---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 1802: حمایت خاندان فانگ • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 1802: حمایت خاندان فانگ

0

مقر خاندان وان.

«پدر—! چه مرگِ تلخ و دردناکی داشتی!»‌گفت​ صدای زاری در تالار گفتگو طنین انداخت‌اما​ و در گوش جاودانه‌های حاضر در تالار پیچید.

جوانی با‌فکرش​ جامهٔ سوگواری،‌چنین​ زار می‌زد.

این شخص وان ژوی‌چنین​ چینگ، جاودانه‌ای رتبه شش و‌اول​ پسرِ وان لیانگ هان بود.

وان ژوی چینگ روی زمین‌گذاشت​ زانو زده بود و چنان زار‌جلوی​ می‌زد که هیچ‌کس نمی‌توانست آرامش کند.

جاودانه‌های خاندان وان در تالار‌داشت​ اخم بر چهره داشتند؛ ساکت‌کشید​ بودند و چهره‌هایشان درهم بود.

بزرگِ اعظمِ دومِ خاندان وان که شخصیتی ملایم داشت،‌اول​ با آهی گفت: «کار به اینجا کشید! سه خبرهٔ‌خونش​ رتبه هفت فرستادیم اما همگی شکست خوردند، باورش سخته.»

جاودانه‌های خاندان وان‌می‌کرد​ نیز عمیقاً همین‌سرسختی​ حس را داشتند.

اگر فانگ یوان تمام نبرد را در آسمانِ زردِ‌پرسش​ گنجینه به نمایش نمی‌گذاشت، این جاودانه‌های خاندان وان احتمالاً‌همه‌چیز​ تنها با تردید فراوان می‌توانستند این نتیجه را بپذیرند.

در حقیقت، وان لیانگ هان‌داشت​ تنها پس از گرفتن تأییدِ بیشترِ‌خبرهٔ​ جاودانه‌های خاندان وان راهی شده بود.

با حضور سه جاودانهٔ هم‌رتبه و یک میدان نبرد‌اول​ جاودان، اوضاع باید کاملاً در مشتشان می‌بود، اما چه کسی‌بگذریم​ فکرش را می‌کرد که با چنین دشمن سرسختی روبه‌رو شوند!

بزرگِ اعظمِ اول که تا آن لحظه ساکت بود، سرانجام به‌سرانجام​ حرف آمد: «سوان بو جین جاودانهٔ خاندان ما رو کشته، نمی‌تونیم از‌گذاشت​ خونش بگذریم. وان ژوی چینگ، پدرت میراثش رو برات به جا گذاشت؟»

وان ژوی چینگ که جرئت نداشت در برابر پرسش بزرگِ اعظمِ اول گستاخی کند، جلوی‌داد​ اشک‌هایش را گرفت و پاسخ داد: «بزرگ، پدرم همه‌چیز رو دربارهٔ میراث، حرکات کشنده و‌چهرهٔ​ دستورالعمل‌های گو به من یاد داد. اما... حتی یه گویِ جاودان هم ازش باقی نمونده!»

چهرهٔ بزرگِ اعظمِ‌شخصیتی​ اول از قبل‌آهی​ هم درهم‌رفته‌تر شد.

این وضعیت طبیعی نبود. سوان بو جین رتبه هفت بود‌لحظه​ و وان لیانگ هان نیز همین‌طور، اما اولی توانسته بود دومی‌میراثش​ را در دم بکشد، بی‌آنکه فرصتی برای تلافی به او بدهد.

در حالت عادی، وقتی جاودانه‌های هم‌رتبه با هم می‌جنگیدند، به‌ندرت چنین نتایج قاطعی رقم می‌خورد. معمولاً‌کشته​ نبردهای مرگ و زندگی به بن‌بست می‌رسید و در چنین مواقعی، اگر یک طرف قصد رفتن‌پاسخ​ داشت و در هیچ میدان نبرد جاودانی گرفتار نبود، طرف دیگر به‌سختی می‌توانست جلویش را بگیرد.

ارزش میدان نبرد جاودان‌برات​ در این بود که به‌پرسش​ دشمنان اجازهٔ فرارِ آزادانه نمی‌داد.

سه جاودانهٔ خاندان وان میدان نبرد جاودان را برپا کرده بودند تا مطمئن شوند فانگ یوان نمی‌تواند بگریزد.‌باورش​ اما انتظار نداشتند که فانگ یوان حتی تلاشی برای فرار نکند؛ در عوض، میدان نبرد جاودان بی‌مصرف ماند‌فراوان​ و او در حالی که با دو جاودانهٔ دیگرِ خاندان وان می‌جنگید، وان لیانگ هان را از پای درآورد.

این نتیجه‌فکرش​ برای خاندان وان‌دشمن​ واقعاً طعنه‌آمیز بود.

اکنون بزرگِ‌فکرش​ اعظمِ اولِ خاندان‌دشمن​ وان پشیمان بود.

اگر می‌دانست چنین اتفاقی می‌افتد،‌گذاشت​ خانهٔ گویِ جاودان خود را‌گستاخی​ به وان لیانگ هان قرض می‌داد.

اما او‌دومِ​ نیز محدودیت‌های‌ملایم​ خودش را داشت.

او تنها یک رتبه هفت بود و با رهبران‌اول​ رتبه هشتِ دیگر نیروهای جناح حق تفاوت داشت. به همین‌بگذریم​ دلیل، خانهٔ گویِ جاودان برای محافظت از مقرشان ضروری بود.

با وجود این، او نمی‌دانست که تصمیمش در واقع کاملاً منطقی و درست بوده‌سوان​ است. اگر فانگ یوان خانهٔ گویِ جاودان را می‌دید، قطعاً آن را غارت می‌کرد.‌گستاخی​ بنابراین، تدبیر بزرگِ اعظمِ اول در واقع تلفات خاندان وان را کاهش داده بود.

بزرگِ اعظمِ اول در دل آهی کشید و سپس به وان ژوی چینگ گفت: «مرگ وان لیانگ هان‌همه‌چیز​ اشتباه از طرف ما بود. از وان لیانگ هان تجلیل میشه و هر مواد گویی که برای پالایش‌همین‌طور​ گویِ جاودانش نیاز باشه، رایگان از خزانهٔ خاندان تأمین میشه. فقط امیدوارم اون گوهای جاودان نابود شده باشن.»

وان ژوی چینگ بارها در برابر بزرگِ اعظمِ‌کار​ اول و دیگر جاودانه‌های خاندان وان به خاک افتاد‌خوردند​ و گفت: «ممنونم بزرگِ اعظمِ اول! ممنونم بزرگانِ ارجمند!!»

این دقیقاً همان چیزی بود که او‌روبه‌رو​ از همان ابتدا با زاری کردن به‌سوان​ دنبالش بود و اکنون به آن رسیده بود.

او در آن جمع از‌دشمن​ همه کوچک‌تر بود، بنابراین به‌لحظه​ خاک افتادنش نامناسب جلوه نمی‌کرد.

بزرگِ اعظمِ اول با صدایی گرفته و سرد ادامه داد: «سوان بو جین عضو خاندان فانگه، ما به خاندان فانگ‌میراث​ فشار میاریم تا تحویلش بدن. از این نبرد می‌تونیم مطمئن باشیم که سوان بو جین قطعاً وارثِ پیرمرد لیه شن هست!‌بی‌آنکه​ این یه حروم‌زاده از جناح اهریمنیه! بدهی خونینی که پیرمرد لیه شن به ما داره رو این یارو باید پس بده.»

چشمان بسیاری‌دومِ​ از جاودانه‌های خاندان‌داشت​ وان برقی زد.

این تنها‌فکرش​ کاری بود‌چنین​ که می‌توانستند بکنند!

در گذشته، پیرمرد لیه شن بلای جانِ بسیاری از نیروهای جناح حق‌حرف​ در صحرای غربی بود. انداختن این جرم به گردن فانگ یوان، بهانه‌ای به‌نداشت​ نیروهای جناح حقِ صحرای غربی می‌داد تا علیه خاندان فانگ وارد عمل شوند.

پیش از این،‌میراثش​ این موضوع تنها‌جرئت​ یک بهانه بود.

خاندان وان می‌خواست سوان بو جین را دستگیر کند تا خاندان فانگ‌هفت​ هیچ راهی برای تبرئهٔ خود نداشته باشد. نقشه عملی نشد، اما بزرگِ‌فانگ​ اعظمِ اولِ خاندان وان همچنان اصرار داشت که این موضوع حقیقت دارد.

مدرکی در کار نبود؟

خودم مدرک می‌سازم!

هرچند این کار بی‌شرمانه بود، اما هر ابرنیرویی می‌خواست‌پرسش​ حساب خاندان فانگ را برسد و این نقشه از‌همه‌چیز​ نگرانی آن‌ها در مورد قدرت گرفتن خاندان فانگ بهره می‌برد.

تنها مسئله این بود که‌داشت​ شانس موفقیتِ این نقشه به‌کشید​ اندازهٔ نقشهٔ قبلی بالا نبود.

جاودانهٔ خاندان وان در نبرد کشته‌سرسختی​ شده و این خبر حتی علنی شده‌آمد​ بود. آن‌ها نمی‌توانستند از این مسئله بگذرند!

خاندان وان چاره‌ای‌می‌کرد​ نداشت جز اینکه به‌روبه‌رو​ این بهانه چنگ بزند!

بزرگِ اعظمِ دوم آه عمیقی کشید: «اوضاع شاید‌برابر​ اون‌قدرها هم بد نباشه. خاندان فانگ ممکنه تا الان‌پدرم​ تصمیم گرفته باشه سوان بو جین رو رها کنه.»

«همف، حتی اگه ولش کنن، خاندان‌آهی​ فانگ نمی‌تونه از جرم پناه دادن به‌فرستادیم​ یه جاودانهٔ جناح اهریمنی قسر در بره.»

با وجود این،‌می‌کرد​ روز بعد اخبار بدی‌روبه‌رو​ به خاندان وان رسید.

خاندان فانگ موضع خود را اعلام کرد؛ آن‌ها قصد‌اول​ داشتند از فانگ یوان محافظت کنند و ثابت کنند که‌بگذریم​ خاستگاه واقعی فانگ یوان به ژنگ جینگ شن مرتبط است.

خاندان وان بی‌درنگ اعتراض‌برات​ کرد و انواع و‌برابر​ اقسام «مدارک» را رو کرد.

فانگ دی چانگ حتی به خود زحمت نداد‌کار​ تا نقص‌های این مدارک را استنتاج کند؛ در‌شکست​ عوض، او «مدارکِ غیرقابل‌انکارِ» بیشتری را بیرون کشید!

خنده‌دار بود!

شما می‌توانید‌فکرش​ مدرک جعل‌چنین​ کنید، من نمی‌توانم؟

دو ابرنیروی صحرای غربی بر سر این ادعا که‌پرسش​ سوان بو جین وارث ژنگ جینگ شن است یا‌همه‌چیز​ وارث پیرمرد لیه شن، به شدت با هم مجادله کردند.

یک سو می‌گفت مدرک‌ملایم​ دارد و سوی دیگر‌کار​ مدعی بود مدارکش معتبرتر است.

یک سو مدرکی رو‌چنین​ می‌کرد و سوی دیگر‌شوند​ دو مدرک پیش می‌کشید.

اما شخصِ اصلی که در این گردابِ سیاست گرفتار‌اول​ شده بود، یعنی فانگ یوان، با خاطری آسوده و فراغ‌بال‌بگذریم​ در صحرای اشباحِ سبز، جانورانِ روحِ ازلی را مطیع می‌ساخت.

طبیعتاً، حواسش‌پدرت​ به روندِ پیشرفتِ‌گذاشت​ اوضاع نیز بود.

این ماجرا‌دومِ​ در حقیقت‌ملایم​ بسیار سرگرم‌کننده بود.

خودِ فانگ یوان ذره‌ای اضطراب نداشت و هیچ مدرکی برای اثباتِ هویتش ارائه نداد،‌سوان​ با وجود این، خاندان فانگ و خاندان وان به‌شدت آشفته بودند و هر مدرکی را‌جلوی​ که می‌یافتند رو می‌کردند، یا اگر چیزی در دست نداشتند، به جعلِ آن دست می‌زدند!

این دو ابرنیرو در شهادت دادن له و‌شوند​ علیهِ یک اهریمن با یکدیگر رقابت می‌کردند و‌کشته​ حتی با اطمینانی کامل بر ادعاهای خویش پافشاری می‌ورزیدند.

اگر به هویتِ حقیقیِ فانگ‌گذاشت​ یوان پی می‌بردند، چه کسی می‌دانست‌جلوی​ ذهنیتشان دستخوشِ چه تغییری خواهد شد؟

خاندان فانگ بی‌شک احساس می‌کردند‌داشت​ به اعماقِ یخبندان سقوط کرده‌اند، اما‌خبرهٔ​ خاندان وان نیز به وحشت می‌افتادند!

این فانگ یوانِ اهریمن بود!

حتی دربار آسمانی و‌چنین​ تمامِ جناحِ حقِ مرز جنوبی‌اول​ نیز در برابرش درمانده بودند!

در این روزها، فانگ یوان نه‌تنها چندین جانورِ روحِ‌پرسش​ ازلی را مطیع ساخته بود، بلکه فرصت یافت تا‌همه‌چیز​ میراثِ مسیرِ خردِ وان لیانگ هان را نیز جذب کند.

فانگ یوان، وان لیانگ هان را در دم‌کار​ به قتل رساند؛ تفاوتِ قدرتشان چنان عظیم بود که‌خوردند​ او حتی فرصت نکرد گویِ جاودانش را نابود سازد.

فانگ یوان سه گویِ جاودان از‌سرسختی​ او به دست آورد؛ دو گویِ‌حرف​ رتبه ۶ و یک گویِ رتبه ۷.

گویِ جاودانِ مسیرِ خردِ رتبه ۷، «گویِ مانعِ خرد» نام داشت. این‌حرف​ گویِ جاودان به شکلِ حلزون بود، رنگی تیره داشت و گاه‌به‌گاه با‌جرئت​ رگه‌ای از نورِ بنفش می‌درخشید؛ ظاهرش تا حدودی مضحک به نظر می‌رسید.

فانگ یوان پیش‌تر‌میراثش​ قدرتِ این گویِ‌جرئت​ جاودان را دیده بود.

فعال‌سازیِ این گویِ جاودان می‌توانست در دم موانعی‌کار​ در محدوده‌ای وسیع پیرامونِ جاودانه ایجاد کند. این کار‌خوردند​ جوهر جاودان و همچنین مقدارِ زیادی اراده مصرف می‌کرد.

حرکاتِ کشندهٔ بسیاری نیز‌چنین​ وجود داشتند که گویِ جاودانِ‌اول​ مانعِ خرد، هستهٔ آن‌ها بود.

در این میان، یک حرکتِ‌دشمن​ کشنده چنان برجسته بود که‌لحظه​ حتی فانگ یوان را شگفت‌زده کرد.

این حرکتِ کشنده، موانعِ ایجادشده توسطِ گویِ جاودانِ مانعِ خرد را مستقیماً به‌گرفت​ ذهنِ دشمن می‌فرستاد. با وجودِ این موانعِ غول‌پیکر، افکارِ درونِ ذهنِ دشمن در‌گویِ​ برخورد با یکدیگر دچارِ مشکل می‌شدند و در نتیجه، تفکر برایشان دشوار می‌گشت.

معمولاً با موفقیتِ این حرکت، دشمن در دم‌کار​ کندذهن می‌شد؛ گویی تخته‌سنگی در ذهنشان قرار گرفته بود‌خوردند​ و تواناییِ حلِ هرگونه مسئله‌ای را از دست می‌دادند.

این حرکت بسیار برجسته بود، اما‌سرسختی​ ابتدا باید با دشمن تماس پیدا‌حرف​ می‌کرد و در مغزش نفوذ می‌یافت.

از این رو، چندین حرکتِ‌دشمن​ کشندهٔ دیگر نیز وجود داشتند که‌سرانجام​ مشخصاً مغز را هدف قرار می‌دادند.

از بختِ بدِ وان لیانگ هان، فانگ یوان در مسیرِ خرد تبحرِ بالایی‌گرفت​ داشت و از روش‌های بسیاری برای محافظت از ذهنِ خویش بهره می‌برد. حرکاتِ‌گویِ​ کشندهٔ وان لیانگ هان تقریباً هیچ امیدی برای عبور از این سدها نداشتند.

افزون بر این، او تحتِ تأثیرِ حرکتِ «تولیدِ افکارِ مزاحمِ» فانگ یوان قرار گرفت‌اما​ و ابتکارِ عمل را از دست داد. او به‌وضوح حرکاتِ کشنده‌ای در اختیار داشت، اما‌زردِ​ قادر به استفاده از آن‌ها نبود و بخشِ عمده‌ای از توانایی‌اش را از دست داد.

با مرورِ آن نبرد‌چنین​ در ذهن، فانگ یوان‌شوند​ بسیار احساسِ رضایت می‌کرد.

او دو حرکتِ کشندهٔ خویش‌دشمن​ را در نبردی واقعی آزموده‌لحظه​ بود و تأثیرشان بی‌نظیر بود.

یکی از آن‌ها حرکتِ «تولیدِ افکارِ مزاحم» بود؛ یک حرکتِ کشندهٔ مسیرِ خرد که‌پاسخ​ جوهرهٔ مسیرِ روح را نیز در خود داشت. هنگامِ فعال‌سازیِ این حرکتِ کشنده، فانگ‌باقی​ یوان می‌توانست با تکیه بر چهار جانورِ روحِ ازلی، هالهٔ آن را پنهان سازد.

اگر هالهٔ حرکتِ کشنده آشکار می‌شد و دشمن آن را حس می‌کرد،‌هفت​ دردسرساز می‌شد. دلیلش این بود که حرکتِ «تولیدِ افکارِ مزاحم» پیش از آنکه‌یوان​ قدرتش به سطحِ مطلوبی برسد، به مدت‌زمانِ مشخصی برای انباشتِ نیرو نیاز داشت.

حرکتِ دیگر «چنگالِ خرد» بود؛ یک حرکتِ کشندهٔ مسیرِ خرد‌لحظه​ که فانگ یوان آن را با الهام از «دستِ شبحِ‌پدرت​ دزدِ بزرگ» و میراثِ حقیقیِ «سرقتِ زندگی» استنتاج کرده بود.

«دستِ شبحِ دزدِ بزرگ» گوی‌های جاودان را‌روبه‌رو​ می‌دزدید، در حالی که «چنگالِ خرد» جان می‌ستاند‌جین​ و دشمنان را در دم از پای درمی‌آورد.

این حرکت تنها در رتبه ۷ قرار داشت، از این رو در برابرِ جاودانه‌های رتبه ۸ تأثیرِ بسیار‌همه‌چیز​ ناچیزی داشت، اما برای حریفی همچون وان لیانگ هان بی‌نقص بود. فانگ یوان تعدادی از کرم‌های گویِ مسیرِ‌همین‌طور​ دگرگونی را به «چنگالِ خرد» افزوده بود تا آن را در ظاهرِ «دستِ شبحِ دزدِ بزرگ» پنهان سازد.

در نبردِ کاخِ لوبیای الهی، فانگ یوان «دستِ شبحِ دزدِ بزرگ»‌خبرهٔ​ را در برابرِ فانگ گونگ به نمایش گذاشته بود و همچنین‌همین​ با همکاریِ فانگ دی چانگ، جانورانِ روحِ ازلی را مطیع ساخته بود.

از این رو، روش‌هایی که فانگ یوان‌روبه‌رو​ فاش ساخت، خاندان فانگ را مبهوت نکرد، بلکه‌جین​ ارزشِ او را بیش از پیش نمایان ساخت.

در عینِ حال، او هوشمندانه «نقطه‌ضعف» خویش را نیز به نمایش‌سرانجام​ گذاشت — فانگ یوان به‌وضوح روش‌هایی برای کنترلِ مستقیمِ جانورانِ روح‌برات​ در اختیار داشت، اما در طولِ مبارزه از هیچ‌یک استفاده نکرد.

در نتیجه، خاندان فانگ دچارِ این تصورِ باطل شدند که‌گستاخی​ هنوز سوان بو جین را در چنگِ خود دارند. پس‌میراث​ تلاشِ همه‌جانبه‌شان برای محافظت از او امری کاملاً طبیعی بود.

در نگاهِ سطحی، این تنها نبردی میانِ فانگ یوان و سه جاودانهٔ خاندان وان بود. اما در حقیقت، این فانگ‌نیز​ یوان بود که اوضاعِ کنونی را دستکاری کرده و درگیریِ میانِ دو طرف را شدت بخشیده بود؛ او بر دو‌حقیقت​ ابرنیرویِ خاندان فانگ و خاندان وان اعمالِ نفوذ می‌کرد و هم‌زمان، کنترلِ اوضاعِ سراسرِ صحرای غربی را در دست داشت.

هدفِ حقیقیِ فانگ یوان، وقایعِ پس از نبرد بود. با اجرایِ‌سرانجام​ این نقشه، دستاوردهایِ آینده‌اش فراتر از حدِ تصور می‌شد. گوی‌های جاودانی‌برات​ همچون گویِ مانعِ خرد، تنها پیش‌غذایی پیش از ضیافتِ اصلی بودند.

ناخودآگاه در این مرحله،‌چنین​ فانگ یوان دیگر به سود‌اول​ و زیان‌های ناچیز اهمیتی نمی‌داد.

جسمش در‌پدرت​ میدان، بی‌هیچ‌برات​ مانعی همه‌جا می‌تاخت.

ذهنش در میدان،‌شخصیتی​ با جاه‌طلبی‌هایی فراتر‌آهی​ از افق‌ها پرواز می‌کرد.

«ناخودآگاه، به چنین سطحی رسیده‌ام.»

«آن قهرمانان و فاتحانی که‌دشمن​ بر عصرهایِ خویش فرمان می‌راندند،‌لحظه​ آیا آن‌ها نیز چنین حسی داشتند؟»

«هه.»

فانگ یوان‌دومِ​ افکارش را‌ملایم​ متمرکز ساخت.

صحرای اشباحِ سبز‌می‌کرد​ در شب، تاریک‌تر و‌روبه‌رو​ شوم‌تر به نظر می‌رسید.

ابرهایِ تیره پهنهٔ آسمان را پوشانده‌سرسختی​ بودند و اجازهٔ عبور به هیچ‌حرف​ رگه‌ای از نورِ ستارگان را نمی‌دادند.

فانگ یوان بر سرِ یک جانورِ‌جرئت​ روحِ ازلیِ درنده نشسته بود و‌اشک‌هایش​ در کنارش، جانورانِ روحِ بی‌شماری حضور داشتند.

با هدایتِ فانگ یوان، این‌داشت​ ارتشِ عظیم در سکوت به‌کشید​ سویِ تاریکیِ بی‌کران پیش تاخت.

ناولها | novelha.net