---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 1890: فصل 1890 • ⏱ 11 دقیقه

چپتر 1890: فصل 1890

0

در نتیجه، حرکت کشنده‌اش به محض فعال‌سازی از بین‌بیرون​ رفت. شن تسونگ شنگ غرید و خون از بینی‌اش جاری‌والامقامِ​ شد؛ او بر اثر پس‌زنیِ حرکت کشنده آسیب دیده بود.

شن تان گفت: «بزرگِ اعظمِ اول، دست نگه دارید. به نظر می‌رسه این‌محدود​ مکان مبارزه رو ممنوع کرده. اگه قصد مبارزه داشته باشید، فعال‌سازی هر حرکت کشنده‌والامقامِ​ یا کرم گویی شکست می‌خوره. اما در مقابل، برای درمانِ خودتون مانعی وجود نداره.»

شن تسونگ شنگ با‌هیچ‌کس​ چشمانی خشمگین خیره شد و‌محدود​ غرید: «چرا اینو زودتر نگفتی؟»

شن تان احساس کرد بی‌دلیل سرزنش شده‌نگفتی​ است و با خود اندیشید: «مگه به‌خود​ خاطر این نبود که خودت خیلی عجله کردی؟»

البته نمی‌توانست این را به‌محدود​ زبان بیاورد، پس سرش را‌داد​ پایین انداخت و عذرخواهی کرد.

میائو مینگ‌شدیدی​ شن و بقیه‌مشابهی​ آهِ آسودگی کشیدند.

آن‌ها نیز‌زمان​ داشتند جراحاتشان‌هیچ‌کس​ را درمان می‌کردند.

وقتی بیدار شدند، جاودانه‌های خاندان شن را‌نگفتی​ در اطرافشان دیدند و بدون فکر حمله‌خود​ کردند، در نتیجه دچار پس‌زنیِ شدیدی شده بودند.

شن تان‌آیا​ و بقیه نیز‌محدود​ وضعیت مشابهی داشتند.

اما در آن زمان، شن تسونگ شنگ‌نشده​ بیدار نشده بود و هیچ‌کس نمی‌دانست آیا یک‌خیر​ جاودانهٔ رتبه ۸ نیز محدود می‌شود یا خیر.

میائو مینگ شن نفسی بیرون داد و پس از دیدن شکستِ‌خیر​ شن تسونگ شنگ، کاملاً آرام گرفت: «به نظر می‌رسه حتی جاودانه‌های‌تمهیداتِ​ رتبه ۸ هم نمی‌تونن با تمهیداتِ والامقامِ جاودانِ بهشتِ زمین مقابله کنن.»

آن‌ها موقتاً در امان بودند.

شن تسونگ شنگ این حرف را شنید و‌نفسی​ نور درخشانی در چشمانش جرقه زد: «به نظر می‌رسه‌نمی‌تونن​ ما داخلِ دنیایِ روزنهٔ جاودانِ نهنگِ اژدهایِ آبی هستیم.»

میائو مینگ شن حرف‌های‌وضعیت​ او را نه تأیید‌هیچ‌کس​ کرد و نه تکذیب.

گوی چی یه که کنار او ایستاده‌جاودانهٔ​ بود، با خشم به تونگ هوا خیره‌داد​ شد: «تونگ هوا! تو به ما خیانت کردی!»

تونگ هوا سرش را پایین‌اینو​ انداخت و در حالی که‌بی‌دلیل​ شرمسار به نظر می‌رسید، چیزی نگفت.

او اکنون‌آیا​ کنار رن شیو‌محدود​ پینگ ایستاده بود.

خائنِ گروهِ‌شدیدی​ میائو مینگ‌وضعیت​ شن، او بود.

پیش‌تر، وقتی شن تسونگ شنگ حرکت کشنده‌اش را‌رتبه​ در آن توهم به کار گرفت، از حمله‌شکستِ​ به او اجتناب کرد و همه این را دیدند.

و حالا،‌خشمگین​ هویتش فاش‌چرا​ شده بود.

جاودانه هوا دیه چهره‌ای سرد به خود گرفت: «پری تونگ هوا، فکرشو بکن که سرورم چقدر بهت اعتماد داشت. وقتی بعد از‌زمین​ مصیبت مجبور بودی روزنهٔ جاودانت رو ترمیم کنی، اون خیلی بهت کمک کرد. نه تنها کمکت کرد، بلکه حتی دعوتت کرد تا‌کنار​ نهنگِ اژدهایِ آبی رو کاوش کنی، اما تو لطف ما رو با دشمنی جواب دادی! چرا به ما خیانت کردی؟ وجدانت کجاست؟»

تونگ هوا می‌خواست چیزی بگوید، اما‌زمان​ رویش را برگرداند و دیگر به‌رتبه​ میائو مینگ شن و بقیه نگاه نکرد.

میائو مینگ شن آه سنگینی کشید و مانع جاودانه‌محدود​ هوا دیه شد: «پری تونگ هوا حتماً مشکلات خودش‌آرام​ رو داره. فراموشش کن، هر کسی اهداف خودش رو داره.»

نگاه تونگ‌خشمگین​ هوا به‌چرا​ شدت لرزید.

جاودانه هوا دیه پایش را به زمین کوبید:‌نفسی​ «سرورم... شما بیش از حد خوش‌قلب هستید. چطور‌حتی​ می‌تونیم این‌جور آدما رو به حال خودشون رها کنیم؟»

رن شیو پینگ با غرور لبخند زد؛ او کسی بود که تونگ هوا را به یک خائن تبدیل کرده‌دیدن​ بود: «میائو مینگ شن، باید این وضعیت رو خوب درک کنی، باید بدونی کدوم طرف قوی‌تره! تونگ هوا عاقل‌درخشانی​ بود که ما رو انتخاب کرد. اگه تسلیم بشید و تمام اطلاعاتتون رو تحویل بدید، شاید جونتون رو ببخشیم.»

جاودانه هوا دیه هنوز از این بابت خشمگین بود؛ این رویاروییِ بخت‌آورِ آن‌ها بود، اما‌دیدن​ این افراد می‌خواستند آن را بربایند و تهدیدشان می‌کردند. او چشمانش را چرخاند و فریاد‌امان​ زد: «وای چقدر ترسیدم! چرا نمیای بهم حمله کنی؟ تمام بدنم داره از ترس می‌لرزه.»

چهرهٔ شن‌خشمگین​ تسونگ شنگ‌چرا​ سرد شد.

رن شیو پینگ چشمانش را ریز کرد و با سردیِ بیشتری لبخند زد: «دخترجون، زبون تندی داری. فکر می‌کنی روش‌های والامقامِ جاودانِ‌زمین​ بهشتِ زمین می‌تونه تا آخر عمر ازت محافظت کنه؟ بعد از اینکه از اینجا برید و به دریای شرقی برگردیم، کدومتون می‌تونه‌کنار​ جلوی سرور شن تسونگ شنگ مقاومت کنه؟ حتی همین‌جا هم، فکر می‌کنی تمهیداتِ والامقامِ جاودانِ بهشتِ زمین کاملاً بی‌نقصه و هیچ رخنه‌ای نداره؟»

جاودانه هوا دیه خشکش زد.

میائو مینگ شن و بقیه چهره‌های درهمی داشتند، به‌ویژه زنگ لوئو‌خیر​ زی که با ترس در چشمانش به شن تسونگ شنگ نگاه می‌کرد.‌والامقامِ​ هر چه باشد، او پیش‌تر توسط یک حرکت کشنده کشته شده بود.

میائو مینگ شن که نمی‌خواست وقتش را با بحث‌کرد​ و جدل تلف کند، گفت: «معلوم نیست کی برنده‌نبود​ می‌شه. بریم!» او برگشت و ساحل را ترک کرد.

شن تسونگ شنگ بی‌درنگ دستور داد: «این شخص‌نفسی​ روش خاصی برای پیدا کردنِ نهنگِ اژدهایِ آبی‌حتی​ داشته، قطعاً بیشتر از ما می‌دونه. دنبالش کنید!»

آن‌ها اکنون نمی‌توانستند مبارزه‌وضعیت​ کنند، بنابراین تعقیبِ میائو‌هیچ‌کس​ مینگ شن بهترین گزینه بود.

دو گروه با فاصله‌ای‌هیچ‌کس​ از یکدیگر راه می‌رفتند‌رتبه​ و در سکوت حرکت می‌کردند.

دیری نپایید که از‌چرا​ ساحل خارج شدند و‌احساس​ به جنگلی انبوه رسیدند.

جاودانه هوا دیه با سردرگمی گفت:‌می‌شود​ «این جنگل یکم عجیبه. مرکزِ برگ‌های‌شکستِ​ درختان، فضاهای خالی به شکل قلب داره.»

فنگ جیانگ بررسی کرد و با‌زمان​ دستانش تنهٔ درختی را لمس کرد:‌رتبه​ «همم، اینا فقط درختای معمولی هستن.»

با صدایی ملایم، درختی که‌نمی‌دانست​ لمس کرده بود فرو ریخت و‌خیر​ به تلی از خاک‌اره تبدیل شد.

«چه خبره؟» جاودانه‌ها هیاهویی‌چرا​ احساس کردند و به‌سرعت‌احساس​ دور هم جمع شدند.

شن تسونگ شنگ نگاهی انداخت و با‌خیر​ لحنی جدی گفت: «اینا درختای معمولی نیستن،‌آرام​ گیاهان جاودانِ رتبه ۷، درختانِ نردبانِ ابر هستن.»

آن‌ها نیز از راه رسیدند.

با دیدن اینکه جاودانهٔ رتبه ۸ کنارشان‌جاودانهٔ​ ایستاده است، قلب میائو مینگ شن و‌داد​ بقیه فشرده شد، اما به‌سرعت آرام گرفتند.

گوی چی یه با غرور گفت: «شنِ پیر، فکر می‌کنی ما جاهلیم؟ من دربارهٔ درختانِ نردبانِ ابر می‌دونم. این درخت، نشان‌های دائوِ‌کردی​ مسیر چوب و مسیر ابرِ متراکمی داره. هر صد سال، ده انگشت رشد می‌کنه که می‌شه یک پله از نردبان. چطور ممکنه اینا‌شدند​ درختانِ نردبانِ ابر باشن؟ با این ارتفاع، حداقل باید صد پله باشن، یعنی این درختانِ نردبانِ ابر ده هزار سال عمر کردن؟ هه‌هه‌هه.»

اما شن تسونگ شنگ آرام و خونسرد بود: «اینا درختانِ نردبانِ ابر هستن. تو فقط بخشی از جزئیات رو می‌دونی. درختانِ نردبانِ ابر‌مقابله​ یک مادهٔ جاودانِ رتبه ۷ هستن، برگ‌های درختانِ نردبانِ ابرِ ده‌هزارساله، مادهٔ جاودانِ رتبه ۸، یعنی قلبِ برگِ نردبانِ ابر رو تشکیل می‌دن.‌خشم​ وقتی تمامِ قلب‌های برگِ نردبانِ ابر برداشته بشن، درختِ نردبانِ ابر به تلی از خاک‌اره فرو می‌ریزه و به یک مادهٔ معمولی تبدیل می‌شه.»

گوی چی یه مبهوت شد، اما خیلی زود دوباره پوزخند سردی زد‌رتبه​ و با اشاره به جلو گفت: «پس منظورتون اینه که این جنگل‌حتی​ انبوه پر از درختای نردبان ابر ده‌هزارساله‌ست؟ هه‌هه، این دیگه خیلی خنده‌داره.»

شن تسونگ شنگ سر تکان داد: «درختای نردبان ابر کاملاً‌می‌شود​ کمیاب هستن، البته این جنگل از همچین درختای ارزشمندی تشکیل‌حتی​ نشده. اما حداقل این گیاه خاص یه درخت نردبان ابر بوده!»

شن تسونگ شنگ بسیار مطمئن بود، در حالی که گوی چی یه بر دیدگاه خود پافشاری می‌کرد. او به درختی در آن نزدیکی اشاره کرد و گفت: «پس طبق گفتهٔ سرور شن تسونگ شنگ،‌آهِ​ این درخت، این درخت و اون درخت هم درختای نردبان ابر ده‌هزارساله هستن. هاها، نگاه کنید، تمام برگ‌هاشون یه فضای خالی به شکل قلب دارن. این همه درخت نردبان ابر اینجاست، پس چقدر قلب‌خیر​ برگ نردبان ابر که مواد جاودان رتبه ۸ هستن وجود داره؟ مگه این مقدار از مواد جاودان رتبه ۸ بیش از حد زیاد نیست؟ چه فرقی با کلم‌های ساده‌ای داره که تو مزرعه‌تون می‌کارید؟»

جاودانه‌ها به شن تسونگ‌رتبه​ شنگ نگاه می‌کردند؛ حالت چهرهٔ‌بیرون​ او نیز اندکی تغییر کرد.

در این جزیره، روش‌های کاوش چندان‌زمان​ مفید نبودند، اما او پیش از‌رتبه​ این رفته‌رفته اطرافش را بررسی کرده بود.

او با سرعت قدم برداشت و به‌جاودانهٔ​ چند تنهٔ درخت ضربه زد. با لمس این‌دیدن​ درختان نردبان ابر، آن‌ها به خاک‌اره تبدیل شدند.

شن تسونگ شنگ نفس در سینه حبس کرد و به زیردستانش گفت: «اینا‌است​ همگی درختای نردبان ابر بودن، اما قلب برگ‌های روشون همگی برداشته شدن. اینا‌بیاورد​ مواد جاودان ارزشمند رتبه ۸ هستن، سریع بگردید ببینید چیزی جا نمونده باشه!»

جاودانه‌های خاندان شن به شن تسونگ شنگ باور داشتند، در حالی که رن‌کاملاً​ شیو پینگ و تونگ هوا نیز تا حدودی حرفش را پذیرفتند. به خاطر‌امان​ اعتبار او، آن‌ها مجبور بودند از او اطاعت کنند و برای جستجو پراکنده شوند.

با نابود شدن یکی پس از‌زمان​ دیگریِ درختان نردبان ابر، هیچ‌یک از جاودانه‌ها‌محدود​ نتوانستند قلب برگ نردبان ابری پیدا کنند.

تمام جنگل از درختان نردبان ابر‌آیا​ تشکیل شده بود و دیگر هیچ‌نفسی​ درختی در آنجا باقی نمانده بود.

حتی زمانی که شن تسونگ شنگ از این جنگل انبوه‌بی‌دلیل​ خارج می‌شد، به یافته‌های خودش شک کرد: «آیا اینا واقعاً‌خیلی​ درختای نردبان ابر هستن؟ اگه هستن، تعدادشون خیلی زیاده، مگه نه؟»

جاودانه‌ها جنگل را ترک کردند و زمین‌خیر​ شنی زردی را دیدند؛ با وزش باد، ابرهای‌گرفت​ گرد و غبار در هوا به حرکت درآمد.

آنجا سرزمینی متروک بود.

این نخستین‌زمان​ برداشت همه از‌نمی‌دانست​ آن مکان بود.

شن تسونگ شنگ همان‌طور که چمباتمه می‌زد، هوا را بویید و‌سرزنش​ با کنار زدن خاک و نمایان کردن سوراخ‌های درون آن گفت:‌کردی​ «به نظر می‌رسه هوا بوی ساقه‌های علف باد شفاف رو میده.»

حالت چهرهٔ‌آیا​ شن تسونگ‌رتبه​ شنگ دگرگون شد.

در این هنگام، زنگ لوئو زی نیز چیز عجیبی حس کرد و فریاد زد: «اینجا باید در گذشته یه‌دیدن​ مزرعهٔ کامل از ساقه‌های علف باد شفاف کاشته شده باشه، من قبلاً این عطر رو بوییدم، همینه. اینجا سوراخ‌هایی هست‌چشمانش​ که هر کدوم به درشتی مشته، دیوارهٔ سوراخ‌ها همگی صاف و گِرد هستن، این اثر ریشه‌های ساقه‌های علف باد شفافِ.»

میائو مینگ شن مبهوت شد: «ساقهٔ علف باد شفاف یه مواد‌خیر​ جاودان رتبه ۷ به حساب میاد، یعنی این منطقهٔ پر از‌تمهیداتِ​ سوراخ، زمانی یه مزرعهٔ کامل از ساقه‌های علف باد شفاف بوده؟»

هوا دیه گفت: «با اینکه غیرقابل باوره، اما فراموش نکنید که‌سرزنش​ ما الان درون نهنگ اژدهای آبی هستیم. اینجا مکان میراث حقیقی‌کردی​ بهشت زمینِ!» سخنان او همچون سنگی بود که در قلب جاودانه‌ها افتاد.

شن تسونگ شنگ در حالی که به‌خیر​ میائو مینگ شن نگاه می‌کرد، اخم کرد و‌گرفت​ پرسید: «چرا یه نفر از سمت شما کمه؟»

میائو مینگ شن مبهوت شد. او تازه متوجه‌هیچ‌کس​ شد که چرا پیش‌تر احساس عجیبی داشت؛ با شنیدن‌بیرون​ این یادآوری، فهمید که واقعاً یک نفر کم است.

فنگ جیانگ با‌نشده​ چهره‌ای درهم‌کشیده گفت:‌آیا​ «چو یینگ اینجا نیست!»

«کجا رفته؟»

«حالا که حرفش شد، اون‌محدود​ خیلی زود مرد، باید خیلی‌داد​ وقت پیش به اینجا رسیده باشه.»

«نکنه زودتر از ما بیدار‌مشابهی​ شده و تمام مواد جاودان‌آیا​ اینجا رو با خودش برده؟»

جاودانه‌ها همگی افراد زیرکی بودند، اما از آنجا که‌محدود​ پیش‌تر درگیر کشمکش بودند و فضا متشنج بود، هنگام‌آرام​ بررسی جزیره چندان به این موضوع فکر نکرده بودند.

با مطرح‌خشمگین​ شدن این موضوع،‌اینو​ همه مضطرب شدند.

شن تسونگ شنگ دیگر به دنبال‌می‌شود​ میائو مینگ شن نرفت؛ او به‌شکستِ​ سرعت حرکت کرد و پیش رفت.

میائو مینگ شن لحظه‌ای‌وضعیت​ درنگ کرد، اما تصمیم‌هیچ‌کس​ گرفت به دنبالش برود.

جاودانه‌ها به‌سرعت‌زمان​ به گودالی‌هیچ‌کس​ عظیم رسیدند.

این گودال ده‌ها لی عرض‌اینو​ و صدها پا عمق داشت و‌سرزنش​ تکه‌هایی در آن باقی مانده بود.

تو تو توئو این تکه‌ها را برداشت و با نگاه به آن‌ها‌شکستِ​ بی‌درنگ فریاد زد: «ای وای! این مواد جاودان رتبه ۷، آهن خروسه.‌کنن​ کدوم حروم‌زاده‌ای همه‌چیز رو برده و فقط این تکه‌ها رو جا گذاشته؟»

تو تو توئو با‌وضعیت​ چشمانی گشاد خیره ماند و‌نمی‌دانست​ با صدای بلند فریاد کشید.

شن تسونگ شنگ با لحنی سرد گفت: «آهن خروس فقط توی معادن روباز پیدا میشه. وقتی خروس‌ها آواز می‌خونن، آسمان‌حتی​ سفید میشه. با وجود این وسعت زیاد از آهن خروس در اینجا، وقتی باد بوزه، طنین ایجاد میشه و مواد‌نهنگِ​ جاودان رتبه ۸، یعنی آهن برف سفید آسمانی تولید میشه! ما باید هر چه زودتر اون چو یینگ رو پیدا کنیم.»

تمام جاودانه‌ها مضطرب بودند.

چو یینگ احتمالاً تمام‌رتبه​ این مواد جاودان را‌نفسی​ با خود برده بود.

آن‌ها باید‌شدیدی​ او را‌وضعیت​ پیدا می‌کردند!

آن‌ها به‌سرعت پراکنده شدند و نامش را صدا زدند، اما نتوانستند حتی ردی از‌داد​ فانگ یوان پیدا کنند. تنها چیزی که می‌دیدند، سوراخ‌ها و گودال‌ها، رودخانه‌های خشک‌شده و‌کنن​ مزرعهٔ بزرگی از زمین بود که گیاهانش از ریشه درآمده و برده شده بودند.

ناولها | novelha.net