطفاً به جاش فانگ ژنگ رو نجات بدید.»
هه فنگ یانگ نگاهش را به فانگ ژنگِ بیهوش دوخت و به نرمی گفت: «زخمهای بدنش شاید وحشتناک به نظر برسه،صدایی اما جای نگرانی نیست. حتی بدونِ کمکِ من هم، فرقه راههای زیادی واسه درمانش داره. مشکلِ اصلی روحشه. این بار بیشبدنش از حد به حسِ خون فشار آورد و بارِ سنگینی رو دوشِ روحش گذاشت؛ روحش فقط یه قدم تا فروپاشی فاصله داشت.»
«راستش، وضعیتِ الان بهترین موقعیت واسه اینه که بدنش رو تسخیر کنی. این بدن استعدادِ درجهٔ A و روزنهٔ رتبه پنج داره. روحش هم به شدت ضعیف شده، پس اگه الان تسخیرش کنی، بدونِ شک تو نبردِ ارواح پیروز میشی. مگه تسخیر از همون اول هدفت نبود؟»
سرورْ دُرنایرفت آسمان خندهایکنارِ تلخ سر داد.
از زمانی که با آن ترفند به فانگ ژنگرویش آسیب رسانده بود، پیوسته چهرهٔ او را به یادیعنی میآورد و تمامِ خاطراتِ مشترکشان از پیشِ چشمانش میگذشت.
پاکدلیِ فانگ ژنگ و عدالتخواهیاش، او را بهرویش یادِ جوانیِ خودش میانداخت. عطشِ فانگ ژنگ برایاستادِ انتقام، شباهتِ غریبی به سرگذشتِ خودِ او داشت.
«نقشهٔ اصلیِ این زیردست، تسخیرِ فانگ ژنگ بود. اما... الان تو دلم احساسِ گناه میکنم و دستم به این کار نمیره. منطق میگه اون تبارِ گو یوئهٔ نسلیانگ اول رو داره، ولی با این حال من رو استاد صدا میزنه و بهم اعتماد کامل داره؛ حتی یه لحظه هم فکر نمیکرد بهش آسیب برسونم. اون به عدالتفرو باور داره، درست مثلِ گذشتههای خودم. اگه بکشمش و تسخیرش کنم، از این به بعد باید تو کالبدِ اون زندگی کنم؛ اونوقت چطور میتونم تو چشمای خودم نگاه کنم؟»
سرورْ دُرنای آسمان آهی کشید.
هه فنگ یانگ مدتی سکوتککِ کرد، سپس دستش را بالا آوردنگاه و بر پیشانیِ فانگ ژنگ نهاد.
نوری سبز، لطیف همچون آب، ازجان کفِ دستِ هه فنگ یانگ چکید ومیخوای سراسرِ پیکرِ فانگ ژنگ را فرا گرفت.
نورِ سبز به هر جاآنها که میرسید، گوشتِ متورم وتباهشدهٔ زخمهایش با سرعتی چشمگیر التیام مییافت.
پس از گذشتِ چند نفس زمان، بدنِپرورندهٔ فانگ ژنگ تماماً بهبود یافت و تنفسش آراممیخوای گرفت، اما همچنان در بیهوشی به سر میبرد.
هه فنگ یانگ گفت: «بدنِ فیزیکیش رو درمان کردم و روحش رو هم به ثباتاحیا رسوندم. به عنوانِ پاداشِ وفاداریت، یه فرصتِ دیگه بهت میدم دُرنای آسمان. نیازی نیست ازتسخیر شانسِ تسخیر بگذری. بهت وقت میدم تا خوب در موردش فکر کنی؛ حسابی سبکسنگینش کن.»
«سرورم...»
بیآنکه منتظر بماند تا حرفِ سرورْ دُرنایبودند آسمان تمام شود، هه فنگ یانگ آستینهایشرتبهٔ را تکان داد و پیکرش ناپدید گشت.
سرزمین متبرکرفت هو جاودانه،کنارِ درونِ غاری زیرزمینی.
هالهٔ نورِ خرد کهایستاده به رنگهای گوناگون میدرخشید، بررویش چهرهٔ فانگ یوان تابیده بود.
ابروهای فانگ یوان عمیقاً درپرورندهٔ هم گره خورده بود و چهرهاشکرد عبوس و متزلزل به نظر میرسید.
گوه!
ناگهان دهان گشود و مقدارِ زیادی خونِ سبزِجان زامبی به بیرون تف کرد. همزمان، ارادههای شادمانِاحیا بیشماری در ذهنش فرو ریختند و متلاشی گشتند.
این نخستین باری بود کهککِ فانگ یوان بر اثرِ استفادهشناور از نورِ خرد آسیب میدید.
فانگ یوان از محدودهٔ نورِ خردجان بیرون آمد، قارچی در آن حوالی یافتمیخوای و همچون نیمکتی بر روی آن نشست.
او دستش را بالا آورد تا خونِ زامبی را ازتباهشدهٔ دورِ دهانش پاک کند، و در همان حال که دردِفانگ طاقتفرسای سرش را تحمل میکرد، به بررسیِ وضعیتِ ذهنش پرداخت.
ذهنش دچارِ لرزش شده بود؛ افکار به محضِ شکلگیری، خودبهخودرویش متلاشی میشدند. دیوارههای ذهنش ترکهای خفیفی برداشته بود؛ این پسزنی،روحِ نتیجهٔ فشارِ بیش از حدِ فانگ یوان برای تفکر بود.
در این لحظه، کافی بودککِ فانگ یوان کوچکترین فکری بکند تانگاه دردی جانکاه به ذهنش هجوم آورد.
چشمانش را بست و جریانِ تمامِجان افکارش را متوقف ساخت؛ بیهیچ حرکتی،پرسید همچون مجسمهای سنگی بر جای ماند.
مدتی بعد، به آرامیخزهها چشمانش را گشود و باردرهمشکسته دیگر ذهنش را بررسی کرد.
لرزشِ ذهنش متوقف شده بود، اما ترکهای دیوارهها همچنانپیشِ به چشم میخورد. سرعتِ تولیدِ افکارش کندتر از پیشاستادِ شده بود، اما دیگر به محضِ شکلگیری فرو نمیریختند.
به بیانِ دیگر،کنارِ فانگ یوان اکنونپرورندهٔ میتوانست دوباره فکر کند.
این آسیب بدونِ شک تجربهایپرورندهٔ ارزشمند بود و فانگ یواننگاه درسهای بسیاری از آن آموخت.
«استنتاجهای مسیر خرد هم خطراتِ خودشون رو دارن و میتوننتباهشدهٔ باعثِ آسیب بشن. درست مثلِ مسیر قدرت؛ فشارِ بیش از حدژنگ باعث میشه عضلات کشیده بشن و حتی ممکنه تاندونها پاره بشن.»
«این بار میخواستم مسئلهٔ پیچیدهای از مسیر ستاره رو استنتاج کنم. از مقدارِ زیادی ارادههایمیخوای شادمان و الهامِ نامحدودِ نورِ خرد استفاده کردم تا احتمالاتِ بیشماری رو بررسی کنم. اینفرصتِ کار از مرزها و آستانهٔ تحملِ ذهنِ من فراتر رفت و به همین خاطر آسیب دیدم.»
فانگ یوان به این درک رسید: «با اینکه گوی جوانهٔ ستاره یه گوی فانیه،میخوای اما سرورْ ستاره وان شیانگ توش دست برده و پالایش معکوسِ دستورالعملش خیلی سخته.حاضرم مگه اینکه قلمرو مسیر ستارهام به سطح استاد برسه، وگرنه موفقیت تو این کار بعیده.»
گوی جوانهٔ ستاره، کرم گویی بود که سرورْ ستاره وان شیانگ شخصاً آن رااحیا خلق کرده بود. با به کارگیری شمار زیادی گوی باران ستارهای، تعداد اندکی گوی بادتسخیر بهاری و کرمهای گوی متعددِ دیگر، میشد حرکت کشندهٔ «باران ستارهای بهاری» را شکل داد.
کاربردِ باران ستارهای بهاری، افزایش سرعت رشدبودند گیاهان بود. فانگ یوان بارها از آنرتبهٔ برای پرورش علفهای پارهٔ ستارهاش بهره برده بود.
اما گوی جوانهٔ ستاره، گویی مصرفی به شمار میرفت. در حال حاضر،نگاه او تنها میتوانست آن را از سرورْ ستاره وان شیانگ بخرد وقاطع وان شیانگ نیز از طریق این گو، سود هنگفتی به دست میآورد.
فانگ یوان قصد داشت با استفاده از نور خرد، دستورالعملشناور گوی جوانهٔ ستاره را به صورت معکوس استنتاج کند، اماداشت نه تنها موفق نشد، بلکه به خود آسیب نیز رساند.
فانگ یوان در افکارش ادامه داد: «فکر میکردم میتونم با قدرت گوی خرد، دستورالعمل گوی جوانهٔ ستاره روروحِ استنتاج کنم. اما انگار بنیان مسیر ستارهام خیلی ضعیفه. الهامِ نامحدود میتونه احتمالات و مسیرهای بیشماری پیش رویم بذاره،بیهوش اما باید تکتک اون احتمالات رو استنتاج کنم. در عین حال، حین فرایند استنتاج، انتخابهای بیشتری هم پدید میاد.»
قلمروِ سطح استاد در مسیر ستاره، نشانگرِ بنیانی استوار در این مسیر بودجوانی و میتوانست حین استنتاج، احتمالات را به میزان چشمگیری کاهش دهد. این امرهماهنگی به فانگ یوان یاری میرساند تا بسیار سریعتر به پاسخ درست دست یابد.
فانگ یوان بر اساس میزان دشواری کار، تخمینی زد: «اگه پالایش معکوس دستورالعمل گوی جوانهٔ ستاره به تبحر سطح استاد مسیر ستاره نیاز داشته باشه، پس تحقیق روی یه دستورالعمل کاملاً جدید برای خلقجاش گوی کرم شبتاب ستارهای به مراتب سختتره. به احتمال زیاد، برای این کار قلمرو استاد بزرگِ مسیر ستاره لازمه. در مورد اصلاح میراث مسیر ستارهٔ دو مین جون و خلق یه کرم گوی مسیرآورد ستارهٔ کاملاً جدید که بتونه اثرات حمله، دفاع، حرکت و درمان رو توی کرمهای گوی مسیر ستاره تقویت کنه... این یکی دیگه از همه سختتره. برای این کار حداقل تبحرِ قلمرو شبهاستاد اعظم نیازه.»
گوی کرم شبتاب ستارهای برای فعالسازی گوی دروازهٔپیشِ ستارهای امری ضروری به شمار میرفت و داشتنِکنی تعداد بیشتری از آن هرگز به ضرر او نبود.
اما در میراث دو مین جون، گوهایی نظیر گوی ذرهای ستاره، گوی درخشش دو ستاره، گوی سه ستاره در آسمان، گوی مکعبقاطع چهار ستاره و گوی همترازی پنج ستاره وجود داشتند که میتوانستند قدرت تهاجمی کرمهای گوی مسیر ستاره را تقویت کنند. اگر اینوحشتناک میراث در جهان پخش میشد، گوهای مسیر ستاره بیشک محبوبیتی دوچندان مییافتند و حتی میتوانستند تأثیری نسبی بر جایگاه کنونیِ مسیرهای مختلف بگذارند.
نقشهٔ اصلی فانگ یوان این بود که دستورالعمل گوی جوانهٔ ستاره و گوی کرم شبتاب ستارهای راکسی به صورت معکوس پالایش کند؛ هدف نخست، رهایی از وابستگی به سرورْ ستاره وان شیانگ بود وتلاش هدف دیگر، یافتن روشی برای به دست آوردن گوی کرم شبتاب ستارهایِ بیشتر جهت استفاده در دروازههای ستارهای.
افزون بر این، ارتقای تأثیرات گوی ذرهای ستاره، گوی درخشش دو ستاره، گوی سه ستاره دراحیا آسمان... این مجموعه از کرمهای گو به او یاری میرساند تا حرکت کشندهٔ کاملاً جدیدی دربگذرم مسیر ستاره خلق کند که با نیازهایش همخوانی داشته باشد و قدرت نبردش را بالا ببرد.
اما پس از یک بارککِ تلاش، فانگ یوان دریافت کهشناور این کار هنوز عملی نیست.
حتی با در اختیار داشتنِ نور خرد و الهام نامحدود، قلمرو مسیرپرسید پالایشِ او تنها در سطح استاد و قلمرو مسیر ستارهاش صرفاً دررسید حد عادی بود؛ از این رو، به ثمر نشستن نقشههایش امری دشوار مینمود.
فانگ یوان با ارزیابی وضعیت خود اندیشید: «بهروی نظر میرسه برای بالا بردن قدرت نبردم، باید رویکسی نقاط قوتم تمرکز کنم و از مزیتهام بهره ببرم.»
او استاد بزرگِ مسیر خون، استاد بزرگِ مسیرجان قدرت، شبهاستاد بزرگِ پرواز، استادِ مسیر پالایش، استادِاحیا مسیر بردگی و همچنین استادِ مسیر دگرگونی بود.
او در وهلهٔکنارِ نخست، مسیر خونپرورندهٔ را کنار گذاشت.
جاودانههای مسیر خون همواره آماج حملاتِ همگان قرار میگرفتند، چرا که اساسِ تزکیه در مسیر خون،استادِ بر پایهٔ آسیب رساندن به دیگران جهت افزایش قدرت نبردِ شخص بنا شده بود. نه جناحجاش حق و نه جناح اهریمنی، هیچیک تمایلی نداشتند با تهدید عظیمی چون جاودانههای مسیر خون روبهرو شوند.
مسیر خون تنها در دورانِ جنگ آشوبناکِبودند پنج منطقه، زمانی که نظم و قانونِ مناطقپنج به کلی فرو میپاشید، مجدداً مجال ظهور مییافت.
با وجود اینکه فانگ یوان دستورالعمل ناقص خدای خون را در اختیار داشت، اما هنوز تمایلی به استنتاجِ دستورالعمل کاملِ آن نداشت؛لحظه چرا که در شرایط کنونی، از توانایی مالی لازم برای پالایش گوی جاودانِ خدای خون برخوردار نبود. افزون بر این، میراث مسیربدنش خونِ او در زندگی پیشین هنوز به بلوغ نرسیده بود و از این رو، در حال حاضر قادر به تصاحب آن نبود.
در گام بعدی،کنارِ فانگ یوان مسیر قدرتجان را نیز کنار گذاشت.
مسیر قدرت که در دوران باستان شکوفا و پررونق بود، در عصرپرسید کنونی به شدت رو به افول نهاده بود. حتی با وجود نوابغ شگفتانگیزیبله نظیر چو دو، بازگشتِ شکوه گذشتهٔ مسیر قدرت امری بعید به نظر میرسید.
اقتدار و شکوفاییِ یک مسیر، تنها به وجود استادان گو و جاودانههایگویِ نابغه متکی نبود، بلکه نیازمندِ منابع عظیمی نیز بود. در عصر کنونی، منابعیوان مسیر قدرت اکثراً از بین رفته و یا به شدت نایاب شده بودند.
مسیر قدرت چشمانداز روشنی نداشت، بسیاری از دستورالعملهای گو در گذر زمان گم شدهپرسید بودند و آیندهای تاریک در انتظار این مسیر بود. با وجود اینکه خودِ فانگ یوانحاضرم یک زامبی جاودانِ مسیر قدرت بود، اما تمایلی نداشت که قدم در این مسیر بگذارد.
دلیلی که در گذشته مسیر قدرت را برگزیده بود، شرایط بسیار مساعدِ آن زمان بود؛ او قصد داشت از اینداشت مسیر به عنوان سکوی پرتابی استفاده کند تا در آینده به مسیر دیگری تغییر جهت دهد. بعدها نیز تنها به اینگفت دلیل به زامبی جاودانِ مسیر قدرت تبدیل شد که در عمارت هشتادوهشت یانگ حقیقی، چارهای جز این برایش باقی نمانده بود.
مگر آنکه فانگ یوان نیز شرایطی مشابه هی لو لان میداشت و چندینمیخوای گوی جاودانِ مسیر قدرت در اختیار داشت تا بتواند با بهرهگیری از آنها، قدرتحاضرم نبردش را ارتقا بخشد. اما فراهم آوردنِ چنین شرایطی برای فانگ یوان امکانپذیر نبود.
مسیر خون و مسیر قدرت به بنبست رسیده بودند، تبحر شبهاستاد بزرگ در پرواز صرفاًپنج بخشی از مهارتهای رزمیِ او به شمار میرفت و مسیر پالایش نیز در مبارزه برتریحمله خاصی نداشت. بدین ترتیب، تنها گزینههای باقیمانده برای فانگ یوان، مسیر بردگی و مسیر دگرگونی بودند.
اما پیشروی در مسیرکنارِ بردگی، نیازمندِ در اختیارجان داشتنِ گروههای جانوران بود.
در سطح جاودانهها، جانوران معمولی کاربرد چندانی نداشتند. هستهٔرویش اصلیِ ارتش جانوران در این سطح، باید از شاهجانورانِیعنی جهشیافته و امپراتوران جانور، به هیولاهای برهوت ارتقا مییافت.
فانگ یوان با بهرهگیریککِ از نور خرد، مدتها درشناور این باره به تفکر پرداخت.
سه روز بعد، اوخزهها سرانجام در مسیر دگرگونیروی به گشایشی دست یافت.