---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

مهمان‌ خانه‌ دار

چپتر 1355: سیارهٔ قتل در برابرِ سرمایه‌دار • ⏱ 6 دقیقه

چپتر 1355: سیارهٔ قتل در برابرِ سرمایه‌دار

0

مهمان‌خانه‌دار همان‌طور به اربوت نگاه کرد که یک بزرگ‌تر به بچه‌ای بازیگوش می‌نگرد، و برای لحظه‌ای حالتِ چهره‌اش‌غریزی​ نشان می‌داد که دارد جلوی آه کشیدنش را می‌گیرد. البته، اینکه اربوت اصلاً توانسته بود این موضوع را حس‌فکر​ کند، به این دلیل بود که لکس از همان اول این حالتِ چهره را به او نشان داده بود.

«مردِ جوان، من تا همین‌جا هم مفصل راهنمایی‌ت کردم، حتی تا اونجا پیش رفتم که گفتم از چه چیزهایی دوری کنی و مراقبِ چه تله‌هایی باشی. من می‌تونم راه رو نشونت بدم،‌به‌سمتِ​ اما نمی‌تونم به‌جات توش قدم بردارم. بذار در عوض یه سؤال ازت بپرسم، و شاید اون سؤال به راهنمایی‌ت کمک کنه. اگه همین الان سیستم کاملاً و بدونِ هیچ عواقبی ناپدید می‌شد.‌غریزی​ تمامِ مأموریت‌هات از بین می‌رفتن و هیچ‌چیزی نبود که تو رو به‌سمتِ هدفی راهنمایی کنه. حتی توانایی‌هایی که داری فقط مالِ خودت بودن، چیکار می‌کردی؟ یا بهتره بگم، دلت می‌خواست چیکار کنی؟»

این سؤال مثلِ غرشِ رعدی در ذهنِ اربوت بود، چرا که هرگز حتی تصور هم نکرده بود بتواند بدونِ سیستمش وجود داشته باشد. به دلایلی‌بدونِ​ نامعلوم، اربوت همیشه به‌طور غریزی حس می‌کرد که خودش سیستم است و سیستم خودش است. با اینکه میلیاردها سال زندگی کرده بود، هرگز تصور نکرده‌می‌خواست​ بود که بتواند بدونِ سیستم وجود داشته باشد. حالا که مهمان‌خانه‌دار چنین سؤالی از او پرسیده بود، ناگهان حس کرد به واقعیتی جدید بیدار شده است.

برای مدتی، اربوت سعی کرد به این فکر کند که‌کمک​ چه کار می‌کرد اما... اما هیچ جوابی نداشت. غرایزش نمی‌توانستند در‌می‌شد​ این مورد راهنمایی‌اش کنند، و در ذهنش هم هیچ پاسخی نبود.

چند ثانیه گذشت و اربوت‌چرا​ جوابی نداد. این بار، مهمان‌خانه‌دار‌سیستمش​ با صدایی شنیدنی آه کشید.

«خیلی خب. بذار یه‌کم راهنمایی‌ت کنم. نیازی نیست فوراً به جواب برسی. در عوض، فقط به راه‌هایی فکر‌الان​ کن که بتونی از سیستم طوری استفاده کنی که واسه‌ش ساخته نشده. این به معنیِ مخالفت با سیستم‌داری​ یا مأموریت‌هاش نیست، بلکه فقط از قابلیت‌های سیستم واسه هدفی غیر از چیزی که خودش بهت میگه استفاده کن.»

«فکر می‌کنی از پسِ‌بدم​ این یکی به‌تنهایی برمیای،‌توش​ یا واسه اینم کمک می‌خوای؟»

اربوت در فرمِ سیاره‌ای‌اش چهره‌ای نداشت، و هالهٔ مهمان‌خانه‌دار‌اون​ که مستقیماً به درونِ روحش جریان می‌یافت او را‌هیچ​ مرعوب کرده بود، اما طبیعتش کاملاً سرکوب نشده بود.

با این احساس که می‌تواند از مهمان‌خانه‌دار سوءاستفاده کند، یا دست‌کم‌وجود​ از کمک‌های پیوستهٔ او برای ایجادِ ارتباطی قوی‌تر میانشان بهره ببرد،‌میلیاردها​ اربوت حاضر بود تا هر جا که لازم است پیش برود.

گذشته از این، او کاملاً متقاعد شده بود. نه تنها هالهٔ مهمان‌خانه‌دار به‌تنهایی او را سرکوب می‌کرد، بلکه نگاهِ‌سیستم​ او به دنیا، دیدگاهِ کاملاً جدیدی از زندگی به اربوت می‌بخشید. از این رو، حاضر بود برای تقویتِ رابطه‌شان‌مالِ​ هر بهایی بپردازد، حتی اگر به قیمتِ این تمام می‌شد که مهمان‌خانه‌دار با او مثلِ یک بچه رفتار کند.

حالا که فکرش را می‌کرد، اربوت هیچ پدر و مادری نداشت، بنابراین تا به‌ازت​ حال کسی با او مثلِ یک بچه رفتار نکرده بود. از یک زاویهٔ دید، مهمان‌خانه‌دار‌می‌شد​ می‌توانست مثلِ یک والدِ جایگزین باشد. اگر این‌طور بود، دیگر چه نیازی به ملاحظه‌کاری داشت؟

«مهمان‌خانه‌دار، لطفاً راهنماییم کنید.»

«یادت باشه هدفت اینه که از سیستم برای کارایی غیر از چیزی که خودش میگه استفاده کنی. تا الان از سیستم استفاده‌میلیاردها​ می‌کردی تا از همهٔ موجوداتی که روی تنت زندگی می‌کنن تجربه فارم کنی. حالا می‌تونی کارا رو یه‌کم متفاوت پیش ببری. به‌جای فارم‌کنند​ کردنِ تجربه، به این فکر کن چطور می‌تونی از سیستم استفاده کنی تا دیدِ بهتری نسبت به یه سیارهٔ عادی بودن پیدا کنی.»

«حالا که این‌قدر اصرار داری، فکر کنم بتونم تو این مورد کمکت کنم. ولی یادت باشه، تا وقتی پیشرفتی نشون‌کاملاً​ ندی دیگه این کار رو نمی‌کنم. با قیمتِ خیلی خیلی ناچیزِ ۱ ام‌تی در ماه، بهت اجازه میدم بعضی از‌بودن​ محدوده‌ها و دانجن‌هات رو به مهمان‌خانه وصل کنی تا بعضی از مهمان‌های مهمان‌خانهٔ نیمه‌شب بتونن بیان و ازشون دیدن کنن.

می‌تونی موقتاً بهشون سیستم بدی و از این به‌عنوان یه قابلیتِ جالب استفاده کنی تا توریست‌های بیشتری رو سمتِ‌کنه​ خودت بکشونی و به‌عنوان یه سیارهٔ توریستی برای خودت شهرت دست‌وپا کنی. شاید این کار بهت درکِ بهتری بده که‌توانایی‌هایی​ بقیهٔ سیاره‌های خودآگاه چه‌جور زندگی‌ای دارن و برای چی تلاش می‌کنن. شاید این بتونه کمکت کنه مسیرت رو پیدا کنی.»

اِربوت که ناگهان پرانرژی شده بود، با هیجان گفت: «قبوله! تمومه! دقیقاً همین کار رو می‌کنم!» نمی‌توانست این‌هیچ​ فرصت را برای وصل کردنِ خودش به مهمان‌خانهٔ نیمه‌شب از دست بدهد و مهمان‌خانه‌دار حتی قیمتِ این کار‌بودن​ را هم به‌طرزِ باورنکردنی‌ای ارزان حساب کرده بود. اِربوت احمق بود اگر چنین فرصتِ شگفت‌انگیزی را رد می‌کرد.

مهمان‌خانه‌دار با بی‌میلی به سیاره نگاه کرد، اما دیگر‌بتواند​ دیر شده بود. به‌محضِ اینکه مهمان‌خانه‌دار پیشنهاد را داد، اِربوت‌می‌کرد​ پرداخت را انجام داد و مبلغِ لازم را منتقل کرد.

او پول را پس‌توش​ نمی‌گرفت و مهمان‌خانه‌دار مجبور‌عوض​ می‌شد سرِ حرفش بماند!

نه‌تنها این، بلکه حتی منبعی از موجوداتِ جدید به‌قدم​ دست آورده بود که به سراغش می‌آمدند، حتی اگر از‌کنه​ نظرِ فنی نمی‌توانست آن‌ها را مجبور کند برای همیشه بمانند.

برای اولین بار پس از مدت‌ها، اِربوت از فکرِ آمدنِ بازدیدکنندگانِ جدید به هیجان‌الان​ آمد. از همین حالا به فکرِ انواع و اقسامِ دانجن‌هایی افتاد که قرار بود‌به‌سمتِ​ طراحی کند. هرچه باشد، نمی‌توانست دانجن‌های ارزان یا بی‌کیفیت به مهمان‌های مهمان‌خانه نشان دهد.

اِربوت در دل خندید. این تازه شروعِ کار بود. اول مهمان‌های مهمان‌خانه را به دانجن‌ها می‌آورد. اما‌به‌طور​ آرام‌آرام و با اطمینان، دسترسی‌شان را گسترش می‌داد و آن‌ها را می‌آورد تا تمامِ عجایبِ دنیایی را‌شده​ که خلق کرده بود ببینند. اصلاً چه‌بسا بعضی از ساکنانِ سیاره‌اش را هم به مهمان‌خانهٔ نیمه‌شب می‌فرستاد!

سیارهٔ شرور و قاتل در دل می‌خندید و نقشه پشتِ نقشه‌بپرسم​ در سر می‌پروراند، کاملاً بی‌خبر از اینکه داشت به مهمان‌خانه‌دار پول می‌داد‌عواقبی​ تا کاری را بکند که مهمان‌خانه‌دار از همان اول می‌خواست انجام دهد.

گذشته از این، حتی مهمان‌هایی که می‌خواستند به دانجن‌ها بروند هم‌بذار​ باید برای رسیدن به آنجا به مهمان‌خانه پول می‌دادند. مهمان‌خانه‌دار چهره‌ای‌الان​ خنثی به خود گرفت، اما سرمایه‌دارِ درونِ او هم داشت می‌خندید.

ناولها | novelha.net