چپتر 1945: چپتر 1945
0حرکت کشندهٔبیرون جاودان —صدا دروازهٔ اژدها!
دروازهٔ اژدهایی پدیدار گشت. در دو سوی آن، دو ستونِ سرخرنگ قرار داشت که به دورِ هر یک، اژدهایی حلقه زده بود. نیمتنهٔبدنِ بالاییِ این دو اژدها از ستونها جدا شده و در میانهٔ راه به هم میرسیدند تا طاقِ دروازه را شکل دهند. دهانِ اژدهایانآنها باز بود و در دهانِ هر کدام، مرواریدِ اژدهاییِ درخشانی قرار داشت؛ منظرهای که تصویرِ «دو اژدها و دو مروارید» را تداعی میکرد.
دو دروازهٔ اژدها همزمان پدیدار شدند؛گذشت یکی پیشِ رویِ دوک لونگ وخلأیی دیگری در پشتِ سرِ فانگ یوان.
دوک لونگ در دروازهٔ پیشِشکافت رویش ناپدید شد و از دروازهٔآسمان پشتِ سرِ فانگ یوان بیرون آمد.
با به صدا درآمدنِ زنگهای خطر در ذهنِ فانگ یوان،جاخالی او بیدرنگ جاخالی داد، اما دوک لونگ با استفاده ازکرد حرکتِ بلعیدنِ کوهها و رودهای چی، سرعتش را کُند کرد.
حرکت کشندهٔهمچنان جاودان —دومین مشتِ آشوبناکِ اژدها!
در لحظهٔ بعد، مشتهای دوک لونگ بر سرِ اژدهای شمشیرِ ازلیخود فرود آمد. او ضرباتش را بیوقفه ادامه داد و با قدرتیشاید سهمگین، فانگ یوان را به سمتِ گورستانِ جاودان در هم کوبید.
گرومب!
اژدهای شمشیرِ ازلی به شدت بازنگهای زمین برخورد کرد و گردوخاک واما خردهسنگها به هر سو پرتاب شد.
هرچند اژدهای شمشیرِ ازلی برای بالا آوردنِشلیک سرش تقلا میکرد، اما پنجههایش همچنان سالمسطحِ بود و دومین نورِ شمشیر را شلیک کرد.
شمشیر قلبهوا مشت پنجکنارِ انگشت، شمشیر دوم!
دوک لونگ در بالاترین سطحِ هوشیاری قرار داشت. در همانکردنِ لحظهای که فانگ یوان دست به کار شد، دوک لونگقابلیتِ بیدرنگ جاخالی داد و بر پشتِ اژدهاییِ فانگ یوان پدیدار گشت.
شمشیرِ دوم هوا را شکافت، از کنارِخطر بدنِ اژدها گذشت و با سوراخ کردنِحرکتِ آسمان، در مسیرِ خود خلأیی به وجود آورد.
نورهایِ شمشیر قلب مشت پنج انگشت بینهایت سریع بود، اما قابلیتِ تغییرِ مسیر نداشت. شاید دوک لونگ نمیتوانست این نورهای شمشیرشکافت را دفع کند، اما میتوانست از آنها جاخالی دهد. هرچند جاخالی دادن از نورِ شمشیر تا حدودی دشوار بود، اما او بادفع زیر نظر گرفتنِ حرکاتِ فانگ یوان، زمانِ شلیکِ نورِ شمشیر را پیشبینی میکرد و پیش از شلیک، از مسیرِ آن کنار میرفت.
بیشک، شمشیر قلب مشت پنج انگشت حرکت کشندهایکردنِ فوقالعاده قدرتمند بود و در مقایسه با لبه برشسریع زمان، برتریِ عظیمی داشت؛ این حرکت هرگز فراموش نمیشد.
اما به لطفِ تاکتیکِ نبردِ بینقصِ دوک لونگ، شمشیر قلبکردنِ مشت پنج انگشت عملاً بیفایده گشت و اژدهای شمشیرِ ازلیِ فانگتغییرِ یوان مجبور شد در نبردی تنبهتن با دوک لونگ روبهرو شود.
تنها در عرضِ حدود دَه نفسزنگهای زمان، فانگ یوان ضرباتِ سنگینِ متعددی ازاستفاده مشتهای اژدهاییِ دوک لونگ متحمل شده بود.
هرگز گویِ جاودان یادومین حرکت کشندهٔ بیرقیب وجود نداشت،مشت تنها جاودانهٔ بیرقیب وجود داشت!
ایدهآلترین شرایط برای استفاده از شمشیر قلب مشت پنج انگشت، همان لحظهٔ شلیکِ شمشیرِ اول بود. در آن زمان، فانگ یوان فاصلهٔ زیادینمیتوانست با دوک لونگ داشت و میتوانست از جایگاهی نفوذناپذیر، حملاتِ دوربردِ خود را اجرا کند. حتی اگر واکنشِ دوک لونگ بینهایت سریع بود،قدرتمند باز هم برای دفاع در برابرِ آنها بهشدت تحتِ فشار قرار میگرفت و هر شمشیر میتوانست او را تا آستانهٔ مرگ پیش ببرد.
اما با کم شدنِ فاصله و تحمیلِ نبردِ تنبهتن از سویِآسمان دوک لونگ، بدنِ اژدهاییِ فانگ یوان به مانعی بر سرِ راهِمسیر نورهای شمشیر تبدیل شد و حتی پوششی برای دوک لونگ فراهم کرد.
با نگاهی به روندِ نبرد، میشد گفت که دوک لونگ با استفاده از دروازهٔحرکتِ اژدها، شمشیر قلب مشت پنج انگشت فانگ یوان را کاملاً مهار کرده است. بدونِازلی داشتنِ فاصلهای مناسب، هیچ فضایی برای استفادهٔ مؤثر از این حرکت کشنده وجود نداشت.
از این رو، پس از شلیکِ شمشیرِ دوم، فانگمشت یوان بیدرنگ استفاده از شمشیر قلب مشت پنج انگشتدست را متوقف کرد و به شمشیرِ نخِ طلایی روی آورد.
با دیدنِ سوسو زدنِ نورِ زرد بر فلسهایکردنِ اژدهاییِ فانگ یوان، دوک لونگ بیدرنگ تصمیم گرفت باسریع استفاده از دروازهٔ اژدها به فاصلهای دور عقبنشینی کند.
نخهای طلاییِ بیشماری وجببهوجبِ اطرافِ فانگکنارِ یوان را پوشاندند، اما دوک لونگمسیرِ پیش از آن عقب کشیده بود.
اما جای نگرانی نبود؛ فانگ یوان بارِ دیگر فاصلهاشبیدرنگ را با دوک لونگ افزایش داد و اکنون میتوانست استفادهکُند از شمشیر قلب مشت پنج انگشت را از سر بگیرد.
وضعیتِ دوک لونگ خطرناک شد؛ او چارهای نداشتقلب جز اینکه دوباره به فانگ یوان نزدیک شودهمان و نبردِ تنبهتن را به او تحمیل کند.
با نزدیک شدنِ او، فانگ یوان مجبور میشد شمشیرآسمان قلب مشت پنج انگشت را متوقف کرده و برایقابلیتِ مقابله با دوک لونگ، به روشهای دیگری متوسل شود.
افکار در ذهنِ دوک لونگ با سرعتی سرسامآور چرخید: «این اهریمن شمشیر قلب مشت پنج انگشتآورد رو تا این حد ارتقا داده! میتونه به همین راحتی و بدون هیچ پسزنی، حرکت کشندهدادن رو متوقف کنه. یا بهتره بگم هر ضربهٔ شمشیر رو به یه حرکتِ مستقل تبدیل کرده.»
شمشیر قلب مشت پنج انگشت برگِزنگهای برندهٔ بو چینگ بود؛ مگر میشداما دربار آسمانی از آن بیخبر باشد؟
دوک لونگ اطلاعاتِ زیادی در این بارهشلیک داشت و اگر فانگ یوان آن را تغییرهوشیاری نداده بود، بهراحتی میتوانست با آن مقابله کند.
از آنجا که نشانهای دائوِ دوک لونگ کمتر از فانگ یوانخود بود، او نمیتوانست برای دفعِ روشهای گوناگونِ مسیر شمشیر، از حرکاتشاید کشندهٔ دفاعی استفاده کند؛ از این رو، بهترین گزینهاش جاخالی دادن بود.
خوشبختانه، تجربهٔ نبردِکار او بسیار بیشترکنارِ از فانگ یوان بود.
و مهمتر از همه، تادرآمدنِ زمانی که کشته نمیشد، همزمان باداد کاهشِ طول عمرش، پیوسته قدرتمندتر میگشت!
فانگ یوان که احساسِ اضطراب میکرد، با خود اندیشید: «هرچند شمشیر قلب مشت پنج انگشت رو تغییرلحظهای دادم و میتونم آزادانه متوقفش کنم، اما افکارِ موردنیاز برای این کار بهشدت بالا رفته؛ همین باعثبینهایت میشه نتونم همزمان از روشهای تهاجمیِ دیگهای استفاده کنم... مشکلِ دیگه اینه که دوک لونگ داره قویتر میشه!»
پیش از این، او توانسته بود دوک لونگ و تسانگ شوان زی را سرکوب کند کهبینهایت دلیلِ عمدهاش تاکتیکِ نبردِ او بود؛ فانگ یوان به گورستانِ جاودان حمله میکرد و دربار آسمانیدشوار چارهای نداشت جز اینکه با تمامِ قوا دفاع کند و منفعلانه ضربات را به جان بخرد.
اما اکنون، گورستانِ جاودان به دستِ فانگ یوان نابود شده بود.آسمان شاید هنوز جاودانههایی در خوابِ زمستانی، جایی در آن میان زنده بودند،نداشت اما دوک لونگ دیگر بارِ محافظت از آنها را بر دوش نمیکشید.
دوک لونگ اکنون برای پیشروی یا عقبنشینیخطر آزاد بود و بیدرنگ، قدرت و هالهٔحرکتِ حقیقیِ خود را در نبرد به نمایش گذاشت.
نبردِ فانگ یوانسالم و دوک لونگشمشیر به بنبست رسیده بود.
دوک لونگ از اینکنارِ وضعیت خرسند بود، اماکردنِ فانگ یوان رضایتی نداشت.
از این رو، سرشهوا را چرخاند و آبشاریگذشت را از دهان بیرون داد.
حرکت کشندهٔبیرون جاودان — آبشاردرآمدنِ شمشیر افکار بیشمار.
آبشارِ شمشیر با شتابی عظیمنورِ فرو ریخت؛ هر قطرهٔ آبپنج در آن، یک فکرِ شمشیر بود.
حرکت کشندهٔ جاودان — شمشیرزن!
افکارِ شمشیر به خروش درآمدند و با برخورد به یکدیگر، جنگجویانیآسمان انساننما را شکل دادند. آنها چهرهای شبیه به فانگ یوان داشتند ونداشت شمشیرهای بلندی در دست میفشردند. شمشیرزنانِ بیشماری به سوی جلو یورش بردند.
فانگ یوان این حرکت را پس از رسیدن به مقامِجاخالی استاد بزرگِ مسیر انسان خلق کرده بود؛ حرکتی که مفاهیمِکرد ژرفِ مسیر شمشیر و مسیر انسان را در هم میآمیخت.
با دیدنِ اینسالم حرکت کشنده، دوکشمشیر لونگ بیدرنگ عقبنشینی کرد.
فانگ یوان از این فرصت برایگذشت رها کردنِ خود بهره برد وخلأیی به سوی برج ناظر آسمان یورش برد.
در بیرونِ برج ناظر آسمان، محراب بخت و بلا بهراحتی درآسمان حالِ در هم شکستنِ آرایهٔ مسیر پالایش بود. و در داخلِ برج،نداشت چی تسی لانگ با نورِ یشمِ باقیمانده بر بدنش دستوپنجه نرم میکرد.
با دیدن حرکتآمد فانگ یوان، رنگ ازخطر رخسار دوک لونگ پرید.
دیوان داوری اهریمن برای مسدود کردنشمشیر مسیر پیش رفت، اما با یکدوم ضربهٔ فانگ یوان به عقب پرتاب شد.
درست در این لحظهٔ حساس، ناگهان صدایسوراخ آوازی در میدان نبرد طنینانداز شد وآورد به دور بدن اژدهای شمشیر ازلی پیچید.
فانگ یوان ناگهان احساس کرد وضعیتش بهسرعت رو به افول میرود؛ گویی بهخود پستترین نقطهٔ زندگیاش بازگشته بود، جایی که اعمالش تحت کنترل دیگران قرار داشت،نورهای استعدادها و جاهطلبیهایش مجال بروز نمییافتند، آزادیاش سلب شده بود و آیندهاش تاریک مینمود.
سرعت اژدهایبیرون شمشیر ازلیصدا بهشدت کاهش یافت.
دوک لونگ بهسرعت خود را به او رساند ومشت راه فانگ یوان را سد کرد و فریاد زد:دست «کارتون عالی بود، فنگ جیو گه! پری زی وِی!»
در لحظهٔ سرنوشتساز، آوازکنارِ سرنوشتِ فنگ جیو گه باآسمان موفقیت مانع فانگ یوان شد.
و کسی که اوهوا را بهموقع راهنمایی کردهگذشت بود، پری زی وِی بود.
پری زی وِیآمد دروازهٔ آسمان مرکزیزنگهای را گشوده بود.
این خانهٔ گوی جاودان دروازهٔ ورود به دربار آسمانی بودپنج و قابلیت انتقال افراد را داشت، اما بسیار ضعیفتر از آرایهٔشکافت گوی انتقالِ عظیم بود و صرفاً برای سهولت به کار میرفت.
آواز سرنوشت ادامه داشت؛ قدرت نبردگذشت فانگ یوان مدام کاهش مییافت درحالیکهخلأیی قدرت دوک لونگ رو به افزایش بود.
گرومب! گرومب! گرومب!
دوک لونگ، اژدهای شمشیر ازلی را بارهاخطر به عقب راند و هیچ راهی برای نزدیکبلعیدنِ شدن به برج ناظر آسمان برایش باقی نگذاشت.
از زمان آغاز نبرد، این نخستین بار بود که فانگ یوان دردوم چنین تنگنایی گرفتار میشد. او که چارهای نداشت، تمام حرکات کشندهٔ مسیرگذشت شمشیر را متوقف کرد و به آمادهسازی مهر محافظ جریان معکوس پرداخت.
با دیدن عقبنشینی و نوسانِ هالهٔ او، دوک لونگآسمان بیدرنگ فهمید که فانگ یوان در حال آمادهسازی حرکت کشندهٔتغییرِ دیگری است، اما چرا باید چنین فرصتی به او میداد؟
دوک لونگ غرید و چیِ اژدهاشکلِکنارِ بنفش-طلاییِ پیرامونش، همچون طوفانی به تعقیبمسیرِ و حمله به فانگ یوان پرداخت.
بدن اژدهای شمشیر ازلیِ فانگ یوان پارهپاره شد و فلسها و خون به هر سوبلعیدنِ پاشید. آنچه وحشتناکتر مینمود، این بود که مشتِ اژدهای آشوبِ دوک لونگ میتوانست افکار راضرباتش مختل کند و باعث شود حرکات کشندهٔ فانگ یوان هنگام فعالسازی با شکست مواجه شوند.
در این شرایط دشوار، فانگ یوان روزنهٔشلیک جاودان خود را اندکی گشود و کالبدهایسطحِ رؤیای ناب حقیقتجوی انباشتهشده را رها کرد.
کالبدهای رؤیای ناب حقیقتجو بهبدنِ سوی دوک لونگ پرواز کردندمسیرِ و خود را منفجر ساختند.
دوک لونگ که بهشدت محتاط بود، در دم جاخالیسوراخ داد و حملاتش را متوقف کرد. فانگ یوان زمان خریدسریع و با موفقیت مهر محافظ جریان معکوس را فعال کرد.
با دیدن این حرکت، دوک لونگ نتوانست جلوی آه کشیدنش را بگیرد. زمانبندیِاستفاده لحظاتی پیش بینقص بود اما او نتوانست از آن بهره ببرد. او ضربات متعددیشمشیرِ با فانگ یوان ردوبدل کرده بود و به سبک مبارزهٔ او پی برده بود.
هنگامی که فانگ یوان با استفاده از حرکت کشندهٔ مسیر دگرگونی به یک جانور یا گیاه ازلی تبدیلدست میشد، میتوانست تمام نشانهای دائوی خود را نیز به همان مسیر تغییر دهد. بر این اساس، قدرتِ هر حرکتتغییرِ کشندهای که به کار میگرفت، تقویت میشد. حتی حرکات کشندهٔ رتبه هفت نیز میتوانستند رتبه هشتها را تهدید کنند.
فانگ یوان روشهای متعددی داشت و تصور اینکه در کمتر از صد سالوجود آنها را تا این حد انباشته و تزکیه کرده باشد، بسیار دشوار بود. حتیمیتوانست اگر میراثهای والامقام را در اختیار داشت، باز هم دستاوردی تکاندهنده به شمار میرفت.
دوک لونگ اطمینان داشت: تا زمانی که فانگ یوان زمان کافی در اختیار داشتهخلأیی باشد، میتواند به جایگاهی بیسابقه دست یابد. خوشبختانه، بازیابیِ گوی تقدیر نقطهٔ عطفی بودکند که فانگ یوان را ناگزیر میساخت تا پیش از موعد به دربار آسمانی یورش ببرد.
فانگ یوان شاید میتوانست با تکیه بر برخی روشهای ژرف و هولناک بر بیشتر دشمنان جهانکوهها پیروز شود. اما در رویارویی با وجودی چون دوک لونگ، چند روش بههیچوجه کافی نبود؛ اوادامه به ساختار مبارزاتیِ قدرتمند و پایداری نیاز داشت که برگهای برندهٔ فراوانی در خود جای دهد.
درست مانند دوک لونگ که روشهایشمشیر مسیر دگرگونی و مسیر چیِ او،دوم دو مجموعه ساختار مبارزاتی را شکل میدادند.
حرکت «محافظت نه اژدها» دفاعی قدرتمند ایجاد میکرد، «دید شفاف اژدها» برای شناسایی به کار میرفت، و حرکات «ضربهٔ پنجهٔ اژدها»، «مشتِ اژدهای آشوب»، «نیشهای مارپیچ اژدها» و «چکش اژدهای جهانلرزان» مسئولیت تهاجم رانظر بر عهده داشتند؛ این چهار روش مبارزاتِ نزدیک، میانبرد و دوربرد را پوشش میدادند. «چکش اژدهای جهانلرزان» حتی قدرتمندتر بود و توانایی دگرگون کردن شرایط را داشت. «موج غرش اژدها» و «سوسوی بدن» روشهایتنها حرکتی استانداردی بودند و «دروازهٔ اژدها» نیز برای جابهجایی در فواصل طولانی وجود داشت. «فرزندان اژدها» ضعفِ توانایی در مبارزهٔ گروهی را جبران میکرد. در این ساختار مبارزاتی، قویترین روش «آخرین ایستادگی اژدهای آسمانی» بود.
در خصوص ساختار مسیر چیِ او: «دیوار چی» و «دیوار چی اژدهای خود-متحرک» روشهایی تدافعی بودند؛ «کوه نفس چی»، «انفجار چی اژدهای پنهان»، «چیِ بلعندهٔ کوهها و رودها»، «انفجار دست چی بزرگ» و «قیچی جریان چی» حرکات کشندهٔحرکاتِ تهاجمی به شمار میرفتند. در مقایسه با ساختار مسیر دگرگونیاش، این روشهای تهاجمی قدرت دوربردِ بسیار آشکارتری داشتند. «چی اژدهاشکل بنفش-طلایی» حرکتی همهکاره بود؛ این حرکت کشنده چنان عالی بود که در تمام جنبهها به دوک لونگ یاریسنگینِ میرساند. طبیعتاً، مهمترین کاربرد آن همچنان برای حرکت بود. «اژدهای کرم معکوس» حرکت کشندهای بود که بهطور ویژه برای هدف قرار دادن حرکات کشندهٔ میدانی آماده شده بود. برگ برندهٔ این ساختار مبارزاتیِ مسیر چی، «پسکشی سه چی» بود.
دو ساختار مبارزاتیِ دوک لونگ تمامی جنبهها مانند حمله، دفاع، حرکت و غیره را در بر میگرفتند و هیچ نقطه ضعف یا خلأییلحظهٔ در این زمینهها نداشتند. نکتهٔ قابلتوجه این بود که این دو سبک مبارزه میتوانستند مکمل یکدیگر باشند. برای نمونه، روشهای تهاجمیِ مسیر دگرگونیبرای در مبارزات نزدیک و میانبرد قویتر بودند، درحالیکه در نبرد دوربرد ضعف داشتند. از سوی دیگر، روشهای تهاجمی مسیر چی دقیقاً برعکس بودند.
در مقایسه، نیازی به برگهای برندهٔشمشیر فراوان نبود. یکی برای هر ساختار،دوم در مجموع دو روش، کفایت میکرد.
در یک نبرد واقعی، مفیدترین حرکات همچنان همان حرکات کشندهٔ استاندارد بودند. به عنوان مثال، دوک لونگ حرکت «پسکشی سهمسیر چی» را در اختیار داشت، اما در مبارزه با فانگ یوان حتی یک بار هم از آن استفاده نکرده بود.پیش نبرد بهشدت سهمگین بود و فانگ یوان آنقدر احمق نبود که فرصت استفاده از آن را به دوک لونگ بدهد.
نمونهٔ دیگر، «شمشیر قلب مشت پنج انگشتی» متعلق به فانگ یوان بود که روشی به عنوان برگ برنده محسوبسریع میشد. اما با وجود اینکه فانگ یوان از آن استفاده کرد، تأثیرش در نبرد تعیینکننده نبود. دوک لونگ همچنان میتوانستزمانِ بنبستِ مبارزه را حفظ کند و دلیل اصلیاش این بود که ساختارهای مبارزاتیِ او بسیار جامعتر از فانگ یوان بود.