---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 846: متقاعد کردن فانگ ژنگ • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 846: متقاعد کردن فانگ ژنگ

0

قارهٔ مرکزی،‌شدت​ سرزمین متبرک‌سوم​ هو جاودانه.

در کاخ دانگ هون، فانگ یوان کالبد‌دسته‌های​ حقیقی‌اش را نمایان کرد. پیکرِ زامبیِ جاودانِ هشت‌بازوی‌بیرون​ او روی تخت نشسته و چشمانش بسته بود.

درون روزنهٔ جاودانش،‌تجدید​ نبردی سهمگین میان‌چنین​ اراده‌ها در جریان بود.

ارادهٔ مو یائو با خشم فریاد زد: «فانگ‌کشاند​ یوان، به طرز فجیعی کشته می‌شی!» اما لحظه‌ای بعد،‌سپس​ ارادهٔ ستاره‌ای فانگ یوان به سوی او یورش برد.

دو اراده در‌دستهٔ​ هم آمیختند و نبردی‌منبعی​ پرخطر را آغاز کردند.

دیری نپایید که ارادهٔ ستاره‌ای فانگ یوان با سرعتی چشمگیر‌وضعیتی​ تحلیل رفت. با وجود اینکه ارادهٔ جعلی مو یائو نیز آسیب‌بازداشت​ دید، اما تلفاتش در مقایسه با فانگ یوان بسیار کمتر بود.

فانگ یوان اهمیتی نداد و تنها به تماشای نبرد‌دسته‌های​ نشست. او برخلاف گذشته، برای یاری رساندن به ارادهٔ ستاره‌ای‌اش‌چندین​ در نبرد، از حرکات کشندهٔ مسیر خرد چندانی بهره نگرفت.

وقتی ارادهٔ ستاره‌ای فانگ یوان در آستانهٔ شکست‌کشاند​ قرار گرفت، او لبخندی زد و تودهٔ دیگری‌بازداشت​ از ارادهٔ ستاره‌ای را روانهٔ میدان نبرد کرد.

چیزی نگذشت که ارادهٔ ستاره‌ایِ او‌هیچ​ بار دیگر به شدت تحلیل رفت و‌برخوردار​ فانگ یوان دستهٔ سوم را نیز فرستاد.

ارادهٔ مو یائو هیچ منبعی برای تجدید قوا نداشت، اما فانگ یوان‌ضعیف​ از چنین امکانی برخوردار بود. او دسته‌های ارادهٔ ستاره‌ای را یکی پس از‌اجازه​ دیگری فرستاد تا سرانجام ارادهٔ مو یائو را به وضعیتی بی‌نهایت ضعیف کشاند.

فانگ یوان ارادهٔ ستاره‌ای خود را از میدان نبرد بیرون کشید. او چندین حرکت کشنده را فعال‌بیرون​ کرد و ارادهٔ جعلی مو یائو را بار دیگر از حرکت بازداشت. سپس به تغذیهٔ آن پرداخت‌بعدی​ و اجازه داد تا رفته‌رفته بهبود یابد، تا بتواند در دفعات بعدی دوباره آن را جست‌وجو کند.

فانگ یوان ارادهٔ جعلی مو یائو را در هم کوبید‌بیرون​ و به توده‌ای بی‌شکل تبدیل کرد؛ به گونه‌ای که او‌اجازه​ حتی توانِ نفرین کردن یا حفظ کالبد انسانی‌اش را نداشت.

ارزشمندترین اطلاعاتِ نهفته در این ارادهٔ جعلیِ مو یائو، سرنخ‌های میراث والامقامِ اهریمنِ‌برخوردار​ نیلوفر سرخ بود که فانگ یوان پیش‌تر آن‌ها را به دست آورده بود.‌کشنده​ تنها چیزی که باقی مانده بود، خاطراتِ تجربیاتِ او در پالایش گو بود.

در طول مدتی که در همایش مسیر پالایش شرکت می‌کرد، فانگ یوان‌ضعیف​ جست‌وجو در خاطراتِ پالایشِ گویِ ارادهٔ مو یائو را فراموش نکرده بود.‌پرداخت​ افزون بر این، می‌خواست مهارتِ خود را در نبرد اراده‌ها نیز پرورش دهد.

در آغاز، بدون استفاده از روش‌های مسیر‌امکانی​ خرد، ارادهٔ ستاره‌ای فانگ یوان همواره شکست می‌خورد‌کشاند​ و به‌هیچ‌وجه حریف ارادهٔ جعلی مو یائو نبود.

مو یائو به راستی پری پیشینِ خانهٔ انسِ جان بود؛ زنی از مردمان مرکبی که جاودانهٔ‌بازداشت​ شمشیر بو چینگ، عاشقش شد و او را به عنوان تنها همسر خود برگزید. حتی در‌توده‌ای​ میان تمام نسل‌های پریان در خانهٔ انسِ جان، مو یائو یکی از برجسته‌ترینِ آن‌ها به شمار می‌رفت.

با وجود اینکه این عجوزه عمدتاً در‌منبعی​ مسیر پالایش تزکیه می‌کرد، تبحر او در‌دسته‌های​ مسیر خرد بسیار فراتر از فانگ یوان بود.

فانگ یوان برای تمرین دادن خود، عمداً با ارادهٔ مو یائو وارد نبردِ خالصِ اراده‌ها‌بیرون​ می‌شد. تلفات او در این نبردها با نسبت حیرت‌انگیز صد به یک بود. فانگ یوان در‌دفعات​ ازای نابودیِ یک بخش از ارادهٔ مو یائو، صد بخش از اراده‌اش را از دست می‌داد.

اما رفته‌رفته، هرچه بیشتر می‌جنگیدند، تجربهٔ فانگ یوان نیز بیشتر می‌شد. مهم‌تر‌وضعیتی​ از همه، او از راهنمایی‌های میراث مسیر خردِ دونگ فانگ چانگ فان‌سپس​ برخوردار بود و با شرکتِ مداوم در این نبردها، به سرعت پیشرفت می‌کرد.

او از وضعیتی تقریباً ناآشنا، به سطحی‌ضعیف​ رسید که می‌توانست رودررو با ارادهٔ جعلی‌کشنده​ مو یائو پیکار کند؛ پیشرفت او شگرف بود.

نسبت تلفات او از‌سوم​ صد به یک، به‌تجدید​ چهار به یک کاهش یافت.

به بیان دیگر، چهار بخش از ارادهٔ‌دسته‌های​ ستاره‌ای فانگ یوان برای شکست دادن یک‌خود​ بخش از ارادهٔ جعلی مو یائو کافی بود.

ارادهٔ جعلی مو یائو از اینکه فانگ یوان تجربیاتش را می‌دزدید و از‌بی‌نهایت​ او به عنوان حریفی تمرینی و پله‌ای برای ترقی خود استفاده می‌کرد، بی‌نهایت خشمگین‌اجازه​ بود؛ اما به دلیل محدودیت‌هایش، با وجود تمام این خشم، کاری از دستش برنمی‌آمد.

ارادهٔ ستاره‌ای به ذهن فانگ یوان بازگشت‌ضعیف​ و او به بررسی خاطراتی از مو یائو‌فعال​ پرداخت که ارادهٔ ستاره‌ای به سرقت برده بود.

دیری نپایید که چشمانش‌سوم​ را گشود و لبخندی‌تجدید​ بر لبانش نقش بست: «جالبه.»

این خاطره ارتباطی به تجربیات پالایش گو نداشت. در عوض، حاوی اطلاعاتی از دورانی بود که مو یائو و جاودانهٔ‌فعال​ شمشیر بو چینگ با یکدیگر سفر می‌کردند. آن‌ها در رشته کوه یانگ واقعی در قارهٔ مرکزی، گروهی از هیولاهای برهوت‌گونه‌ای​ را از پای درآورده بودند و دقیقاً زمانی که می‌خواستند غنائم خود را جمع‌آوری کنند، چکنده‌سنگی ختمی‌شکل در غار یافتند.

چکنده‌سنگ‌های ختمی‌شکل، مادهٔ جاودانِ کمیابی از رتبهٔ ۷ بودند. این چکنده‌سنگ‌سرانجام​ هر سال یک قطره مایعِ قلبِ سنگ تولید می‌کرد؛ مایعی که به‌بازداشت​ مراتب ارزشمندتر بود و ماده‌ای جاودان از رتبهٔ ۸ به شمار می‌رفت!

بو چینگ قصد داشت‌سرانجام​ چکنده‌سنگ را قطع کند،‌کشاند​ اما مو یائو مانعش شد.

اگر چکنده‌سنگ را قطع می‌کرد، تنها یک مادهٔ جاودانِ رتبهٔ ۷ به دست می‌آورد، اما اگر‌سرانجام​ آن را به حال خود رها می‌کرد، سال‌ها بعد مقدار زیادی مایعِ قلبِ سنگ در آن‌اجازه​ جمع می‌شد. ارزش یک مادهٔ جاودانِ رتبهٔ ۸ بسیار بیشتر از ماده‌ای از رتبهٔ ۷ بود.

بو چینگ پیشنهاد مو یائو را پذیرفت‌دسته‌های​ و آرایه‌های گوی ظریف و پیچیده‌ای را‌خود​ برای پنهان کردنِ کاملِ این غار برپا کرد.

«سال‌های زیادی گذشته، اگه این غار هنوز پیدا نشده باشه، مقدار مادهٔ جاودانِ رتبهٔ ۸، یعنی مایع قلب سنگ، اونجا باید‌کشنده​ خیلی زیاد باشه. حتی اگه نتونم ازش استفاده کنم، می‌تونم جمعش کنم. تو آینده می‌تونم تو آسمان زرد گنجینه بفروشمش، یا معامله‌ش‌حتی​ کنم تا مواد جاودانی که می‌خوام رو به دست بیارم! مادهٔ جاودانِ رتبهٔ ۸ چیزیه که خیلی از جاودانه‌ها شدیداً دنبالش هستن.»

فانگ یوان غرق در شادی شد،‌بی‌نهایت​ اما در عین حال، شناخت عمیق‌تری نسبت‌حرکت​ به ارادهٔ جعلی مو یائو پیدا کرد.

«این ارادهٔ جعلیِ مو یائو ترفندهای زیادی تو آستین داره. اون عمداً این خاطرهٔ باارزش رو پنهان‌وضعیتی​ کرده بود. تازه بعد از جست‌وجوی بیشترِ خاطراتش متوجه این موضوع شدم. چنین ترفندی حتی تو میراث‌رفته‌رفته​ مسیر خردِ دونگ فانگ چانگ فان هم ثبت نشده، باید هر طور شده از زیر زبونش بکشم بیرون!»

فانگ یوان‌قوا​ در دل با‌امکانی​ خود عهد بست.

اما در حال حاضر،‌قوا​ نمی‌توانست به در هم‌برخوردار​ کوبیدنِ مو یائو ادامه دهد.

ارادهٔ جعلی او به زمان نیاز داشت‌ضعیف​ تا خود را بازیابد، در غیر این‌کشنده​ صورت، توانِ تحملِ آسیب‌های بیشتر را نداشت.

فانگ یوان برای به دست آوردن مایع قلب سنگ راهی‌نداشت​ رشته کوه یانگ واقعی نشد. او برخاست و با گشودن‌کشاند​ ورودی زندان، به پیشِ روی برادر کوچک‌ترش، فانگ ژنگ، رفت.

فانگ ژنگ‌قوا​ در وضعیت عجیبی‌امکانی​ به سر می‌برد.

چشمانش بسته بود و روی زمین دراز کشیده بود. حالت چهره‌اش گهگاه‌وضعیتی​ میان بی‌رحمی و آرامش تغییر می‌کرد. فریاد می‌کشید و دست و پایش‌سپس​ را بی‌هدف به هر سو تکان می‌داد؛ گویی در کابوسی گرفتار شده بود.

بی‌شک این‌دسته‌های​ کارِ فانگ‌سرانجام​ یوان بود.

فانگ یوان دست تکان‌سوم​ داد و اثرِ روشِ‌تجدید​ خود را متوقف کرد.

فانگ ژنگ که به نفس‌نفس افتاده و‌دسته‌های​ غرق در عرق بود، پس از مدتی از‌بیرون​ جا برخاست و پرسید: «با من چیکار کردی؟»

با نگاهی آکنده‌تجدید​ از نفرت به‌چنین​ فانگ یوان خیره شد.

فانگ یوان خنده‌ای کرد و با خونسردی گفت: «برادرِ خوبم، چیزایی که بهت نشون دادم، اتفاقاتِ واقعی بودن. این ترکیبی از خاطراتِ من و خاطراتِ سرورْ دُرنای آسمان‌دوباره​ بود. الان دیگه باید بدونی که فاجعهٔ کوه چینگ مائو کارِ من نبود، بلکه تقصیرِ همون کسی بود که استاد صداش می‌زنی؛ سرورْ دُرنای آسمان. اگه اون نمیومد‌آورده​ و سعی نمی‌کرد میراث حقیقی دریای خون رو تصاحب کنه، شاید ما هنوز هم به عنوان یه خانواده با خوبی و خوشی روی کوه چینگ مائو زندگی می‌کردیم.»

فانگ ژنگ مات و مبهوت ماند.‌هیچ​ در آن لحظه، زبانش بند آمده بود،‌برخوردار​ یا بهتر است گفت، نمی‌دانست چه بگوید!

فانگ یوان حقیقت را می‌گفت. هرچند افراد خاندان به دست فانگ یوان کشته شده بودند،‌بیرون​ اما او برای زنده ماندن چاره‌ای جز این کار نداشت. اگر سرورْ دُرنای آسمان برای‌بتواند​ تصاحب میراث حقیقی دریای خون تلاش نمی‌کرد، سه قبیلهٔ کوه چینگ مائو هرگز نابود نمی‌شدند.

البته سرورْ دُرنای آسمان ریشهٔ این ماجرا را از‌دسته‌های​ فانگ ژنگ پنهان نکرده بود، بلکه آن را به‌کشید​ شیوه‌ای دلپذیرتر و به نفعِ خود توضیح داده بود.

فانگ ژنگ پیش از این نیز به این مسئله‌خود​ اندیشیده بود، اما هر بار که به آن فکر‌تغذیهٔ​ می‌کرد، ناخودآگاه از روبه‌رو شدن با آن طفره می‌رفت.

اما حالا، فانگ یوان روحِ سرورْ دُرنای‌منبعی​ آسمان را جستجو کرده و خاطراتش را مستقیماً‌یکی​ در ذهن فانگ ژنگ به نمایش گذاشته بود.

این کار به سادگی حقیقتِ بی‌رحمانه و وقایع‌یکی​ را پیش روی فانگ ژنگ قرار می‌داد؛ او‌کشید​ حتی اگر می‌خواست هم نمی‌توانست از آن‌ها فرار کند!

صدای خندهٔ فانگ یوان در فضا طنین‌انداز شد: «هه‌هه‌هه. برادرِ عزیزم، نگو که تا حالا‌کشاند​ به این فکر نکرده بودی که استادت، سرورْ دُرنای آسمان، مسئولیتِ غیرقابل‌انکاری توی نابودی کوه‌بهبود​ چینگ مائو داره؟ تو حتی اونو به عنوان استادت قبول کردی، واقعاً که یه خائنی.»

سخنانِ فانگ یوان بسیار تند‌وضعیتی​ و تیز بود و تا‌بیرون​ اعماقِ وجودِ فانگ ژنگ رسوخ کرد.

فانگ ژنگ فریاد زد: «خفه‌فرستاد​ شو!» او هرگز در تمامِ عمرش‌چنین​ چنین خشمی را تجربه نکرده بود!

«خفه شو، دیگه حرف نزن. ای اهریمن، تو بودی که خاندان رو قتل‌عام کردی،‌خود​ تو عمو و زن‌عمو رو کشتی، کارِ تو بود، کارِ تو بود، ای قاتل!‌بهبود​ اگه کمکِ استاد نبود، من خیلی وقت پیش مرده بودم، نمی‌ذارم به استادم تهمت بزنی...»

فانگ یوان لبخندی تمسخرآمیز زد و با خنده گفت: «اوه؟ مگه سرورْ دُرنای آسمان تو رو نجات نداد تا ازت استفاده کنه و منو‌سپس​ پیدا کنه؟ هه‌هه‌هه، همین چند وقت پیش، فرقهٔ دُرنای جاودان سعی کرد از تو برای حمله به سرزمین متبرک هو جاودانهٔ من استفاده کنه،‌انسانی‌اش​ مگه اون موقع تا پای مرگ نرفتی؟ برادر احمقِ من، اونا دارن ازت سوءاستفاده می‌کنن و تو هم با کمالِ میل بهشون سواری می‌دی؟»

فانگ ژنگ در حالی که چشمانش را بسته بود و‌بیرون​ چهره‌اش از خشم و وحشت در هم رفته بود، گوش‌هایش را‌داد​ گرفت و فریاد زد: «دیگه حرف نزن، خفه شو، خفه شو!»

چهرهٔ فانگ یوان سرد و لحنش یخی شد: «برادرِ سست‌ارادهٔ من، تو حتی شجاعتِ روبه‌رو شدن با حقیقت رو هم نداری. حتی اگه‌کشید​ الان قدرتِ یه استاد گوی رتبه ۵ رو داشته باشی، تو اعماقِ وجودت هنوز فقط یه بچه‌ای که بزرگ نشده. اما تو از خونِ‌گونه‌ای​ منی، به عنوان برادرِ بزرگ‌ترت، بهت یه فرصت می‌دم. به من ملحق شو، من آموزشت می‌دم و قویت می‌کنم، اون‌وقت بزرگ و پخته می‌شی.»

فانگ ژنگ چشمانش را باز کرد؛ چشمانش کاسهٔ خون بود و با خشم به فانگ یوان خیره شد: «نه... نه! ای قاتل! می‌خوای تا سر حدِ مرگ برات‌بهبود​ کار کنم؟ کور خوندی! حتی... حتی اگه فرقهٔ دُرنای جاودان داره ازم سوءاستفاده می‌کنه، من ازشون متنفر نیستم. چون اونا بودن که منو پرورش دادن. اما تو! تو کسی‌سرخ​ هستی که عمو و زن‌عمو رو کشتی، تو تمامِ خاندانمون رو قتل‌عام کردی. ازت متنفرم، هیچ‌وقت نمی‌بخشمت! اگه فرصتش پیش بیاد، خودم با دستای خودم می‌کشمت و انتقام می‌گیرم!!!»

فانگ یوان چشمانش را‌قوا​ ریز کرد و در‌برخوردار​ سکوت به فانگ ژنگ نگریست.

او به جای خشمگین شدن، خندید: «هه‌هه‌هه، به نظر‌خود​ می‌رسه توی فرقهٔ دُرنای جاودان چیزای زیادی یاد گرفتی.‌تغذیهٔ​ با دیدنِ این اشتیاقت برای کشتنم، بی‌صبرانه منتظرش می‌مونم.»

فانگ یوان با گفتنِ‌سوم​ این حرف، روی برگرداند‌تجدید​ و سلول را ترک کرد.

در این روزها، فانگ یوان بیشترِ توانِ خود را روی همایشِ‌بی‌نهایت​ مسیر پالایش متمرکز کرده بود. اما استفاده از گوی خرد و‌سپس​ گوی افکار ستاره‌ای برای انجام استنتاج‌ها را نیز از یاد نبرده بود.

استنتاجِ حرکتِ چهرهٔ نیمه‌آشنا تا این مرحله، تمامِ توانایی‌های فانگ یوان را به کار گرفته بود. از‌بیرون​ این رو، فانگ یوان به سراغِ استنتاجِ حرکت کشندهٔ خودِ بی‌شمار رفت و موفق شد گویِ جاودانِ‌بعدی​ کششِ آب را با آن تلفیق کند؛ در این مقطع، خودِ بی‌شمار دارای سه هستهٔ مسیر قدرت بود.

پس از آن، فانگ یوان دستورالعملِ گوی کیسه هوا را اصلاح‌کشید​ کرد. اکنون تولید انبوهِ این گو مراحلِ بیشتری داشت که انجامشان‌رفته‌رفته​ ساده‌تر بود و خطرِ پالایش نیز سی درصد کاهش یافته بود.

اما هنگامی که قصد داشت دستورالعملِ گوی افکار خاطره، گوی افکار ستاره‌ای و گویِ افکارِ بدخواهانه را‌وضعیتی​ اصلاح کند، به بن‌بست خورد. تزکیهٔ مسیر خردِ فانگ یوان تازه آغاز شده بود و سطح تبحرِ‌رفته‌رفته​ او در مسیر خرد بسیار پایین بود؛ همین امر سرعتِ استنتاجِ این دستورالعمل‌ها را به شدت کاهش می‌داد.

در این چند روزِ اخیر، فانگ‌برخوردار​ یوان توجهِ خود را معطوفِ دستورالعملِ‌ضعیف​ گوی جاودانِ خدای خون کرده بود.

او رفته‌رفته دستورالعملِ خدای خون را تکمیل کرد و به جزئیاتی پی برد. حتی اگر خدای خون‌بیرون​ را پالایش می‌کرد، برای استفاده از آن به یک خویشاوندِ خونی نیاز داشت. کشتنِ یک خویشاوندِ خونی‌بعدی​ به او اجازه می‌داد تا از طریقِ قدرتِ گوی جاودانِ خدای خون، یک خدای خون به دست آورد.

اگر این خویشاوند مقاومتی نشان نمی‌داد و با کمالِ میل جانش را فدا می‌کرد، خدای خونِ‌بازداشت​ تولیدشده ارتباطِ تنگاتنگی با جاودانه پیدا می‌کرد و می‌شد آن را به راحتی کنترل کرد. در مقابل،‌بی‌شکل​ اگر خویشاوند حاملِ خشم و کینه بود، خدای خون ممکن بود به صاحبش واکنشِ معکوس نشان دهد.

به همین دلیل بود‌سوم​ که فانگ یوان تلاش می‌کرد‌قوا​ فانگ ژنگ را متقاعد کند.

اگر او راهِ دیگری برای رهایی از وضعیتِ زامبی جاودانِ خود داشت، قطعاً از فانگ‌بیرون​ ژنگ برای این منظور استفاده می‌کرد. در مجموع، فانگ ژنگ در گذشته دردسرهای زیادی برای فانگ‌دفعات​ یوان درست کرده بود و فانگ یوان قصد نداشت او را به حالِ خود رها کند.

ناولها | novelha.net