چپتر 1939: چپتر ۱۹۳۹
0چین دینگ لینگ به پری زی وِینشانهای که آرام چشمانش را میگشود نگریست و بابلکه آسودگی نفسش را بیرون داد: «بالاخره بیدار شدی!»
پری زی وِی اندکی گیج بود،نمایش اما خیلی زود به خود آمدقدرتی و پرسید: «من... وضعیت نبرد الان چطوره؟»
چین دینگ لینگ با چهرهای درهمکشیده پاسخنشانهای داد: «اوضاع اصلاً خوب نیست!» سپس دستانشرسیده را گشود و شبحی طلاییرنگ پدیدار گشت.
درون آن شبح، صحنهای به چشم میخوردراه که در آن فانگ یوان، دوک لونگترسناکه و تسانگ شوان زی را سرکوب میکرد.
حرکت کشندهٔترسناکه جاودان —دگرگونی چیِ اژدهاشکلِ بنفش-طلایی!
پس از بهکارگیریِ این حرکت، تمام اعمالمیگذاشت دوک لونگ، اعم از حمله، دفاع، التیامداشتند یا حرکت، با چیِ اژدهاشکلِ بنفش-طلایی همراه میشد.
این روش اصلیِ اودگرگونی در مسیر چی بوددائویش و کاربردی همهجانبه داشت.
در زندگی پیشین، استاد بزرگِداشتند پنج عنصر با همین حرکتِنگاهی دوک لونگ جان باخته بود.
اما حتی در این حالتداره نیز، فانگ یوان پیدرپی دوکمیکنه لونگ را به عقب میراند.
دوک لونگ همچنان بسیار قدرتمند بود، اما فانگقیچی یوان با تکیه بر کشتی جنگیِ پرندهٔ دههزارساله،راه قدرت نبردی بیسابقه در مسیر زمان به نمایش میگذاشت!
قیچی بهاری و بادبزن تابستانی قدرتی باورنکردنینشانهای داشتند؛ حتی دوک لونگ و تسانگ شوانرسیده زی نیز نمیتوانستند سد راه این حملات شوند.
پری زی وِی نگاهی انداخت و با حیرت گفت: «قدرت نبرد فانگ یوان خیلی ترسناکه! انگاردگرگونی یه روش مسیر دگرگونی داره که همهٔ نشانهای دائویش رو به یه مسیر تبدیل میکنه. نهتنهاچطور به رتبه هشت رسیده، بلکه تعداد نشانهای دائویش هم به شکل مضحکی بالاست. چطور همچین کاری کرده؟»
چین دینگ لینگ با عجله گفت: «به جایدائویش فکر کردن به این چیزا، باید به اینتعداد فکر کنی که چطور این بحران رو حل کنیم!»
پری زی وِی لحظاتی سکوت کرد و سپس در حالی که به شبح اشاره میکرد، به تحلیل اوضاع پرداخت: «قدرت سرور دوکگفت لونگ کمتر از فانگ یوان نیست، فقط الان به خاطر محافظت از گورستان جاودان خیلی توی موضع دفاعی قرار گرفته. این بهکرده فانگ یوان برتری میده؛ سرور دوک لونگ مجبوره هر حرکت کشندهٔ تهاجمیِ اونو تحمل کنه تا مطمئن بشه گورستان جاودان سالم میمونه.»
فانگ یوان میتوانست به راحتی از حملات دوک لونگتبدیل جاخالی دهد، اما دوک لونگ مجبور بود ضربات فانگ یوانبالاست را سد کند. این برتریِ بسیار بزرگی به شمار میرفت.
با کمی تحلیل، مشخص میشد که سطح قدرت دوک لونگ و فانگ یوان تقریباً برابرانگار است. اما تاکتیک فانگ یوان بسیار هوشمندانه بود؛ اگر او به برج ناظر آسمان کهمضحکی دفاع بالایی داشت حمله میکرد، دوک لونگ چندان نگران نمیشد، اما گورستان جاودان ماجرای دیگری داشت.
فانگ یوان دیوار چی ازلی را نابود کرده بود؛ این اقدامینهتنها عظیم و حیاتی بود که اکنون دوک لونگ را وادار میکردکاری تا تمام توانش را صرف دفاع در برابر حملات او کند.
ارادهٔ صورت فلکی میتوانست جاودانههای بیشتری را ازقیچی گورستان جاودان بیدار کند، اما در این لحظه،راه والامقام اهریمن بیکران سد راه او شده بود.
چگونه میتوانستندترسناکه این مشکلدگرگونی را حل کنند؟
پری زی وِی عمیقاً در این باره به فکر فرو رفت،انداخت اما سردرد شدیدی به سراغش آمد؛ درد چنان جانکاه بود کهمیکنه بدنش به لرزه افتاد و چیزی نمانده بود دوباره از هوش برود.
چین دینگ لینگ بادگرگونی نگرانی فریاد زد: «مراقبدائویش باش، جراحاتت هنوز خیلی سنگینه!»
پری زی وِی سر تکان داد، اخم کرد و با تحمل سردرد، به سختی گفت: «گورستان جاودان بزرگترین بنیان و اندوختهٔ دربار آسمانیه، نمیتونیم از دستش بدیم! بایدنشانهای همین الان از شر این مشکل، یعنی فانگ یوان، خلاص بشیم. برو و به ارشد دوک لونگ کمک کن، گو یوئه فانگ ژنگ رو هم بیار تا بجنگه.کرد اون اخیراً توی دیوان داوری اهریمن تزکیه کرده و پیشرفت خوبی داشته. اگه وارد دیوان داوری اهریمن بشی و باهاش هماهنگ عمل کنی، نتایج خوبی به دست میاد.»
چین دینگ لینگ بادگرگونی نگرانی به او نگاهدائویش کرد: «پس خودت چی؟»
پری زی وِی مشتی خون تف کرد و گفت: «من باید جراحاتم روگفت التیام بدم. خوشبختانه یه تالار التیام هست که میتونه خیلی کمکم کنه. نگرانرسیده نباش، این خانهٔ گوی جاودان توی حاشیهٔ میدان نبرده و جلب توجه نمیکنه.»
چین دینگ لینگ لحظهای تردید کرد، سپس دندانهایشدائویش را به هم فشرد و در حالی کهتعداد به پرواز درمیآمد، گفت: «باشه، مراقب خودت باش!»
چشمان پری زی وِی سیاهی میرفت. پس ازقیچی چند نفس عمیق، وضعیت جراحاتش را تثبیت کردراه و تصمیم گرفت به سوی تالار التیام حرکت کند.
حرکت کشندهٔترسناکه جاودان —دگرگونی بادبزن تابستانی!
ویژژژ! بادهای شدیدی وزیدن گرفت و همهچیزراه را در مسیر خود جارو کرد وترسناکه در آسمان و زمین به خروش آمد.
دوک لونگ نالهای کرد و سیصد قدمنشانهای به عقب پرتاب شد؛ قطعات بیشماری ازرسیده فلسهای بنفش-طلایی در طول مسیرش پراکنده گشت.
طوفان، تسانگ شوان زی را نیز در بر گرفت. جاودانهٔ زن باقدرتی پاره شدنِ تاکهایش از درد فریاد کشید و با دشواریِ فراوان، حرکاتانگار کشندهٔ دفاعیاش را برای مقاومت در برابر این حمله به کار گرفت.
حرکت کشندهٔ دفاعیِ او در مسیر فضا بسیار شگفتانگیزتبدیل بود. هر حملهای که به سوی او روانه میشد،مضحکی باید مسافتی طولانی را طی میکرد تا به او برسد.
اما مهم نبود این مسافت چقدر طولانی باشد؛ گردبادِ مسیر زمان همچنان راه خود را بهدگرگونی درون گورستان جاودان باز کرد. هرچند آسیب وارده جزئی بود و با نابودیِ کامل فاصلهٔ زیادیچطور داشت، اما جاودانههای دربار آسمانی با دیدن این صحنه، دردی عمیق در قلب خود احساس کردند.
فانگ یوان پوزخندِ سردی زدداره و با نگاهی یخبندان بهمیکنه تسانگ شوان زی خیره شد.
او ازقدرت وضعیت کنونیبیسابقه راضی نبود.
تسانگ شوان زی... انتظار نداشت او نیز وارد نبرد شود؛ فانگنهتنها یوان هیچچیز دربارهٔ او نمیدانست. بهویژه آنکه او مسیر فضا را تزکیهکرده میکرد و سطح تبحر فانگ یوان در این مسیر بسیار پایین بود.
بدون سطح تبحر کافی در مسیر فضا،راه حتی با وجود تبحر در مسیر خرد،ترسناکه فانگ یوان نمیتوانست استنتاج مفیدی انجام دهد.
فانگ یوان که بر عرشهٔ کشتی جنگیِ پرندهٔ دههزارسالهتبدیل ایستاده بود، بار دیگر به دوک لونگ نگریست ومضحکی اندیشید: «تهدید بزرگتر بین این دو نفر، دوک لونگه.»
چندی پیش، وقتی فانگ یوان از بادبزن تابستانی استفادهبهاری کرد، دوک لونگ پانصد قدم به عقب پرتاب شد،شوند اما اکنون این فاصله به سیصد قدم کاهش یافته بود.
بادبزن تابستانی یک حرکت کشندهٔ قدیمی بود؛ هرچند فانگ یوان آن رارتبه اصلاح کرده بود، اما پیش از این نیز به کار رفته بود.عجله در این مقطع، دوک لونگ داشت به مقابله با آن عادت میکرد.
البته دلیل بزرگترقدرتی این بود که دوکراه لونگ پیوسته قدرتمندتر میشد!
فانگ یوان زمزمه کرد: «آخرین ایستادگی اژدهای آسمانی...» اوتبدیل اکنون میتوانست درک کند که جاودانههای دشتهای شمالی درمضحکی زندگی پیشین، هنگام نبرد با دوک لونگ چه حسی داشتند.
دوک لونگ از همانبیسابقه ابتدا قدرتمند بود وقیچی وحشتناکتر آنکه، پیوسته قویتر میشد.
فانگ یوان میدانست که اگر اکنون دستِ بالا را دارد،میکنه تنها به لطف تاکتیک خردمندانهاش در هدف گرفتنِ نقطه ضعفچطور دشمن است! دوک لونگ مجبور شده بود به دفاع روی بیاورد.
در یک نبرد رودررو و واقعی،نمیتوانستند اگر با دوک لونگ و تسانگحیرت شوان زی میجنگید، قدرتشان کاملاً برابر میبود.
فانگ یوان کشتی جنگیِ پرندهٔ دههزارساله را در اختیار داشت و هماهنگی بینقصی با آن نشان میداد. این نخستین باری بودهمچین که دوک لونگ در کنار تسانگ شوان زی میجنگید. با وجود اینکه تسانگ شوان زی بنیانی ژرف و همتراز با دیفقط زانگ شنگ داشت، با فنون مبارزه ناآشنا بود؛ این امر نشان میداد که در شرایط عادی، او به ندرت وارد نبرد میشد.
از این رو، فانگ یوان به وضوحمیگذاشت حس میکرد که با گذشت زمانِ نبرد،داشتند مهارت او در استفاده از روشهایش بیشتر میشود.
به هر حال،انگار نبرد مرگ و زندگی،نشانهای برترین شکلِ تمرین بود.
فانگ یوان نگاهی به برج ناظر آسمان انداخت و با خود اندیشید: «زمان تنگه.ترسناکه اگه نتونم زود کار رو تموم کنم، باید بیخیال این هدف بشم.» به محضتعداد اینکه روش والامقام جاودانِ نیلوفر آغازین فعال میشد، او به آن مکان یورش میبرد.
اما پیش از آن، باید گورستان جاودان را نابود میکرد. گذشته از این، هیچکسرسیده نمیدانست هیولای بعدی که از آنجا سر برمیآورد، چه کسی خواهد بود! به هر حال،باید با احتساب دوک لونگ، دربار آسمانی باید در مجموع چهار نگهبان دائو در اختیار میداشت.
برقی درخشان در چشمان فانگ یوان درخشید. افکار بیشماریبهاری با سرعتی سرسامآور در ذهنش به گردش درآمدند وشوند تاکتیکهای نبردِ متعددی یکی پس از دیگری شکل گرفتند.
در این لحظه، هنوز حرکات کشندهٔ متعددی به عنوان برگ برنده برایرتبه او باقی مانده بود؛ حرکاتی نظیرِ لبهٔ برش زمان، دریای چی نامحدود، شمشیرجای قلب مشت پنج انگشت، هدایت روح به رؤیا و چندین حرکت کشندهٔ دیگر.
اگر با دشمنانِ دیگری روبهرو میشد، همین روشها سرنوشت نبرد را رقم میزدند و جانشان را میگرفتند. اماهمهٔ دوک لونگ و تسانگ شوان زی شخصیتهای سادهای نبودند؛ اگر در برابر آنها حرکتی با شکست مواجه میشد،عجله بلافاصله برای مقابله با آن آماده میشدند و فانگ یوان دیگر نمیتوانست از آن حرکت استفادهٔ مؤثری ببرد.
کشتن دوک لونگ ودگرگونی تسانگ شوان زی؟ این کارتبدیل برای فانگ یوان غیرممکن نبود!
اما در عین حال، دوک لونگ هنوز حرکت کشندهٔ «پسکشیدن سهگانهٔ چی» را درداشتند آستین داشت که بسیار تهدیدآمیز بود. اگر این حرکت به فانگ یوان اصابت میکرد،نشانهای عواقب وخیمی به دنبال داشت. فانگ یوان نیز به شدت مراقب این موضوع بود.
افزون بر این، آیا دوک لونگهمهٔ به جز پسکشیدن سهگانهٔ چی، روشهایرتبه دیگری با قدرتی مشابه در اختیار داشت؟
فانگ یوانتابستانی در اینباورنکردنی باره مطمئن نبود.
از سوی دیگر، تسانگ شوان زی نیز عاملی کاملاً ناشناخته به شمار میرفت؛ او بسیار بیشترتعداد از دوک لونگ عمر کرده بود و رابطهٔ پیچیدهای با والامقام جاودانِ نیلوفر آغازین داشت. هیچکسکنیم نمیدانست چه روشهایی در چنته دارد و رو کردنِ هر ترفندی از جانب او، جای تعجب نداشت.
فانگ یوان به یورشهایش ادامه داد؛ او درقیچی حالی که به دنبال فرصتی مناسب میگشت، حملاتراه خود را به سمت گورستان جاودان متمرکز کرد.
دوک لونگ و تسانگ شوانداره زی هیولاهای کارکشتهای بودند و تجربهٔنهتنها نبردشان به طرز باورنکردنیای وسیع بود.
فانگ یوان مدت زیادیباورنکردنی تلاش کرد، اما نتوانست هیچشوند فرصتی برای خود فراهم کند.
در بحبوحهٔ اینانگار نبردِ نفسگیر، ناگهان ابرینشانهای از خون پدیدار گشت.
ابر خونین به فانگ یوانزمان نزدیک شد؛ هالهای عجیب وبادبزن نامتعارف از آن ساطع میشد.
فانگ یوان گامی نرم برداشت و کشتی جنگیِ پرندهٔتبدیل دههزارساله به لرزه درآمد. بیدرنگ گروهی از شمشیرهای پرندهٔمضحکی سپیدهدم به پرواز درآمدند و به ابر خونین یورش بردند.
فانگ یوان ابر خون را شکافت؛ ابرراه به سادگی تکهتکه شد و از بینترسناکه رفت، اما رنگ از رخسار فانگ یوان پرید.
در لحظهٔ بعد، دیگ پخت بخت بالای سرش پدیدار گشت.میکنه نشانهای خونین روی دیگ ظاهر شدند و به آن چسبیدند، گوییهمچین قصد داشتند بخت فانگ یوان را دچار خوردگی و تباهی کنند.
فانگ یوان با حیرت اندیشید: «حرکت کشندهٔ مسیر خون؟» قلبش لرزید.تابستانی او بخشی از تمرکزش را به فعالسازی دیگ پخت بخت اختصاصگفت داد و همین امر موجب شد تا از سرعت حملاتش کاسته شود.
اما هرچه تلاش کرد بخت خود را بپزد، نتوانست از شر نشانهایرتبه خونین خلاص شود. برای از بین بردن آنها، فانگ یوان باید تمامِعجله تمرکزش را به کار میگرفت، کاری که زمان زیادی از او تلف میکرد.
فانگ یوان نگاهش را بهداشتند دوردست دوخت؛ خانهٔ گوی جاودانی درانداخت حال نزدیک شدن به او بود.
این خانه، سنگقبری سرخرنگ بود که واژگانِ بیشماریدائویش روی آن به حرکت درمیآمدند؛ این همان خانهٔتعداد گوی جاودانِ رتبه ۸ بود؛ دیوانِ داوریِ اهریمن!
فانگ یوان با خود زمزمه کرد: «فانگ ژنگ... خودتی؟»بهاری با وجود آنکه دلیل روشنی برای این احساس نداشت،شوند توانست هویت شخصِ درون دیوانِ داوریِ اهریمن را حدس بزند.
درون دیوانِ داوریِ اهریمن، گوداره یوئه فانگ ژنگ و همچنینمیکنه چین دینگ لینگ حضور داشتند.
فانگ ژنگ با شگفتی و شادمانی گفت:راه «به فانگ یوان اصابت کرد! از اینکهترسناکه قدرت حرکت کشندهام رو تقویت کردید، سپاسگزارم.»
در این لحظه، چین دینگ لینگ پشتِ سر فانگتبدیل ژنگ ایستاده بود و هر دو کف دستش را بربالاست پشت او گذاشته بود تا با تمامِ توان یاریاش کند.
با دیدنِ تأثیرِ این حرکت، چین دینگمیگذاشت لینگ نیز شگفتزده شد و با نگاهی تازهنمیتوانستند و متفاوت به گو یوئه فانگ ژنگ نگریست.
فانگ ژنگ تنها از سطح تزکیهٔ رتبه ۷ برخوردار بود،میکنه اما درست همانطور که پری زی وِی پیشبینی کرده بود، حرکاتهمچین کشندهای که او خلق میکرد، تأثیرِ شگرفی روی فانگ یوان داشت.
چین دینگ لینگ در دل آهی کشید و با خودنگاهی گفت: «واقعاً برازندهٔ لقبِ دشمنِ خونیِ فانگ یوانه؛ مهرهای که ارادهٔتبدیل آسمان به طور ویژه برای مقابله با او به جا گذاشته.»
ارادهٔ آسمان تلاش کرده بود تا با استفاده از فانگ یوان به عنوان یک مهره، نقشههای والامقامِ اهریمنِ روحِبالاست شبح را نابود سازد. اما فانگ یوان به عنوان یک اهریمن برونجهانی، خود بزرگترین متغیرِ این بازی بود؛ از اینپرداخت رو، ارادهٔ آسمان فانگ ژنگ را نیز وارد میدان کرد تا به وزنهای متقابل در برابر فانگ یوان بدل شود.
به همین دلیل، پس از آنکه فانگ ژنگ به اربابِ دیوانِتابستانی داوریِ اهریمن بدل گشت، با بهرهگیری از تجربیاتِ نسلهای پیشینِ اربابانِگفت دیوان، حرکت کشندهٔ اختصاصیِ خود را خلق کرد: «انتقامِ قلبیِ همخون».
این حرکتِ مسیر خون، از مسیر بخت تقلید میکرد و درنهتنها عین حال، مفاهیمِ ژرفِ مسیرِ انسان را نیز در خود جایکاری داده بود. تقویتِ چین دینگ لینگ، تنها تأثیر آن را دوچندان میکرد.
حرکتِ انتقامِتابستانی قلبیِ همخون بارداشتند دیگر فعال شد!
ابر خونین نزدیکانگار شد، اما فانگ یواننشانهای آن را جاخالی داد.
با این حال، ابر خونینزمان سایهبهسایه او را دنبال میکردبادبزن و دست از تعقیبش برنمیداشت.
فانگ یوان با خود اندیشید: «من پیش از این از گوی جنین جاودانِ فرمانروا استفادهبلکه کردهام و این کالبد هیچگونه ارتباط خونی با او نداره. پس چرا ابر خونین همچنانکنی به سمتم میاد؟» در یک آن، نگاه فانگ یوان غرق در تردید و ابهام گشت.