---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 1763: تعقیب فنگ شیان • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 1763: تعقیب فنگ شیان

0

دربار آسمانی.

در تالار بزرگ مرکزی.

نور بنفش چون امواج خروشان به هر‌محض​ سو گسترده می‌شد. ناگهان نور از حرکت ایستاد،‌چشم‌به‌هم‌زدن​ گویی جریان رودخانه به سدی برخورد کرده باشد.

با گشودن چشمانش،‌آنکه​ پری زی وِی‌دست​ آهسته نفس کشید.

او در میانهٔ استنتاج بود؛ کار به روانی پیش‌دیگر​ می‌رفت و موفقیت در چند قدمی قرار داشت، اما‌اگر​ ناگهان سدِ پیشِ رو به شکلی عظیم قد برافراشت.

این تغییری عادی نبود، گویی‌برای​ پیش از این در حال‌آنکه​ هل دادن دری چوبی بود.

در پیش‌تر به لرزه درآمده بود و احتمال‌موقعیتِ​ بازگشودنش بسیار می‌نمود؛ به محض موفقیت، پری زی‌آهنین​ وِی از موقعیتِ سرزمین متبرک لانگ یا آگاه می‌شد.

با وجود این، درِ چوبی‌یاما​ در یک چشم‌به‌هم‌زدن به دری‌امیدی​ آهنین و سنگین بدل گشت.

«چه اتفاقی افتاد؟»

«پیش‌تر فانگ یوان سعی کرد‌برای​ متوقفم کنه، روش‌های مسیر خردش‌آنکه​ ضعیفه، نتونست کاری از پیش ببره.»

«اما الان یهو موفق شد...‌بسیار​ صبر کن، فهمیدم، اون سرزمین‌متبرک​ متبرک لانگ یا رو الحاق کرد.»

چشمان پری زی وِی‌امپراتور​ از نوری درخشان پر شد؛‌هیچ​ او پاسخ را یافته بود.

پیش از این، پری زی وِی برای استنتاج مکان فانگ یوان‌امیدی​ با دشواری عظیمی روبه‌رو بود. پس از آنکه فانگ یوان امپراتور‌واقع​ یاما را به دست آورد، او دیگر هیچ امیدی به موفقیت نداشت.

از آنجا که فانگ یوان سرزمین متبرک‌دشواری​ لانگ یا را الحاق کرده بود، آنجا‌آورد​ به بخشی از روزنهٔ جاودانِ فرمانروا بدل می‌شد.

اگر پری زی وِی سعی می‌کرد مکان سرزمین‌موقعیتِ​ متبرک لانگ یا را استنتاج کند، آیا در‌آهنین​ واقع در حال استنتاج مکان خودِ فانگ یوان نبود؟

از این رو، حرکت کشندهٔ‌یاما​ امپراتور یامای فانگ یوان، سد راهِ‌نداشت​ تمام استنتاج‌های پری زی وِی گشت.

امپراتور یاما قدرتِ حرکت کشندهٔ رتبه ۹، پنهان‌سازی شبح،‌دیگر​ از میراث حقیقی آسمان‌دزد را در خود داشت؛ این‌اگر​ مانعی عظیم برای پری زی وِی به شمار می‌رفت.

افکار در ذهن پری زی وِی جرقه‌دشواری​ می‌زد اما دستانش از حرکت نایستاد؛ او‌آورد​ پی‌درپی روش‌های مسیر خرد را به کار گرفت.

پس از کمی بررسی، حدسش را تأیید کرد: «این دقیقاً‌متبرک​ مثل همون زمانیه که سعی کردم مسائلی رو درباره فانگ یوان‌افتاد​ استنتاج کنم، انگار واقعاً سرزمین متبرک لانگ یا رو الحاق کرده!»

«الحاق یه سرزمین متبرک رتبه ۷ به سطح‌دیگر​ تبحر استاد بزرگ نیاز داره. یعنی تبحر مسیر‌فرمانروا​ پالایش فانگ یوان به سطح استاد بزرگ رسیده؟»

پری زی وِی دریافت‌آنکه​ که بار دیگر فانگ‌آورد​ یوان را دست‌کم گرفته است.

چهره‌اش به شدت درهم رفت.

«روزنه‌های جاودان فقط می‌تونن روزنه‌های کوچک‌تر رو ببلعن،‌موقعیتِ​ روزنهٔ جاودان فانگ یوان چیه؟ چطور می‌تونه اون‌آهنین​ سرزمین متبرک لانگ یای عظیم رو الحاق کنه؟»

پری زی وِی هنوز از راز روزنهٔ جاودانِ فرمانروا آگاه نبود؛‌نداشت​ او در خفا در شوک فرو رفته بود، زیرا بنیانی که‌خودِ​ فانگ یوان آشکار کرده بود، به خودی خود کاملاً غیرقابل‌درک می‌نمود.

«لعنتی! فانگ یوان سرزمین متبرک لانگ یا رو به دست آورد،‌امیدی​ بنیانش به شدت قوی‌تر شد. این جاودانه‌های انسان دگرگونه دارن چه‌واقع​ غلطی می‌کنن؟ واقعاً گذاشتن فانگ یوان بنیانشون رو ببلعه؟ یه مشت احمق!»

پری زی وِی دندان قروچه‌برای​ کرد؛ این جاودانه‌های انسان دگرگونه‌آنکه​ بیش از حد بی‌مصرف بودند.

«صبر کن،‌درآمده​ این احتمالاً‌بازگشودنش​ نقشهٔ فانگ یوانه!»

«داره از این جاودانه‌های انسان دگرگونه استفاده می‌کنه تا‌هیچ​ دربار آسمانیِ من رو هدف بگیره. همزمان، از دربار‌می‌کرد​ آسمانی هم استفاده می‌کنه تا اونا رو ضعیف کنه.»

«بعد از این نبرد، جاودانه‌های انسان دگرگونه‌دست​ حتماً تلفات سنگینی دادن، برای همینه که‌بخشی​ فانگ یوان تونسته به زور الحاقشون کنه.»

«در واقع، شاید حتی از تهدیدِ‌مکان​ استنتاج من استفاده کرده تا گولشون‌یاما​ بزنه و با نقشه‌ش موافقت کنن!»

در یک آن،‌احتمال​ افکار بسیاری از ذهن‌محض​ پری زی وِی گذشت.

فانگ یوان چنان تصویر عمیقی از حیله‌گری و‌دیگر​ زیرکی در ذهن او بر جای گذاشته بود‌فرمانروا​ که نمی‌توانست جز با بدبینی به او بیندیشد.

پری زی وِی‌روبه‌رو​ به شدت خشمگین‌یاما​ و عبوس بود!

او احساس می‌کرد که این حمله‌مکان​ به سرزمین متبرک لانگ یا، تنها‌یاما​ به نفع فانگ یوان تمام شده است!

با خشمی که در چشمانش موج می‌زد، پری زی وِی‌متبرک​ بی‌درنگ با شاهزاده فنگ شیان که در دشت‌های شمالی بود‌اتفاقی​ ارتباط برقرار کرد: «فانگ یوان، نمی‌ذارم موفق بشی. شاهزاده فنگ شیان...»

شاهزاده فنگ شیان از پیش دستورات را دریافت کرده بود؛ او در پشتهٔ دمِ رها کمین کرده بود و نقشهٔ‌آیا​ اصلی این بود که در صورت وجود فرصت، با جاودانه‌های دربار آسمانی برای حملهٔ مشترک به سرزمین متبرک لانگ یا همکاری‌می‌زد​ کند. اگر جاودانه‌های دشت‌های شمالی متوجه این موضوع می‌شدند، او خود را نشان می‌داد و برای خریدن زمان، سد راهشان می‌گشت.

پری زی وِی دستور داد: «شاهزاده فنگ شیان، ممکنه‌دیگر​ فانگ یوان همین الان پیداش بشه، سریع بررسی کن،‌اگر​ به محض اینکه پیداش کردی سعی کن معطلش کنی.»

شاهزاده فنگ شیان گفت:‌یافته​ «فهمیدم.» اما ناگهان لحنش تغییر‌روبه‌رو​ کرد: «صبر کن، پیداش کردم!»

پری زی وِی با شتاب گفت: «تو تنهایی، مراقب باش! فانگ یوان مکار و حیله‌گره، گوی‌آهنین​ جاودان مسیر سرقت ممکنه از فرقهٔ لانگ یا باشه، شایدم مال خودش باشه. من از قبل‌نتونست​ جاودانه‌هایی رو به دشت‌های شمالی فرستادم تا کمکت کنن. اما تو کوتاه‌مدت، هیچ نیروی کمکی‌ای نداری.»

شاهزاده فنگ‌روبه‌رو​ شیان با چهره‌ای‌یاما​ جدی گفت: «می‌فهمم.»

او یک جاودانهٔ رتبه ۸ بود،‌یاما​ اما باید در برابر یک جاودانهٔ‌نداشت​ رتبه ۷ این‌چنین محتاطانه عمل می‌کرد؟

با این حال، هیچ حس‌برای​ پوچی و حقارتی در این‌آنکه​ موضوع نمی‌دید؛ این کاملاً طبیعی بود.

نه تنها شاهزاده فنگ شیان، بلکه‌می‌نمود​ پری زی وِی و جاودانه‌های دربار‌آگاه​ آسمانی نیز همین احساس را داشتند.

دست‌کم گرفتن‌های پیشین‌شان،‌آنکه​ تنها حماقت خودشان‌دست​ را آشکار کرده بود.

فرمانروای حقیقیِ شبحِ تندر و چن یی کشته‌آورد​ شده بودند؛ این اهریمن فانگ یوان خارق‌العاده بود‌جاودانِ​ و نمی‌شد او را با منطقِ عادی سنجید.

دیگران را می‌شد دست‌کم گرفت،‌برای​ اما نگاهِ از بالا به پایین‌امپراتور​ به فانگ یوان، حماقت محض بود!

فانگ یوان که در آسمان پرواز می‌کرد، به عقب‌سرزمین​ نگریست و گفت: «واقعاً اینجاست.» شاهزاده فنگ شیان با‌بدل​ سرعتی سرسام‌آور در حال نزدیک شدن به او بود.

هیاهوی الحاق سرزمین متبرک لانگ‌یاما​ یا کوچک نبود؛ بدن اصلی‌امیدی​ فانگ یوان لو رفته بود.

شاهزاده فنگ شیان در همان نزدیکی‌یاما​ منتظر مانده بود و به محض‌نداشت​ حس کردن او، به سویش یورش برد.

فانگ یوان‌درخشان​ با سرعت به‌برای​ جلو پرواز کرد.

او نمی‌خواست‌درآمده​ با شاهزاده‌بازگشودنش​ فنگ شیان بجنگد.

پس از نبردِ نفس‌گیرِ پیشین، او‌دست​ در شرایط اوج خود قرار نداشت‌آنجا​ و جوهر جاودان فراوانی مصرف کرده بود.

همزمان، باید در برابر استنتاج‌های پری زی وِی دفاع‌دیگر​ می‌کرد. امپراتور یاما روحش را تنگاتنگ پوشانده بود، ردپاهایش‌اگر​ را پنهان می‌کرد و بنیان روحش را تحلیل می‌برد.

«فانگ یوان، کجا فرار می‌کنی؟»

«اگه مردی، همین‌جا‌احتمال​ بمون و سیصد‌می‌نمود​ راند باهام بجنگ!»

«بزدل، فقط بلدی فرار کنی؟»

...

شاهزاده فنگ شیان با‌یافته​ غرور و تکبر، بی‌وقفه‌عظیمی​ به ناسزاگویی ادامه می‌داد.

اما حقیقت این بود که شاهزاده فنگ شیان‌موقعیتِ​ کاملاً محتاط بود؛ اگرچه متکبر به نظر می‌رسید،‌آهنین​ اما ذهنش در هوشیاریِ کامل به سر می‌برد.

فانگ یوان پوزخند زد. مهم نبود‌دست​ شاهزاده فنگ شیان چقدر او را‌آنجا​ تحریک می‌کرد، او هیچ اعتنایی نشان نمی‌داد.

حتی اگر فانگ یوان در بهترین حالت خود نبود، و حتی با اینکه تنها در‌روزنهٔ​ رتبه هفت تزکیه قرار داشت، با به کارگیریِ مهر محافظ جریان معکوس، مهر لوئو پو، غولِ‌پنهان‌سازی​ آسمانیِ سولور و اژدهای سنگی ازلی، می‌توانست دوشادوشِ شاهزاده فنگ شیان بجنگد و ذره‌ای عقب‌نشینی نکند.

اما چه فایده‌ای داشت؟

نبرد با شاهزاده فنگ‌بازگشودنش​ شیان، در صورت کوچک‌ترین‌موقعیتِ​ بی‌احتیاطی، می‌توانست دردسرساز شود.

اینجا یکی از ده‌امپراتور​ منطقهٔ به‌شدت خطرناکِ دشت‌های‌دیگر​ شمالی بود؛ ستیغِ دمِ رها!

اگر فانگ یوان روش‌هایش را به کار می‌گرفت، اطلاعات ارزشمندی را‌امیدی​ فاش می‌کرد و جوهر جاودانش بی‌دلیل هدر می‌رفت. اگر در حین‌واقع​ نبرد، نیروهای کمکیِ دربار آسمانی از راه می‌رسیدند، اوضاع بسیار وخیم‌تر می‌شد.

پادشاه هرگز‌درخشان​ از سر‌یافته​ خشم لشکرکشی نمی‌کند!

چه از جناح حق و چه از جناح اهریمنی، اگر کسی‌لانگ​ نمی‌توانست احساساتش را مهار کند، فارغ از اینکه در آن لحظه چقدر‌یوان​ دستاوردهایش بزرگ بود، در باطن چیزی جز دلقکی احمق به شمار نمی‌آمد.

فانگ یوان با سرعتی سرسام‌آور پرواز می‌کرد. با‌دیگر​ دیدن درهٔ پیش رویش و آن دریاچهٔ یخبندانِ‌فرمانروا​ پهناور، غرق در شادی شد و اندیشید: «رسیدم، خودشه.»

شاهزاده فنگ شیان از مدت‌ها پیش دست‌دست​ به کار شده بود و از پشت‌بخشی​ سر، حملاتی را روانهٔ فانگ یوان می‌کرد.

آن دو در حال‌یافته​ تعقیب و گریز، به‌سرعت‌عظیمی​ به دریاچهٔ یخبندان نزدیک شدند.

با پدیدار شدنِ یک اژدهای یخبندان ازلی، موج عظیمی در دریاچهٔ یخبندان به وجود‌درِ​ آمد. اژدها شاخی بر سر، بدنی کشیده به طول بیش از صد قدم و‌روش‌های​ لایه‌های بی‌شماری از فلس‌های سپید بر تن داشت. با ظهورش، دمای محیط به‌شدت افت کرد.

اژدهای یخبندان ازلی غریو کشید و به‌آورد​ فانگ یوان و شاهزاده فنگ شیان هشدار‌روزنهٔ​ داد که به قلمروِ او نزدیک نشوند.

اما همین اژدهای‌روبه‌رو​ یخبندان ازلی، هدفِ‌یاما​ فانگ یوان بود!

زمانی که جانِ سرزمین لانگ یا برای نخستین بار سرزمین متبرک را‌یاما​ جابه‌جا کرد و از دریاچه هلال به ستیغِ دمِ رها رفت، مکان‌اگر​ دقیق را به فانگ یوان نگفت؛ چرا که در برابر او گارد داشت.

اما اکنون که جانِ سرزمین تحت فرمانش‌محض​ بود، مکانِ سرزمین متبرک لانگ یا و نیروهای‌چشم‌به‌هم‌زدن​ اطرافش، برای فانگ یوان کاملاً آشکار شده بود.

هشدارِ اژدهای یخبندان ازلی بی‌فایده بود؛‌دست​ فانگ یوان و شاهزاده فنگ شیان‌آنجا​ همچنان به سوی آن یورش می‌بردند.

اژدها خشمگین شد، هوا را‌امپراتور​ بلعید، دهانش را گشود و‌هیچ​ نفسِ یخبندانِ بی‌پایانش را بیرون داد.

نفس یخبندان همچون موجی از یخ و سرما‌عظیمی​ بود؛ خالص و سپید. از هر کجا که‌هیچ​ می‌گذشت، نوری یخی همچون بلور در آنجا می‌درخشید.

فانگ یوان مهر محافظ جریان‌بسیار​ معکوس را فعال کرد و به‌لانگ​ دلِ این نفسِ یخبندانِ عظیم زد.

شاهزاده فنگ شیان با‌امپراتور​ دیدن وخامت اوضاع، او نیز‌هیچ​ به تعقیب فانگ یوان شتافت.

نفس یخبندان همه‌چیز را در خود‌یاما​ بلعید و در حرکت کشندهٔ کاوشگرِ‌نداشت​ شاهزاده فنگ شیان اختلال ایجاد کرد.

مهر محافظ جریان معکوس،‌یافته​ سلامت و امنیت فانگ‌عظیمی​ یوان را کاملاً تضمین می‌کرد.

با عبور نفس یخبندان‌بازگشودنش​ از کنارش، خرده‌یخ‌های بی‌شماری به‌سرزمین​ درشتیِ کالسکه‌های اسب‌دار فرو ریختند.

شاهزاده فنگ شیان غرق در شعله‌های آتش‌آورد​ بود. در حالی که در آسمان شناور‌روزنهٔ​ مانده بود، لایه‌ای از یخ روی ابروانش نشست.

پس از دفعِ نفس یخبندان، شاهزاده‌یاما​ فنگ شیان نه‌تنها احساس غرور نکرد، بلکه‌آنجا​ خشم و اضطراب وجودش را فرا گرفت.

زیرا تمام ردپاهای‌پاسخ​ فانگ یوان را‌مکان​ گم کرده بود.

«فانگ یوان چهره آشنا رو داره،‌می‌نمود​ احتمالاً تبدیل به یه تیکه یخ‌آگاه​ شده و با بقیه پایین افتاده!»

شاهزاده فنگ شیان اطلاعات مهمی در دست داشت. او با تکیه‌نداشت​ بر تجربیاتِ غنیِ نبردش، بی‌درنگ محتمل‌ترین دلیلِ ناپدید شدن فانگ یوان‌خودِ​ را دریافت. اکنون یافتنِ بدن اصلیِ فانگ یوان به‌هیچ‌وجه آسان نبود.

به‌ویژه زمانی که درست‌آنکه​ در لحظهٔ حرکتش، اژدهای یخبندان‌دیگر​ ازلی به او حمله کرد.

شاهزاده فنگ شیان‌پاسخ​ با خشم فریاد‌مکان​ زد: «هیولای احمق!»

اژدهای یخبندان ازلی خرد محدودی داشت. از آنجا که فانگ یوان ناپدید شده‌وجود​ بود، گمان می‌کرد که او مرده است. تنها کسی که باقی مانده بود،‌متوقفم​ شاهزاده فنگ شیان بود که به‌شکلی کاملاً آشکار در شعله‌های خروشان غرق شده بود.

در مقایسه با هالهٔ رتبه هفتِ فانگ یوان،‌دیگر​ شاهزاده فنگ شیان هالهٔ قدرتمندِ رتبه هشت را‌فرمانروا​ داشت؛ او دقیقاً هم‌سطحِ اژدهای یخبندان ازلی بود.

در چشمان اژدهای یخبندان ازلی،‌امپراتور​ فانگ یوان ناچیز بود؛ تهدید حقیقی‌امیدی​ کسی نبود جز شاهزاده فنگ شیان!

گرومب! گرومب! گرومب!

شاهزاده فنگ شیان چاره‌ای‌بازگشودنش​ نداشت جز اینکه به‌شدت با‌سرزمین​ اژدهای یخبندان ازلی مبارزه کند.

در عین حال، فرصتی‌امپراتور​ یافت تا تمامیِ خرده‌یخ‌های‌دیگر​ روی زمین را بررسی کند.

دیری نپایید‌عظیمی​ که چیزی‌آنکه​ کشف کرد.

یکی از خرده‌یخ‌ها روی دریاچهٔ یخبندان افتاده بود، اما‌روبه‌رو​ روی آب شناور نماند؛ بلکه به یک اژدهای یخبندان‌نداشت​ باستانی تبدیل شد و به سوی اعماقِ دریاچه شنا کرد.

شاهزاده فنگ شیان از حمله به اژدهای‌محض​ یخبندان ازلی دست کشید، دریاچهٔ یخبندان را هدف‌چشم‌به‌هم‌زدن​ گرفت و غرید: «فانگ یوان، نمی‌تونی فرار کنی!»

فانگ یوان وارد دریاچهٔ‌امپراتور​ یخبندان شد و بی‌وقفه‌دیگر​ به پایین شیرجه رفت.

به‌زودی تعداد زیادی اژدهای یخبندان را دید؛‌دست​ در اینجا اژدهایانِ یخبندانِ باستانی و اژدهایانِ‌بخشی​ یخبندانی در سطح هیولای برهوت حضور داشتند.

این خانوادهٔ‌درخشان​ عظیمی از‌یافته​ اژدهایانِ یخبندان بود!

این اژدهایان تنها با کنجکاوی به فانگ‌محض​ یوان نگاه می‌کردند. او یکی از خودشان بود،‌چشم‌به‌هم‌زدن​ از این رو هیچ تمایلی برای حمله نداشتند.

اما حملهٔ شاهزاده فنگ‌امپراتور​ شیان به دریاچهٔ یخبندان،‌دیگر​ مسئلهٔ کاملاً متفاوتی بود.

بسیاری از اژدهایانِ یخبندان باستانی شروع‌یاما​ به حمله کردند، اما شاهزاده فنگ شیان‌آنجا​ تمامیِ آن‌ها را سوزاند و خاکستر کرد.

اژدهایانِ یخبندان باستانی دچار آشوب شدند؛ بخش کوچکی‌عظیمی​ از آن‌ها در کمال درندگی به آزار و اذیت‌امیدی​ شاهزاده فنگ شیان پرداختند، در حالی که بقیه گریختند.

فانگ یوان غرق در‌بازگشودنش​ شادی شد و خود را‌سرزمین​ در میان گروه جا زد.

شاهزاده فنگ شیان که بار دیگر تمام ردپاهای فانگ یوان را گم کرده‌بخشی​ بود، با خشم درون دریاچهٔ یخبندان فریاد زد: «فانگ یوان، اگه جرئت داری‌تمام​ بیا بیرون!» صدای او امواج و تلاطم‌های عظیمی در آبِ آرامِ دریاچه ایجاد کرد.

اژدهای یخبندان ازلی از سر استیصال غریو کشید. این جاودانهٔ‌هیچ​ انسانی، نوادگانش را به‌طرز بی‌رحمانه‌ای از پای درآورده بود. خون، دریاچهٔ‌آیا​ یخبندان را رنگین کرد و خشمِ اژدها به نقطهٔ جوش رسید.

هیولا با نفرت و‌یافته​ خشمی سرکوب‌ناپذیر، به شاهزاده‌عظیمی​ فنگ شیان یورش برد!

ناولها | novelha.net