چپتر 1241: چگونه بکشیم
0جفری جاودانهٔ زمینیِ لایهٔ ۴ بود. بالاترین لایه نبود، اما سالها تلاش کرده بود تا به اینجامیخورد برسد و با سرعتی بهشدت کُند از عالمی به عالمِ دیگر برود. پیشرفت آنقدر کُند بود کهحاملِ عذابش میداد، و برای همین دوست داشت دیگران را هم شکنجه کند. چرا فقط او باید زجر میکشید؟
با این حال، هرگز در عمرش آنطور که الان زجر میکشید، زجر نکشیده بود! لکس حتی پیش از آنکه جاودانه شود، بهشکلی تحملناپذیر قوی بود، چه برسدبیدلیل به حالا که واقعاً کالبدِ جاودان به دست آورده بود. از این گذشته، او همین حالا هم در دستکاریِ قوانین مهارت داشت! این تواناییای نبود که جاودانههاتزکیه بههمینراحتی به دست بیاورند! باید برایش آموزش میدیدند و تمرین میکردند! خودِ جفری بیش از هفتاد سال طول کشیده بود تا بتواند با موفقیت قوانین را دستکاری کند.
بیدلیل نبود که بیشترِ جاودانههایی که لکس با آنها روبهرو میشد،گذشته قوانینِ زیادی علیه او به کار نمیگرفتند. دلیلش این بود که آنقدرمیکردند در این کار مهارت نداشتند که در مبارزه از آن استفاده کنند!
بدتر از همه اینکه هنوز یک ساعت هم ازمتنفر جاودانهشدنش نگذشته بود و همین حالا داشت بر سومینحمله مصیبتش غلبه میکرد! در تزکیه تقریباً به او رسیده بود!
در مقایسه با قبل که جفری فقطمصیبتش بهشدت از دستِ لکس حرص میخورد، حالاقبل دیگر واقعاً داشت از او متنفر میشد!
اما هرچقدر هم که نابغه بود،دستکاریِ تنها چیزی که لکس نمیتوانست دربیاورند آن با او رقابت کند، حیلهگری بود!
وایورن حمله کرد و با تمامِ توان یورش برد. خودِ زره حاملِ قانونِ بینهایت قدرتمندی بود که در واقع آن را بیشتر بهمیکردند یک سلاح تبدیل میکرد تا تجهیزاتِ دفاعی. جفری حملهٔ زره را با شعلههای خودش ترکیب کرد و حتی خودش هم دست به کارِمبارزه دستکاریِ قوانین شد. او چنگالهایش را با استفاده از قوانین تیز کرد و آماده بود تا این بار دفاعِ لکس را در هم بشکند.
درست وقتی حملهاش داشت به لکس میرسید، این انسانِ رویاعصاب کاری کرد.تنها جفری حس کرد هوای اطرافش غلیظ شده و نیرویی قدرتمند دارد اوزره را محدود میکند. پیش از آنکه اتفاقی بیفتد، جفری حملهاش را رها کرد.
چنگالهای تیز و شعلهورش که نفرینی مرگبار درغلبه خود داشتند، مقاومت را در هم شکستند وحرص به لکس ضربه زدند. اما اتفاقِ عجیبی افتاد.
چنگالهایش بهجای دریدنِ بدنِ لکس، در حالی که ناگهان تمامِ قدرتشان رابیاورند از دست داده بودند، بیخطر روی او فرود آمدند. اگر کسی ازبتواند دور نگاه میکرد، انگار جفری داشت جنسِ لباسِ لکس را لمس میکرد.
از طرفِ دیگر، رنگِ لکس ناگهان کمی پرید، اما نیشخند زد. هزینهٔ استفادهٔ تصادفیمهارت از قوانینی که کاملاً درکشان نمیکرد، بسیار بیشتر از انتظارش بود. ناگهان حس کردطول انرژیاش تحلیل رفته، انگار در قدمهای آخرِ یک ماراتن بود، و باورش کمی بیرمق شد.
این نشان میداد که ورقبل رفتن با قوانین چیزی نبودهرچقدر که بخواهد وسطِ مبارزه امتحانش کند.
وقتی به سرمایهداری فکر میکرد، به این میاندیشید که چطور میشود آن را در شرایطِ مبارزه به کارمتنفر بست. جفری سعی داشت به او حمله کند، اما از آنجا که لکس انحصارِ خودش را در دست داشت،قدرتمندی برای به ثمر نشستنِ یک حمله باید قیمتِ مشخصی پرداخت میشد و او میتوانست این قیمت را تعیین کند.
تصمیم گرفت ایندست قیمت ۹۹٪ ازدستکاریِ انرژیِ حمله باشد.
کار کرد. قوانینی که دستکاری کرده بود، انرژیِ حملهٔ جفری را مکید، اما درمهارت عوض فشاری که روی باورش حس کرد، نزدیک بود او را از پا دربیاورد. درکشیده واقع مجبور شد قوانین را رها کند، مبادا واقعاً از شدتِ تقلا از حال برود.
احتمالاتِ بیپایانِ عالمِ جدیدش او را به وجد میآورد، اما شاید وقتشتنها بود دست از آزمایش بردارد و کارها را جدی بگیرد. هدفش درزره حالِ حاضر کشتنِ جفری نبود، بلکه میخواست او را به مرزِ استیصال بکشاند.
برای این کار، هیچ اشکالینگذشته نداشت که لکس بهجای دستکاریِ قوانین،تقریباً به فنونِ روحیِ پیشپاافتاده تکیه کند.
لکس به وایورن که درست روبهرویش درقوانین هوا بود لگد زد و تنش را بهمیدیدند درونِ اقیانوسِ گدازههای نارنجیرنگِ زیرِ پایشان پرتاب کرد.
او که اصلاً از گدازهها ککش هم نگزیده بود، آنی به آنجا منتقل شد و پرسید: «حالا که داری من رو با قلمروی جاودانه آشنابیش میکنی، چرا نمیگی چطور میشه یه جاودانه رو کشت؟» جفری از حمله آسیب دید، اما از پوششِ گدازهها برای دور شدن استفاده کرد و با بهاینکه کار بستنِ نوعی قانون، حضورش را پنهان کرد. چون میتوانست تنش را هم به شعله تبدیل کند، پیدا کردنش دشوار بود. دشوار به معنای غیرممکن نبود.
لکس طوری از میانِ گدازهها گذشتدستِ که انگار آب هستند، دمِ وایورنتنها را چسبید و او را بیرون کشید.
جفری بیدرنگ یورش برد، اما پیش ازمصیبتش آنکه چنگالهایش به لکس برسد، لکس تویقبل گوشش خواباند و چند دندانش را شکست.
«میدونم یه کتکِ حسابی جوابگذشته نمیده. نظرت چیه سعی کنمجاودانهها روح رو از تنت بیرون بکشم؟»
لکس دستش را بهقوی حالتِ روحی درآورد وجاودان روحِ لزجِ جفری را چسبید.
اگر میخواست جفری را مستأصل کند، بایدحرص میگذاشت وایورن فکر کند لکس واقعاً قصدِ کشتنشرقابت را دارد، اما در آخرین لحظه ناکام میماند.
روحِ وایورن را فشرد، اما در کمالِ تعجب، روحمیکرد ناگهان بیشکل شد و از میانِ انگشتانِ لکس سُرمتنفر خورد. لکس ابرویی بالا انداخت. این دیگر تازگی داشت.
لکس آنی منتقل شد و بارِ دیگرقوانین روبهروی جفریِ فراری ظاهر شد و گفت: «شایدمیدیدند قلقِ کشتنِ یه جاودانه، نابود کردنِ باورهاش باشه.»
این بار، دستش پیش از تغییر به حالتِ روحی، اول سینهٔ وایورن را شکافت تا بهجاودانهها باورهایش برسد. اما پیش از آنکه دستش به آنها برسد، زرهی که جفری به تن داشتدستکاری خودبهخود حرکت کرد و به صورتِ لکس کوبیده شد و او را به عقب پرت کرد.
این زمانبندی کاملاً با برخوردِ یک صاعقه مصادف شد، وهرچقدر گرچه لکس آسیبی ندید، اما باید اعتراف میکرد که صاعقهتمامِ کمکم داشت دردناک میشد. شاید باید بهزودی در برابرش مقاومت میکرد.
لکس در هوا چرخی زد و آماده شد تا بارِ دیگرتقریباً به وایورن یورش ببرد و پرسید: «نظرت چیه با استفاده از قوانیننمیتوانست سرکوبت کنم؟ فکر میکنی اگه با یه جور قانون خفهت کنم، میمیری؟»
جفری بهجای جواب دادن، فقط غرید و سلاحهای بیشتری بیرون کشید. آن دوبرایش بهسوی هم هجوم بردند و درگیر شدند. هر برخوردشان مثلِ صدای رعد بود؛دستکاری چیزی که گیجکننده به نظر میرسید، چون دورتادورشان پر از رعدِ واقعی بود.
درست در لحظهای که لکس به جفری مشت زد، صاعقهٔآورده دیگری به او برخورد کرد. این برخورد مداری تشکیل دادآموزش و باعث شد الکتریسیته از تنِ وایورنِ لتوپارشده عبور کند.
«چرا دیگه حرفرسیده نمیزنی، جفری؟ فکردستِ میکردم عاشقِ حرف زدنی.»