چپتر 1874: واژگونی آسمان و زمین
0کشتی جنگیِ پرندهٔ دههزارساله همچونزمان تیری رهاشده از چلهٔ کمان،ایفا به سوی آسمان پرواز کرد.
درست در لحظهای که فانگ یوان میخواست ازمیتوانست محاصره خارج شود، وان زی هونگ با عشوه خندیدچشمانش و گفت: «فانگ یوانِ رذل، نمیتونی قسر در بری.»
در لحظهٔ بعد، آسمانِ بالای سرِ فانگ یوان ناگهان به زمینیریز بیکران بدل گشت. کشتی جنگیِ پرندهٔ دههزارساله داشت به سوی آسمانزمینه پرواز میکرد، اما در یک چشمبرهمزدن، مسیرش به سمت زمین تغییر یافت.
فانگ یوان بیدرنگمیکند کشتی جنگیِ پرندهٔاگر دههزارساله را متوقف کرد.
سرعت کشتی بسیار زیاد بود، امازیر شبحِ رودِ زمان در زیر کشتیبرخورد نقش مهمی در توقف آن ایفا کرد.
درست پیش از برخورد بامیگشت زمین، فانگ یوان توانست خانهٔبشکافد گوی جاودان را متوقف کند.
فانگ یوان با دقت محیط اطراف را بررسی کرد. او دید که آسمان به زمین و زمین به آسمانحرکت بدل شده است و همهچیز در حال چرخش و دگرگونی است. گویی کل آسمان و زمین به مکعبی معمایینبرد بدل شده بود؛ آسمان و زمین به سادگی جای خود را با یکدیگر عوض میکردند. منظرهای عجیب و نامعقول بود.
در حالی که شاهزاده فنگمیگشت شیان روی زمین ایستاده بود، وانعبور زی هونگ در آسمان شناور بود.
فانگ یوان احساس کرد به حشرهای کوچک در درون این مکعب معماییبرخورد بدل شده است که نمیتواند راهش را پیدا کند. به نظر میرسید بههمهچیز آسمان نگاه میکند، اما در لحظهٔ بعد همان آسمان به زمین بدل میگشت.
اگر این زمینی عادی بود،میگشت کشتی جنگیِ پرندهٔ دههزارساله میتوانست مستقیماًعبور آن را بشکافد و عبور کند.
اما این زمینبشکافد آشکارا بینهایت سخت وسخت همچون دیواری نفوذناپذیر بود.
فانگ یوان چشمانش را ریزمیگشت کرد و از وان زی هونگعبور پرسید: «این دیگه چه جور روشیه؟»
وان زی هونگ پاسخ داد: «اسم این حرکت کشنده واژگونی آسمان و زمینه. راستش رو بخوای، دربار آسمانی اینومحیط مخصوص خودت طراحی کرده. دلیلی که آوردیمش تا با نیایِ هزار دگرگونی مقابله کنیم این بود که تو یهمنظرهای نبرد واقعی امتحانش کنیم. ههه، کی فکرشو میکرد اینقدر بیطاقت باشی و خودت با پای خودت بیای تو تله.»
فانگ یوان سفر جاودان ثابت و همچنین حرکت کشندهای مرتبطبشکافد با آن را در اختیار داشت؛ او حتی از سفر همهجانبهجور نیز برخوردار بود و میتوانست در لحظات بحرانی به سرعت بگریزد.
دربار آسمانی میخواست فانگ یوان را دستگیر کند، از این رو باید در ابتدا روشهای فرار او را محدود میکرد. پیش از این، آنها گوی فضای ثابت را درخودت اختیار داشتند، اما از بخت بدشان، فانگ یوان آن را غارت کرده بود. یوان چیونگ دو در تلاش برای پالایش آن از پا درآمده، اما موفقیتی کسب نکرده بود.برخوردار بنیان دربار آسمانی بینهایت عمیق بود؛ آنها حرکت کشندهٔ واژگونی آسمان و زمین را خلق کرده بودند که میتوانست هم سفر جاودان ثابت و هم سفر همهجانبه را محدود سازد.
شاهزاده فنگ شیان در حالی که در شعلههای آتش پیچیدهبشکافد شده بود، با شتابی خروشان حمله کرد و غرید: «فانگدیگه یوان، این بار دیگه نمیتونی جون سالم به در ببری.»
وِی فنگ در حالی که تیغهای باد ازمهمی هر سو او را همراهی میکردند، پوزخند زد:جاودان «همین الان تسلیم شو، شاید از جونت گذشتیم.»
دو جاودانهٔ رتبهمیکند هشتِ دیگر به نیایِعادی هزار دگرگونی یورش بردند.
چشمان فانگ یوان به تیزی درخشید و در دل اندیشید: «دربار آسمانی چهاردیگه خانهٔ گوی جاودان رو به کار گرفته تا فعالسازی حرکت کشندهٔ واژگونی آسمان واینو زمین رو حفظ کنه. قدرت نبردِ واقعیشون توی این چهار جاودانهٔ رتبه هشت نهفتهست.»
او خواهان نبردی طولانیهمان نبود؛ درگیر شدن با اینمستقیماً جاودانهها هیچ سودی برایش نداشت.
تنها با تکیه بر کشتی جنگیِ پرندهٔنقش دههزارساله و قدرتی که فانگ یوان در ظاهرگوی نشان میداد، از پای درآوردن آنها دشوار بود.
اگر میخواست جانشان را بگیرد، باید تزکیهٔ رتبه هشت خود راعبور آشکار میکرد. اما همانطور که مدتها پیش تحلیل کرده بود، بهروشیه محض آشکار شدن تزکیهاش، رازِ کالبدِ جاودانِ فرمانروای او نیز برملا میشد.
مهمتر از آن، آیا نیروهای دربار آسمانی تنها به همین افراد ختم میشد؟دیگه با آغاز نبرد، حتی اگر دربار آسمانی افراد دیگری را در کمین نداشت،آسمانی میتوانستند به سرعت دیگر جاودانههای رتبه هشت را به عنوان نیروی کمکی بسیج کنند.
اگر این وضعیت به درستی مدیریت نمیشد،عادی حتی دوک لونگ، پری زی وِی و چیندیواری دینگ لینگ نیز ممکن بود به نبرد بپیوندند.
فانگ یوان با مهارت کشتی جنگیِ پرندهٔ دههزارساله را کنترل کرد؛پیش او در حالی که حملات دو جاودانهٔ رتبه هشت را جاخالی میدادشده یا دفع میکرد، به دنبال راهی برای در هم شکستن محاصره بود.
گرومب گرومب گرومب...
کشتی جنگیِ پرندهٔ دههزارساله بهآشکارا هر سو یورش میبرد وچشمانش پیدرپی با زمین برخورد میکرد.
هر زمان که یورشِ خانهٔ گوی جاودان متوقفمیتوانست میشد، وِی فنگ و شاهزاده فنگ شیان فرصت راچشمانش غنیمت شمرده و آن را به شدت بمباران میکردند.
نیروهای دربار آسمانی آشکارا تدارکات عظیمی دیده بودند؛ اینتوقف دو جاودانهٔ رتبه هشت هماهنگی فوقالعادهای داشتند؛ باد بهدقت آتش دامن میزد و آتش، قدرت باد را دوچندان میکرد.
فشار بر کشتی جنگیِ پرندهٔ دههزارساله لحظهبهلحظه بیشتر میشد، اما خوشبختانه، هنوزآشکارا بسیاری از زیردستان فانگ یوان در درون آن حضور داشتند. این افراد غرقاسم در عرق، با شتاب مشغول تعمیر و جایگزینی کرمهای گو در کشتی بودند.
فانگ یوان از طریق ناکامیهای پیدرپی و تبحر مسیر خرد خود، به جزئیات بسیاری پی برد: «این حرکت کشنده، واژگونی آسمان و زمین، واقعاً بینظیره. این تکه ازمخصوص آسمان و زمین رو به مکعبهای بیشماری تقسیم کرده و میتونه مدام موقعیت این مکعبها رو تغییر بده. این فقط یه حرکت کشندهست و حرکت کشندهٔ میدانی نیست،همهجانبه برای همین فعالسازیش بینهایت سریعه. تأثیرش اینه که آسمان و زمینِ یه منطقه رو دگرگون میکنه و در عین حال، میدانی نبردی میسازه که دشمن رو به دام میندازه.»
حرکات کشندهٔ میدانی برای فعالسازی به زمان نیازمیتوانست داشتند. با توجه به هوشیاری و حیلهگری فانگنفوذناپذیر یوان، همین زمان برای گریختن او کفایت میکرد.
از این رو، دربار آسمانی این حرکت کشندهٔ واژگونی آسمان و زمین را شکل داده بود؛جاودان فعالسازی آن به قدری سریع بود که فانگ یوان حتی با سرعتِ کشتی جنگیِ پرندهٔ دههزارسالهسادگی نیز نتوانست به موقع فرار کند. دربار آسمانی تلاشهای طاقتفرسایی برای این امر صرف کرده بود.
از زمانی که فانگ یوان دوباره متولد شده بود، بارها و بارها دربار آسمانی را شکست دادهچشمانش بود. اما دربار آسمانی هرگز نباید دستکم گرفته میشد؛ زمانی که آنها واکنش نشان دادند، از پیشاینو حرکت کشندهای را آماده کرده بودند که ماهرانهترین روشهای حرکتی فانگ یوان را به تزئیناتی بیمصرف بدل میکرد.
فانگ یوان در دل اندیشید: «این واژگونی آسمان و زمین در مقایسه با حرکات کشندهٔ میدانی نقصهایی داره. تا زمانیکشنده که بتونم ماهیتش رو استنتاج کنم، میتونم عملکردش رو در هم بشکنم یا مختل کنم و به راحتی فرار کنم.امتحانش اما الان... هنوز وقتش نرسیده.» او ناگهان مسیر کشتی را تغییر داد و به سوی نیایِ هزار دگرگونی پرواز کرد.
نیروهای دربار آسمانی انتظار نداشتند فانگ یوان به این ناگهانی نقشهاشعبور را تغییر دهد و برای لحظهای غافلگیر شدند؛ همین امر بهروشیه فانگ یوان اجازه داد تا به نیایِ هزار دگرگونی نزدیک شود.
نیایِ هزار دگرگونی در حال محافظت از آرایهٔ پشت سرش بودپیش و به دو جاودانهٔ رتبه هشتِ دربار آسمانی اجازه میداد وحشیانهدید به او حمله کنند، اما دفاع او همچنان مستحکم و استوار بود.
حرکت کشندهٔ واژگونی آسمان و زمین سراسر میدان نبرد را تکهتکه کردهآشکارا بود، اما نتوانست منطقهای را که نیای هزار دگرگونی در آن قرار داشتاسم بشکافد؛ از این رو، آن بخش به وسیعترین قطعهزمینِ میدان نبرد بدل گشت.
نیای هزار دگرگونی با دیدنآشکارا بازگشت فانگ یوان، پوزخندی زد وریز گفت: «فانگ یوان، واسه چی برگشتی؟»
فانگ یوان لبخندی زد و گفت: «نیا، آرایهٔ پشت سرت هم محدود شده، مگه نه؟ الان هیچکدوممون نمیتونیمریز فرار کنیم، نظرت چیه دست به دست هم بدیم و همکاری کنیم؟ حملات دربار آسمانی رو برام دفع کنطراحی و زمان بخر تا من روی استنتاج و تغییر آرایه تمرکز کنم. اونوقت فرار کردن اصلاً کار سختی نیست.»
نیای هزار دگرگونی بارودِ لحنی تند غرید: «انگارمهمی میتونم بهت اعتماد کنم!»
فانگ یوان غافلگیر شد. نیای هزاراگر دگرگونی هیچ عجلهای نداشت و به نظربینهایت میرسید هنوز برگ برندهای در آستین دارد.
برای یک جاودانهٔ رتبه هشتِ معمولی، این وضعیت بهشدت دردسرساز بود. اما نیای هزارجور دگرگونی صاحبِ یکی از میراثهای حقیقیِ وحشیِ بیپروا بود؛ چه فانگ یوان و چهمخصوص دربار آسمانی، هیچیک نمیتوانستند حدس بزنند او چه برگ برندهای را پنهان کرده است.
«شما دونگاه تا، هیچکدومتونهمان قسر درنمیرید!»
«بکشیدشان!»
چهار جاودانهٔنگاه دربار آسمانی بامیگشت هم یورش بردند.
فانگ یوان و نیای هزار دگرگونی هیچسخت راه پسوپیشی نداشتند و تنها میتوانستند با هرروشیه حملهای که به سویشان روانه میشد مقابله کنند.
هر دو طرف پیدرپی از حرکات کشندهعادی استفاده میکردند؛ هوا میشکافت، باد زوزه میکشید،سخت شعلهها زبانه میکشیدند و نورِ شمشیرها میدرخشید.
هرچه نبرد پیشتر میرفت، نیای هزار دگرگونی افزایشِ انفجاریِ فشار راپیش بیشتر حس میکرد. او با خشم فریاد زد: «فانگ یوان، هنوز داریشده حقه سوار میکنی! اگه بخوای همینطوری ادامه بدی، با تو هم میجنگم!»
فانگ یوان کشتی جنگیِ پرندهٔ دههزارساله را کنترل میکرد وبشکافد با استفاده از آرایهٔ انطباقِ دههزار لی، همچون مارماهیِ لغزندهایدیگه حملات دربار آسمانی را مسدود میکرد یا از آنها جاخالی میداد.
نزدیک شدن به نیای هزار دگرگونی دشوار بود، اما آرایهٔ انطباقِریز دههزار لی اندازهٔ عظیمی داشت و پس از ساخته شدن قابلزمینه جابهجایی نبود، از این رو به سپری فوقالعاده عالی بدل گشت.
فانگ یوان از این سپر بهره گرفت تا بیشترِ حملاتِ دربارعبور آسمانی را سد کند. جاودانههای درونِ کشتی جنگیِ پرندهٔ دههزارساله زمانروشیه خریدند تا تجدید قوا کنند و کشتی را به حالت عادی بازگردانند.
فانگ یوان فریاد زد: «نیا، لطفاً به مقاومتت ادامه بده، بایدپیش یکم دیگه دووم بیاری. استنتاجهام تا همین الان هم به نتایجی رسیده،شده تو یه چشم به هم زدن میتونم این مخمصه رو حل کنم.»
نیای هزار دگرگونی احمقهمان نبود، چرا باید حاضر میشدمستقیماً نقش سپر را بازی کند؟
او بهخوبی از ذات فانگ یوان آگاه بود؛ اگر فانگ یوانریز این حرکت کشنده را رمزگشایی میکرد، قطعاً بهتنهایی میگریخت و اوزمینه را به عنوان هدفی برای جلب حملات جاودانههای دربار آسمانی رها میساخت.
بنابراین، اگر فانگ یوان واقعاً میتوانست اینعادی حرکت کشنده را در هم بشکند، درسخت عوض به ضرر نیای هزار دگرگونی تمام میشد!
گرومب!
نیای هزار دگرگونیمیکند واقعاً به کشتی جنگیِعادی پرندهٔ دههزارساله حمله کرد.
فانگ یوان ندا داد:عبور «نیا، اینطوری نکن، بایددیواری تصویر بزرگتر رو ببینی.»
نیای هزار دگرگونی پرخاش کرد: «الان داری از تصویر بزرگتر با من حرف میزنی؟ اگه مزاحمتهای تو نبود، چطورپرسید ممکنه تو همچین مخمصهای بیفتیم؟! مگه بهت نگفتم دربار آسمانی کمین کرده! مگه داد نمیزدی که دربار آسمانی هیچیکرده نیست؟ میگفتی اگه یکی بیاد یکیشون رو میکشی، اگه دو تا بیان دو تاشون رو میکشی، خب الان نشونم بده!»
فانگ یوان با لحنی جدی گفت: «من دروغ نگفتم، اما دربار آسمانی چهار جاودانه و چهارجاودان خانهٔ گوی جاودان فرستاده، هیچ راهی برای مقابله باهاشون ندارم. نیا، واقعاً باید تصویر بزرگتر رو درجای نظر بگیری، اگه به من حمله کنی، چطور میخوای از اون زنهایی که دوستت دارن محافظت کنی؟»
گرومب!
شهابسنگِ آتشینِ شاهزاده فنگ شیان برخورد کرد ودیواری آرایهٔ انطباقِ دههزار لی را بهشدت لرزاند؛ جاودانههایپاسخ مؤنثِ درونِ آرایه از سر وحشت فریاد کشیدند.
دفاعِ مداوم تنها به شکست نهایی میانجامید؛ نیای هزار دگرگونیبشکافد هر چقدر هم که تغییر شکل میداد، فقط یک نفر بودجور و داشت با چهار رتبه هشتِ دربار آسمانی دستوپنجه نرم میکرد!
نیای هزار دگرگونی خشمگینانه فریاد زد: «دربار آسمانی،مهمی دارید پاتون رو از گلیمتون درازتر میکنید! اگه توکند آینده فرصتی گیرم بیاد، قطعاً صد برابر تلافی میکنم!»
وِی فنگ در حالی که تیغهٔ بادِ عظیمی را بهبشکافد سمت آرایهٔ انطباقِ دههزار لی پرتاب میکرد، لبخند سردی زددیگه و گفت: «اول باید از امروز جون سالم به در ببری.»
نیای هزار دگرگونی با خشمآشکارا غرید: «دربار آسمانیِ شما لیاقتِچشمانش اعتبارِ رهبریِ جناح حق رو نداره!»
او باید از آرایه دفاعمیگشت میکرد، از این رو دربشکافد وضعیتی بهشدت منفعلانه قرار داشت.
چهار جاودانهٔ رتبه هشتِ دربار آسمانی دقیقاً همین نقطهتوقف ضعف را هدف قرار داده بودند و در حقیقت هیچمحیط رفتار و منشِ جناح حق را از خود نشان نمیدادند.
درست در همین زمان، فانگ یوان با لحنیمیتوانست سبکسرانه متلک انداخت: «ببین، من چی گفتم؟ نیای هزارچشمانش دگرگونی، واقعاً باید تصویر بزرگتر رو در نظر بگیری.»
نیای هزار دگرگونی از شدت خشمبینهایت نزدیک بود خون سرفه کند و بادیگه صدایی گرفته فریاد زد: «هیچکدومتون راحت نمیمیرید!»
نبرد ادامه یافت. نیای هزار دگرگونی رفتهرفته احساس درماندگی میکرد؛ اوعبور تقریباً بهتنهایی با چهار جاودانهٔ دربار آسمانی میجنگید و در عینروشیه حال باید حواسش به آن رذلِ موذی، فانگ یوان، نیز میبود.
آرایهٔ انطباقِ دههزار لی بیوقفهزمان مورد حمله قرار میگرفت وایفا نمیتوانست برای مدت طولانی دوام بیاورد.
سرانجام، تحت تأثیر حرکت کشندهٔ واناگر زی هونگ، گوشهای از آرایه فروآشکارا ریخت و فضای درونش نمایان گشت.
وِی فنگ که از قضا بالایبینهایت این شکاف قرار داشت، با دیدن جاودانههایدیگه مؤنث در درون آرایه گفت: «چه فرصتی!»
این جاودانههای مؤنث در وضعیت بسیار وخیمی قرار داشتند؛ با فرو ریختن آرایه،بینهایت همگی متحمل واکنشهای متقابل شده بودند. بیشتر آنها از پیش بیهوش شده بودندحرکت و تنها افسونگر شب بهسختی توانسته بود هوشیاریاش را حفظ کند و دوام بیاورد.
وِی فنگ حرکت کشندهای را فعال کرد و در حالی کهپیش به بادی سبز رنگ بدل میشد و به درون آرایه میرفت،دید گفت: «میتونیم از این زنها برای تهدید نیای هزار دگرگونی استفاده کنیم!»
هالهٔ افسونگر شب بهشدت ضعیف بود؛ باعادی دیدن وِی فنگ رنگ از رخسارش پریدسخت و با وحشت فریاد زد: «شوهر، نجاتمون بده!»
نیای هزار دگرگونیبشکافد از بیرونِ آرایه فریادسخت زد: «دست نگه دار!»
وِی فنگ پوزخندی زدهمان و افسونگر شب رامیتوانست چنگ زد: «دیگه دیر شده.»
گرومب!!!
صدای مهیبی طنینانداز شد و بخش بزرگی از بدنمستقیماً وِی فنگ همچون شهابسنگی به بیرون از آرایه پرتاب گشتپرسید و ردی از خون سرخ از خود بر جای گذاشت.
سرِ او در دستان افسونگر شببینهایت قرار داشت؛ حالت چهرهاش پیش ازپرسید مرگ، آکنده از وحشتی غیرقابلتصور بود!
افسونگر شب در حال بیرون دادنِاگر هالهٔ رتبه هشت بود و ظاهرشآشکارا آرامآرام به نیای هزار دگرگونی تغییر یافت.
دربار آسمانی ناگهان یکی از رتبه هشتهای خودمهمی را از دست داد. سه جاودانهٔ باقیمانده متزلزلجاودان شدند: «چرا دو تا نیای هزار دگرگونی وجود داره؟!»