---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 1886: برگ‌های قلب سرخ، مالک جدید دیوان • ⏱ 15 دقیقه

چپتر 1886: برگ‌های قلب سرخ، مالک جدید دیوان

0

به محض اینکه ژانگ یین لب‌برگزار​ به سخن گشود، به سبب سلطهٔ‌ناخودآگاه​ رتبه هشتِ او، تمامی رقبا عقب نشستند.

آن‌ها نه‌تنها نمی‌توانستند پیشنهادی بالاتر از یک جاودانهٔ رتبه‌شوند​ هشت ارائه دهند، بلکه حتی در صورت انجام این‌صحنه​ کار، این جاودانهٔ تنهای رتبه هشت را خشمگین می‌ساختند.

گاهی اوقات، جاودانه‌های تنها از رتبه‌ هشت‌های جناح‌اصلاً​ حق نیز هراس‌انگیزتر بودند؛ آن‌ها آزاد و بی‌قیدوبند‌کرده​ بودند و دغدغه‌های بی‌شمارِ اعضای جناح حق را نداشتند.

اما اینکه چرا ژانگ یین به گویِ جاودانِ‌مسئلهٔ​ خونِ قلب علاقه نشان می‌داد، مسئلهٔ شخصیِ خودش بود‌گوانگ​ و جاودانه‌ها حق نداشتند دلیل آن را جویا شوند.

جون شن گوانگ به عنوان‌ساله​ نمایندهٔ دربار آسمانی، با نگرانی‌بسیار​ عمیقی این صحنه را نظاره می‌کرد.

نیایِ دریای چی میزبان ضیافتی بود که در آن گوی‌های‌جون​ جاودان و مواد جاودان به‌طور علنی معامله می‌شدند و این‌می‌کرد​ امر، نیازهای بسیاری از جاودانه‌های دریای شرقی را برآورده می‌ساخت.

پس از این ضیافت، جاودانه‌های دریای شرقی‌مسرت‌بخش​ به منابع تزکیهٔ مناسب و فراوانی دست‌پیش‌تر​ می‌یافتند و قدرت نبردشان به‌شدت افزایش می‌یافت.

این برای دنیای جاودانه‌های دریای شرقی‌نشان​ خبری مسرت‌بخش بود، اما برای دربار‌جاودانه‌ها​ آسمانی اصلاً خوشایند به شمار نمی‌رفت.

به‌ویژه پس از آنکه نیایِ دریای چی پیش‌تر اعلام کرده بود ضیافت دریای چی قرار است هر ساله برگزار شود! این فاصلهٔ‌خسته​ زمانی بسیار کوتاه بود. جون شن گوانگ ناخودآگاه با خود اندیشید: «یعنی نیایِ دریای چی تا این حد بیکار و بی‌حوصله است؟‌بالا​ می‌خواد هر سال ضیافت راه بندازه، خسته نمی‌شه؟ برخلاف آسمانِ زردِ گنجینه و بقیهٔ حراجی‌ها، هیچ کارمزدی هم نمی‌گیره. پس دنبال چیه؟»

«به نظر می‌رسه نیایِ دریای چی چندان هم بی‌جاه‌طلبی نیست، داره سعی می‌کنه شهرتش رو بالا‌نگرانی​ ببره. با استفاده از ضیافت‌های دریای چی می‌خواد هر سال نفوذ و اعتبارش رو تثبیت کنه. این‌طوری‌نیازهای​ در آینده، چه به دربار آسمانی ملحق بشه و چه تو دریای شرقی بمونه، سود زیادی می‌بره.»

«شنیدم نیایِ دریای چی نوادگان زیادی داره. در آینده، وقتی‌شمار​ این افراد با نام نیایِ دریای چی تو دریای شرقی‌برگزار​ پرسه بزنن، هر نیرویی که بهش سر بزنن حسابی تحویلشون می‌گیره.»

جون شن گوانگ به عنوان یک رتبه هشتِ‌مسئلهٔ​ دربار آسمانی، فردی زیرک بود و رفته‌رفته به‌جون​ ماهیت برخی از برنامه‌ها و تدارکات پی می‌برد.

در همین لحظه،‌قرار​ پیامی از دربار‌برگزار​ آسمانی به دستش رسید.

پری زی وِی به جون شن گوانگ اطلاع داد‌شوند​ که باید با سایر جاودانه‌ها همکاری کند و گویِ‌صحنه​ جاودانِ خونِ قلب را بی‌آنکه شکی برانگیزد، خریداری نماید.

جون شن گوانگ اخم کرد.

او از اینکه چرا دربار آسمانی خواهان این گویِ جاودانِ مسیرِ خون بود‌دلیل​ تعجبی نکرد؛ حقیقت این بود که دربار آسمانی در تمام این مدت در حال‌نیایِ​ تحقیق بر روی مسیرِ خون بود و به موفقیت‌های چشمگیری نیز دست یافته بود.

جون شن گوانگ که احساس دردسر می‌کرد، مخفیانه پیام فرستاد:‌بسیار​ «وضعیت تغییر کرده. ژانگ یین دست به کار شده و‌راه​ با قیمتی بالا برای این گویِ جاودانِ خونِ قلب پیشنهاد داده.»

پری زی وِی که در دربار آسمانی حضور داشت، لحظه‌ای‌جون​ درنگ کرد و دستور داد: «پس فعلاً اوضاع رو زیر نظر‌نیایِ​ داشته باش، از بقیه می‌خوام که این کار رو انجام بدن.»

جون شن گوانگ نمایندهٔ دربار آسمانی بود. اگر‌اصلاً​ بر سر یک گویِ جاودانِ مسیرِ خون با ژانگ‌قرار​ یین وارد رقابت می‌شد، اعتبار دربار آسمانی خدشه‌دار می‌گشت.

در نقشهٔ اولیهٔ پری زی‌علاقه​ وِی، او تنها قرار بود‌خودش​ نقش پشتیبان را ایفا کند.

دربار آسمانی اهمیت فراوانی برای ضیافت دریای چی قائل بود؛ آن‌ها افرادی نظیر جون‌اندیشید​ شن گوانگ را فرستاده بودند تا به‌طور علنی حضور یابند، اما در کنار او،‌بقیهٔ​ اعضای مخفیِ دیگری نیز در میان جاودانه‌های رتبه شش و هفت پنهان شده بودند.

یانگ جون ناگهان به سخن درآمد:‌جاودانه‌ها​ «هاها، عجب تصادفی، منم به این‌عنوان​ گویِ جاودانِ خونِ قلب علاقه دارم.»

درست در لحظه‌ای که ژانگ یین می‌پنداشت‌مسرت‌بخش​ به موفقیت دست یافته است، این جاودانهٔ تنهای‌اعلام​ رتبه هشتِ دریای شرقی نیز وارد رقابت شد.

این چرخشِ ناگهانیِ وقایع، بسیاری از جاودانه‌ها را‌مسئلهٔ​ مبهوت ساخت؛ حتی فانگ یوان نیز اندکی سردرگم‌جون​ شد و برقی از تعجب در چشمانش نقش بست.

در زندگی پیشین فانگ یوان،‌ساله​ یانگ جون در نبرد بر‌بسیار​ سر کاخ اژدها شرکت کرده بود.

او صاحب یک خانهٔ گویِ جاودان به نام «ارابهٔ اسبِ گنجینهٔ معطر»‌عنوان​ بود. در حین تعقیب کاخ اژدها، ردپای فانگ یوان را یافته و‌ضیافتی​ شانس او را برای نزدیک شدنِ مخفیانه به کاخ از بین برده بود.

پس از آن، یانگ جون ناگهان به یاری دوک لونگ‌شمار​ شتافت و به او کمک کرد تا پیش از تسخیرِ این‌شود​ خانهٔ گویِ جاودانِ رتبه هشت، مقاومتِ آن را در هم بشکند.

پس از آن ماجرا، یانگ‌علاقه​ جون به انزوا رفت و‌خودش​ بی‌هیچ رد و نشانی ناپدید گشت.

در طول نبرد برای ترمیم‌ساله​ گویِ تقدیر، یانگ جون برای یاری‌کوتاه​ رساندن به دربار آسمانی ظاهر نشد.

در آن نبرد، دربار آسمانی در تنگنای شدیدی قرار داشت و محال بود نیرویی را بدون استفاده‌عمیقی​ باقی بگذارد. اما یانگ جون خود را نشان نداد؛ این امر ثابت می‌کرد که او عضو دربار‌بسیاری​ آسمانی نیست و احتمالاً تنها توافقی با آن‌ها داشته تا فقط یک بار برایشان وارد عمل شود.

فکری از ذهن فانگ یوان‌دنیای​ گذشت: «پس یعنی الان داره‌شمار​ برای دربار آسمانی کار می‌کنه؟»

استنتاج این‌جاودانِ​ موضوع کار‌قلب​ آسانی نبود.

حتی با تبحرِ ژرفِ فانگ یوان در مسیرِ‌فاصلهٔ​ خرد، به دلیل فقدان سرنخ و شواهد کافی،‌بیکار​ نمی‌توانست با قاطعیت در این باره نظر بدهد.

فارغ از شرایط موجود، فانگ یوان به ژانگ‌جویا​ یین دستور داد تا قاطعانه‌تر عمل کند و‌نگرانی​ بکوشد این گویِ جاودان را به چنگ آورد.

از این رو، ژانگ یین لبخندی زد و گفت: «یانگ جون،‌نمی‌رفت​ راستش رو بخوای من واقعاً از این گویِ جاودان خوشم اومده. اگه‌زمانی​ اصرار داری، شاید بهتر باشه با یه مبارزه تکلیفش رو روشن کنیم؟»

یانگ جون اخم کرد و با خود اندیشید: «ژانگ یین اون‌قدر این گویِ جاودان‌جویا​ رو می‌خواد که حاضره براش بجنگه؟ نیایِ دریای چی به خاطر قدرتِ کوبنده‌ش تونست با‌میزبان​ یه حرکت شکستش بده! اما اگه من باهاش درگیر بشم، احتمالاً کارمون به مساوی می‌کشه.»

«هوف... به این کار‌است​ ادامه بدم و به‌فاصلهٔ​ دربار آسمانی کمک کنم؟»

یانگ جون‌مسئلهٔ​ در تردید‌خودش​ فرو رفت.

او در تاریک‌ترین روزهای زندگی‌اش از دربار آسمانی یاری دریافت‌شمار​ کرده بود و دینی به گردن داشت؛ او عهد بسته بود‌شود​ که در ازای آن کمک، یک خواستهٔ آن‌ها را برآورده سازد.

بارِ این دین بیش از‌علاقه​ حد سنگین بود و رفته‌رفته به‌بود​ دغدغهٔ اصلی یانگ جون بدل گشت.

یانگ جون با بررسیِ شرایط، تصمیم گرفت‌شود​ دینِ خود به دربار آسمانی را ادا‌اندیشید​ کند و به این توافق پایان دهد.

«فرصت خوبیه. اگه الان کاری نکنم، تو جنگ پرآشوب پنج‌جون​ منطقه، دربار آسمانی ازم می‌خواد که با جاودانه‌های دریای شرقی‌می‌کرد​ درگیر بشم و اون موقع نمی‌تونم دست رد به سینه‌شون بزنم.»

«خداروشکر که‌افزایش​ از اوضاع عموی‌دنیای​ غریق خبر دارم.»

با این افکار، یانگ جون لبخندی زد و گفت: «ژانگ یین، این‌قدر عجول نباش.‌جویا​ نیازی به مبارزه نیست. این گویِ جاودانِ خونِ قلب متعلق به عموی غریقِ، و‌دریای​ من مطمئنم این گویِ جاودانِ مسیرِ آب که می‌خوام بهش پیشنهاد بدم، حسابی راضیش می‌کنه.»

با گفتن این‌قرار​ حرف، یانگ جون گویِ‌شود​ جاودانی را بیرون آورد.

عموی غریق با دیدن آن از شدت‌دلیل​ خوشحالی در پوست خود نگنجید و فریاد‌دربار​ زد: «قبوله! با همین گویِ جاودان معامله می‌کنم.»

ژانگ یین مبهوت ماند.

اکنون چه کاری از دستش برمی‌آمد؟ همه در حال تماشا‌خودش​ بودند و او نمی‌توانست گو را به زور بقاپد؛ در غیر‌آسمانی​ این صورت، نیایِ دریای چی مجبور می‌شد جلوی او را بگیرد.

با وجود اینکه آن‌ها با‌ساله​ یکدیگر همدست بودند، اما اکنون باید‌کوتاه​ در قالب نقش‌های خود فرو می‌رفتند.

هرچه بود،‌مسئلهٔ​ باید این نمایش‌بود​ را حفظ می‌کردند.

نه ژانگ یین می‌توانست‌برای​ دست به کار شود‌اصلاً​ و نه نیایِ دریای چی.

درست در همین لحظه، یانگ جون از جای خود‌شخصیِ​ برخاست، گویِ جاودانِ خونِ قلب را چنگ زد و‌عنوان​ گویِ جاودانِ مسیرِ آب را به سوی طرف مقابل انداخت.

جاودانه‌ها واکنش‌های‌کرده​ متفاوتی از‌است​ خود نشان دادند.

حرکت یانگ جون بی‌نهایت سریع بود؛ او آشکارا‌جویا​ از یک حرکت کشندهٔ جاودان استفاده کرده بود.‌نگرانی​ آیا بیش از حد عجله به خرج نمی‌داد؟

یانگ جون آهِ آسودگی کشید و در حالی‌اصلاً​ که سر جایش می‌نشست، آرام گرفت و گویِ جاودانِ‌قرار​ خونِ قلب را درون آسمانِ زردِ گنجینه قرار داد.

خرید و فروش گویِ جاودان در آسمانِ زردِ گنجینه‌شخصیِ​ هزینهٔ گزافی در پی داشت، اما دربار آسمانی با‌عنوان​ دارایی‌های عظیم خود، هیچ اهمیتی به این موضوع نمی‌داد.

پری زی وِی گوی جاودان خون‌برگزار​ قلب را به دست آورد و‌ناخودآگاه​ بی‌درنگ آن را به شخص دیگری سپرد.

این شخص که تمام وقت درون دیوان داوری‌جویا​ اهریمن تزکیه می‌کرد، پس از گرفتن گوی جاودان‌نگرانی​ خون قلب، با شادمانی فریاد زد: «موفقیت فرا رسید!»

او از دیوان داوری اهریمن بیرون آمد. نور خون در تمام محیط اطراف‌آنکه​ موج زد، عطری دل‌انگیز در فضا پیچید، نوای موسیقی جاودان در میان ابرها‌ناخودآگاه​ طنین‌انداز شد و گلبرگ‌های خونین چون بارانی از گل در آسمان به رقص درآمدند.

او قامت بلندی داشت و از چهره‌ای جذاب برخوردار‌شخصیِ​ بود. لبخند ملایمی بر لب داشت، سربندی بر پیشانی بسته‌نمایندهٔ​ بود و هاله‌ای از نور خون در پشت سرش می‌درخشید.

گویی پلکانی بی‌شکل در هوا‌ساله​ پدیدار شده بود که او‌بسیار​ به آرامی از آن پایین می‌آمد.

فانگ ژنگ که جلوی دیوان داوری اهریمن در حال‌شوند​ تزکیه بود، با دیدن این صحنه روی زمین زانو‌صحنه​ زد و گفت: «فانگ ژنگ به استاد ادای احترام می‌کند!»

«بلند شو شاگردم. گوی جاودان حیاتی و مهمی به دست آوردم. روش مسیر‌آنکه​ خونی که تمام عمر در ذهنم می‌پروراندم، سرانجام هسته و بنیانش رو پیدا کرد.‌خود​ بعد از صدها سال موندن توی این دیوان داوری اهریمن، بالاخره وقت رفتنم رسیده.»

این جاودانهٔ رتبه هشت با لحنی گرم سخن گفت‌شخصیِ​ و دستش را دراز کرد. نیرویی بی‌شکل به گو‌عنوان​ یوئه فانگ ژنگ کمک کرد تا روی پاهایش بایستد.

فانگ ژنگ دوباره دستانش‌است​ را به هم گره زد‌زمانی​ و گفت: «استاد، تبریک می‌گم.»

از زمان سفر دریای شرقی، شن تسونگ‌دلیل​ شنگ او را اسیر کرده بود و‌دربار​ پس از آن به دربار آسمانی بازگردانده شد.

چین دینگ لینگ بخت او را بررسی کرد‌اصلاً​ و به پری زی وِی پیشنهاد داد که‌کرده​ او می‌تواند ارباب بعدیِ دیوان داوری اهریمن باشد.

پری زی وِی پس‌قلب​ از مشورت با دوک لونگ،‌شخصیِ​ با این موضوع موافقت کرد.

به این ترتیب، فانگ ژنگ برای‌برگزار​ تزکیه به دیوان داوری اهریمن آمد و‌خود​ شاگردِ ارباب کنونیِ دیوان داوری اهریمن شد.

دیوان داوری اهریمن، خانهٔ گوی جاودانی در رتبه هشت با پیشینه‌ای طولانی بود. هنگامی که نیای دریای‌عمیقی​ خون در پنج منطقه آشوب به پا کرد، دربار آسمانی احساس خطر کرد. در آن زمان، یکی‌بسیاری​ از پیشینیان دربار آسمانی با پیروی از مکاشفهٔ گوی تقدیر، یک گوی جاودان خویشاوندی خونی وحشی را یافت.

گوی جاودان خویشاوندی خونی در رتبه هشت قرار داشت. دربار آسمانی پس از به چنگ آوردن‌کرده​ این گو، آن را به دیوان داوری اهریمن افزود. این کار باعث شد تا دیوان داوری اهریمن‌سال​ بتواند تک‌تک تزکیه‌گران مسیر خون در جهان را شناسایی کند، به شرطی که در رتبه نه نباشند.

دربار آسمانی با تکیه بر اطلاعاتِ دیوان داوری اهریمن، نقشه‌های خود را عملی کرد و جریان نوپای مسیر خون‌نمایندهٔ​ در قاره مرکزی را ریشه‌کن ساخت. افزون بر این، آن‌ها اخبار به دست آمده از دیوان داوری اهریمن را‌امر​ به چهار منطقهٔ دیگر نیز انتقال دادند تا نیروهای جناح حق بتوانند بسیار مؤثرتر با مسیر خون مقابله کنند.

مسیر خون هرگز فرصت شکوفایی نیافت‌برگزار​ و به شدت سرکوب شد؛ دیوان‌ناخودآگاه​ داوری اهریمن عامل اصلی این پیروزی بود.

پس از آنکه نیای دریای خون، مسیر خون را پایه‌گذاری‌جون​ کرد، دربار آسمانی پیوسته در حال تحقیق روی آن بود و‌نیایِ​ دستاوردهایشان در مقایسه با هر نیروی دیگری در جهان، بی‌نظیر بود.

ارباب کنونیِ دیوان داوری اهریمن، یعنی مسافر قلب سرخ، تنها تزکیه‌گر مسیر خون به شمار می‌رفت.‌کرده​ او سال‌ها درون دیوان داوری اهریمن در تزکیهٔ انزوا به سر برده بود و با تحقیقات‌می‌خواد​ و دستاوردهای عظیمش، باعث شد مسیر خونِ دربار آسمانی فرسنگ‌ها جلوتر از پنج منطقه قرار بگیرد.

با درخشش نور معنوی، پری نُه‌روح ناگهان پدیدار شد. او به سوی مسافر‌دلیل​ قلب سرخ رفت و گفت: «قلب سرخ، به من دستور دادن بیام اینجا‌می‌کرد​ و بهت ملحق بشم. قراره بریم صحرای غربی و به حساب خاندان فانگ برسیم.»

مسافر قلب سرخ سرش را به نشانهٔ تأیید تکان داد و پیش از رفتن، به فانگ ژنگ دستور داد: «دیوان داوری اهریمن نمی‌تونه همیشه بدون مالک بمونه. شاگردم، بعد‌حراجی‌ها​ از رفتنِ من، تو به عنوان ارباب دیوان داوری اهریمن مسئولیت رو به عهده می‌گیری. میراث من درون دیوانه، و نه فقط این، بلکه تجربیات تزکیهٔ نسل‌های گذشتهٔ اربابان دیوان‌می‌بره​ هم همونجاست. از این به بعد، درون دیوان داوری اهریمن تزکیه می‌کنی که برات خیلی مفیده. امیدوارم سخت تلاش کنی و سستی به خرج ندی. این بخت رو هدر نده.»

گو یوئه فانگ ژنگ بی‌درنگ پاسخ‌جاودانه‌ها​ داد: «چشم استاد، آموزه‌های شما رو‌عنوان​ به خاطر می‌سپرم و هرگز فراموش نمی‌کنم.»

مسافر قلب سرخ‌می‌یافت​ زمزمه کرد: «هوم.» و‌مسرت‌بخش​ سپس برگشت و رفت.

او و گو یوئه فانگ ژنگ رابطهٔ بسیار سطحی‌شخصیِ​ و کمی با هم داشتند. اگر دستور پری زی‌عنوان​ وِی نبود، هرگز او را به عنوان شاگرد نمی‌پذیرفت.

با وجود این،‌قرار​ همین رابطه کمک‌برگزار​ بزرگی به او می‌کرد.

«بخت واقعاً ژرف و اسرارآمیزه. پیش‌تر، ارشد چین دینگ لینگ بهم گفت که‌نمایندهٔ​ اگه فانگ ژنگ رو به عنوان شاگردم بپذیرم، همین که اسماً استاد و‌جاودان​ شاگرد بشیم، می‌تونم از بخت اون برای کمک به تزکیهٔ خودم استفاده کنم.»

مسافر قلب سرخ با احساساتی عمیق گفت: «باورکردنی نیست که‌شمار​ توی این مدت کوتاه این‌همه دستاورد داشتم. قبل از رفتن، اول‌شود​ باید برم و دیداری با ارشد چین دینگ لینگ داشته باشم.»

پری نُه‌روح‌جاودانِ​ سرش را‌قلب​ تکان داد.

آن‌ها هیچ عجله‌ای نداشتند.

پس از بازگشت چین دینگ لینگ‌جاودانه‌ها​ به دربار آسمانی، او در یکی‌عنوان​ از کاخ‌های ویژهٔ گوی جاودان اقامت گزید.

پس از دیدار آن دو با چین دینگ لینگ، او بختشان را بررسی کرد. بخت پری‌کرده​ نُه‌روح دارای نُه نور معنوی بود؛ نورهایی شفاف و زلال که همچون برگ‌های شسته‌شده پس از‌می‌خواد​ طوفان به نظر می‌رسیدند. آن‌ها منفعتی برای جهان به ارمغان می‌آوردند و هاله‌ای از شکوفایی ساطع می‌کردند.

بخت مسافر قلب سرخ همچون خورشید یا یک اکسیر خون بود؛ کاملاً گرد و بی‌نقص. گویی تازه از میان ابرها سر‌آسمانی​ برآورده بود، عظیم و پهناور، و منظره‌ای واقعاً شگفت‌انگیز خلق می‌کرد. این نشان می‌داد که مسافر قلب سرخ پس از سال‌ها‌برآورده​ تزکیه در انزوا، سرانجام برای سفر در جهان بیرون آمده و قصد دارد درخشش خود را در سراسر پنج منطقه بگستراند.

چین دینگ لینگ لبخندی زد و به آن‌ها گفت که‌بسیار​ سفر بی‌دردسری پیش رو خواهند داشت و تا زمانی که‌راه​ طبق نقشه پیش بروند، هیچ اتفاق ناگواری رخ نخواهد داد.

پس از آنکه این دو با چین دینگ لینگ وداع کردند، در‌عنوان​ آسمان به پرواز درآمدند. هنگام عبور از کنار برج گلدوزی شده، جاودانه‌ای را‌گوی‌های​ دیدند که در آنجا مات و مبهوت ایستاده بود و هیچ حرکتی نمی‌کرد.

پری نُه‌روح نگاهی به مسافر قلب سرخ انداخت، آهی‌خوشایند​ کشید و گفت: «این فنگ جیو گه است. بعد از‌ساله​ اون شکست توی رود زمان، این‌قدر ناامید و افسرده شده.»

مسافر قلب سرخ سرش را تکان داد و با چهره‌ای جدی گفت:‌جاودانه‌ها​ «اون الان داره دائوی خودش رو درک می‌کنه. وقتی توی دیوان در‌صحنه​ تزکیهٔ انزوا بودم، خیلی وقت‌ها به این حالت فرو می‌رفتم. نباید مزاحمش بشیم.»

چهرهٔ پری نُه‌روح غرق در شگفتی شد: «اوه؟ پس بی‌دلیل نیست که پری زی وِی گذاشته‌بیکار​ هر کاری دلش می‌خواد بکنه. شرمنده‌ام، من میراث نُه تحول معنوی رو به ارث بردم و‌نمی‌گیره​ با تمام وجود تزکیه‌ش کردم، اما هیچ تغییری توش ندادم، برای همین از این موضوع بی‌خبر بودم.»

مسافر قلب سرخ به او دلداری داد: «میراث نُه تحول معنویِ تو، عظیم‌ترین‌نمایندهٔ​ میراث مسیر دگرگونی توی دربار آسمانیه. نسل‌های بی‌شماری از پیشینیان اون رو اصلاح‌جاودان​ کردن و الان اون‌قدر به کمال نزدیکه که دیگه نمی‌شه تغییری توش ایجاد کرد.»

با وجود اینکه او مسیر خون‌خبری​ را تزکیه می‌کرد، اما خلق‌وخویی بسیار ملایم‌آنکه​ داشت و همچون نسیم بهاری آرام‌بخش بود.

پری نُه‌روح لبخندی زد و گفت: «اون زمان، وقتی استاد میراث‌بود​ حقیقی رو بهم داد، گفت که استعدادم کافی نیست. در مقایسه‌نگرانی​ با نوابغی مثل تو، فقط می‌تونم تحسینتون کنم و غبطه بخورم.»

آن دو جاودانه در حالی که با خنده و‌زمانی​ گفتگو دروازه آسمان مرکزی را ترک می‌کردند، وارد آسمان‌می‌خواد​ سفید شدند و به سوی صحرای غربی به راه افتادند.

ناولها | novelha.net