---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 1819: استاد بزرگ مسیر شمشیر • ⏱ 11 دقیقه

چپتر 1819: استاد بزرگ مسیر شمشیر

0

حرکت کشندهٔ‌روح​ جاودان —‌همچنان​ شمشیرِ رشتهٔ طلایی!

فانگ یوان با به‌قدرت​ کار گرفتن این حرکت‌جاودانه‌های​ کشنده، فریاد بلندی سر داد.

در دم، رشته‌های طلاییِ بی‌شماری از بدنش فوران‌جاودانه‌های​ کرد و همچون خارهای جوجه‌تیغی به هر سو پرتاب‌درگیری‌های​ شد و هر آنچه را در مسیرش بود، شکافت.

ترق، ترق، ترق...

رنگ از رخسارِ سه جاودانهٔ پیرامونش پرید و در‌رؤیای​ بهت فرو رفتند. خواستند جاخالی دهند، اما دیگر دیر شده‌دشمن​ بود؛ رشته‌های طلاییِ بی‌شمار، جسم و روحشان را سراسر شکافت.

تلاپ، تلاپ، تلاپ؛‌رؤیا​ سه جاودانه بی‌جان‌به‌ویژه​ بر زمین افتادند.

فانگ یوان به نفس‌نفس افتاد. نبردِ دشواری بود‌جاودانه‌های​ و پس از آنکه سرانجام دشمنان را از‌بهره‌گیری​ پای درآورد، خستگیِ شدیدی بر وجودش چیره گشت.

دنیای پیرامونش رفته‌رفته محو شد تا آنکه به‌کلی از میان‌بارها​ رفت. تنها روحِ برهوتِ فانگ یوان بود که با جراحاتی‌بقا​ سنگین در آسمانِ سبزِ کوچک، درونِ روزنهٔ جاودانِ فرمانروا باقی ماند.

«بالاخره از‌روح​ پسِ پردهٔ‌همچنان​ آخر برآمدم.»

«واقعاً دشوار بود.»

«اگر در حساس‌ترین لحظه از حرکت "گشایش‌تک‌تکِ​ رؤیا" استفاده نمی‌کردم تا آن نقطهٔ ضعفِ‌تلاش​ کوچک را بیابم، بدون شک شکست می‌خوردم!»

پس از بازگشتِ روح‌تک‌تکِ​ به کالبدش، فانگ یوان همچنان‌ناچار​ درگیرِ التهابِ نبردِ پیشین بود.

این یک‌روح​ قلمرو رؤیای‌همچنان​ مسیر شمشیر بود.

درون این قلمرو رؤیا، قدرت فانگ یوان‌تک‌تکِ​ ناچیز بود؛ به‌ویژه در پردهٔ آخر که‌تلاش​ تک‌تکِ جاودانه‌های دشمن از او قوی‌تر بودند.

او ناچار بود بارها و بارها تلاش کند و‌دشمن​ با بهره‌گیری از درگیری‌های میانِ دشمنان، نظمشان را به هم‌نظمشان​ بریزد تا فرصتی برای بقا و ایستادگیِ خود مهیا سازد.

سرانجام، پس از صدها بار تلاش‌دشمن​ و یاریِ بختی شگرف، توانست سه‌کند​ جاودانهٔ دشمنِ آخر را از پای درآورد.

«اما هرچه‌روح​ بود، از‌همچنان​ پسش برآمدم.»

«بد نیست، سطح تبحرم‌قدرت​ در مسیر شمشیر به‌جاودانه‌های​ استادِ بزرگ رسیده است.»

فانگ یوان با‌رؤیا​ بررسیِ وضعیتِ خود،‌به‌ویژه​ غرق در خرسندی شد.

او گوی‌های جاودانِ متعددی در مسیر‌دشمن​ شمشیر داشت و تنها چیزی که کم‌بهره‌گیری​ داشت، سطح تبحر در این مسیر بود.

اکنون که این نقطه ضعف سرانجام برطرف‌پیشین​ شده بود، قدرت نبردِ مسیر شمشیرِ او‌قدرت​ نیز در آینده به طرز چشمگیری افزایش می‌یافت.

پس از اندکی استراحت و بازیابیِ‌به‌ویژه​ کاملِ قوا، فانگ یوان کاوش در‌ناچار​ قلمروهای رؤیا را از سر گرفت.

«این احتمالاً‌درون​ یک قلمرو رؤیای‌ناچیز​ مسیر انسان است.»

روحِ برهوتِ فانگ یوان با‌جاودانه‌های​ نگاهی آکنده از انتظار، قدم‌بارها​ به قلمرو رؤیای بعدی گذاشت.

اخاذی از جناحِ حقِ مرز جنوبی، تصمیمی کاملاً‌قلمرو​ درست بود. این کار، قلمروهای رؤیای بی‌شماری را‌به‌ویژه​ برای کاوش در اختیار فانگ یوان قرار داد.

ارزشِ این قلمروهای‌رؤیا​ رؤیا برای او‌به‌ویژه​ بی‌نهایت زیاد بود.

چرا که فانگ یوان هیچ کمبودی در زمینهٔ منابع،‌دشمن​ گوی‌های جاودان، حرکات کشنده یا دستورالعمل‌های گوی جاودان نداشت؛ تنها‌نظمشان​ نیازِ او، ارتقای سطح تبحر و کسبِ تجربهٔ عملی بود.

روحِ برهوتِ‌ناچیز​ او واردِ‌تک‌تکِ​ قلمرو رؤیا شد.

دنیای پیشِ‌روح​ چشمانش در‌همچنان​ دم تغییر کرد.

اینجا یک میدان نبرد بود.

فضا آکنده از دود و غبار‌به‌ویژه​ بود و صدای فریاد و هیاهوی‌ناچار​ کشتار از هر سو به گوش می‌رسید.

فانگ یوان تازه نگاهی به اطراف‌دشمن​ انداخته بود که کسی خطاب به‌کند​ او فریاد زد: «رئیس خاندان، مراقب باشید!»

فانگ یوان که‌کالبدش​ خطر را احساس کرده‌پیشین​ بود، بی‌درنگ جاخالی داد.

با وجود این، سرعتِ حرکتِ‌ناچیز​ بدنش به پایِ افکارش نمی‌رسید و‌بودند​ دردِ شدیدی بر وجودش چنگ انداخت.

فانگ یوان بر زمین افتاد. نگاهی‌به‌ویژه​ به حفرهٔ روی سینه‌اش انداخت؛ تنها‌ناچار​ نیمی از قلبش باقی مانده بود.

«این...» فانگ یوان که زبانش‌جاودانه‌های​ بند آمده بود، با تمام توان‌تلاش​ فریاد زد: «استاد گویِ شفاگر کجاست؟»

اما هیچ پاسخی نیامد.

دنیا دورِ سرش‌رؤیا​ چرخید و به‌سرعت همه‌چیز‌تک‌تکِ​ در سیاهی فرو رفت.

لحظه‌ای بعد، روحِ برهوتِ فانگ‌ناچیز​ یوان با تحملِ جراحاتی سنگین،‌قوی‌تر​ از قلمرو رؤیا بیرون رانده شد.

با استفاده از گویِ جسارت، روحِ برهوتِ‌قوی‌تر​ فانگ یوان به‌سرعت بهبود یافت و پس از‌میانِ​ اندکی استراحت، دوباره قدم به قلمرو رؤیا گذاشت.

«باید جاخالی بدم!» فانگ‌همچنان​ یوان به محض ورود،‌قلمرو​ خود را کنار کشید.

استاد گویی که‌رؤیا​ کنارش بود فریاد زد:‌تک‌تکِ​ «رئیس خاندان، مراقب باشید!»

ناگهان حرکاتِ فانگ یوان قفل‌ناچیز​ شد و بار دیگر ضربه‌ای‌قوی‌تر​ کشنده بر او فرود آمد.

در همان لحظه‌ای که بر زمین می‌افتاد، به حقیقت پی برد: «همون استاد گویی‌درگیری‌های​ که صدام زد جاسوسه. اون از یه روشِ مسیر اطلاعات استفاده کرد که مثلاً بهم‌شگرف​ هشدار بده، اما در واقع این یه حرکت کشندهٔ فانیه که حرکاتم رو قفل می‌کنه!»

«هیچ استاد گویِ شفاگری دور و برم نیست.‌قلمرو​ با وجود این جاسوس، فقط می‌تونم با تکیه بر‌تک‌تکِ​ قدرتِ خودم از این مخمصه جون به در ببرم.»

در قلمرو رؤیا، قدرتِ فانگ یوان‌به‌ویژه​ به‌شدت محدود شده بود؛ او تنها می‌توانست‌بارها​ از توانایی‌های شخصیتِ درونِ رؤیا بهره بگیرد.

در ابتدا، فانگ یوان قصد نداشت چنین ریسکی‌جاودانه‌های​ بکند، چرا که زمانِ بسیار اندکی برای واکنش داشت‌درگیری‌های​ و نمی‌توانست کرم‌های گویِ در اختیارش را بررسی کند.

پیش از آنکه بتواند‌تک‌تکِ​ آن‌ها را وارسی کند،‌بودند​ بدون شک کشته می‌شد.

فانگ یوان چاره‌ای جز پذیرشِ‌درگیرِ​ شکست نداشت و برای بار‌مسیر​ سوم شانس خود را امتحان کرد.

تلاپ!

او دوباره جان باخت.

با بازگشت به واقعیت، فانگ یوان به دردسر افتاده بود: «چطور‌تلاش​ ممکنه؟ نمی‌تونم روزنهٔ خودم رو وارسی کنم؟ وقتی حتی نمی‌دونم چه‌خود​ کرم‌های گویی در اختیار دارم، چطور می‌تونم کاری از پیش ببرم؟»

قلمرو رؤیا او را محدود‌درگیرِ​ کرده بود و اجازه نمی‌داد‌مسیر​ کرم‌های گویِ خود را بررسی کند.

حدس زدن؟‌درون​ این کار‌قدرت​ کاملاً غیرمنطقی بود.

فانگ یوان‌درون​ برای چهارمین‌قدرت​ بار تلاش کرد.

برخلافِ دو کاوشِ پیشین، فانگ‌جاودانه‌های​ یوان این بار حرکتِ "گشایش‌بارها​ رؤیا" را به کار گرفت.

استاد گویی که‌کالبدش​ کنارش بود فریاد زد:‌پیشین​ «رئیس خاندان، مراقب باشید!»

تلاپ!

فانگ یوان ضربه‌ای‌رؤیا​ کشنده دریافت کرد‌به‌ویژه​ و بر زمین افتاد.

«رئیس خاندان!»

«غیرممکنه! سرور رئیس خاندان گویِ‌درگیرِ​ عدالت رو داره، چطور ممکنه‌مسیر​ به این راحتی شکست بخوره؟!»

این فریادِ خائنی‌رؤیا​ بود که در‌به‌ویژه​ کنارش حضور داشت.

پس از شکست در این کاوش،‌به‌ویژه​ روحِ برهوتِ فانگ یوان بار دیگر‌ناچار​ از قلمرو رؤیا بیرون رانده شد.

«حرکت کشندهٔ جاودانِ‌به‌ویژه​ "گشایش رؤیا" تنها یک‌قوی‌تر​ سرنخ به من داد.»

«خائن یک جملهٔ اضافه به‌درگیرِ​ زبان آورد و اشاره کرد‌مسیر​ که من گویِ عدالت رو دارم.»

«پس از همون استفاده می‌کنم.»

در جریانِ پنجمین کاوش، فانگ‌ناچیز​ یوان در لحظه‌ای حیاتی، گویِ‌قوی‌تر​ عدالت را به کار گرفت.

خائن فریاد‌ناچیز​ کشید: «رئیس‌تک‌تکِ​ خاندان، مراقب باشید!»

حرکتِ فانگ یوان‌کالبدش​ برای جاخالی دادن،‌التهابِ​ بار دیگر قفل شد.

گوی عدالت!

نوری سفید و نافذ از بدن فانگ‌تک‌تکِ​ یوان فوران کرد. سرعتش به حالت عادی بازگشت‌کند​ و توانست از آن ضربهٔ مهلک جاخالی دهد.

فانگ یوان روی زمینِ میدان نبرد غلتی زد‌بودند​ و همان‌طور که به‌سرعت اطراف را نگاه می‌کرد‌نظمشان​ تا شرایط محیط را بسنجد، گفت: «هوف! موفق شدم.»

آنجا یک دهکده بود.

همه‌جا ویرانه بود‌رؤیا​ و اجساد روی‌به‌ویژه​ زمین پراکنده بودند.

فانگ یوان با خود اندیشید: «درگیری بین‌تک‌تکِ​ دو خاندان؟ کار از این حرف‌ها گذشته‌تلاش​ و به مرحلهٔ ریشه‌کنیِ یک خاندان رسیده.»

اما فانگ یوان متوجه شد که‌دشمن​ او قربانی نیست، بلکه مهاجم است‌کند​ و جبههٔ او برتریِ مطلقی دارد.

او با خونسردی و آرامش فکر کرد: «این‌قلمرو​ یه نبرد در سطح فانی‌هاست و من رئیس خاندانم.‌تک‌تکِ​ فقط با رهبریِ این استادان گو می‌تونیم پیروز بشیم.»

«اما آیا شرطِ پاکسازیِ‌قدرت​ این قلمرو رؤیا پیروزی‌جاودانه‌های​ تو نبرده؟ بذار امتحان کنم.»

پس از آن، فانگ یوان‌ناچیز​ با خوشحالی متوجه شد که‌قوی‌تر​ دوباره می‌تواند روزنه‌اش را بررسی کند.

شخصیتِ قلمرو رؤیا سطح تزکیهٔ رتبه پنج و گوهای‌ناچار​ فانیِ بسیاری داشت؛ پنج یا شش گوی رتبه چهار‌فرصتی​ و یک گوی رتبه پنج که همان گوی عدالت بود.

فانگ یوان بی‌درنگ متوجهِ اوضاع شد‌التهابِ​ و با لبخندی گفت: «با این کرم‌های‌رؤیا​ گو، خودم می‌تونم کار رو یکسره کنم.»

چه رهبریِ نیروها و چه‌ناچیز​ مبارزهٔ شخصی برای کسب پیروزی،‌قوی‌تر​ برای فانگ یوان بی‌نهایت آسان بود.

در این هنگام، خائن‌قدرت​ با چهره‌ای نگران پیدایش شد‌دشمن​ و گفت: «سرورم، رئیس خاندان!»

فانگ یوان پوزخندِ سردی‌تک‌تکِ​ زد و در دل گفت:‌ناچار​ «اول این خائن رو می‌کشم!»

او بی‌درنگ حمله کرد‌همچنان​ و خائن را با یک‌رؤیای​ حرکت کشنده از پای درآورد.

«رئیس خاندان، دارید چیکار می‌کنید؟»

«معاونِ رئیس‌درون​ مرده، رئیس‌قدرت​ خاندان کُشتش!»

«پس حق با من‌تک‌تکِ​ بود، خاندان چن می‌خواد خاندان‌ناچار​ شانِ ما رو نابود کنه.»

«شورش کنید! شورش!‌کالبدش​ بیاید انتقام سرور‌التهابِ​ شان رو بگیریم!»

فانگ یوان جا خورد؛ او خائن را‌تک‌تکِ​ کشته بود، اما نیمی از استادان گو‌تلاش​ شورش کرده و دست به حمله زدند.

صحنه به آشوب‌رؤیا​ کشیده شد و‌به‌ویژه​ نبردی سه‌جانبه درگرفت.

فانگ یوان متوجه شد که اوضاع خراب است: «من گوی عدالتِ رتبه پنج رو‌درگیری‌های​ دارم که می‌تونه قدرت عظیمی بهم بده. با قدرتِ خودم هنوز هم می‌تونم پیروز‌بختی​ بشم و همهٔ مخالف‌ها رو بکشم. اما... نباید این‌قدر سرسری با این خائن برخورد می‌کردم.»

همان‌طور که انتظار می‌رفت، با وجود اینکه‌پیشین​ فانگ یوان پیروز شد، تنها چند استاد‌قدرت​ گو در میدان نبرد سرِ پا مانده بودند.

اجساد و اعضای قطع‌شدهٔ بدن‌ناچیز​ همه‌جا به چشم می‌خورد و‌قوی‌تر​ خون چون رودخانه‌ای جریان داشت.

دنیا محو شد و‌قدرت​ روحِ برهوتِ فانگ یوان بار‌دشمن​ دیگر به بیرون پرتاب گشت.

اما این‌ناچیز​ بار، او‌تک‌تکِ​ آسیب چندانی ندید.

این نتیجه باعث شد فانگ یوان به حدس عمیق‌تری برسد: «این‌شمشیر​ یعنی پیروزی واقعاً شرطِ عبور از صحنهٔ اوله. با این حال، نوعِ‌بارها​ پیروزی خیلی مهمه. اگه تلفات خیلی بالا باشه، نمی‌تونم ازش عبور کنم.»

فانگ یوان با‌رؤیا​ این دانشِ تازه‌یافته، دوباره‌تک‌تکِ​ وارد قلمرو رؤیا شد.

این بار، او وجود خائن را تحمل کرد. او به‌عنوان پیش‌قراول وارد‌ناچار​ عمل شد و با استفاده از گوی عدالت در کنار بسیاری از‌ایستادگیِ​ حرکات کشنده، دشمنان را قتل‌عام کرد و به پیروزیِ بی‌نقصی دست یافت!

«رئیس خاندان خیلی شجاعن!»

«ما بردیم، ما پیروز شدیم!»

«خاندان نیه‌درون​ بالاخره ریشه‌کن‌قدرت​ شد. هاهاها.»

در میان موجی از‌قدرت​ شادی و خنده، قلمرو‌جاودانه‌های​ رؤیا وارد صحنهٔ دوم شد.

درون تالار، چراغ‌های روشنی می‌درخشیدند. غذاهای لذیذ و شراب روی‌بارها​ میز چیده شده بود و ده‌ها استاد گو در آنجا‌بقا​ گرد هم آمده بودند و از ضیافتی مجلل لذت می‌بردند.

فانگ یوان متوجه شد که در کنار صندلیِ‌قلمرو​ اصلی نشسته است و در سمت چپ او،‌به‌ویژه​ رئیس خاندان چن روی جایگاه اصلی قرار داشت.

فانگ یوان جا خورد و با خود گفت: «چه‌دشمن​ خبره؟ تو صحنهٔ قبلی، من تو نقش رئیس خاندان چن‌نظمشان​ بودم، اما این بار، واقعاً تبدیل به معاونِ خائن شدم؟»

فانگ یوان برای اولین بار‌ناچیز​ چنین چیزی را می‌دید و‌قوی‌تر​ نمی‌دانست بخندد یا گریه کند.

با این حال، خیلی زود به فکر فرو رفت: «جای تعجب نیست‌کند​ که تو صحنهٔ اول نتونستم خائن رو بکشم. چون اون شخصیتِ بعدی‌ایه که‌صدها​ باید نقشش رو بازی کنم. خب حالا، چطور باید از این مرحله بگذرم؟»

فانگ یوان‌روح​ با چشمانی سرد‌درگیرِ​ به اوضاع نگریست.

رئیس خاندان چن جرعهٔ بزرگی از شرابش را سر کشید، جام خالی را روی میز گذاشت و با آهی گفت: «بالاخره پیروز شدیم! برادر، راستش رو بخوای،‌سازد​ تازه الان خیالم راحت شده. وقتی شنیدم خاندان نیه نقشه کشیده کوه رو نابود کنه، اصلاً خواب به چشمم نمی‌اومد. اونا نمی‌تونستن با اتحاد دو خاندانِ ما‌نقطه​ رقابت کنن، واسه همین همچین نقشهٔ شرورانه‌ای کشیدن، واقعاً شیطانی بود. خداروشکر که آسمون کور نیست و به سزای اعمالشون رسیدن. این آدما حقشون بود که بمیرن.»

فانگ یوان نمی‌دانست چه بگوید.

این رئیس خاندان چن جاهل‌جاودانه‌های​ بود و نیت شومِ این‌بارها​ معاون را درک نکرده بود.

اما جای تعجبی هم نداشت.

در طول صحنهٔ اول، با وجود اینکه معاون از روشی در مسیر اطلاعات‌بارها​ استفاده کرده بود، آن را در قالب هشداری دلسوزانه پنهان کرد و هیچ‌مهیا​ ردی از خود به جا نگذاشت؛ واقعاً پی بردن به آن دشوار بود.

فانگ یوان به این دلیل که‌به‌ویژه​ یک جاودانه بود، حساسیتی تیزبینانه داشت‌ناچار​ و متوجهِ نقشهٔ شرورانهٔ معاون شده بود.

وقتی در صحنهٔ اول‌تک‌تکِ​ سعی کرد خائن را‌بودند​ بکشد، شورشی رخ داد.

«صبر کن، حتی اگه افرادِ‌درگیرِ​ معاونِ خاندان کشته شدنش رو می‌دیدن،‌شمشیر​ این‌قدر متحد عمل نمی‌کردن، مگه نه؟»

«باید کسانی هم‌رؤیا​ باشن که تو‌به‌ویژه​ اون هرج‌ومرج تردید کنن.»

«اما این آدما یکپارچه شورش کردن. بعد از‌جاودانه‌های​ کشته شدنِ معاون، اونا با هم متحد شدن و‌درگیری‌های​ بدون هیچ تردیدی از اعضای خاندان چن انتقام گرفتن.»

ناگهان جرقه‌ای در ذهن فانگ یوان زده شد و فهمید:‌بارها​ «پس این یعنی نیتِ معاون برای آسیب رسوندن به رئیس خاندان‌ایستادگیِ​ چن، نقشهٔ شخصیِ خودش نیست، بلکه نقشهٔ دسته‌جمعیِ کل خاندان شانه.»

درست در لحظه‌ای که فانگ یوان به این موضوع فکر می‌کرد، حالت چهرهٔ‌رؤیا​ رئیس خاندان چن ناگهان تغییر کرد. او درحالی‌که شکمش را گرفته بود از‌بهره‌گیری​ جا بلند شد، چند قدم به عقب رفت و گفت: «این شراب... زهرآلوده!»

ناولها | novelha.net