چپتر 1900: چپتر ۱۹۰۰
0سراسرِ جزیره به کندویِ زردِ تیره و عظیمی میمانست؛زمزمه سطحِ آن پوشیده از حفرهها و سوراخهای بیشمار بودهمچنان و در درون، ساختاری دقیق و تونلهایی بینهایت داشت.
جاودانهای رتبه ۶ با شانههایی پهنکنند و کمری باریک که زرهِ نبردِ سبزِببیند یشمی به تن داشت، درونِ کندو بود.
این مرد یکی ازسریع پیروانِ میائو مینگ شن،سرخ یعنی فنگ جیانگ بود.
ویژژژ! ویژژژ! ویژژژ!
گروههای متراکمِ کرمهای خاکیِ نخسرخ،امتیازاتِ از هر سو وحشیانه بهکرد سمتِ فنگ جیانگ پرتاب میشدند.
کرمهای خاکیِ نخسرخ میتوانستند خود را همچون ارتعاشِ تارِتنها یک سازِ زهی به بیرون پرتاب کنند؛ چنان سریعانبوهِ که فنگ جیانگ تنها میتوانست نوری سرخ را ببیند.
حملهٔ کرمهای خاکیِ نخسرخ بسیار بُرندهمیتوانست بود و دستههای انبوهِ آنها میتوانستندبُرنده هیولاهای برهوت را وادار به عقبنشینی کنند.
فنگ جیانگ مبارزهکنان عقب مینشست.
او فشارِ عظیمی رامیدید متحمل میشد و دیری نپاییدزمزمه که غرق در عرق گشت.
با وجودِ اینکه قدرتِ نبردِ او از هیولاهای برهوت فراتر بود و حرکاتِببیند کشندهٔ بسیاری داشت، اما این مأموریت را برای فروخواباندنِ بلایِ کرمهای خاکیِ نخسرخمینشست در نزدیکیِ جزیرهٔ کندو پذیرفته بود تا چرخهٔ حیاتِ آن به حالتِ عادی بازگردد.
اگر فنگ جیانگ بدونِ خویشتنداری روشهایش را بهسرخ کار میگرفت و حملاتش را رها میساخت، میتوانست بهراحتیبرهوت تمامِ این کرمهای خاکیِ نخسرخ را از پای درآورد.
اما در آن صورت، جزیرهٔحملاتش کندو آسیبِ شدیدی میدید و امتیازاتِدرآورد شایستگیِ اندکی نصیبِ فنگ جیانگ میشد.
فنگ جیانگ زمزمه کرد: «لعنتی!» اوشایستگیِ چارهای جز عقبنشینی نداشت؛ از کندوچارهای بیرون پرید و در آسمان شناور ماند.
کرمهای خاکیِ نخسرخ همچنان در تعقیبی سرسختانهچنان بودند؛ آنها خود را به آسمان پرتابحملهٔ کرده و فنگ جیانگ را دنبال میکردند.
از حفرههای بیشمار، مقادیرِ عظیمی از نخهای سرخ به بیرونحملهٔ شلیک میشد. فنگ جیانگ آهی کشید و از کندو فاصلهمبارزهکنان گرفت؛ این کرمهای خاکیِ نخسرخ دیگر نمیتوانستند به هدفشان ضربه بزنند.
کرمهای خاکیِ نخسرخ از سقوط از چنین ارتفاعی جانتمامِ نمیدادند. بدنهایشان نرم اما سرسخت بود؛ پس از مدتیاندکی پرسه زدن در اطراف، دوباره به درونِ کندو بازگشتند.
آنها از حفرههای موجود در کندوشایستگیِ استفاده نکردند، بلکه راهِ خود را بانداشت حفر کردن از میانِ دیوارههای کندو گشودند.
این کار آسیبِسازِ فراوانی به جزیرهٔکنند کندو وارد میکرد.
فنگ جیانگ با خود اندیشید: «تعدادِ کرمهای خاکیِ نخسرخببیند خیلی زیاده و میترسم هنوز هیولاهای برهوتی اون تو باشن.عقبنشینی هر چی باشه، دارم یه مأموریتِ میانرده رو انجام میدم.»
«یه مشکل دیگه هم هست؛ هررها چی مسیرِ داخلِ این کندو جلوتر میره،آسیبِ باریکتر میشه. این اصلاً به نفعم نیست.»
جزیرهٔ کندو از پیش به خاطرِ کرمهای خاکیِ نخسرخزمزمه پوشیده از حفره شده بود؛ اگر فنگ جیانگ درهمچنان درونِ آن میجنگید، ممکن بود باعثِ نابودیِ کلِ جزیره شود.
فنگ جیانگ پیشسازِ از آنکه تصمیمش راچنان بگیرد، لحظهای سکوت کرد.
او ورودیِ روزنهٔ جاودانش را گشود و گروهِ بزرگی از زنبورهایبسیار وحشی را فراخواند. این زنبورها همگی نخبگانی بودند که قدرتِ نبردِمینشست رتبه ۵ داشتند و رهبرشان حتی قدرتمندتر بود؛ یک زنبورِ هیولای برهوت.
شکمِ این زنبورِ وحشی فرمِ عجیبی داشت؛ به جایِ بیضویپای بودن، شبیه به فرفره بود؛ در قسمتِ کمر بیشترین پهنا راکرد داشت و هر چه به سمتِ دم امتداد مییافت، باریکتر میشد.
سطحِ این شکمِ فرفرهایشکل،میدید الگویِ مارپیچِ سیاهی داشتنصیبِ که کاملاً چشمگیر بود.
تمامِ زنبورهای وحشی با کرکهایبیرون متراکم پوشیده شده بودند ومیتوانست بالهای بزرگ و پهنی داشتند.
این زنبورِ فرفرهایِ زرد بود.
روزنهٔ جاودانِ فنگ جیانگ شمارِ زیادی زنبورمیساخت را پرورش میداد که زنبورِ فرفرهایِ زردشدیدی یکی از آنها با جایگاهی منحصربهفرد بود.
با وجودِ اینکه زنبورهای عادی به صورتِ گروهینصیبِ زندگی میکردند، اما تنها از اعضایِ یک گونه تشکیلماند میشدند. گونههای متفاوت نمیتوانستند در کنارِ هم سر کنند.
اما زنبورهای فرفرهایِ زرد نه تنها میتوانستند با دیگرتنها زنبورهای وحشی زندگی کنند، بلکه قادر به تولیدمثل بودند وآنها حتی به افزایشِ جمعیتِ گونههای دیگرِ زنبورها نیز کمک میکردند.
زنبورهای فرفرهایِ زرد، گروهِسریع زنبورِ هسته در روزنهٔسرخ جاودانِ فنگ جیانگ محسوب میشدند.
فنگ جیانگ جاودانهای از دریای شرقی بود؛ او منابعِ تزکیهٔ فراوانی داشت، انواعِ مختلفی از زنبورها راشایستگیِ در روزنهٔ جاودانش نگه میداشت و بیش از ده زنبورِ وحشیِ هیولای برهوت در اختیار داشت. زنبورهای فرفرهایِمیکردند زرد همیشه تمرکزِ اصلیِ او بودند، اما تنها سه عدد از آنها در سطحِ هیولای برهوت قرار داشتند.
این بار، فنگ جیانگ گروهِ بزرگی ازاندکی زنبورهای فرفرهایِ زرد را بسیج کرد؛ او درآسمان این شرایط خطرِ بزرگی را به جان میخرید.
با فرمانِ فنگ جیانگ، زنبورهایبیرون فرفرهایِ زرد وزوزکنان همچون ابریمیتوانست زرد به سرعت واردِ کندو شدند.
هنوز دستههای انبوهی از زنبورها در جزیرهٔ کندوسرخ حضور داشتند، اما از نظرِ اندازه در مقایسههیولاهای با کرمهای خاکیِ نخسرخ کاملاً در موضعِ ضعف بودند.
با یاریِ زنبورهای فرفرهایِ زرد، گروهِ زنبورها برای لحظهای سردرگمپای شدند، اما سپس با حملهای وحشیانه به کرمهای خاکیِ نخسرخزمزمه که در بخشِ پایینیِ جزیرهٔ کندو سنگر گرفته بودند، پاتک زدند.
این نبردی برایشدیدی بقا میانِ گروههایشان بود؛اندکی نبردی تراژدیک و خونین.
جزیرهٔ کندو پیوسته میلرزید و شکافهاییکنند روی سطحِ آن پدیدار میگشت کهسرخ به سرعت بر وسعتشان افزوده میشد.
فنگ جیانگ آمادهٔ اقدام بود؛تنها او بیدرنگ روشهایی را برایحملهٔ ترمیمِ جزیره به کار گرفت.
او به گروهِ زنبورهایش اجازه دادرها تا بجنگند، در حالی که خودشصورت نقشِ پشتیبان را بر عهده گرفت.
او کاملاً خوششانس بود؛ با کاهشِ چشمگیرِ تعدادِ کرمهایزمزمه خاکیِ نخسرخ، تنها کرمِ خاکیِ نخسرخِ هیولای برهوت به جایِتعقیبی مبارزه عقبنشینی کرد و اعضایش را از کندو دور ساخت.
فنگ جیانگ به میلیونها کرمِ خاکیِ نخسرخ که همچون جریانِمیتوانست سرخِ عظیمی در دریا گرد هم آمده و دور میشدند، نگریست.برهوت او آهی کشید و بارِ سنگینی از روی قلبش برداشته شد.
لحظهای تردید کرد؛ آیا بایدتنها کرمهای خاکیِ نخسرخ را تعقیب میکردبسیار یا اکنون آنها را نادیده میگرفت؟
در حینِ تردیدِ او،میگرفت کرمهای خاکیِ نخسرخ در دریاتمامِ شنا کرده و دور شدند.
فنگ جیانگآسیبِ از فکرِ تعقیبِامتیازاتِ آنها دست کشید.
اگر در دریا میجنگید، مجبور میشد تمامِچنان توانش را به کار گیرد، اما جانورانِ دریاییِبسیار مختلفِ بسیاری در این منطقهٔ دریایی پنهان بودند.
«نباید ریسکِ بیشتری بکنم،سریع بهتره اول همین جزیرهٔسرخ کندو رو ترمیم کنم.»
او یکروشهایش شبانهروز را صرفِحملاتش ترمیمِ آن کرد.
او نه تنها جزیرهٔ کندو را کاملاً ترمیم نمود، بلکه بسیاری از نقاطِنداشت ضعفِ آن را نیز تقویت کرد. همزمان، زنبورهای بسیاری را از روزنهٔ جاودانش بیروننخهای فرستاد و گلهای خاصِ بسیاری کاشت تا چرخهٔ حیاتِ این مکان را کامل کند.
پس از تمامِ اینها، جزیرهٔ کندو کاملاًچنان احیا گشت. نه تنها تعادلش را بازیافت،حملهٔ بلکه ظرفیتِ بیشتری برای توسعهٔ آینده پیدا کرد.
فنگ جیانگ آهیچنان کشید: «حالا اینمیتوانست یه نقطهٔ منابعِ میانردهست.»
اگر امکان داشت، میخواست این جزیرهٔ کندو را برای خودش بردارد.درآورد اما این یک مأموریتِ شایستگی بود و بهشتِ زمین او رالعنتی محدود میکرد؛ فنگ جیانگ چارهای جز دست کشیدن از این فکر نداشت.
پس از بازگشت به ستونِ شایستگی، فنگ جیانگ بهزمزمه امتیازاتِ شایستگیاش نگاه کرد و دریافت که بیش ازهمچنان هشتاد امتیاز از این مأموریت به دست آورده است.
فنگ جیانگ لحظهای خیره ماند و سپس غرق در حسرت شد: «صد امتیازببیند نگرفتم، انگار کارم بینقص نبوده. اون موقع باید کرمهای خاکیِ نخسرخ رو ازمینشست بین میبردم. اینکه گذاشتم برن، یعنی احتمالاً دوباره به جزیرهٔ کندو حمله میکُنن.»
«شاید دلیلش این نباشه. مأموریت از مننوری میخواست چرخهٔ حیاتِ جزیرهٔ کندو رو متعادلانبوهِ کنم، تونستم این کار رو بکنم؟ نه.»
«هستهٔ این چرخهٔ حیات همون جزیرهٔ کندو بود، اما مناطق دریاییِ اطرافشصورت هم بخشی از اون به حساب میان. من فقط جزیرهٔ کندو رونداشت تغییر دادم و کاری به مناطق دریاییِ اطراف نداشتم. اشتباهم همین بود.»
با اینآسیبِ فکر، فنگمیدید جیانگ آهی کشید.
چند روز پیش، پس از اینکه فانگ یوان به ستون شایستگینوری بازگشت و با دیدن تابلو وضعیت را درک کرد، رازِ لقبِوادار «آدم خوب» را برای میائو مینگ شن و متحدانش فاش ساخت.
از این رو، فنگ جیانگ لقبمیتوانست «آدم خوب» را به دست آوردبُرنده و توانست مأموریتهای متوسط را دریافت کند.
اکنون، او نخستین مأموریت متوسط خود رامیساخت به پایان رسانده بود، اما هیچ اثریشدیدی از خشنودی در او به چشم نمیخورد.
دلیلش تنها این نبود که خواستههای مأموریتاندکی را بهتمامی درک نکرده بود، بلکه برای بهآسمان سرانجام رساندنِ آن بهای سنگینی نیز پرداخته بود.
برای به دست آوردن امتیازات شایستگی، اوچنان مجبور شده بود زنبورهای چرخشیِ زردِ خود رابسیار رها کند و دیگر راهی برای بازگرداندنشان نداشت.
البته اینکنند معامله به ضررشتنها تمام نشده بود.
امتیازات شایستگی به میراث حقیقیِ بهشت زمین پیوند میخورد. فنگ جیانگ گروهصورت زنبورهایش را فدا کرد، اما امتیازاتی به دست آورد که اگر بهنداشت ده هزار یا بیشتر میرسید، میتوانست آنها را با گوی جاودان مبادله کند!
این معاملهآسیبِ بیشک ارزششمیدید را داشت.
چرا که در دنیای بیرون، فنگ جیانگ هیچ راهی برای دستیابی بهسرخ این گوهای جاودان نداشت. مهم نبود چند زنبورِ هیولای برهوت در اختیارمبارزهکنان دارد، با آنها هرگز نمیتوانست حتی یک گوی جاودان به دست آورد.
«اما مأموریتهای متوسط واقعاً سختن. تخصصِ من پرورشِ زنبورهببیند و این مأموریت کاملاً به دردم میخورد، ولی باوادار این حال فقط حدود هشتاد امتیاز شایستگی گیرم اومد.»
«بقیهٔ مأموریتها چی؟»
فنگ جیانگآسیبِ به تابلومیدید نگاه کرد.
مأموریتهای بسیاری در آنزهی نقش بسته بود، اماسریع او تواناییِ پذیرششان را نداشت.
برای نمونه، مأموریتی برای ترمیمِ یک آرایهٔنوری جاودان وجود داشت، اما فنگ جیانگ هیچانبوهِ روشی برای ترمیم آرایههای جاودان در چنته نداشت.
یا مأموریتی که نیازمندِ درمانِ جراحاتِرها یک هیولای برهوتِ باستانی بود؛ روشهای درمانیِآسیبِ فنگ جیانگ برای چنین کاری کفایت نمیکرد.
فنگ جیانگ ناگهان دریافت کهامتیازاتِ چرا فانگ یوان لقب «آدمکرد خوب» را پنهان نگه داشته بود.
تا زمانی که یک قدم جلوتر از بقیهسریع بود، فانگ یوان میتوانست مأموریتهای مناسبِ خود رابُرنده دستچین کند و امتیازات شایستگی را بهسرعت انباشته سازد.
اما فنگ جیانگ با اندیشیدن به این موضوع، متوجهِ مسئلهٔ عجیبی شد: «نه، حتی اگهآنها اینطور هم باشه، امتیازات شایستگی چو یینگ داره خیلی سریع بالا میره. اون تقریباً هرگشت مأموریتی رو به بینقصترین شکلِ ممکن انجام میده. مسیر دگرگونی واقعاً اینقدر به درد بخوره؟»
در همین لحظه،کار فنگ جیانگ بررها جای خشکش زد.
چرا که با درخششِمیدید نوری سپید، فانگ یواننصیبِ در کنارش پدیدار گشت.
فنگ جیانگ ادایسازِ احترام کرد وکنند گفت: «سرور چو یینگ.»
فانگ یوان در پاسخ سرتنها تکان داد، در حالی کهحملهٔ نگاهش به ستون دوخته شده بود.
امتیازات شایستگیِ او از قعرِ جدول فاصلهمیساخت گرفت و با پیشی گرفتن از همه،شدیدی بار دیگر به جمعِ سه نفرِ برتر رسید.
فنگ جیانگ با دیدنِ این صحنه،شایستگیِ قلبش به لرزه درآمد: «پونصد امتیازچارهای شایستگی رو یکجا به دست آورد؟!»
فانگ یوان لبخند زد و توضیح داد: «هزار امتیاز شایستگیمیتوانست خرج کردم تا لقب "آدمِ خیلی خوب" رو به دستهیولاهای بیارم. این لقب بهم اجازه میده مأموریتهای باز هم بهتری بگیرم.»
فنگ جیانگ پیش از آنکهتنها عمیقاً تعظیم کند، لحظهای مبهوتحملهٔ ماند: «سرورم، از راهنماییتون سپاسگزارم!»
فانگ یوان سر تکان داد و به سوی دیگرِ ستون رفت تاصورت سومین لقبِ خود، یعنی «آدمِ فوقالعاده خوب» را دریافت کند. بیدرنگ پانصد امتیازپرید شایستگی از او کسر شد و بار دیگر به جایگاهِ آخر سقوط کرد.
فنگ جیانگ دهان باز کرد؛ او از کارِ فانگ یوان کنجکاولعنتی شده بود، اما زیرکتر از آن بود که چیزی بپرسد. وقتی دیددنبال فانگ یوان قصدِ صحبت در این باره را ندارد، سکوت پیشه کرد.
فنگ جیانگ یقین داشت کهبیرون فانگ یوان این امتیازات را بانوری چیزِ بسیار کارآمدی معاوضه کرده است.
فانگ یوان به سوی فنگ جیانگ قدم برداشتسرخ و بدون اینکه مأموریتِ جدیدی دریافت کند، گفت: «بابرهوت توجه به زمان، اونا باید تا الان برگشته باشن.»
فنگ جیانگ سر تکان داد. او میدانست که منظورِتمامِ فانگ یوان، میائو مینگ شن و دیگران است، پساندکی پاسخ داد: «باید همین دور و بر پیداشون بشه.»
فنگ جیانگ در میانِ متحدانِ میائو مینگ شننصیبِ قدرتِ برجستهای نداشت، با این حال پیش از بقیهماند بازگشته بود؛ پس دیگران نیز بهزودی از راه میرسیدند.
انتظار برایتارِ فانگ یوانزهی آزاردهنده نبود.
همانطور که انتظار میرفت، طولی نکشیدمیتوانست که میائو مینگ شن و بقیه نیزدستههای بازگشتند و با فانگ یوان دیدار کردند.
فنگ جیانگ بیدرنگ رازِ لقبِحملاتش «آدمِ خیلی خوب» را برای میائودرآورد مینگ شن و بقیه بازگو کرد.
میائو مینگ شن با خود اندیشید: «لقبِ "آدم خوب" اجازهٔ دریافتِ مأموریتهای متوسط رو میده، در حالی که "آدمِ خیلیسرسختانه خوب" برای مأموریتهای بزرگ به کار میره. اینا یه مجموعه از القاب هستن. اگه کسی بتونه به رازِ لقبِ "آدم خوب"جان پی ببره، لقبِ "آدمِ خیلی خوب" هم دیگه براش راز باقی نمیمونه و بهراحتی میتونه همهچیز رو به هم ربط بده.»
اما با وجودِ این،زهی میائو مینگ شن عمیقاًسریع از فانگ یوان سپاسگزار بود.
زیرا فانگ یوان حقیقتِ لقبِ «آدم خوب» را به آنهاحملهٔ گفته بود. این در حالی بود که خاندان شن ومبارزهکنان رن شیو پینگ آن را از آنها پنهان کرده بودند.
رتبهبندی در تابلوی شایستگی اهمیتِ بالایی داشت؛ بسیاری ازتمامِ پاداشها تنها یک بار قابلمعاوضه بودند و نخستین کسیاندکی که آنها را به دست میآورد، تنها بهرهمندِ آنها میشد.
فانگ یوان که داشت دروغ میگفت، رو به آنها کرد: «برادر میائو، نیازی نیستپرید از شن تسونگ شنگ بترسید. من راهی بلدم که وقتی به بیرون منتقل میشیم،شلیک فاصلهٔ زیادی با شن تسونگ شنگ بگیریم؛ فاصلهای که برای در امان موندنمون کافیه.»
با شنیدنِ این حرف، میائوبیرون مینگ شن و بقیه درمیتوانست بهت و حیرت فرو رفتند.
گوی چی یه باسریع ابروهایی گرهخورده پرسید: «اینسرخ یکی از پاداشهای ستون شایستگیه؟»
فانگ یوان سر تکان داد و گفت: «دقیقاً.»بهراحتی اما در واقعیت، خودش هم روحش خبر نداشتامتیازاتِ که آیا اصلاً چنین چیزی وجود دارد یا نه.
میائو مینگ شن ومیدید بقیه چارهای جز باورنصیبِ کردنِ حرفهای او نداشتند.
اما چرا؟
چرا که رفتارِ چو یینگ در برابرِ شن تسونگ شنگ،حملهٔ چیزی جز بازی با جانش نبود! اینکه او همچنان اینچنینمبارزهکنان بیباک مانده بود، نشان میداد که پشتوانهای محکم برای خود دارد.
فانگ یوان ادامه داد: «من میتونم مأموریتهایمیساخت بزرگ رو بگیرم، اما بهتنهایی از پسِشدیدی انجامشون برنمیام. به کمکِ همهتون نیاز دارم.»
با گفتنِ این حرف، مأموریتِ بزرگی رااندکی از روی ستون پذیرفت و جزئیاتش را باآسمان میائو مینگ شن و بقیه در میان گذاشت.
میائو مینگ شن و بقیهبیرون با شنیدنِ اطلاعاتِ مأموریت، غافلگیرمیتوانست شدند و چهرهشان دگرگون شد.
او واقعاًکنند میتونست همچینسریع کاری بکنه؟!
حقیقت این بود که میائوحملاتش مینگ شن در زندگیِ پیشین، شخصاًدرآورد به این راز پی برده بود.
لقبِ «آدمِ فوقالعاده خوب» بهامتیازاتِ دارندهٔ آن اجازه میداد مأموریتهاکرد را با دیگران به اشتراک بگذارد.
برای جاودانهها، به سرانجام رساندنِ مأموریتهای متوسط بهتنهایی دشوار بود و یاریِ دیگران کار رابسیار بسیار آسانتر میکرد. هرچند که مجبور میشدند امتیازات شایستگی را با هم تقسیم کنند، اما اگرنپایید سرعت و کاراییشان در انجامِ مأموریتها بالا میرفت، سودِ این کار بهمراتب بیشتر از زیانش بود.
میائو مینگ شن مختار بود که این پیشنهاد را بپذیردحملهٔ یا رد کند. فانگ یوان میتوانست مأموریتها را به اشتراکمبارزهکنان بگذارد، اما تواناییِ وادار کردنِ آنها به پذیرش را نداشت.
میائو مینگ شن تنهامیگرفت لحظاتی به این موضوع اندیشیدتمامِ و سپس مأموریت را پذیرفت.
او که بهتازگی یک مأموریتِ متوسطشایستگیِ را به پایان رسانده بود، دقیقاًچارهای همان احساساتِ فنگ جیانگ را داشت.
فانگ یوان کارِ آسانی در پیش داشت، چرا که در تمامیِ مسیرها تزکیهببیند میکرد. اما میائو مینگ شن و بقیه، جاودانههایی عادی بودند که تنها در یکفشارِ مسیر تزکیه میکردند و در بیشترِ مواقع، تنها مأموریتهای خاصی با تواناییهایشان همخوانی داشت.
از آنجا که به سرانجام رساندنِ مأموریتهای متوسط آسان نبود وبسیار نیازمندِ پرداختِ بهای سنگینی بود، میائو مینگ شن تمایلِ بیشتری برایمینشست همکاری با فانگ یوان و آزمودنِ مسیری تازه از خود نشان داد.