چپتر 1436: سرافیم
0دو کرگدنقنطورس زندگیِ نسبتاً خوبی را میگذراندند، اما همزمان درگیرِ بحرانِ اوایلِ زندگیمیکردند شده بودند. آنها عملاً در مهمانخانهٔ نیمهشب زندانی بودند، البته نه اینکه راهآسان بیفتند و این را به همه بگویند. هیچ فایدهای نداشت که با زندانبانهایشان دربیفتند.
اما زندگی در این زندان در طولِباید این سالها نهتنها تزکیهشان را پیش برده بود،روز بلکه استعدادِ تزکیهشان را هم بهبود بخشیده بود.
حالا خیلی قویتر از قبل بودند، سالمتر از قبل، و شانسِ بیشتری برای بالاگروهِ بردنِ سطحِ تزکیهشان تا سقفی بالاتر داشتند. مسخرهترین چیز این بود که برای رسیدنعذابوجدان به اینها لازم نبود هیچ کارِ خاصی بکنند؛ فقط کافی بود در مهمانخانه زندگی کنند.
انرژیِ جادوییِ درونِ قلمروی نیمهشب تزکیهشان را تغذیه میکرد، هوایاینهمه تازه و غذای پاک تنشان را میپروراند و محیطِ سراسر آراماستفاده و آرامشبخش روحشان را جلا میداد. آنها عملاً در بهشت بودند.
پس این بحران از کجا آمده بود؟ دلیلش این بود که نمیتوانستند بامیکردند این واقعیت کنار بیایند که برای به دست آوردنِ سیستمها آنهمه سختی کشیدهآسان بودند، اما حالا بدونِ اینکه حتی به سیستمی نیاز داشته باشند، اینهمه دستاورد داشتند.
تنها کاری که باید میکردند این بود که از گروهِ چتِ خودجاسوسی برای جاسوسی از جهان استفاده کنند و هر روز یک خبر بفرستند. ایننباشد کار به طرزِ مسخرهای آسان بود، تا جایی که حتی داشتند عذابوجدان میگرفتند.
هر چه نباشد، زندگی در مهمانخانهٔ نیمهشب برای بقیهدستاورد ارزان نبود، اما برای آنها عملاً رایگان تمام میشد.جهان علاوه بر این، اینطور نبود که در مهمانخانه بیکار بمانند.
بینِ رویدادهای در حالِ برگزاریِ متعدد، بازیها، باشگاهِ کتابخوانیِباشند در حالِ گسترش، دوست شدن با دیگر ساکنانِ بلندمدتِخود مهمانخانه و بیشمار فعالیتِ دیگر، هرگز کمبودی برای سرگرمی نداشتند.
چیزی که این روزها بیش از همه از آن لذت میبردند، همصحبتی با مهمانانِ جدیدی بودخود که از آنسوی دیوارهای مهمانخانه، و نه از قلمروهای دیگر، به آنجا میآمدند. دوست داشتند دربارهٔارزان سرزمینهای عجیبی که مهمانها از آنها میآمدند، فرهنگشان، سبکِ زندگیشان و چیزهایی از این دست یاد بگیرند.
یکی از دلایلی که از این کار لذت میبردند،گروهِ سرعتِ توسعهٔ تمدنهایشان پس از دسترسی به درگاهِ آنلاینِکار جدیدی بود که قلمروی نیمهشب را در بر گرفته بود.
با توجه به اینکه غیبتِ درختِ آسمانی همچنان بر قلمرو تأثیر میگذاشت، ازمیکردند چیزهایی مثلِ الگوهای آبوهواییِ غیرعادی گرفته تا حجمِ غیرمنتظرهٔ جریانهای انرژیِ معنوی کهآسان شکل گرفته بود، یک روز از زندگیِ ساکنانِ قلمروی نیمهشب غیرعادی و هیجانانگیز بود.
همچنین، و بسیار مهمتر از آن، از آنجا که دو کرگدنقنطورس نمیتوانستند به درگاهیباید که ساکنان استفاده میکردند دسترسی داشته باشند، تنها راهشان برای یادگیریِ هر چیزی، صحبتِآسان رودررو با آنها بود. در مقایسه با گفتوگوهای مداومِ آنلاین، این تنوعِ دلچسبی بود.
یکی از کارکنانِ مهمانخانه جلونیاز آمد و صدا زد: «هی، شماکاری دو تا. یه نامه براتون اینجاست.»
دو کرگدنقنطورس با گیجی به هم نگاه کردند.میکردند دست دراز کردند و نامه را گشودند؛ نامهایخبر که در واقع مجموعهای از دستورالعملهای جدید بود.
از این به بعد، اخبارِ روزانهشان باید مربوط به بانک ورسالیس و نمایشگاهمیکردند عصر جدید میبود. مهمتر از آن، بهازای هر خبرِ اضافهای که دربارهٔ اینآسان دو میدادند، میتوانستند پاداشهای بیشتری بگیرند؛ بهویژه اگر خبر بسیار مهم یا حیاتی بود.
آن دو نگاهی به هم انداختند، ناگهان چرخیدندداشته و با عجله به اقامتگاهشان برگشتند. چنین فرصتی بهندرتچتِ پیش میآمد، پس باید هرچه میتوانستند سود جمع میکردند.
چه کسی حوصلهٔ شکارِ سیستم در سراسرِ جهان رادستاورد داشت؟ بهاحتمالِ زیاد آخرش در یک گودال میمردند، آنجهان هم شاید با توطئهٔ بقیهٔ اعضای گروهِ چتِ خودشان.
در عوض، ماندن در مهمانخانه و انتقالِ اطلاعات گزینهٔ بسیارچتِ بهتری بود. بحرانِ اوایلِ زندگی دیگر چه بود؟ اینجور چیزهامسخرهای از تجملاتِ کسانی بود که به ثروتِ کلانی رسیده بودند!
یکی از کرگدنقنطورسها گفت: «۳ تا کانال توی سرورِ گروهِ چت پیدا کردم که تاچتِ حدی دارن دربارهٔ نمایشگاه عصر جدید بحث میکنن، ولی صدها کانال هستن که دارن دربارهٔ بانکبقیه ورسالیس حرف میزنن. زیرورو کردنِ این همه اطلاعات واسه پیدا کردنِ یه چیزِ بهدردبخور خیلی سخته.»
دومی گفت: «گشتنِ الکی و تصادفیِ این چیزها بیفایدهست. اول باید حلاجی کنیم که چرا مهمانخانه یهوچتِ به اطلاعات دربارهٔ این دو تا موضوع نیاز پیدا کرده. احتمالِ زیادی هست که پیشبینی کرده باشنارزان قراره اتفاقِ بزرگی بیفته، پس باید بگردیم ببینیم این دو تا چه نقطهٔ اشتراکی با هم دارن.»
«در موردِ بانک، بقیهٔ اطلاعاتِ متفرقه رو نادیده بگیر، مگهتنها اینکه توی یه مقیاسِ اهمیتِ ۱ تا ۱۰، سطحِ ۸روز باشن. بیشترِ تمرکزت رو بذار روی دخالتشون توی نمایشگاه عصر جدید.»
کرگدنقنطورسِ اول گفت: «اینجوری لیستِ کانالها خیلی محدود شد. ولی یه مشکلی هست. شک دارم اطلاعاتِ مهمتر توی چتِ عمومیمسخرهای در دسترس باشن. واسه اینکه واقعاً به سطحهای بالاتر و مخفیترِ اطلاعات دسترسی پیدا کنیم، باید سطحِ خودمون رو تویبازیها گروهِ چت بالا ببریم. برای این کار هم باید چند تا سیستم گیر بیاریم تا اختیاراتمون رو توی چت ببره بالا.»
کرگدنقنطورسِ دوم درحالیکهحتی به دنبالِ راهحلی میگشت،باشند لبهایش را جمع کرد.
بالاخره گفت: «بعداً میبینیم واسه اون چیکار میتونیم بکنیم. شاید بتونیم سرِ این قضیه با مهمانخانهدار مشورت کنیم. فعلاًجاسوسی فقط تمامِ تلاشت رو بکن. بیا، چند تا لینک برات میفرستم. ۳ تا گزارشِ حادثه پیدا کردم که میگنعلاوه شاید بانک موردِ حمله قرار گرفته باشه، ولی یه نفر داره خیلی تلاش میکنه این اطلاعات رو مخفی نگه داره.»
«یه چیزی دربارهٔ نمایشگاه پیدا کردم! یا خدا، این خیلی بزرگه! طبقِ شایعات،میکردند نژاد آرتیکا داره آماده میشه تا با سرافیم یه اتحاد تشکیل بده! آخهآسان چرا یه بلوکِ نژادی مثلِ سرافیم باید با تازهواردهایی مثلِ نژاد آرتیکا متحد بشه؟»
«نمیدونم، ولی این خوبه. این اطلاعات رو برای مهمانخانه بفرست، ولی یه یادداشتجهان هم کنارش بذار که نشون بده همچین حرکتی چقدر غیرعادیه. ما که نمیخوایم بهخاطرِارزان پخش کردنِ اخبارِ جعلی مقصر شناخته بشیم، هرچی باشه این فعلاً فقط یه شایعهست.»