چپتر 1879: وضعیت
0دریای شرقی.
کاخ اژدها.
وو شوای، کلونِ فانگ یوان،مدتی بر تختِ اژدهای خود نشسته بودتماماً و مورچههای ارتشیاش را هدایت میکرد.
در این مدت، ارتشلحظهای مورچهها رشد کرده وبلکه به وسعتِ قابلتوجهی رسیده بود.
در این لحظه، بیش از صد میلیونمدتی مورچه حضور داشتند که چون رودی طلایینهتنها در حرکت بودند و در آسمان چرخ میزدند.
وو شوای مادهایکفایت جاودان با رتبهدوام هشت بیرون آورد.
دستهای از پرهای پرنده بود. این پرها بافتی سنگیلحظهای داشتند اما بسیار زنده به نظر میرسیدند و هالهای ازجدید نورِ خاکستری و سفید آنها را در بر گرفته بود.
اگر کسی آنهامیآورد را میبویید، بوی تعفنِنهتنها جسد را احساس میکرد.
اینها پرهایِ هیولایسیر برهوتِ ازلی، «پرندهٔکفایت امپراتورِ جسد» بود.
وو شوای بهآرامی دمید. پرهاطولانی به آسمان پرواز کردند و درنهتنها رودِ طلاییِ مورچههای ارتشی ادغام شدند.
دیری نپاییدکردنِ که صداهاییکفایت به گوشش رسید.
مورچههای ارتشیِ بیشماری رویلحظهای پرهای پرندهٔ امپراتور جسد فروددستهٔ آمدند و آنها را بلعیدند.
با وجود اینکه تنها ده پر وجود داشت، اما آنها موادلحظهای جاودانِ رتبه هشت بودند. تنها ذرهای از آنها برای سیر کردنِانرژی ارتشی دههزارتایی از مورچهها کفایت میکرد و برای مدتی طولانی دوام میآورد.
لحظهای بعد، مورچههایکفایت ارتشی پرهای پرندهٔ امپراتورمیآورد جسد را تماماً بلعیدند.
این مورچههای ارتشی نهتنها سیرمدتی شدند، بلکه دستهٔ جدیدی ازبعد مورچههای ارتشی را نیز پدید آوردند.
مورچههای جدید، مورچههای جسد بودند که انرژی مرگ از خود ساطع میکردند. آنها میتوانستند با خوردنِمرگ اجسادِ مورچههای ارتشی قویتر شوند. هرچه اجسادِ بیشتری میخوردند، قدرتمندتر میگشتند. البته این رشد محدودیتی داشت؛مورچهٔ قویترین مورچهٔ جسد میتوانست با یک مورچهٔ شاه برابری کند، اما هرگز به پای مورچهٔ ملکه نمیرسید.
وو شوای آهی کشید و با خود اندیشید: «با وجود این مورچههای جسد، مورچههای ارتشیبلکه توی نبرد کارایی و دوام بیشتری پیدا میکنن. قبل از این، مورچهها الکی میمردن، ولی الانهرچه با مورچههای جسد، میتونم از لاشههاشون هم استفاده کنم. اینجوری کلی تو هزینهها هم صرفهجویی میشه.»
مورچههای ارتشی بسیار پیچیده وطولانی شگرف بودند و جوهرِ مسیرتماماً بردگی را در خود جای میدادند.
تغذیهٔ مورچههای ارتشی نهتنها تعدادشان را حفظ میکرد، بلکه میتوانست نژادهایتماماً جدیدی نیز پدید آورد. هنگامی که مورچههای ارتشیِ مختلف و بیشمارساطع در کنار هم کار میکردند، تأثیراتِ منحصربهفردِ بسیاری به وجود میآوردند.
اما مورچههای ارتشی تنها میتوانستند ضعفِتماماً مسیر بردگی را التیام بخشند، نهپدید اینکه آن را بهکلی از بین ببرند.
مسیر بردگیبرای حقیقتاً منابعِ بسیاردههزارتایی عظیمی را میبلعید.
پس از رساندنِ ارتشِ مورچهها به مقیاسی که قادربعد به مبارزه با جاودانههای رتبه هشت بودند، وو شوایجدید رفتهرفته بارِ سنگینی را روی دوش خود احساس میکرد.
«بدن اصلیم داره گو پالایش میکنه ودوام مخارجش خیلی سنگینه. این مورچههای ارتشی همدستهٔ که دارم پرورش میدم، مثل یه چاهِ بیتَهن.»
«خداروشکر کمکِ قبیلهٔ گو وبعد مردمان دریایی رو دارم، وگرنه ارتشنیز مورچههام هیچوقت به این وسعت نمیرسید.»
در همین لحظه،سیر حالت چهرهٔ ووکفایت شوای دگرگون شد.
جاودانهای بیرونِ کاخ اژدهامدتی پدیدار شده بود تالحظهای با وو شوای دیدار کند.
وو شوای درهای کاخ رامدتی گشود و رفت تا آنبعد شخص را به داخل دعوت کند.
تانگ چیونگ گفت: «تانگ چیونگ به سرور وو شوای درودجدیدی میفرسته.» او زنِ مردماهی با فلسهای زرد بود؛ ظاهری دلنشینخوردنِ و ملایم داشت و با لبخندش، چالِ گونههایش نمایان میشد.
او یکی از بزرگانِ مسئول درکفایت دربار امپراتوری مردمان دریایی بود وبعد بخشی از ارادهٔ آنها را نمایندگی میکرد.
از آنجا که وو شوای، کلونِ فانگ یوان، به تبدیلِتماماً بخشی از قبیلهٔ گو و مردمان دریایی به اژدهامردمِ جدید کمکساطع کرده بود، روابطِ میان این سه گروه بسیار عمیقتر شده بود.
تانگ چیونگ نمایندهٔ دربار امپراتوری مردمان دریایی بود. او تعاملاتِبعد نزدیکی با وو شوای داشت، همواره رفتاری مؤدبانه از خود نشانمرگ میداد و با وو شوای همچون یک ارشدِ واقعی برخورد میکرد.
وو شوای تانگمیآورد چیونگ را به داخلِنهتنها کاخ اژدها راهنمایی کرد.
تانگ چیونگ با چهرهای صادقانه آهی کشید وطولانی گفت: «با اینکه این اولین دیدارِ من نیست، اماجدیدی همچنان از شکوه و عظمتِ کاخ اژدها در حیرتم.»
وو شوای خندید: «پریمدتی تانگ چیونگ، چی باعثلحظهای شده به اینجا بیاید؟»
چهرهٔ تانگ چیونگ جدی شد: «ارشد، نیایِ دریای چی داره ضیافتی توی دریای شرقی برگزار میکنه وپدید تمامِ دنیایِ جاودانههای دریای شرقی رو برای حضور دعوت کرده. دربار امپراتوری ما هم این دعوتنامه روالبته دریافت کرده. بزرگِ اعظمِ ما میخوان از شما بپرسن که آیا مایلید همراهِ ما به این ضیافت بیاید؟»
با شنیدنِ این حرف،لحظهای چشمانِ وو شوای برقی زددستهٔ و گفت: «اوه، که اینطور.»
پس از آنکه بدنِ اصلیِ فانگ یوان گویِطولانی جاودانِ جهش را ربود، از هویتِ نیایِ دریای چیجدیدی برای دخالت در امورِ سیاسیِ دریای شرقی بهره گرفت.
این ضیافتِ دریای شرقی یکی ازدوام نقشههای فانگ یوان بود، اما او دردستهٔ برنامهاش وو شوای را دعوت نکرده بود.
مگر دعوتکردنِ از کلونِ خودشمدتی کارِ آسانی نبود؟
اما فانگ یوان میخواست وو شوایتماماً را فعلاً نهان نگه دارد؛ اوپدید هنوز قصد نداشت هویتش را فاش کند.
اینکه دربار امپراتوری مردمان دریایی از وو شوای دعوت کرده بودلحظهای تا همراهشان برود، معنای ژرفی در پی داشت. این اقدام نشانانرژی میداد که مردمان دریایی حقیقتاً خواهانِ نزدیکیِ بیشتر با اژدهامردم هستند.
«من خانهٔ گویِ جاودانِ رتبه هشتیِ کاخ اژدها رو دارم، در حالی که دربار امپراتوری مردمان دریایی هیچجدید خانهٔ گویِ جاودانِ رتبه هشتی نداره. نیروی اونا در گذشته با کمکِ والامقامِ جاودانِ بهشتِ زمین پایهگذاری شد،مورچهٔ اما بعد از این همه سال، نفوذِ والامقامِ جاودانِ بهشتِ زمین کمرنگ شده و محافظتش بالاخره از بین میره.»
«بهعنوان یک نژاد ازکفایت انسانهای دگرگونه، اژدهامردم واقعاً متحدِلحظهای طبیعیِ اونا به حساب میان.»
«با این حال، مردمان دریایی دارنتماماً ریسکِ بزرگی میکنن. بزرگِ اعظمِ اینپدید نسلشون عزم و ارادهٔ بالایی داره.»
وو شوای پس از کمی تأمل،کفایت سؤالی بدیهی پرسید: «پس نیایِ دریایبعد چی از فانگ یوان هم دعوت کرده؟»
درونِ کاخ، تانگ چیونگ سرش را تکان داد: «نیایِ دریای چی اعلام کرده کهجدیدی فانگ یوان رو دعوت نمیکنه. ایشون گفتن که این ضیافت متعلق به دریای شرقیه وبیشتری از اونجا که فانگ یوان جاودانهای از دریای شرقی نیست، به این مراسم دعوت نمیشه.»
وو شوای سر تکان داد.
باید هم همینطور میبود.
اگر نیایِ دریای چی فانگ یوان را دعوت میکرد، این کار اقدامیبعد علیه دربار آسمانی تلقی میشد. او ترسی از آنها نداشت، اما فانگساطع یوان باید احساساتِ دیگر جاودانههای دریای شرقی را نیز در نظر میگرفت.
او از دربار آسمانی واهمهای نداشت،دوام اما جاودانههای دریای شرقی از دربار آسمانیدستهٔ میترسیدند و نسبت به آن محتاط بودند.
آوازهٔ دربار آسمانی عمیقاً در وجودِ همهدوام ریشه دوانده بود؛ هرچه باشد، آنها قدرتِدستهٔ اولِ جهان بودند و تاریخچهای سهمیلیونساله داشتند!
اگر او فانگ یوان را دعوت میکرد، جاودانههای دریای شرقیجدیدی ممکن بود دچار تردید شوند و از حضور در ضیافتخوردنِ سر باز زنند؛ امری که کاملاً خلاف اهداف فانگ یوان بود.
از سوی دیگر، نیای دریای چی بهتازگی نیمی از میراث حقیقی خاستگاهبعد ازلی را از دوک لونگ دریافت کرده بود. اگر پس از اینساطع ماجرا بیدرنگ به فانگ یوان نزدیک میشد، به ضرر اهداف کلان تمام میشد.
تانگ چیونگ حالت چهرهٔ او را زیر نظر گرفت،بعد اما چیزی دستگیرش نشد. وو شوای جاهطلب و غیرقابلپیشبینیجدید بود؛ طبیعی بود که هیچ نشانهای در رخسارش نمایان نشود.
تانگ چیونگ ناچار شد به او دلگرمی بدهد: «ارشد وو شوای، جسارتم رو ببخشید، اما از نظر قبیلهٔ من، با وجود اینکه شما با فانگ یوان توافق کردید و بابیشتری هم همکاری میکنید، حساب شما از فانگ یوان جداست و نمیتونیم هر دوتون رو یکی در نظر بگیریم. هرچند فانگ یوان قدرتمنده، اما انسانی با هویتی خاصه؛ اون بیرحمه و خوندناستفاده دستش سخته. اژدهامردم در نهایت به اوج میرسن، اما برای اینکه واقعاً قد علم کنید، باید روی پای خودتون بایستید، نیروی مستقل خودتون رو بسازید و بر منطقهٔ خودتون مسلط بشید.»
وو شوای با خنده گفت: «هاها، حق با توئه. حسنجدیدی نیت قبیلهت رو به خاطر میسپارم. اما الان وقتش نیستخوردنِ که نژاد اژدهامردم دوباره تو این دنیا عرض اندام کنن.»
«نیای دریای چی طیف وسیعی از جاودانههای دریای شرقی رو دعوت کرده. باتماماً اینکه با دربار آسمانی توافقاتی داره و تو جایگاه بیطرفی قرار گرفته، دربارمیتوانستند آسمانی دلش نمیخواد همچین شخص بانفوذی تو دنیای جاودانههای دریای شرقی وجود داشته باشه.»
«اگه من تو این ضیافت شرکتدوام کنم، دربار آسمانی محتاطتر میشه وبلکه حتی ممکنه دست به کار بشه.»
«تا اون موقع، نمیتونیم مطمئن باشیمطولانی نیای دریای چی چه موضعی میگیره.نهتنها تازه، هویت منم جاودانهٔ دریای شرقی نیست.»
تانگ چیونگ کمی تأمل کرد و گفت: «طبق استنتاجهای قبیلهٔ من، نیای دریای چی قدرتمنده اما به عنوان یه تزکیهگر تنها، احتمالاًقویتر میخواد بیطرف بمونه. اون هم با دربار آسمانی و هم با فانگ یوان توافق کرده. ارشد، اگه شما برید، اون فرصت خوبیتوی پیدا میکنه تا موضعش رو نشون بده. قطعاً از شما استقبال میکنه، هرچند ممکنه رفتارش نه خیلی گرم باشه و نه خیلی سرد.»
وو شوای به فکر فرودههزارتایی رفت و گفت: «هوم... بهم وقتلحظهای بده تا در موردش فکر کنم.»
«بسیار خب ارشد، اگه خواستیدطولانی برید، لطفاً به من خبرتماماً بدید. من دیگه رفع زحمت میکنم.»
همانطور که خروج تانگ چیونگ راطولانی از کاخ اژدها تماشا میکرد، وونهتنها شوای در افکاری ژرف فرو رفت.
از این ماجرا، او توانست به نگرشنهتنها مردمان دریایی پی ببرد؛ نگرشی که برایش بسیارانرژی سودمند بود و میتوانست از آن بهرهبرداری کند.
راستش را بخواهید، او نمیخواست زحمتِ بیش ازطولانی حدی به بدن اصلی تحمیل کند. ترجیح میداد بیشترجدیدی مسائل را خودش با اتکا به تواناییهایش حلوفصل کند.
مردمان دریایی بخشی از دریای شرقی بودند؛ نگرش آنهابعد در واقع همان نگرش دنیای جاودانههای دریای شرقی نسبتجدید به نیای دریای چی و این ضیافت عظیم بود.
نگرش خوبی بود.
برای نقشههایدوام فانگ یوانلحظهای بسیار سودمند بود.
تنها با تکیه بر هویت نیای دریای چی، تمایل بهمیآورد برپایی ضیافت و متحد کردن کل دنیای جاودانههای دریای شرقیآوردند خیالی باطل بود. این کار اساساً غیرممکن به نظر میرسید.
آسمان دیرزیستی سالهای متمادی بر دشتهایدوام شمالی تسلط داشت، اما آنها نیز نتوانستهدستهٔ بودند دنیای جاودانههای خود را متحد کنند.
فانگ یوان رؤیای چنین چیزی را در سر نداشت، آنچه او میخواست تحت تأثیر قرار دادننیز دنیای جاودانههای دریای شرقی بود! او میخواست مطمئن شود که در آینده هنگام مقابله با دربارقدرتمندتر آسمانی، تصمیمات و اقدامات نیای دریای چی به شدت بر انتخابهای جاودانههای دریای شرقی تأثیر بگذارد.
پیش از آغاز ضیافت نیای دریای چی، فانگبلکه دی چانگ در صحرای غربی که او نیز همزادساطع فانگ یوان بود، کار مشابهی را آغاز کرده بود.
«همگی، به سلامت.»
«دوست شیائو، مراقب خودتون باشید.»
فانگ دی چانگدههزارتایی آخرین جاودانهٔ صحرایطولانی غربی را بدرقه کرد.
نشست جناح حقمیآورد صحرای غربی تازهتماماً به پایان رسیده بود.
فانگ دی چانگ با بدن اصلی همکاری کرده و با رهبری نیروهای متحد پنج خاندان دردستهٔ جناح حق صحرای غربی، دربار آسمانی را «شکست» داده بود. فانگ دی چانگ از این نتیجهٔبیشتری برجسته تا حد امکان بهره برد و تمام ابرنیروهای صحرای غربی را برای نشستی دعوت کرد.
فانگ گونگ بیرون آمد و در حالیمیآورد که با چهرهای ناخشنود به رفتن جاودانهٔجدیدی خاندان شیائو نگاه میکرد، غرید: «این یاروها... همف!»
این گردهماییکردنِ نتیجهٔ خوبیکفایت در بر نداشت.
بسیاری از نیروها نسبت به خاندانتماماً فانگ سرد بودند، برخی حتی به پیروزیآوردند خاندان فانگ بر دربار آسمانی شک داشتند.
آنها آشکارابرای خاندان فانگکردنِ را تحریک میکردند!
فانگ دی چانگ لبخند تلخی زد: «بزرگ اعظم اول، زیاد عصبانی نشید، حقیقت اینه کهنیز دربار آسمانی تونست به سلامت عقبنشینی کنه، اونا فقط یه رتبه هشت رو به خاطر نیایقدرتمندتر هزار دگرگونی از دست دادن. "شکست" دربار آسمانی فقط تبلیغات ما برای بالا بردن اعتبارمون بود.»
«خاندان فانگِ ما خیلی ناگهانی به قدرت رسید، مالحظهای هنوز پیروز نشدیم. این خاندانها به شانس خوب ماآوردند تو به دست آوردن کاخ لوبیای الهی بدجوری حسادت میکنن.»
«حالا هم که سوار این موج شدیم و نشستی برگزار کردیم، از دید اونا،جدید فکر میکنن خاندان فانگِ ما فقط میخواد با عجله رهبر بشه. برای همین، هیچمیگشتند بزرگی که صاحباختیار باشه رو نفرستادن و فقط چند تا عضو بیاهمیت رو راهی کردن.»
به جز چهار خاندانی که با آنها متحدطولانی بودند و نگرشی صادقانه نشان دادند، بیشتر ابرخاندانهایدستهٔ دیگر هیچ احترامی برای خاندان فانگ قائل نشدند.
اما چارهای نبود.
اولاً، خاندان فانگ پیروزی واقعی بهطولانی دست نیاورده بود و قدرت نبردنهتنها آنها به اندازه کافی تهدیدآمیز نبود.
ثانیاً، آنها اقتدار حقیقی نداشتندبعد و این خاندانها علاقهای بهجدیدی همراهی با آنها نشان نمیدادند.
فانگ دی چانگ گفت: «دربار آسمانی هممدتی حتماً داره بذر نفاق میپاشه. چارهای نیست،نهتنها نفوذ ما فقط میتونه آرومآروم رشد کنه.»
فانگ گونگ به سردی غرید: «همف، تومیآورد طول جنگ پنج منطقه، وقتی قاره مرکزی حملهنیز کنه، میخوام ببینم این آدما چه غلطی میکنن.»
فانگ دی چانگ چشمانشکفایت را ریز کرد، امامیآورد در دل آهی کشید.
چطور ممکن بودمیآورد این ابرنیروها شرایطتماماً کلی را درک نکنند؟
آنها کاملاً ازسیر آن آگاه بودند،کفایت اما که چه؟
این نیروها یکدیگر را مهار و محدود میکردند، آنها سالیان بیشماری کینه ودستهٔ درگیری داشتند، منافع و سودهای فردی آنها در میان بود؛ بدون هیچ بحرانقویتر مرگ و زندگی، طرز فکر همیشگیشان به آنها اجازه نمیداد با هم همکاری کنند.