چپتر 1479: بدون عنوان
0لکس ابرویی بالا انداخت. بلیت را فرماندار به او داده بود؛ همان کسی که بیرون ازعوض مهمانخانه، ناخواسته لکس را در معرضِ هالهاش قرار داده بود. آن مرد، یا بهتر است بگوییمداشتند آن هنالی، آن موقع بسیار احتیاط کرده بود تا مطمئن شود لکس از هالهاش آسیبی نمیبیند.
حتی اگر ردی هم به جا گذاشته بود، منطقی این بود که توقع داشته باشدقدرتمند مهمانخانهدار خودش به آن رسیدگی کند. اما شاید اینکه خودش ترتیبِ پاکسازیِ لکس را اززاندرات هرگونه اثرِ بهجاماندهٔ هالهاش داده بود، راهی برای ادای احترام به کارکنانِ مهمانخانهدار محسوب میشد.
حدس زدنِ عمقِ برنامهها و نیتهایش خیلیهمین سخت بود، اما لکس باید اعتراف میکرد کهانگار نظرش نسبت به فرماندار کمی بهتر شده است.
لکس که متوجه شد نقاشیهای دیواری دارند تغییر میکنند، از لیکاندروت پرسید: «این شاملِ چه چیزهایی میشه؟» نقاشیها دیگر تاریخچهٔ استراحتگاه سرافیم را نشان نمیدادند، بلکه به نمایشِ دوستیِ دیرینهٔهالهای میان سرافیم و ققنوسها تغییر کرده بودند. جدای از اینکه سرافیم از آنها محافظت میکردند، به نظر میرسید تنِ هر دو نژاد از نوری درخشان ساخته شده است؛ همین شباهتِکاملاً زیاد، شکلگیریِ دوستی میانشان را محتملتر میکرد. تفاوت در این بود که سرافیم انگار از نورِ خالص ساخته شده بودند، در حالی که ققنوسها به نظر میرسید از جنسِ شعلهاند.
اما حالا، نقاشیهای دیواری یک بارِ دیگر عوض میشدند تا سازههایی عظیم و پیکرههایی قدرتمند راعوض نشان دهند. لکس حس میکرد نقاشیها بهجای نمایشِ اربابان دائو، فقط پیکرههایی مبهم را نشان میدادند کهدستکم هالهای سنگین با خود داشتند. دستکم اوریتنور، اورلیون و زاندرات که اینطور به تصویر کشیده شده بودند.
ولی حالا، انگار دهها پیکرهٔ اینچنینی در نقاشیِ دیواری ظاهر شدند و لکسعظیم را در هالهٔ قدرتمندشان غرق کردند. خوشبختانه، با وجودِ اینکه عمقِ هاله بهخوبیداشتند منتقل میشد، خودِ هالهها در واقع کاملاً ملایم بودند و لکس تحتتأثیرشان قرار نگرفت.
لیکاندروت گفت: «ما اینجا در استراحتگاه سرافیم، تجربهٔ فراوانی در برخورد با هالهٔ اربابان دائو داریم و هر چیزی که به اونا مربوط بشه رو درعظیم اختیار داریم. برای شروعِ پاکسازی، اول از همه باید عمقِ آلودگیِ شما رو ارزیابی کنیم؛ البته اگه اصلاً آلودگیای در کار باشه. حتی اگه هیچ آلودگیایظاهر وجود نداشته باشه یا مقدارش اونقدر کم باشه که نشه اندازهگیریاش کرد، باز هم شما پایهایترین طبِ سوزنیِ پاکسازی و تنظیمِ مجددِ بدن رو تجربه میکنید.»
«با این حال، اگه مشخص بشه که آلودگیِ قابلاندازهگیریای روی بدنتون وجود داره، اونوقت بر اساسِ وسعتعوض و نوعِ آلودگی، یه برنامهٔ تخصصی براتون در نظر گرفته میشه. این در واقع فرایندِ خیلی بزرگیه،دستکم برای همین اگه آلودگیای پیدا کنیم، دورهٔ پاکسازی جزوِ اون دو هفتهای که اینجا اقامت دارید حساب نمیشه.»
بر اساسِ جریانِ زمان، دو هفته اقامت در اینجا برابر با شش هفته در قلمروی خاستگاه و هجده هفتهعظیم در قلمروی نیمهشب بود. همینطوری هم زمانِ خیلی طولانیای به حساب میآمد. اما همهٔ اینها مهم بود، بماند کهتصویر لکس همین الان هم ایدهٔ بسیار خوبی برای اولین چیزی که میشد به مهمانخانه اضافه کرد، در سر داشت.
لکس نسبتاً مطمئن بود که مهمانخانه در ایزولهکردنِ هالهها، اگر نگوییم از همه، دستکم از بیشترِ مکانهای مشابهی که اربابانفقط دائو و بقیه میتوانستند در آنها رفتوآمد کنند، بهتر عمل میکرد. اگر لکس میتوانست از این ویژگی برای پاکسازیِ آلودگیِ هالههالهٔ استفاده کند، حالا روشِ کارش هرچه که بود، آنوقت میشد این را بهعنوانِ یکی از قابلیتهای جدید به مهمانخانه اضافه کرد.
لیکاندروت ادامه داد: «معاینهٔ اولیه را یک نیمهسرورِ دائو انجام میدهد. اگر آلودگی در سطحِ پایه باشد، بخشی ازجنسِ روندِ پاکسازیِ شما را هم یک نیمهسرورِ دائو پیش میبرد، هرچند رویههای استانداردِ ما چنان این فرایند را سادهخود کردهاند که بخشِ عمدهاش بدونِ نظارت قابلانجام است. اگر آلودگی در سطحِ بالاتری باشد، رویه کاملاً متفاوت خواهد بود.»
لکس گفت: «بسیار خب، پس بیاییدمیانشان معاینه رو شروع کنیم. مگه اینکه کارِجنسِ دیگهای باشه که اول باید انجام بدیم.»
«نه، معاینهٔ آلودگیِ دائو مهمترین خدماتیه که ما به موجوداتِ غیرِ دائو ارائه میدیمحالا و پیش از هر خدماتِ دیگهای انجام میشه. نیازی به پذیرشِ خاصی هم نیست، چونهالهای کوپنِ شما برای استراحتگاه به خودتون گره خورده و کسِ دیگهای نمیتونه ازش استفاده کنه.»
این هم ایدهٔ خیلی خوبی بود. لکس میتوانست کلیدهای اختصاصی برای مهمانخانه بسازد که فقط افرادِ خاصی بتواننداربابان از آنها استفاده کنند. برای این کلیدها نیازی به محدودیتِ مکانی برای تلهپورت نبود و میشد از هرپیکرهٔ جای جهان از آنها استفاده کرد. این کار هر وقت که تلهپورتِ مهمانخانه را میبست، بسیار به کار میآمد.
اینها ایدههای بسیار سادهای بودند، اماساخته همین حالا هم میدید که اجرایشانمیانشان چطور میتواند مهمانخانه را بهتر کند.
لیکاندروت لکس را به اتاقِ دیگری راهنمایی کرد. هرچند به نظر میرسید از ساختمان خارج شدهبارِ و به محوطهای باز قدم گذاشتهاند، لکس میفهمید که محیطِ اطراف با همان قدرتی دستکاری میشودخود که پیشتر تمامِ نقاشیهای دیواریِ اطرافش را تغییر داده بود. او هنوز داخلِ همان ساختمانِ اول بود.
لیکاندروت گفت: «لطفاً روی تخت دراز بکشید. چند اسکنرِ بدن بهتون وصل میکنم و معاینه بهزودیعوض شروع میشه. معاینهٔ امروزِ شما رو نیمهسرورِ دائو ایریزمیا انجام میده که هم در پزشکی و همدستکم در کنترلِ قدرت تجربهٔ فراوانی داره، بنابراین نیازی نیست بترسید که تصادفاً به هالهٔ ایشون آلوده بشید.»
لکس روی چیزی دراز کشید که شباهتِ عجیبی به تختِ بیمارستان داشت و با خود فکر کرد که آیادائو باید کتش را دربیاورد یا نه. با این حال به نظر نمیرسید لیکاندروت اصلاً اهمیتی بدهد و در عوضنقاشیِ شروع کرد به وصل کردنِ بیشمار گرهِ سیمدار به سرتاسرِ بدنِ لکس، طوری که او را شبیهِ نوعی آدمفضایی کرد.
سرافیم بسیار دقیق بود و بیش از هزار گره را به سرتاسرِ بدنِ لکس وصل کردنورِ و مدام آنها را بررسی و بازبینی میکرد تا مطمئن شود در جای درستی قرار دارند.دائو تنها وقتی کارش تمام شد، یک قدم عقب رفت و علامتی فرستاد تا معاینهکننده داخل شود.
اتاق شبیهِ باغی باز بود، انگار که در جنگلیانگار رامشده حضور داشت. ایدهٔ عجیبی برای یک اتاق بود، اماسازههایی کاملاً آرامشبخش بود، برای همین لکس مشکلی با آن نداشت.
پس از انتظاری کوتاه، سرافیمِ دیگریمحتملتر واردِ اتاق شد و این یکیجنسِ از هر نظر از لیکاندروت بزرگتر بود.