---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 1861: فانگ گونگ سوءظن‌هایش را برطرف می‌کند • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 1861: فانگ گونگ سوءظن‌هایش را برطرف می‌کند

0

مقر خاندان فانگ.

«فانگ دی چانگ» در بستر‌حیف​ آرمیده بود و چهره‌اش همچنان‌غمی​ کمی رنگ‌پریده به نظر می‌رسید.

جاودانهٔ رتبه ۶ جوانی‌خطرناک​ کنار بستر ایستاده بود؛‌جین​ او فانگ یون بود.

فانگ یون پسرخواندهٔ فانگ دی چانگ بود؛ جوانی خوش‌سیما که چشمانش چون ستارگان‌جانش​ می‌درخشید. در این لحظه، با چهره‌ای نگران تعظیم کرد و گفت: «پدر، شما جراحات‌قائل​ سنگینی برداشته‌اید، باید خوب استراحت کنید. لطفاً بگید چه کاری می‌تونم براتون انجام بدم.»

فانگ یون به‌کلی بی‌خبر بود‌ارشد​ که پدرِ پیش رویش شخص‌چهرهٔ​ دیگری است؛ همزادی از فانگ یوان.

به عبارتی، فانگ یوان قاتلِ پدرش‌ارشد​ به حساب می‌آمد و فانگ یون داشت‌هویتِ​ با دشمنِ خود همچون پدرش رفتار می‌کرد.

فانگ دی چانگ سرفه‌ای کرد، دستش را بی‌حال تکان‌جانش​ داد و گفت: «یون اِر، نقش بازی نکن. یعنی پدرت‌خاطر​ هنوز ذاتت رو نمی‌شناسه؟ بیا اینجا بشین، این‌قدر معذب نباش.»

فانگ یون با شنیدن این حرف بی‌درنگ احساس راحتی کرد، شانه‌هایش را بالا انداخت، ابرو در هم‌هویتِ​ کشید و کنار بستر نشست: «پدر، واقعاً من رو ترسوندید. فکر نمی‌کردم این بار دست به چنین‌نقشهٔ​ کار بزرگی بزنید، واقعاً خطرناک بود! حیف شد که ارشد سوان بو جین جانش رو از دست داد.»

غمی در‌بزنید​ چهرهٔ فانگ‌حیف​ یون نمایان شد.

پیش از این، فانگ یوان در هویتِ سوان بو جین جانِ‌چهرهٔ​ فانگ یون را نجات داده بود. فانگ یون همواره این لطف را‌قائل​ به خاطر داشت و احترام زیادی برای سوان بو جین قائل بود.

اما این بار، فانگ دی چانگ حقیقتِ نقشه را به فانگ یون نگفته‌هویتِ​ بود. تنها کسانی که از نقشهٔ حذفِ سوان بو جین خبر داشتند، به‌نقشه​ بزرگِ اعظمِ اول، بزرگِ اعظمِ دوم و بزرگِ اعظمِ سومِ خاندان فانگ محدود می‌شدند.

افراد زیادی نباید‌دست​ از این نقشه مطلع‌بزنید​ می‌شدند، به‌ویژه فانگ یون.

سوان بو جین ارتباط زیادی با فانگ یون داشت و از آنجا‌هویتِ​ که جاودانه‌ای زیرک در مسیر خرد بود، اگر فانگ یون حقیقت را‌حقیقتِ​ می‌دانست، او به‌راحتی می‌توانست کاری کند که فانگ یون توطئه را لو بدهد.

فانگ دی چانگ استاد‌خطرناک​ اعظمِ مسیر خرد بود و‌جانش​ به تمام جزئیات دقت می‌کرد.

انصافاً اگر پای هر جاودانهٔ دیگری در میان بود، فانگ دی چانگ به‌راحتی‌هویتِ​ او را از پای درمی‌آورد. حتی فانگ یوان نیز اگر آن الهامِ پیش‌هنگام را‌نگفته​ دریافت نمی‌کرد تا حرکتِ درخت الهی کارما را ارتقا بخشد، چه‌بسا به دردسر می‌افتاد.

فانگ دی چانگ هیچ لغزشی مرتکب نشده بود؛ او پیش از آن، سوان بو‌غمی​ جین را تا حد ممکن دست‌بالا گرفته بود. اما با پی بردن به هویت‌اما​ حقیقی سوان بو جین، بی‌درنگ دریافت که فانگ یوان را به‌شدت دست‌کم گرفته است.

در واقع، نه‌تنها فانگ دی چانگ، بلکه حتی پری زی وِی، خبرهٔ بزرگِ مسیر خرد از دربار‌لطف​ آسمانی نیز فانگ یوان را دست‌کم می‌گرفت. کار به جایی رسیده بود که تمامِ دنیای جاودانه‌های پنج‌اعظمِ​ منطقه فانگ یوان را به‌شدت دست‌کم می‌گرفتند؛ آن‌ها می‌پنداشتند فانگ یوان همچنان در رتبه ۷ قرار دارد.

فانگ یوان مدت‌ها پیش به رتبه ۸ صعود کرده بود و‌چهرهٔ​ حتی با بهره‌گیری از هویتِ نیای دریای چی، توانسته بود بخشی از‌قائل​ میراث حقیقیِ مسیر چیِ خاستگاه ازلی را از چنگِ دوک لونگ درآورد.

فانگ دی چانگ تنها در رتبه ۷ بود؛ فانگ یوان به‌طور کامل دستِ‌هویتِ​ آرایهٔ گو و خانهٔ گویی را که او به آن‌ها تکیه داشت، خوانده بود.‌نگفته​ در عین حال، کاخ لوبیای الهی نیز به نقطهٔ اتکای فانگ یوان بدل گشت.

فانگ دی چانگ، سوان بو جین را همچون‌خطرناک​ تمساحی پنداشته بود و هرگز تصور نمی‌کرد که‌نمایان​ زیر این پوستِ تمساح، اژدهایی درنده خفته باشد.

از این رو، در هم شکست. او‌جین​ چنان اشتباه مهلکی مرتکب شده بود که‌نجات​ دیگر هیچ شانسی برای جبران باقی نمانده بود.

فانگ دی چانگ گفت:‌خطرناک​ «یون اِر، بیا دستت‌جین​ رو بده به من.»

فانگ یون سردرگم شد، اما‌حیف​ نمی‌خواست از دستور پدرش سرپیچی کند‌چهرهٔ​ و مطیعانه دستش را دراز کرد.

فانگ دی چانگ‌دست​ سه گوی جاودان در‌بزنید​ دستان او قرار داد.

فانگ یون جا‌خطرناک​ خورد و پرسید:‌سوان​ «پدر، دارید چه‌کار می‌کنید؟»

«می‌خوام میراث‌بزرگی​ مسیر خردم رو‌حیف​ بسپرم به تو.»

فانگ یون لحظه‌ای مات و مبهوت ماند و سپس گفت: «اما‌چهرهٔ​ پدر، من مسیر ابر رو تزکیه می‌کنم، نه مسیر خرد. تازه،‌برای​ مگه خودتون قبلاً اجازه ندادید که مسیر ابر رو تزکیه کنم؟»

فانگ دی چانگ سر تکان داد: «قبلاً گذاشتم مسیر ابر رو تزکیه کنی چون‌غمی​ ذات سرزنده‌ای داری و نمی‌خواستی زیر بار مسئولیت بری؛ این ویژگی‌ها به درد مسیر ابر‌حقیقتِ​ می‌خوره. اما مسیر ابر فقط یه مسیر فرعیه و هیچ‌وقت به پای مسیر خرد نمی‌رسه.»

«مهم‌تر از همه، این اتفاق باعث شد به خودم شک کنم. مرگ سوان‌جانِ​ بو جین بهترین تلنگر برای من بود. باید دنبال یه وارث مسیر خرد برای‌تنها​ خاندان بگردم تا اگه بلایی سرم اومد، کسی باشه که جام رو پر کنه.»

فانگ یون شتابزده‌بزنید​ پاسخ داد: «پدر،‌ارشد​ این حرف‌ها رو نزنید.»

فانگ دی چانگ با لحنی جدی و صمیمانه گفت: «زندگی غیرقابل پیش‌بینیه، ممکنه هر اتفاقی بیفته. زندگی‌همواره​ پر از حوادث غیرمنتظره‌ست. من الان با این جراحات سنگین تو بستر افتادم؛ چیزی که قبلاً حتی‌بزرگِ​ تصورش رو هم نمی‌کردم. از طرفی، خودت وضعیت خاندانمون رو می‌دونی. باید برای آیندهٔ خاندان فکری بکنم.»

فانگ یون سر تکان داد و با‌بزنید​ جدیتی کم‌نظیر گفت: «پدر، حق با شماست. از‌چهرهٔ​ این به بعد مسیر خرد رو تزکیه می‌کنم.»

فانگ دی چانگ با لبخندی سر تکان داد، اما سپس سرش را به نشانهٔ مخالفت تکان داد: «تو پسر منی و من به عنوان پدرت می‌دونم که به درد مسیر خرد نمی‌خوری؛‌داشتند​ همون مسیر ابر بیشتر از همه بهت می‌سازه. من دارم برای خاندان برنامه‌ریزی می‌کنم، اما قرار نیست تو رو نادیده بگیرم. پس نقشهٔ من اینه که اول میراث مسیر خرد رو بهت‌میان​ بسپرم، اما نیازی نیست مسیر تزکیه‌ت رو عوض کنی. تو همین الان پایه‌های مسیر ابر رو شکل دادی و تغییر مسیر تو این مرحله، هم برات دردسر میشه و هم ضرر بزرگیه.»

«فعلاً فقط کافیه این میراث مسیر خرد رو پیش خودت نگه داری. اگه تو آینده وضعیت بحرانی پیش‌لطف​ اومد که لازم شد فداکاری کنی، اون موقع مسیر تزکیه‌ت رو عوض کن. اگه یه روزی هم من‌اول​ از دنیا رفتم، یه وارث مناسب پیدا کن و این میراث مسیر خرد رو بهش انتقال بده، فهمیدی؟»

فانگ یون با خنده گفت: «پدر، نقشه‌تون خیلی حساب‌شده‌ست،‌جانش​ متوجه شدم!» او با فهمیدن این موضوع که مجبور‌لطف​ نیست مسیر خرد را تزکیه کند، بی‌درنگ نفس راحتی کشید.

فانگ دی چانگ دستش را تکان داد و گفت: «برو دیگه بچه، می‌خوام استراحت کنم. اول‌نمایان​ برو با این سه تا گوی جاودان مسیر خرد آشنا شو. گوی جاودان افکار آشفتهٔ ارشد‌تنها​ سوان بو جین هم بینشونه؛ هرچند خودش مُرد، اما باید میراثش رو به نسل بعد منتقل کنم.»

فانگ یون گفت: «من مرخص‌ارشد​ میشم.» سپس به‌سرعت بیرون رفت‌چهرهٔ​ و در را به‌آرامی بست.

در اتاق، تنها‌بزنید​ کلون فانگ یوان‌ارشد​ باقی مانده بود.

چشمانش را بست و با چهره‌ای خسته در دل اندیشید: «کالبد فیزیکی‌ام متعلق به فانگ دی چانگ است، بنابراین هیچ نقصی در تبار و خون وجود ندارد. فانگ‌تنها​ دی چانگ هنوز زنده است، پس تغییری در گویِ لوحِ حیات ایجاد نشده. روحش را بدن اصلی شخصاً مهار کرد. پس از شکافت روح، روش‌های متعددی از مسیر روح‌توطئه​ به کار گرفته شد و با در نظر گرفتن مزیت جریان زمان در روزنهٔ جاودانِ فرمانروا، روح و بدن کاملاً با یکدیگر سازگارند و هیچ ایرادی در کار نیست.»

«با وجود‌بار​ این، همین‌ها‌چنین​ به‌تنهایی کافی نیست.»

فانگ دی‌بزنید​ چانگ به‌حیف​ فانگ گونگ اندیشید.

هرچند فانگ یوان ارتباط چندانی‌حیف​ با فانگ گونگ نداشت، اما‌غمی​ ذات او را به‌خوبی می‌شناخت.

در ظاهر، فانگ گونگ فردی جسور و بی‌پروا به نظر‌غمی​ می‌رسید که خود را درگیر مسائل پیش‌پاافتاده نمی‌کرد، اما در‌احترام​ حقیقت، در پسِ آن ظاهرِ بی‌باک، به‌شدت زیرک و محتاط بود.

این ویژگی را‌دست​ می‌شد در توطئه‌اش علیه‌بزنید​ چن یی به‌وضوح دید.

او جاودانه‌ای بزرگ از رتبه هشت بود، اما سطح تزکیه‌اش را پنهان کرد و خود را‌همواره​ جای جاودانه‌ای عادی جا زد. هنگامی که زمان را مناسب دید، ناگهان تمام قدرتش را بیرون ریخت‌بزرگِ​ و ضربه‌ای بی‌رحمانه به چن یی وارد کرد؛ چن یی غافلگیر شد و آسیب سنگینی متحمل گشت.

فانگ یوان می‌دانست برای فریب دادن‌ارشد​ چنین شخصی، نمی‌تواند تنها به «بی‌نقص‌نمایان​ بودن و جایِ شک نگذاشتن» اکتفا کند.

او باید‌بزرگی​ نمایشی بی‌نقص‌خطرناک​ نیز اجرا می‌کرد.

«اوه؟ بزرگِ دوم عمداً میراثِ مسیرِ خردش‌بزنید​ رو به فانگ یون داد؟» دیری نپایید‌غمی​ که این خبر به گوش فانگ گونگ رسید.

کسی که این خبر را به او رساند، نتیجهٔ‌غمی​ تنیِ خودش بود؛ خبره‌ای برجسته در میان جاودانه‌های رتبه‌خاطر​ شش و جانشین احتمالی خاندان فانگ، یعنی فانگ لنگ.

فانگ لنگ چهره‌ای چهارگوش داشت و کمی از فانگ یون بزرگ‌تر بود. فانگ‌هویتِ​ یون صمیمیت زیادی با او داشت و پس از به دست آوردن میراث‌نقشه​ فانگ دی چانگ، این موضوع را از برادر ارشد و محترمش پنهان نکرد.

فانگ لنگ آشکارا زیرک‌تر از‌حیف​ فانگ یون بود؛ او همان شب،‌چهرهٔ​ خبر را به فانگ گونگ رساند.

فانگ گونگ‌بار​ بی‌آنکه حرفی بزند،‌کار​ کمی اخم کرد.

او از‌بزنید​ نیت فانگ دی‌ارشد​ چانگ آگاه بود.

وضعیت خارجی خاندان فانگ آشفته بود و‌سوان​ فشار عظیمی بر دوششان سنگینی می‌کرد، اما‌جانِ​ در درون خاندان نیز کشمکش‌هایی وجود داشت.

هر جا که انسانی باشد، درگیری نیز هست؛ حتی اگر منابع روزبه‌روز بیشتر می‌شد، باز هم باید برای نحوهٔ‌خاطر​ توزیع آن چاره‌ای می‌اندیشیدند. منابع خاندان محدود بود؛ اینکه چه کسی اکنون از آن‌ها استفاده کند و چه کسی‌سومِ​ بعداً، چه کسی بهرهٔ بهتری ببرد و چه کسی آن‌ها را هدر دهد، تضادهایی طبیعی بود که هرگز پایان نمی‌یافت.

دو جناح بزرگ در خاندان‌کار​ فانگ، به فانگ گونگ و‌ارشد​ فانگ دی چانگ تعلق داشتند.

این دو جناح همکاری نزدیکی با یکدیگر داشتند، اما این بدان معنا نبود که هیچ کشمکشی میانشان در کار نیست. در واقع، آن‌ها همواره‌حقیقتِ​ در حال رقابت با یکدیگر بودند؛ با این تفاوت که جناح فانگ گونگ، بزرگِ اعظمِ سوم یعنی فانگ هوا شنگ را در اختیار داشت،‌مسیر​ در حالی که فانگ دی چانگ تنها جاودانه‌ای رتبه هفت بود. با این حال، آن‌ها همیشه بالاترین قدرت را در خاندان محکم در دست داشتند.

فانگ دی چانگ میراثِ مسیرِ خرد‌ارشد​ را در اختیار داشت که همواره‌نمایان​ پایه‌واساسِ جناح دوم به شمار می‌رفت.

اخم فانگ گونگ از آن رو بود که در این‌غمی​ اندیشه به سر می‌برد که آیا می‌تواند از فرصت استفاده‌احترام​ کند و این میراثِ مسیرِ خرد را طلب کند یا خیر.

«ببین، این بار چیزی نمانده بود جانت را از‌حیف​ دست بدهی. میراث مسیر خرد در دستان توست؛ اگر اتفاقی‌نجات​ برایت بیفتد، خاندان فانگ بزرگ‌ترین خسارت را متحمل خواهد شد!»

این استدلال بهانه‌ای برای صلاح خاندان بود؛ اگر با این بهانه او‌هویتِ​ را تحت فشار می‌گذاشتند، قطعاً این شانس وجود داشت که فانگ دی چانگ‌نقشه​ را وادار کنند تا میراث یا دست‌کم بخشی از آن را تحویل دهد.

تفاوت آشکاری میان سیاست‌های‌خطرناک​ یک خاندان و یک‌جین​ فرقه به چشم می‌خورد.

در سیاست‌های خاندان، روابط خانوادگی در اولویت قرار داشت و میراث‌ها از طریق پیوندهای تبار و دودمان منتقل می‌شد. اگرچه فانگ یون پسرخواندهٔ فانگ دی چانگ‌نقشه​ بود، اما رابطه‌شان بی‌نهایت صمیمی بود. دلیلش این بود که فانگ یون از کودکی شخصاً زیر نظر فانگ دی چانگ بزرگ شده بود. فانگ دی چانگ‌حقیقت​ او را از صمیم قلب دوست داشت؛ وگرنه هرگز به او اجازه نمی‌داد در مسیر ابر تزکیه کند. او به احساسات و سعادت آیندهٔ پسرش اهمیت می‌داد.

در آینده، هنگامی که فانگ دی چانگ‌بزنید​ از قدرت کناره‌گیری می‌کرد، جایگاهِ بزرگِ اعظمِ‌غمی​ دوم، طبق رسوم به فانگ یون می‌رسید.

خاندان فانگ جاودانه‌های بسیاری‌حیف​ داشت، اما این جایگاه تنها‌غمی​ به فانگ یون تعلق می‌گرفت.

مگر اینکه فانگ دی چانگ جانشینی پرورش‌سوان​ می‌داد که در مسیر خرد تزکیه می‌کرد‌جانِ​ و بسیار برجسته‌تر از فانگ یون بود.

میراثِ مسیرِ خردِ فانگ دی چانگ در ظاهر‌جین​ متعلق به خاندان فانگ بود، اما در حقیقت، در‌همواره​ انحصار جناح او قرار داشت و سینه‌به‌سینه منتقل می‌شد.

فانگ یون در مسیر ابر تزکیه می‌کرد و صلاحیتِ‌حیف​ به ارث بردنِ این میراثِ مسیر خرد را نداشت؛‌جانِ​ این آشکارترین نقطه ضعف جناح فانگ دی چانگ محسوب می‌شد.

فانگ گونگ دقیقاً در فکر ضربه زدن به همین نقطه ضعف‌نمایان​ بود، اما هرگز انتظار نداشت فانگ دی چانگ پیش از آنکه‌قائل​ او حتی دست به کار شود، نقشه‌اش را در نطفه خفه کند.

فانگ گونگ دستش را تکان داد، گره از ابروانش‌جانش​ باز شد و با لبخندی بر لب گفت: «از یه‌خاطر​ استاد بزرگِ اعظمِ مسیر خرد، جز این هم انتظار نمی‌رفت.»

فانگ لنگ منظور‌بزنید​ او را فهمید:‌ارشد​ «سرورم، من مرخص می‌شم.»

«این بار شانسمون رو از دست دادیم، پس بی‌خیالش شو. هر‌سوان​ چی باشه، همه‌مون اعضای خاندان فانگ هستیم و توی یه جبهه‌ایم.»‌لطف​ فانگ گونگ چندان ناراحت نبود، اما کمی نگرانی در دل داشت.

هرچه بود، نقشهٔ فانگ دی چانگ با موفقیت پیش رفته بود و سوان بو جین برای پالایش کاخ‌خاطر​ لوبیای الهی قربانی شده بود. با وجود این خانهٔ گوی جاودانِ رتبه هشت، قدرتِ جناحِ دومِ خاندان فانگ‌دوم​ به‌شدت افزایش یافته بود و فانگ گونگ از این بابت فشار عظیمی را روی دوش خود احساس می‌کرد.

او به‌عنوان یک مقام‌خطرناک​ ارشد، باید جوانب بسیاری‌جین​ را در نظر می‌گرفت.

بزرگِ اعظمِ اولِ خاندان فانگ که سال‌ها کنترل خاندان را بر عهده داشت، نه‌تنها باید به تزکیهٔ‌همواره​ خود و پرورش نسل‌های آینده می‌رسید، بلکه وظیفه داشت خاندان فانگ را در برابر دشمنان خارجی رهبری‌بزرگِ​ کند و قلمروشان را گسترش دهد. در عین حال، باید حواسش به نیروهای داخلی خاندان نیز می‌بود.

«بزرگِ اعظمِ دوم خیلی سریع دست به کار شد، از همین میشه نیتِ‌جانش​ واقعیش رو خوند. اون مطلقاً نمی‌تونه سوان بو جین باشه که تغییر قیافه‌برای​ داده.» اکنون، آخرین ذرهٔ شک نیز از ذهن فانگ گونگ پاک شده بود.

ناولها | novelha.net