---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 654: پرسش از ارادهٔ مو یائو • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 654: پرسش از ارادهٔ مو یائو

0

ارادهٔ مو یائو آهی کشید و همان‌طور که تنها درخت بید آینه‌ای‌جای​ را لمس می‌کرد و خاطرات گذشته‌اش را به یاد می‌آورد، با احساساتی عمیق‌یک‌قدمی​ گفت: «آه، سال‌های زیادی می‌گذره از آخرین باری که یه بید آینه‌ای دیدم.»

ارادهٔ فانگ یوان در کنارش بود.‌اما​ او در سکوت تماشا می‌کرد و برای‌پیرامون​ برهم زدن خلوتش کلمه‌ای بر زبان نیاورد.

این دنیا تاریک و رو‌پیرامون​ به پوسیدگی بود؛ اینجا روزنهٔ‌بلکه​ جاودانِ مردهٔ فانگ یوان بود.

فانگ یوان ارادهٔ مو یائو را فریب‌بینش‌های​ داده بود تا وارد روزنهٔ جاودانش شود‌خانهٔ​ و سپس او را سرکوب کرده بود.

مو یائو استاد بزرگِ مسیر پالایش و‌تاریخ​ زمانی جاودانه‌ای افسانه‌ای بود. او در تاریخ قاره‌طبیعتاً​ مرکزی، ردپای خود را بر جای گذاشته بود.

از این‌عمل​ رو، اراده‌اش طبیعتاً‌آماده​ ارزش شگرفی داشت.

با وجود اینکه ارادهٔ مو یائو به فانگ یوان آسیب رسانده و او‌کرد​ را در دشت‌های شمالی تا یک‌قدمی مرگ کشانده بود، فانگ یوان هیچ نفرتی‌ناگهان​ از این اراده نداشت. برعکس، حس قدردانی و حتی تحسین در او موج می‌زد.

اگر او نیز در جایگاه طراح‌سخنانش​ این نقشه بود، شاید نمی‌توانست بهتر‌دربارهٔ​ از ارادهٔ مو یائو عمل کند.

او خود را برای بازجویی از ارادهٔ مو یائو آماده کرده بود، اما مشخص شد که این‌شگرفی​ اراده به‌شدت همکاری می‌کند. در قبال پرسش‌های فانگ یوان پیرامون مسیر پالایش، او نه تنها به تمامی آن‌ها‌تحسین​ پاسخ داد، بلکه جزئیات را نیز موشکافی کرد و فانگ یوان از سخنانش بینش‌های عظیمی به دست آورد.

اما هنگامی که فانگ یوان دربارهٔ اطلاعات خانهٔ انسِ جان پرسید، ارادهٔ مو یائو ناگهان درخواستی مطرح‌داد​ کرد: «سال‌های زیادی از قاره مرکزی دور بوده‌ام. در این سال‌ها، روزبه‌روز بیشتر دلتنگ آدم‌ها و چیزهای‌ناگهان​ اونجا می‌شم. لطفاً یه درخت بید آینه‌ای برام پیدا کن، این کار دلتنگیم رو برای وطنم تسکین می‌ده.»

بیدهای آینه‌ای گیاهانی معمولی و هم‌اندازهٔ درختان‌آن‌ها​ بید عادی بودند، اما برگ‌هایشان به تکه‌های آینه‌بینش‌های​ می‌مانست. برگ‌های این بیدها، خوراکِ شب‌پره‌های گدا بود.

پیش از این، در جریان معاملات با مردمان سنگی،‌دست​ فانگ یوان دسته‌ای بید آینه‌ای از فرقهٔ درنای جاودان خریده‌درخواستی​ و آن‌ها را در سرزمین متبرک هو جاودانه کاشته بود.

از این رو، بی‌مقدمه یکی‌جاودانه‌ای​ از آن‌ها را کند و‌ردپای​ درون روزنهٔ جاودانش قرار داد.

ارادهٔ مو یائو آهی کشید: «اون قدیما، بدن اصلیِ من و برادر‌پرسش‌های​ بو چینگ اولین بار زیر همین بید آینه‌ای با هم آشنا شدن.‌عظیمی​ وقتی یه نابغه از بین می‌ره، دنیا همچنان به راه خودش ادامه می‌ده...»

بی‌درنگ پس از آن، چرخید و به ارادهٔ فانگ یوان نگاه کرد: «ممنون که‌سخنانش​ درخواستم رو قبول کردی. حالا که می‌خوای از مسائل خانهٔ انسِ جان بدونی، همه‌چیز رو‌دور​ برات می‌گم. با این حال، اطلاعات من خیلی قدیمیه، باید حواست به این موضوع باشه.»

ارادهٔ فانگ‌بلکه​ یوان سر‌موشکافی​ تکان داد.

ارادهٔ مو یائو زیر بید آینه‌ای‌افسانه‌ای​ ایستاد و بسیاری از اطلاعات درونیِ خانهٔ‌گذاشته​ انسِ جان را برای او بازگو کرد.

همان‌طور که فانگ یوان به سخنان او گوش می‌سپرد،‌همکاری​ آن‌ها را با پانصد سال تجربهٔ خود تطبیق می‌داد و‌جزئیات​ درکش از خانهٔ انسِ جان به میزان چشمگیری افزایش می‌یافت.

پس از ارائهٔ جزئیاتِ خانهٔ انسِ جان، مو یائو دوباره آهی کشید:‌موشکافی​ «روزنهٔ جاودانِ تو دیگه مرده، بید آینه‌ای با انرژی مرگ پوسیده می‌شه و‌پرسید​ کمتر از سه روز دیگه به یه درخت خشکیده تبدیل می‌شه. چه حیف...»

اما مشخص نبود که این‌کرد​ «حیف» نثارِ بید آینه‌ای شده‌آورد​ بود یا روزنهٔ جاودانِ فانگ یوان.

مو یائو گفت: «دفعهٔ بعد که اومدی اینجا، می‌تونی یه فنجون‌خود​ چای چینگ‌پو بیاری؟ این چای مخصوصِ خانهٔ انسِ جانه، چیز کمیابی‌رسانده​ هم نیست. با اینکه نمی‌تونم طعمش رو بچشم، اما دلم می‌خواد ببینمش.»

ارادهٔ فانگ یوان پوزخند زد: «انگار اصلاً‌مشخص​ حواست نیست که اسیری. هی این و‌تمامی​ اونو می‌خوای، نکنه دوباره داری نقشه‌ای می‌کشی؟»

ارادهٔ مو یائو با دلربایی خندید: «اوه فانگ یوان، تو زیادی محتاطی. از همون لحظه‌ای که نقشه‌م رو برملا کردی‌دربارهٔ​ و منو کشوندی توی روزنهٔ جاودان تا سرکوبم کنی، دیگه مثل گوشت روی تختهٔ قصابی شدم. هر لحظه زیر نظر‌برام​ توأم و می‌تونی هر کاری دلت می‌خواد باهام بکنی. دیگه چطور می‌تونم نقشه‌ای بکشم و اصلاً چطور می‌خوام اجراش کنم؟»

«با این حال، بذار روراست باشیم. با اینکه من کاملاً شکست خوردم و هیچ راهی برای جبران ندارم، اما اگه بخوای به زور متوسل بشی، نتیجهٔ خیلی ناقصی گیرت‌اونجا​ میاد. هر چی باشه، جستجوی روح آسونه، اما جستجوی اراده سخته. اگه یه استاد بزرگِ مسیر خرد بودی، شاید می‌شد کاریش کرد، اما متأسفانه تو تقریباً هیچ بنیانی توی‌مردمان​ مسیر خرد نداری و همهٔ کرم‌های گوت رو همین‌طوری از بازار خریدی. مسیر خرد با بقیهٔ مسیرها فرق داره، مرموز و پیچیده‌ست؛ تو حتی هنوز به سطح مبتدی هم نرسیدی.»

ارادهٔ مو یائو به انتقاد از فانگ یوان پرداخت‌مرکزی​ و اصلاً ملاحظه نکرد. هرچه باشد، او می‌دانست که‌داشت​ فانگ یوان بسیار گشاده‌روست؛ او اهریمنی نادر و خارق‌العاده بود.

و دقیقاً در لحظهٔ بعد، ارادهٔ فانگ یوان خندید: «حق با توئه،‌پرسش‌های​ تبحرِ مسیر خردِ من پایینه، اما به خاطر همکاریت، از این به‌عظیمی​ بعد می‌تونی توی روزنهٔ جاودانم زندگی کنی. دفعهٔ بعد چای چینگ‌پو رو میارم.»

با گفتن این‌قبال​ حرف، اراده‌اش به‌تمامی​ آسمان پر کشید.

روزنهٔ جاودان شکاف کوچکی گشود‌کرد​ و این اراده یکسره تا‌آورد​ ذهن فانگ یوان بالا رفت.

در یک چشم‌برهم‌زدن، فانگ یوان از‌افسانه‌ای​ تمام اطلاعاتی که این اراده از مو‌گذاشته​ یائو به دست آورده بود، آگاه شد.

در واقع، او‌کند​ فاقد روش‌های مناسب‌اما​ برای جستجوی اراده‌ها بود.

جستجوی روح آسان و‌پرسش‌های​ جستجوی اراده دشوار بود؛ این‌داد​ امری طبیعی به شمار می‌رفت.

اگر غیر از این بود، هنگامی که استادان گویِ مسیر خرد‌هنگامی​ با استفاده از اراده‌ها به نبرد با دشمنان می‌پرداختند، این اراده‌ها در‌سال‌ها​ صورت اسارت و به چنگ افتادن، اسرارشان را برای دشمنان فاش می‌کردند.

دقیقاً به همین دلیل که جستجوی اراده‌تاریخ​ دشوار بود، استادان گویِ مسیر خرد از‌اراده‌اش​ آن‌ها برای مبارزه با دشمنان بهره می‌بردند.

و اما‌عمل​ در مورد‌بازجویی​ مو یائو...

فانگ یوان در دل او را تحسین کرد و‌داد​ پنهانی آهی کشید: «اون واقعاً شخص فوق‌العاده‌ایه، جای تعجب‌آورد​ نداره که تونسته نامش رو توی تاریخ جاودانه کنه.»

نقشهٔ ارادهٔ مو یائو برملا و او متحمل شکستی تمام‌عیار‌آورد​ شده بود. او حتی توانایی خودتخریبی هم نداشت؛ درون روزنهٔ‌مطرح​ جاودانِ فانگ یوان مهروموم گشته و کاملاً سرکوب شده بود.

اما حتی در‌پالایش​ چنین وضعیت ناامیدکننده‌ای‌افسانه‌ای​ نیز تسلیم نشد.

او با فانگ یوان همکاری کرد و به‌به‌شدت​ پرسش‌هایش پاسخ داد تا ارزش خود را به‌پاسخ​ اثبات برساند و زمان بیشتری برای خود بخرد.

اگر روزی فانگ یوان با خطری مواجه می‌شد و روزنهٔ جاودانش در‌موشکافی​ هم می‌شکست، یا اگر به اسارت کسی درمی‌آمد یا در میدان نبرد کشته‌پرسید​ می‌شد، ارادهٔ مو یائو فرصتی برای فرار و رسیدن به آزادی پیدا می‌کرد.

ارادهٔ مو یائو تسلیم نشد؛ این نگرشِ‌بینش‌های​ پایدار و تسلیم‌ناپذیر باعث شد تا فانگ‌خانهٔ​ یوان در اعماق وجودش او را تحسین کند.

البته، اگر فانگ یوان روش‌های مناسبی در اختیار داشت و می‌توانست اراده‌ها را‌گذاشته​ جستجو کند، در همان لحظهٔ نخست دست به کار می‌شد. اما در حال‌مرگ​ حاضر، ارادهٔ مو یائو با او همکاری می‌کرد و این برای منافعش سودمندتر بود.

«اگه واقعاً می‌تونستم یه میراث مسیر خرد پیدا کنم، همه‌چیز راحت‌تر می‌شد.‌پرسش‌های​ حیف که مسیر خرد مرموز و ژرفه، تعداد استادان گو و جاودانه‌های این‌دست​ مسیر خیلی کمه. توی خاطراتم سراغ ندارم میراث مسیر خردی وجود داشته باشه.»

پیش‌تر، فانگ یوان تعدادی کرمِ گویِ پراکندهٔ مسیر خرد‌داد​ را در آسمان زرد گنجینه گرد آورده بود. او‌آورد​ در زمینهٔ مسیر خرد پیشرفت اندکی به دست آورده بود.

اما حالا که ورشکسته بود و‌سخنانش​ تقریباً هیچ قدرت خریدی نداشت، حتی نمی‌توانست‌اطلاعات​ همین پیشرفت ناچیز را هم ادامه دهد.

دربارهٔ جزئیات میراث والامقام اهریمن نیلوفر سرخ، چیزی‌قاره​ نپرسید. چرا که ارادهٔ مو یائو می‌دانست: فانگ‌ارزش​ یوان هنوز راهی برای مقابله با او ندارد.

هر دو نفرشان انسان‌های زیرکی‌آماده​ بودند و می‌دانستند که پرس‌وجوی‌می‌کند​ زورمندانه راه به جایی نمی‌برد.

هو جاودانهٔ کوچک که گویِ نامهٔ رتبه ۵‌پاسخ​ را در دست داشت، در کنارش پدیدار شد‌عظیمی​ و گفت: «ارباب، پاسخ فرقهٔ درنای جاودان رسیده.»

فرقهٔ درنای جاودان ناگهان خرید مردمان سنگی را‌عظیمی​ متوقف کرده بود؛ چندی پیش، فانگ یوان برای‌جان​ بررسی این موضوع نامه‌ای به آن‌ها فرستاده بود.

پاسخ فرقهٔ درنای‌پالایش​ جاودان بسیار زود‌افسانه‌ای​ به دستش رسید.

فانگ یوان گویِ نامه‌بازجویی​ را گرفت و آگاهی‌اش‌به‌شدت​ را وارد آن کرد.

محتوای نامه با لحنی تند و قاطع نوشته شده بود؛ آن‌ها از فانگ یوان خواسته‌بینش‌های​ بودند تا تجارت گویِ جسارت را آغاز کند، وگرنه فرقهٔ درنای جاودان او را خائنِ‌بوده‌ام​ فرقه اعلام می‌کرد و جاودانه‌ها را برای حمله به سرزمین متبرک هو جاودانه بسیج می‌ساخت!

یک سال پیش، فانگ یوان با به کارگیری گویِ سفر‌آورد​ جاودانِ ثابت، سرزمین متبرک هو جاودانه را از چنگ همه‌مطرح​ ربوده بود؛ کاری که به ربودنِ طعمه از دهان ببر می‌مانست.

فرقهٔ درنای جاودان بی‌درنگ واکنش نشان داده بود و با سوءاستفاده از شباهت ظاهری فانگ یوان‌ارزش​ و فانگ ژنگ، اعلام کرد که فانگ یوان در حقیقت شاگردی است که این فرقه در‌برعکس​ خفا پرورش داده است. بدین ترتیب، نُه فرقهٔ دیگر پیروزی فرقهٔ درنای جاودان را به رسمیت شناختند.

نقشهٔ فرقهٔ درنای جاودان این بود که نُه رقیب دیگر‌می‌کند​ را کنار بزند و سپس به تنهایی به حساب فانگ‌موشکافی​ یوان برسد تا سرزمین متبرک هو جاودانه را به چنگ آورد.

فانگ یوان‌می‌کند​ از این‌پرسش‌های​ پیشامد خرسند بود.

هرچه باشد، رویارویی با فرقهٔ درنای‌سخنانش​ جاودان به تنهایی، با مقابلهٔ همزمان‌دربارهٔ​ با ده فرقهٔ بزرگ تفاوت شگرفی داشت.

اما با این کار، فانگ یوان در‌تاریخ​ سکوت به دروغ فرقهٔ درنای جاودان تن داده‌طبیعتاً​ بود؛ اینکه او شاگرد فرقهٔ درنای جاودان است.

فانگ یوان با چهره‌ای جدی به ارزیابی اوضاع پرداخت و گفت: «سرزمین متبرک هو جاودانه روی کوه تیان‌بلکه​ تی قرار داره. حتی ده فرقهٔ بزرگ هم نمی‌تونن همین‌طوری بهش حمله کنن، چون این کار خشم عمومی‌مطرح​ قارهٔ مرکزی رو برمی‌انگیزه. اما اگه اعلام کنن که من خائن فرقه‌م، بهونهٔ بی‌نقصی برای حمله به دست میارن.»

او هراسی در دل نداشت؛‌پیرامون​ این چیزی بود که از‌بلکه​ یک سال پیش انتظارش را می‌کشید.

تنها انتظار نداشت که‌موشکافی​ کاسهٔ صبر فرقهٔ درنای جاودان‌دست​ به این زودی لبریز شود.

فانگ یوان خندید و رو‌جاودانه‌ای​ به هو جاودانهٔ کوچک گفت: «تای‌خود​ بای یون شنگ رو بیار اینجا.»

با شنیدن این خبر، چهرهٔ تای بای یون شنگ در هم رفت: «حالا باید چی‌کار کنیم؟‌پاسخ​ فرقهٔ درنای جاودان یکی از ده فرقهٔ بزرگ باستانی قارهٔ مرکزیه؛ نیروی قدرتمندیه که حتی از‌جان​ ابرقبایل دشت‌های شمالی هم فراتره. اگه واقعاً حمله کنن، فقط ما دو نفر نمی‌تونیم جلوشون رو بگیریم!»

فانگ یوان خندید: «بایِ پیر، ای بایِ پیر... صدات زدم‌بلکه​ بیای اینجا تا نظرت رو دربارهٔ این مشکل سخت بپرسم.‌دربارهٔ​ اما به محض اینکه رسیدی، خودت از من سؤال می‌پرسی؟»

تای بای یون شنگ نفس عمیقی کشید. در حالی که رگه‌هایی از شرم و خجالت‌انسِ​ در چهره‌اش نمایان بود، اخم کرد و به فکر فرو رفت. سرانجام فکری به ذهنش‌می‌شم​ خطور کرد: «مگه ما با هی لو لان متحد نشدیم؟ می‌تونیم ازش بخوایم کمکمون کنه!»

پیدا بود که قدرت نبردِ هولناکِ‌افسانه‌ای​ هی لو لان، در دلِ تای‌جای​ بای یون شنگ ریشه دوانده است.

فانگ یوان آهی کشید و سر تکان داد: «با اینکه هی لو لان کالبدِ‌تمامی​ رزم حقیقی قدرت عظیم رو داره، اما حتی اگه با موفقیت به یه جاودانه تبدیل‌اطلاعات​ بشه، باز هم فقط با ما سه نفر نمی‌تونیم جلوی فرقهٔ درنای جاودان رو بگیریم.»

تای بای یون شنگ در حالی که سخت‌پاسخ​ در فکر فرو رفته بود، قدم‌رو می‌رفت و‌عظیمی​ می‌گفت: «پس باید چی‌کار کنیم؟ چی‌کار می‌تونیم بکنیم؟»

فانگ یوان به او‌موشکافی​ نگریست؛ لبخندی بر لب داشت‌دست​ اما کلمه‌ای بر زبان نیاورد.

ناگهان تای بای یون شنگ از حرکت ایستاد، دستی به سرش کشید و گفت:‌اراده‌اش​ «فهمیدم! مگه استاد ازت نخواسته بود به اتحاد زامبی‌ها ملحق بشی؟ می‌تونیم راحت بریم‌هیچ​ تو اتحاد زامبی‌ها و از نیروی اونا برای تهدید فرقهٔ درنای جاودان استفاده کنیم.»

اما فانگ یوان سر تکان داد و گفت: «ساختار اتحاد زامبی‌ها از هم گسیخته‌ست و انسجام چندانی نداره. شاخهٔ قارهٔ مرکزیِ اتحاد‌سخنانش​ زامبی‌ها هم خیلی ضعیف‌تر از فرقهٔ درنای جاودانه و اصلاً تهدیدی براشون محسوب نمیشه. از این گذشته، اگه بخوام از اتحاد زامبی‌ها استفاده‌اونجا​ کنم، باید از یه سری منافع بگذرم. می‌ترسم قبل از فرقهٔ درنای جاودان، این اتحاد زامبی‌ها باشه که از این ماجرا سود می‌بره.»

تای بای یون شنگ سرش را بالا آورد و با‌بلکه​ چهره‌ای در هم رفته و تلخ‌کام به فانگ یوان نگریست:‌دربارهٔ​ «این راه هم که جواب نمیده، پس قراره چی‌کار کنیم؟»

اما با دیدن لبخندی که گوشهٔ لب فانگ یوان نشسته بود، جا خورد. سپس به خود آمد، انگشتش‌ناگهان​ را به سوی او گرفت و با خنده‌ای سرزنش‌بار گفت: «عجب برادر کوچک‌تری هستی! به برادر ارشدت دروغ‌وطنم​ میگی و دست‌وپا زدنم رو تماشا می‌کنی! این‌قدر مطمئن به نظر می‌رسی که تابلوئه از قبل نقشه کشیدی.»

فانگ یوان با صدای بلند زیر خنده‌تاریخ​ زد و اعتراف کرد: «هاهاها، بایِ پیر،‌اراده‌اش​ عجب چشمای تیزی داری، نمی‌تونستم گولت بزنم.»

«چه راهی‌عمل​ به ذهنت رسیده؟‌آماده​ نمی‌خوای بهم بگی؟»

فانگ یوان پاسخ داد: «پیش‌زمینهٔ این ماجرا رو که قبلاً برات گفته بودم. فرقهٔ‌سخنانش​ درنای جاودان گفت من شاگردشونم چون از دخالت نُه فرقهٔ بزرگ دیگه می‌ترسیدن. این‌مطرح​ نقطه ضعفشونه و دقیقاً همون چیزیه که می‌خوام ازش برای باز کردن راه استفاده کنم.»

«می‌خوای چی‌کار کنی؟»

فانگ یوان چیزی را از او پنهان‌تاریخ​ نکرد: «نقشه کشیدم نامه‌ای به خانهٔ انسِ‌اراده‌اش​ جان بفرستم و اولین ارتباطمون رو شکل بدم.»

پیش از این، فانگ یوان دقیقاً به‌مشخص​ همین منظور، اطلاعات مربوط به خانهٔ انسِ‌تمامی​ جان را از مو یائو جویا شده بود.

نگرانی دوباره به جان تای بای یون شنگ افتاد: «الان رابطه برقرار کردن و فقط فرستادن یه نامه،‌آورد​ یه کم دیر نیست؟ ده فرقهٔ بزرگ با هم رقابت دارن، اما همکاری هم می‌کنن. ممکنه خانهٔ انسِ‌چیزهای​ جان نامه‌ت رو رد کنه و برای نشون دادن حسن نیتش، اون رو تحویل فرقهٔ درنای جاودان بده؟»

فانگ یوان با اطمینان‌موشکافی​ کامل گفت: «معلومه که نه،‌دست​ چون این نامه... خیلی خاصه.»

ناولها | novelha.net