چپتر 654: پرسش از ارادهٔ مو یائو
0ارادهٔ مو یائو آهی کشید و همانطور که تنها درخت بید آینهایجای را لمس میکرد و خاطرات گذشتهاش را به یاد میآورد، با احساساتی عمیقیکقدمی گفت: «آه، سالهای زیادی میگذره از آخرین باری که یه بید آینهای دیدم.»
ارادهٔ فانگ یوان در کنارش بود.اما او در سکوت تماشا میکرد و برایپیرامون برهم زدن خلوتش کلمهای بر زبان نیاورد.
این دنیا تاریک و روپیرامون به پوسیدگی بود؛ اینجا روزنهٔبلکه جاودانِ مردهٔ فانگ یوان بود.
فانگ یوان ارادهٔ مو یائو را فریببینشهای داده بود تا وارد روزنهٔ جاودانش شودخانهٔ و سپس او را سرکوب کرده بود.
مو یائو استاد بزرگِ مسیر پالایش وتاریخ زمانی جاودانهای افسانهای بود. او در تاریخ قارهطبیعتاً مرکزی، ردپای خود را بر جای گذاشته بود.
از اینعمل رو، ارادهاش طبیعتاًآماده ارزش شگرفی داشت.
با وجود اینکه ارادهٔ مو یائو به فانگ یوان آسیب رسانده و اوکرد را در دشتهای شمالی تا یکقدمی مرگ کشانده بود، فانگ یوان هیچ نفرتیناگهان از این اراده نداشت. برعکس، حس قدردانی و حتی تحسین در او موج میزد.
اگر او نیز در جایگاه طراحسخنانش این نقشه بود، شاید نمیتوانست بهتردربارهٔ از ارادهٔ مو یائو عمل کند.
او خود را برای بازجویی از ارادهٔ مو یائو آماده کرده بود، اما مشخص شد که اینشگرفی اراده بهشدت همکاری میکند. در قبال پرسشهای فانگ یوان پیرامون مسیر پالایش، او نه تنها به تمامی آنهاتحسین پاسخ داد، بلکه جزئیات را نیز موشکافی کرد و فانگ یوان از سخنانش بینشهای عظیمی به دست آورد.
اما هنگامی که فانگ یوان دربارهٔ اطلاعات خانهٔ انسِ جان پرسید، ارادهٔ مو یائو ناگهان درخواستی مطرحداد کرد: «سالهای زیادی از قاره مرکزی دور بودهام. در این سالها، روزبهروز بیشتر دلتنگ آدمها و چیزهایناگهان اونجا میشم. لطفاً یه درخت بید آینهای برام پیدا کن، این کار دلتنگیم رو برای وطنم تسکین میده.»
بیدهای آینهای گیاهانی معمولی و هماندازهٔ درختانآنها بید عادی بودند، اما برگهایشان به تکههای آینهبینشهای میمانست. برگهای این بیدها، خوراکِ شبپرههای گدا بود.
پیش از این، در جریان معاملات با مردمان سنگی،دست فانگ یوان دستهای بید آینهای از فرقهٔ درنای جاودان خریدهدرخواستی و آنها را در سرزمین متبرک هو جاودانه کاشته بود.
از این رو، بیمقدمه یکیجاودانهای از آنها را کند وردپای درون روزنهٔ جاودانش قرار داد.
ارادهٔ مو یائو آهی کشید: «اون قدیما، بدن اصلیِ من و برادرپرسشهای بو چینگ اولین بار زیر همین بید آینهای با هم آشنا شدن.عظیمی وقتی یه نابغه از بین میره، دنیا همچنان به راه خودش ادامه میده...»
بیدرنگ پس از آن، چرخید و به ارادهٔ فانگ یوان نگاه کرد: «ممنون کهسخنانش درخواستم رو قبول کردی. حالا که میخوای از مسائل خانهٔ انسِ جان بدونی، همهچیز رودور برات میگم. با این حال، اطلاعات من خیلی قدیمیه، باید حواست به این موضوع باشه.»
ارادهٔ فانگبلکه یوان سرموشکافی تکان داد.
ارادهٔ مو یائو زیر بید آینهایافسانهای ایستاد و بسیاری از اطلاعات درونیِ خانهٔگذاشته انسِ جان را برای او بازگو کرد.
همانطور که فانگ یوان به سخنان او گوش میسپرد،همکاری آنها را با پانصد سال تجربهٔ خود تطبیق میداد وجزئیات درکش از خانهٔ انسِ جان به میزان چشمگیری افزایش مییافت.
پس از ارائهٔ جزئیاتِ خانهٔ انسِ جان، مو یائو دوباره آهی کشید:موشکافی «روزنهٔ جاودانِ تو دیگه مرده، بید آینهای با انرژی مرگ پوسیده میشه وپرسید کمتر از سه روز دیگه به یه درخت خشکیده تبدیل میشه. چه حیف...»
اما مشخص نبود که اینکرد «حیف» نثارِ بید آینهای شدهآورد بود یا روزنهٔ جاودانِ فانگ یوان.
مو یائو گفت: «دفعهٔ بعد که اومدی اینجا، میتونی یه فنجونخود چای چینگپو بیاری؟ این چای مخصوصِ خانهٔ انسِ جانه، چیز کمیابیرسانده هم نیست. با اینکه نمیتونم طعمش رو بچشم، اما دلم میخواد ببینمش.»
ارادهٔ فانگ یوان پوزخند زد: «انگار اصلاًمشخص حواست نیست که اسیری. هی این وتمامی اونو میخوای، نکنه دوباره داری نقشهای میکشی؟»
ارادهٔ مو یائو با دلربایی خندید: «اوه فانگ یوان، تو زیادی محتاطی. از همون لحظهای که نقشهم رو برملا کردیدربارهٔ و منو کشوندی توی روزنهٔ جاودان تا سرکوبم کنی، دیگه مثل گوشت روی تختهٔ قصابی شدم. هر لحظه زیر نظربرام توأم و میتونی هر کاری دلت میخواد باهام بکنی. دیگه چطور میتونم نقشهای بکشم و اصلاً چطور میخوام اجراش کنم؟»
«با این حال، بذار روراست باشیم. با اینکه من کاملاً شکست خوردم و هیچ راهی برای جبران ندارم، اما اگه بخوای به زور متوسل بشی، نتیجهٔ خیلی ناقصی گیرتاونجا میاد. هر چی باشه، جستجوی روح آسونه، اما جستجوی اراده سخته. اگه یه استاد بزرگِ مسیر خرد بودی، شاید میشد کاریش کرد، اما متأسفانه تو تقریباً هیچ بنیانی تویمردمان مسیر خرد نداری و همهٔ کرمهای گوت رو همینطوری از بازار خریدی. مسیر خرد با بقیهٔ مسیرها فرق داره، مرموز و پیچیدهست؛ تو حتی هنوز به سطح مبتدی هم نرسیدی.»
ارادهٔ مو یائو به انتقاد از فانگ یوان پرداختمرکزی و اصلاً ملاحظه نکرد. هرچه باشد، او میدانست کهداشت فانگ یوان بسیار گشادهروست؛ او اهریمنی نادر و خارقالعاده بود.
و دقیقاً در لحظهٔ بعد، ارادهٔ فانگ یوان خندید: «حق با توئه،پرسشهای تبحرِ مسیر خردِ من پایینه، اما به خاطر همکاریت، از این بهعظیمی بعد میتونی توی روزنهٔ جاودانم زندگی کنی. دفعهٔ بعد چای چینگپو رو میارم.»
با گفتن اینقبال حرف، ارادهاش بهتمامی آسمان پر کشید.
روزنهٔ جاودان شکاف کوچکی گشودکرد و این اراده یکسره تاآورد ذهن فانگ یوان بالا رفت.
در یک چشمبرهمزدن، فانگ یوان ازافسانهای تمام اطلاعاتی که این اراده از موگذاشته یائو به دست آورده بود، آگاه شد.
در واقع، اوکند فاقد روشهای مناسباما برای جستجوی ارادهها بود.
جستجوی روح آسان وپرسشهای جستجوی اراده دشوار بود؛ اینداد امری طبیعی به شمار میرفت.
اگر غیر از این بود، هنگامی که استادان گویِ مسیر خردهنگامی با استفاده از ارادهها به نبرد با دشمنان میپرداختند، این ارادهها درسالها صورت اسارت و به چنگ افتادن، اسرارشان را برای دشمنان فاش میکردند.
دقیقاً به همین دلیل که جستجوی ارادهتاریخ دشوار بود، استادان گویِ مسیر خرد ازارادهاش آنها برای مبارزه با دشمنان بهره میبردند.
و اماعمل در موردبازجویی مو یائو...
فانگ یوان در دل او را تحسین کرد وداد پنهانی آهی کشید: «اون واقعاً شخص فوقالعادهایه، جای تعجبآورد نداره که تونسته نامش رو توی تاریخ جاودانه کنه.»
نقشهٔ ارادهٔ مو یائو برملا و او متحمل شکستی تمامعیارآورد شده بود. او حتی توانایی خودتخریبی هم نداشت؛ درون روزنهٔمطرح جاودانِ فانگ یوان مهروموم گشته و کاملاً سرکوب شده بود.
اما حتی درپالایش چنین وضعیت ناامیدکنندهایافسانهای نیز تسلیم نشد.
او با فانگ یوان همکاری کرد و بهبهشدت پرسشهایش پاسخ داد تا ارزش خود را بهپاسخ اثبات برساند و زمان بیشتری برای خود بخرد.
اگر روزی فانگ یوان با خطری مواجه میشد و روزنهٔ جاودانش درموشکافی هم میشکست، یا اگر به اسارت کسی درمیآمد یا در میدان نبرد کشتهپرسید میشد، ارادهٔ مو یائو فرصتی برای فرار و رسیدن به آزادی پیدا میکرد.
ارادهٔ مو یائو تسلیم نشد؛ این نگرشِبینشهای پایدار و تسلیمناپذیر باعث شد تا فانگخانهٔ یوان در اعماق وجودش او را تحسین کند.
البته، اگر فانگ یوان روشهای مناسبی در اختیار داشت و میتوانست ارادهها راگذاشته جستجو کند، در همان لحظهٔ نخست دست به کار میشد. اما در حالمرگ حاضر، ارادهٔ مو یائو با او همکاری میکرد و این برای منافعش سودمندتر بود.
«اگه واقعاً میتونستم یه میراث مسیر خرد پیدا کنم، همهچیز راحتتر میشد.پرسشهای حیف که مسیر خرد مرموز و ژرفه، تعداد استادان گو و جاودانههای ایندست مسیر خیلی کمه. توی خاطراتم سراغ ندارم میراث مسیر خردی وجود داشته باشه.»
پیشتر، فانگ یوان تعدادی کرمِ گویِ پراکندهٔ مسیر خردداد را در آسمان زرد گنجینه گرد آورده بود. اوآورد در زمینهٔ مسیر خرد پیشرفت اندکی به دست آورده بود.
اما حالا که ورشکسته بود وسخنانش تقریباً هیچ قدرت خریدی نداشت، حتی نمیتوانستاطلاعات همین پیشرفت ناچیز را هم ادامه دهد.
دربارهٔ جزئیات میراث والامقام اهریمن نیلوفر سرخ، چیزیقاره نپرسید. چرا که ارادهٔ مو یائو میدانست: فانگارزش یوان هنوز راهی برای مقابله با او ندارد.
هر دو نفرشان انسانهای زیرکیآماده بودند و میدانستند که پرسوجویمیکند زورمندانه راه به جایی نمیبرد.
هو جاودانهٔ کوچک که گویِ نامهٔ رتبه ۵پاسخ را در دست داشت، در کنارش پدیدار شدعظیمی و گفت: «ارباب، پاسخ فرقهٔ درنای جاودان رسیده.»
فرقهٔ درنای جاودان ناگهان خرید مردمان سنگی راعظیمی متوقف کرده بود؛ چندی پیش، فانگ یوان برایجان بررسی این موضوع نامهای به آنها فرستاده بود.
پاسخ فرقهٔ درنایپالایش جاودان بسیار زودافسانهای به دستش رسید.
فانگ یوان گویِ نامهبازجویی را گرفت و آگاهیاشبهشدت را وارد آن کرد.
محتوای نامه با لحنی تند و قاطع نوشته شده بود؛ آنها از فانگ یوان خواستهبینشهای بودند تا تجارت گویِ جسارت را آغاز کند، وگرنه فرقهٔ درنای جاودان او را خائنِبودهام فرقه اعلام میکرد و جاودانهها را برای حمله به سرزمین متبرک هو جاودانه بسیج میساخت!
یک سال پیش، فانگ یوان با به کارگیری گویِ سفرآورد جاودانِ ثابت، سرزمین متبرک هو جاودانه را از چنگ همهمطرح ربوده بود؛ کاری که به ربودنِ طعمه از دهان ببر میمانست.
فرقهٔ درنای جاودان بیدرنگ واکنش نشان داده بود و با سوءاستفاده از شباهت ظاهری فانگ یوانارزش و فانگ ژنگ، اعلام کرد که فانگ یوان در حقیقت شاگردی است که این فرقه دربرعکس خفا پرورش داده است. بدین ترتیب، نُه فرقهٔ دیگر پیروزی فرقهٔ درنای جاودان را به رسمیت شناختند.
نقشهٔ فرقهٔ درنای جاودان این بود که نُه رقیب دیگرمیکند را کنار بزند و سپس به تنهایی به حساب فانگموشکافی یوان برسد تا سرزمین متبرک هو جاودانه را به چنگ آورد.
فانگ یوانمیکند از اینپرسشهای پیشامد خرسند بود.
هرچه باشد، رویارویی با فرقهٔ درنایسخنانش جاودان به تنهایی، با مقابلهٔ همزماندربارهٔ با ده فرقهٔ بزرگ تفاوت شگرفی داشت.
اما با این کار، فانگ یوان درتاریخ سکوت به دروغ فرقهٔ درنای جاودان تن دادهطبیعتاً بود؛ اینکه او شاگرد فرقهٔ درنای جاودان است.
فانگ یوان با چهرهای جدی به ارزیابی اوضاع پرداخت و گفت: «سرزمین متبرک هو جاودانه روی کوه تیانبلکه تی قرار داره. حتی ده فرقهٔ بزرگ هم نمیتونن همینطوری بهش حمله کنن، چون این کار خشم عمومیمطرح قارهٔ مرکزی رو برمیانگیزه. اما اگه اعلام کنن که من خائن فرقهم، بهونهٔ بینقصی برای حمله به دست میارن.»
او هراسی در دل نداشت؛پیرامون این چیزی بود که ازبلکه یک سال پیش انتظارش را میکشید.
تنها انتظار نداشت کهموشکافی کاسهٔ صبر فرقهٔ درنای جاوداندست به این زودی لبریز شود.
فانگ یوان خندید و روجاودانهای به هو جاودانهٔ کوچک گفت: «تایخود بای یون شنگ رو بیار اینجا.»
با شنیدن این خبر، چهرهٔ تای بای یون شنگ در هم رفت: «حالا باید چیکار کنیم؟پاسخ فرقهٔ درنای جاودان یکی از ده فرقهٔ بزرگ باستانی قارهٔ مرکزیه؛ نیروی قدرتمندیه که حتی ازجان ابرقبایل دشتهای شمالی هم فراتره. اگه واقعاً حمله کنن، فقط ما دو نفر نمیتونیم جلوشون رو بگیریم!»
فانگ یوان خندید: «بایِ پیر، ای بایِ پیر... صدات زدمبلکه بیای اینجا تا نظرت رو دربارهٔ این مشکل سخت بپرسم.دربارهٔ اما به محض اینکه رسیدی، خودت از من سؤال میپرسی؟»
تای بای یون شنگ نفس عمیقی کشید. در حالی که رگههایی از شرم و خجالتانسِ در چهرهاش نمایان بود، اخم کرد و به فکر فرو رفت. سرانجام فکری به ذهنشمیشم خطور کرد: «مگه ما با هی لو لان متحد نشدیم؟ میتونیم ازش بخوایم کمکمون کنه!»
پیدا بود که قدرت نبردِ هولناکِافسانهای هی لو لان، در دلِ تایجای بای یون شنگ ریشه دوانده است.
فانگ یوان آهی کشید و سر تکان داد: «با اینکه هی لو لان کالبدِتمامی رزم حقیقی قدرت عظیم رو داره، اما حتی اگه با موفقیت به یه جاودانه تبدیلاطلاعات بشه، باز هم فقط با ما سه نفر نمیتونیم جلوی فرقهٔ درنای جاودان رو بگیریم.»
تای بای یون شنگ در حالی که سختپاسخ در فکر فرو رفته بود، قدمرو میرفت وعظیمی میگفت: «پس باید چیکار کنیم؟ چیکار میتونیم بکنیم؟»
فانگ یوان به اوموشکافی نگریست؛ لبخندی بر لب داشتدست اما کلمهای بر زبان نیاورد.
ناگهان تای بای یون شنگ از حرکت ایستاد، دستی به سرش کشید و گفت:ارادهاش «فهمیدم! مگه استاد ازت نخواسته بود به اتحاد زامبیها ملحق بشی؟ میتونیم راحت بریمهیچ تو اتحاد زامبیها و از نیروی اونا برای تهدید فرقهٔ درنای جاودان استفاده کنیم.»
اما فانگ یوان سر تکان داد و گفت: «ساختار اتحاد زامبیها از هم گسیختهست و انسجام چندانی نداره. شاخهٔ قارهٔ مرکزیِ اتحادسخنانش زامبیها هم خیلی ضعیفتر از فرقهٔ درنای جاودانه و اصلاً تهدیدی براشون محسوب نمیشه. از این گذشته، اگه بخوام از اتحاد زامبیها استفادهاونجا کنم، باید از یه سری منافع بگذرم. میترسم قبل از فرقهٔ درنای جاودان، این اتحاد زامبیها باشه که از این ماجرا سود میبره.»
تای بای یون شنگ سرش را بالا آورد و بابلکه چهرهای در هم رفته و تلخکام به فانگ یوان نگریست:دربارهٔ «این راه هم که جواب نمیده، پس قراره چیکار کنیم؟»
اما با دیدن لبخندی که گوشهٔ لب فانگ یوان نشسته بود، جا خورد. سپس به خود آمد، انگشتشناگهان را به سوی او گرفت و با خندهای سرزنشبار گفت: «عجب برادر کوچکتری هستی! به برادر ارشدت دروغوطنم میگی و دستوپا زدنم رو تماشا میکنی! اینقدر مطمئن به نظر میرسی که تابلوئه از قبل نقشه کشیدی.»
فانگ یوان با صدای بلند زیر خندهتاریخ زد و اعتراف کرد: «هاهاها، بایِ پیر،ارادهاش عجب چشمای تیزی داری، نمیتونستم گولت بزنم.»
«چه راهیعمل به ذهنت رسیده؟آماده نمیخوای بهم بگی؟»
فانگ یوان پاسخ داد: «پیشزمینهٔ این ماجرا رو که قبلاً برات گفته بودم. فرقهٔسخنانش درنای جاودان گفت من شاگردشونم چون از دخالت نُه فرقهٔ بزرگ دیگه میترسیدن. اینمطرح نقطه ضعفشونه و دقیقاً همون چیزیه که میخوام ازش برای باز کردن راه استفاده کنم.»
«میخوای چیکار کنی؟»
فانگ یوان چیزی را از او پنهانتاریخ نکرد: «نقشه کشیدم نامهای به خانهٔ انسِارادهاش جان بفرستم و اولین ارتباطمون رو شکل بدم.»
پیش از این، فانگ یوان دقیقاً بهمشخص همین منظور، اطلاعات مربوط به خانهٔ انسِتمامی جان را از مو یائو جویا شده بود.
نگرانی دوباره به جان تای بای یون شنگ افتاد: «الان رابطه برقرار کردن و فقط فرستادن یه نامه،آورد یه کم دیر نیست؟ ده فرقهٔ بزرگ با هم رقابت دارن، اما همکاری هم میکنن. ممکنه خانهٔ انسِچیزهای جان نامهت رو رد کنه و برای نشون دادن حسن نیتش، اون رو تحویل فرقهٔ درنای جاودان بده؟»
فانگ یوان با اطمینانموشکافی کامل گفت: «معلومه که نه،دست چون این نامه... خیلی خاصه.»