---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

مهمان‌ خانه‌ دار

چپتر 879: کابوسی که به واقعیت پیوست! • ⏱ 6 دقیقه

چپتر 879: کابوسی که به واقعیت پیوست!

0

لکس صدای عربده‌های ایزدِ مجنون را نادیده گرفت و حس کرد فنِ تزکیه‌اش‌می‌گذشت​ دارد آن انرژیِ به‌طرز عجیبی گرم و کمی سوزان را جذب می‌کند. بنا‌بتواند​ به دلایلی که خودش هم نمی‌فهمید، در این لحظه غرق در خاطرات شد.

دستِ خودش نبود که به زندگیِ همین چند سال پیشش فکر نکند.‌کاچی​ روزمرگی‌اش از اول تا آخر لبریز از نارضایتی بود. با صدای آزاردهنده و‌بیشترِ​ گوش‌خراشِ زنگِ ساعتش بیدار می‌شد، درست زمانی که هنوز خوابش کامل نشده بود.

وقتِ زیادی را صرفِ آماده‌شدن می‌کرد و اغلب ته‌ماندهٔ غذاها یا صبحانه‌ای بخورونمیر می‌خورد. کاچی به از هیچی بود، چون‌می‌گذشت​ اگر یک وعده را جا می‌انداخت، حوالیِ ظهر به‌شدت خسته می‌شد. دوش می‌گرفت و با اینکه بیشترِ اوقات آب گرم‌خارق‌العاده​ بود، اما بارها پیش آمده بود که به‌خاطر تعمیرات یا خرابیِ آبگرمکنِ آپارتمان مجبور شود با آبِ سرد دوش بگیرد.

رفت‌وآمدش روی اعصاب بود. شغلش تا حدودی جذابیت داشت، اما بیشترش کاری خسته‌کننده بود. بعضی از همکارانش آدم‌های‌بسیار​ خوبی بودند که همین بهترین بخشِ روزش محسوب می‌شد. عصرها که برمی‌گشت، کمی بیرونِ ساختمان می‌نشست، چون اصلاً توانش‌سیاره‌ای​ را نداشت که داخل برود و با زندگی‌اش روبه‌رو شود. باقی‌ماندهٔ روز هم به تماشای تلویزیون یا بازی می‌گذشت.

البته، این حس‌وحالِ زندگی‌اش زمانی بود که تومور داشت. پیش از آن، اشتیاقِ‌می‌گذشت​ بسیار بیشتری به زندگی داشت و مشتاقانه منتظرِ رویارویی با چالش‌های جدیدی بود‌بتواند​ که بتواند از پسشان بربیاید. اما با این حال، زندگی‌اش به‌شدت معمولی بود.

اما حالا، زندگی‌اش چیزی جز خارق‌العاده نبود و اصلاً نیازی به مقایسه نداشت. هر چه باشد، لکس روی سیاره‌ای ایستاده بود‌خسته​ که تعدادِ نامعلومی کهکشان با سیارهٔ خودش فاصله داشت، وسطِ میدانِ نبردی متشکل از نژادهای بی‌شمار، ایزدی را مهار کرده بود که‌اعصاب​ نفوذش در زمان و فضا گسترده بود، در محاصرهٔ دیوها قرار داشت و در حالِ تزکیهٔ قدرتی یکتا بود تا قوی‌تر شود.

باید به این نکته توجهِ ویژه‌ای می‌شد که او در واقع درست وسطِ میدانِ‌روبه‌رو​ نبرد در حالِ تزکیه بود، آن هم در حالی که حملاتِ بی‌شماری را از‌مشتاقانه​ سوی دیوها متحمل می‌شد! میزانِ خطری که در آن قرار داشت اصلاً قابل‌چشم‌پوشی نبود!

تزکیه فرایندی به‌شدت ظریف بود و کوچک‌ترین اختلالی می‌توانست ویرانیِ‌تماشای​ بی‌پایانی به بار بیاورد. پیامدش می‌توانست هر چیزی باشد، از‌زندگی​ یک بدن‌دردِ جزئی گرفته تا فلج‌شدنِ کامل یا حتی مرگ!

هر چه باشد، لکس داشت از انرژیِ یکتا و قدرتمندی استفاده می‌کرد تا‌می‌گذشت​ ساختارِ تن و روحش را از اساس تغییر دهد. اگر حتی کسری از‌بتواند​ انرژیِ موردنیاز در هر مرحله کوچک‌ترین انحرافی پیدا می‌کرد، همه‌چیز به شکست ختم می‌شد.

اما لکس همچنان به خودش مطمئن بود، چون هیچ‌کس در اطرافش حتی در حدی نبود‌اگر​ که بتواند در تزکیه‌اش اختلالی ایجاد کند. فراموش نکرده بود موشکی که به فضا شلیک‌آمده​ کرده هنوز هیچ واکنشِ عظیمی در پی نداشته، اما شاید هم توقعش خیلی بالا بود...

صدای پل در ذهنِ لکس پیچید و او را از افکارش بیرون کشید: «ارباب، می‌تونم حس کنم انرژیِ ایزدی داره وارد بدنتون میشه. نمی‌دونم دارید چیکار می‌کنید، اما باید مراقب باشید. انواعِ مختلفی از‌پسشان​ انرژی‌ها دوروبرِ ما هست. تزکیه معمولاً همهٔ اونا رو جذب می‌کنه و بعد تبدیلشون می‌کنه به اونی که مناسبِ ماست، یا خیلی ساده اونایی رو که نیاز نداریم فیلتر می‌کنه. توی عالمِ هستهٔ زرین،‌تزکیهٔ​ شما اونا رو جذب می‌کنید و به انرژیِ یکتای خودتون تبدیل می‌کنید، که امضای شما و خاصیت‌ها و ویژگی‌های مربوط به خودتون رو به همراه داره. اما بعضی انرژی‌ها ذاتاً خاصیت‌ها یا ویژگی‌های خاصی دارن.»

«معمولاً وقتی به عالمِ جاودان می‌رسی، بیشتر با انرژی‌های‌روز​ مختلف در تماس قرار می‌گیری، اما چون داری فعالانه انرژیِ‌بیشتری​ ایزدی رو جذب می‌کنی، باید هشدارهای لازم رو بهت بدم!

«انرژیِ ایزدی وقتی تجلی پیدا می‌کنه، معمولاً به شکلِ طیف‌های مختلفی از نورِ سفید ظاهر میشه و برای همین ذاتاً انرژیِ‌مشتاقانه​ خوب یا خالصی به نظر میاد. اما این اصلاً حقیقت نداره! انرژیِ ایزدی با اینکه فوق‌العاده قدرتمنده، به‌راحتی روی ذات تأثیر می‌ذاره‌فاصله​ و می‌تونه باعث بشه کاربر مغرور و خودشیفته بشه! با گذشتِ زمان، اگه مهار نشه، می‌تونه شخصیتِ کاربر رو کاملاً دگرگون کنه!

«دو موجودی که بیشتر از همه از انرژیِ ایزدی استفاده می‌کنن، یعنی فرشته‌ها و ایزدان، هر دو اغلب فرایندی به نامِ سقوط‌دوش​ رو تجربه می‌کنن. این زمانیه که تسلیمِ تأثیرِ فاسدکنندهٔ انرژیِ ایزدی میشن و کاملاً خودشون رو می‌بازن. بی‌دلیل نیست که فرشته‌ها و‌شغلش​ ایزدانِ سقوط‌کرده خیلی قوی‌تر از قبلشون هستن. دلیلش اینه که فقط در اون حالت می‌تونن قدرتِ واقعیِ انرژیِ ایزدی رو نشون بدن!

«تو به‌عنوانِ عضوی از نژادی که مقاومتِ ذاتی در برابرِ فسادِ‌داخل​ انرژیِ ایزدی نداره، خیلی بیشتر در معرضِ تأثیرش هستی! اگه می‌خوای‌حس‌وحالِ​ به جذب‌کردنش ادامه بدی، باید فعالانه در برابرِ نفوذش مقاومت کنی!»

با شنیدنِ حرف‌های پلوایلین، لکس یکه خورد و به خود آمد، انگار که آبِ یخی رویش ریخته باشند!‌بسیار​ بی‌آنکه خودش متوجه شود، افکارش از قبل تحتِ تأثیرِ انرژیِ ایزدی قرار گرفته بود. می‌توانست حس کند که‌باشد​ این انرژی دارد روی اعتمادبه‌نفس و نفسانیاتش اثر می‌گذارد و آن را به تکبر و خودبینیِ مطلق تبدیل می‌کند!

بی‌درنگ به ذهنش مسلط شد و در همان‌باقی‌ماندهٔ​ حال که بدنش انرژیِ ایزدی را مثل اسفنج‌تومور​ می‌مکید، حواسش را تمام‌وکمال جمعِ خودش و اطرافش کرد!

می‌توانست حس کند که تزکیه‌اش ذره‌ذره بالا می‌رود و حتی چیرگی‌اش بیشتر تکامل می‌یابد. بارِ‌اگر​ دیگر در معرضِ انرژی‌ای قرار گرفته بود که بسیار فراتر از سطحِ او بود و‌آمده​ فنِ تزکیه‌اش داشت از آن بهره می‌برد تا جایگاهش را در طیفِ عروجِ هستی ارتقا دهد.

هر نقصی که پس از ارتقای وجودش با‌اصلاً​ استفاده از یک اژدها به‌عنوانِ قالبِ پایه باقی مانده‌تماشای​ بود، حالا با ویژگی‌های یک ایزدِ زنده جبران می‌شد.

بدبختانه، هر دوی این موجودات به تکبرِ‌روبه‌رو​ بیش‌ازحدشان معروف بودند و لکس باید خیلی‌البته​ مراقب می‌بود تا خودش چنین خصلتی پیدا نکند.

در همان حال که لکس داشت برای مسیرِ تزکیه‌اش برنامه‌ریزی می‌کرد، یکی از دیوهایی که پیش‌تر‌تومور​ به او حمله کرده بود، داشت از ترس سکته می‌کرد. آخه این یارو دیگه کی بود؟ چرا‌خارق‌العاده​ از یک دیو دیوخوتر و از یک ایزد ایزدی‌تر بود؟ عینِ کابوسی بود که جان گرفته باشد!

ناولها | novelha.net