چپتر 629: ارتقای سیستم
0با پایانِ حراج، لکس ۵۰۰ میلیارد امپیِ دیگر دریافت کرد و مجموعِ جدیدش به ۱٫۳۸۴ تریلیون امپیمأموریت رسید. این مقدار برای خریدِ یک امتی کافی بود و در عین حال مقداری امپی برای هزینههایاست روزمرهاش باقی میگذاشت. علاوه بر این، دستهای از اشیا را هم دریافت کرد که قوانینی درونشان بود.
امیدوار بود آنقدر اشیای دارای قانون جمع کرده باشد که بدون نیاز به رسیدن به پاداشِ اساساسپلاسخودش پیشرفت کند، اما حسِ ششمش چیزِ دیگری میگفت. آخر اگر به این سادگی بود، آن مردِ مرموززود مستقیماً به او میگفت که اشیای دارای قانون به دست بیاورد، نه اینکه آنطور در مأموریت موفق شود.
البته همهٔ اینها فکرهایی برای بعد بود. وقتی لکس از چرتش بیدار شد، با ناامیدینشد فهمید که سیستم هنوز ارتقا نیافته است. اشکالی نداشت. کمی شجاعت به خرج داد وخروج غذای فراوانی خورد تا... تنش را بازیابی کند، چون در این مرحله دیگر انرژی مسئله نبود.
پس از اینکه خود را از نظرِ ذهنی آماده کرد، این بارخستهاش بهجای یک جرعه، قلپِ بزرگی از معجون سر کشید. نه اینکه درتیره برابرِ معجون مقاوم شده باشد، بلکه قدرتِ آن داشت بهسرعت از بین میرفت.
بیدرنگ به سمتِ دستشویی دوید و خودش را برای رگبارِ همیشگی آماده کرد،دست اما خبری نشد. در عوض، حسی نرم و خنک تنش را پر کرد وبیدار بهجای اینکه خستهاش کند، به او جانِ تازهای بخشید. در کمالِ تعجب، خوندماغ شد.
اما خیلی زود فهمید که خون پس از خروج از تنش بهسرعتمیرفت لخته و تیره میشد. اتفاقاتِ عجیب و غیرمعمول برای مدتِ کوتاهی مدام رخخنک میداد، تا اینکه معجون خیلی سریعتر از همیشه اثرش را از دست داد.
لکس که هنوز خسته نشده بود، قلپِ دیگری خورد و این روند دوباره شروع شد. این بارحسی بهجای خوندماغ، سراپا عرق کرد. اما عرق بهسرعت تبخیر میشد و دانههای سیاه و کوچکی روی پوستشاتفاقاتِ به جا میگذاشت. بارِ سوم، موهایش شروع به ریختن کرد و موهای جدیدی بهسرعت جای آنها رشد کرد.
از آن به بعد لکس فهمید که اثرِ معجون بهشدت کاهش یافته،خستهاش اما کاملاً از بین نرفته است. این هم نتیجهٔ کاهشِ قدرتِ معجونتیره بود و هم اینکه تنش بیشترین بهرهٔ ممکن را از معجون برده بود.
در نهایت، میتوانست تا ابد به نوشیدنِ آن ادامه دهد، اما تصمیم گرفت اینبیاورد کار را نکند. حتی اگر فروشِ بیشترِ آن باعثِ کاهشِ قیمتِ کلی میشد، ترجیحناامیدی میداد مقدارِ بیشتری از آن را به فروشگاه بفروشد و آذوقهٔ بیشتری جمع کند.
پس بازیِ انتظار فرا رسید. خوشبختانهشده زیاد طول نکشید، چرا که درمیرفت روزِ چهارم، صدای بسیار آشنایی شنید.
اعلانِ جدید:
ارتقای سیستم تکمیل شد! وضعیتِ سیستم بهروزرسانی شد:
سیستم: مهمانخانهٔ نیمهشب
درجهٔ سیستم: ایزدی (آسیبدیده ~ اساساس تا بیپلاس)
مالکِ سیستم: لکس ویلیامز
کارکردِ سیستم: ۱۸٪
زمانِ ترمیمِ خودکارِ سیستم: ۳۱٬۷۶۰ میلیارد سال
قابلیتِ جدید باز شد:
خیاط نیمهشب
اعلانِ جدید:
تکمیلِ نسبیِ مأموریت: با جذبِ سیستمهای بیشتر، به بازیابیِ سیستم سرعت ببخشید!
پاداشِ مأموریت: ۱ پاداشِ سطحِ درجهٔ حداکثر (غیرقابلاجرا)
پاداشِ تکمیلِ نسبی: ۱ توکنِ ارتقای قابلیتِ رایگان
وقتی بالاخره اعلان را دریافت کرد، لبخندی بر لبانِ لکس نشست. نه اینکه آنقدر به سیستم معتاد شده باشد که حتی چند روز بدونِ آن برایش عذابآور باشد. بلکه به این دلیلمدتِ بود که محدودیتِ زمانی داشت. بیدرنگ مهمانخانه و همچنین میخانه را اسکن کرد تا مطمئن شود چیزی به توجهش نیاز ندارد. با دیدنِ موجودیِ جدیدِ امپیاش و همچنین انبوهِ اشیایی که دریافته حراج دریافت کرده بود، غافلگیر و خوشحال شد. آنها را در حالی که هنوز در محفظههایشان بستهبندی شده بودند، آنی به اتاقش منتقل کرد و سپس توجهش را به جای دیگری معطوف کرد.
ضیافتِ کارمندان دو روزِ دیگر بود وسادگی باید برای آن آماده میشد. همچنین بایدآنطور معجونِ باقیمانده را در سریعترین زمانِ ممکن میفروخت.
اما اول، ارتقاهاییمرموز را که در سیستمشاینکه گرفته بود بررسی کرد.
در نگاهِ اول، به نظر نمیرسید چیزِ زیادی تغییر کرده باشد. حتی ارتقای مهمانخانهبیاورد هم تنها شاملِ یک خدمتِ جدید میشد. اما تنها پس از بررسیِ خیاط نیمهشبناامیدی بود که فهمید چرا تمامِ ارتقاهای یک سیستمِ کامل در یک مغازه فشرده شده بود.
برخلافِ دفعاتِ قبل که خودِ لکس محدودیتی برای استفاده از برخی خدمات بر اساسِ اعتبار تعیین میکرد، این مغازه خودشتعجب محدودیت داشت. تنها مهمانانی با سطحِ اعتبارِ ۲ میتوانستند به آن دسترسی داشته باشند. علاوه بر این، هر قلم جنسی کهروند در مغازه فروخته میشد سفارشی بود و تحویلِ آن مدتی طول میکشید. به همین دلیل، هر کالا قیمتِ متفاوتی هم داشت.
سپس، توجهش به مأموریتش جلب شد. طبیعتاً خودِ مأموریت تنها زمانی تکمیل میشد که سیستم بهطورِ کاملشود ترمیم شود، و آن زمان بود که لکس واجدِ شرایطِ دریافتِ پاداش میشد، پاداشی که بالاترین درجهنداشت را داشت. این یعنی پاداشش چیزی شبیهِ کاردِ کره با قدرتِ کامل بود که پیشتر استفاده کرده بود.
متأسفانه، او فعلاً فقط واجدِ شرایطِ دریافتِاینکه پاداشِ جزئی بود، یعنی همان چیزی کهاینها با هر ۵٪ ترمیمِ سیستم دریافت میکرد.
اما ارتقای قابلیتِ رایگان کاملاً مفید بود. در واقع، کاملاً با نقشهٔ لکسدست جور درمیآمد. برخلافِ توکنِ فروشگاهِ توکن که فقط میتوانست یک خدمات را ارتقاچرتش دهد، این یکی میتوانست مستقیماً هر قابلیتی را که سیستم ارائه میداد، ارتقا بخشد.
پوشیده نبود که لکس از مدتها پیش میخواست اسلحهخانهای در مهمانخانه راه بیندازد. بارها به آن فکر کرده بود. اما دست نگه داشته بود، چون عجلهایلخته برای ساختنش نداشت و دلش میخواست بهجای اینکه فقط یک کارمندِ دیگر بخرد، کسی را برای این کار استخدام کند. در نهایت، تصمیم گرفت در هر صورتسوم یکی بسازد، آن را تا جای ممکن ارتقا دهد و بعد با استفاده از یک توکن باز هم ارتقایش دهد تا زرههای عالی در اختیارِ کارمندانش بگذارد.
حالا... لکس میتوانست یک توکنِآخر ارتقای خدمات بخرد، و از قبلدست هم یک توکنِ ارتقای قابلیت داشت.
برای نقشهٔ جدیدش، اول باید مغازهٔ خیاطیِ نیمهشب را راه میانداخت. این مغازه الزاماتِ خاصی داشت و باید بهتنهایی بنا میشد. نه تنها نمیشد آن را نزدیکِ مغازههاینداشت دیگر قرار داد، بلکه نباید نزدیکِ هیچ ساختمانِ دیگری هم میبود. گذشته از شرطِ دورافتادگی، ساختمانِ آن هم نسبتاً عظیم بود، انگار که یک عمارت باشد. در نهایت،شده در هر ۱۰۰ میلیون مایلِ مربع (۲۶۰ میلیون کیلومترِ مربع) فقط یک مغازهٔ خیاطی وجود میداشت. همین بس که تا مدتها تنها یک مغازه در مهمانخانه وجود میداشت.
از آنجا که لکس نمیتوانست سنتِ همیشگیاش را در ساختنِ اولین مغازه در خیابانِبیاورد اصلی ادامه دهد، جادهای از خیابانِ اصلی کشید که به مغازهٔ خیاطی میرسید؛ مغازهایناامیدی که لکس آن را کموبیش شبیهِ نسخهٔ کوچکتری از عمارتِ نیمهشب طراحی کرده بود.
ویژگیِ منحصربهفردِ دیگرِ مغازه این بود که کارمندِ خودش رانشد داشت و لکس نیازی نداشت این وظیفه را به کسیتعجب بسپارد. کارمند، مردی نسبتاً جوان و روشنپوست به نامِ گیوز بود.
با تأسیسِ مغازهٔ خیاطی، لکس بیدرنگ ۱ تریلیون امپی را بهدست ۱ امتی تبدیل کرد و تنها ۳۸۴ میلیارد امپیِ ناچیز برای خودشوقتی باقی گذاشت. فروشگاهِ توکن را باز کرد و به گزینههایش نگاهی انداخت.
تنها توکنهایمردِ موجود برایمستقیماً فروش اینها بودند:
توکنِ ارتقای قابلیت
توکنِ قرنطینه
توکنِ ارتقای خدمات
توکنِ نیمستاره
از میانِ آنها، فقط توکنِ ارتقای خدمات ۱ امتی قیمت داشت. توکنِ ارتقای قابلیت ۴ امتی، توکنِ قرنطینه ۶شود امتی و نیمستاره ۱۰ امتیِ قابلتوجه هزینه میبرد! علاوه بر این، توکنِ نیمستاره ستارهای کوچک کنارش داشت که به یادداشتیخرج کوچک ختم میشد و در آن آمده بود که قیمتِ هر توکنِ نیمستاره، بسته به درجهٔ ستارهایِ مهمانخانه افزایش مییابد.
لکس که زحمتِ نگاهِ بیشتر به فروشگاه را به خود نداد، یک بارِنرم دیگر جزئیاتِ خیاطی را بررسی کرد تا مطمئن شود در فهمِ آن اشتباهلخته نکرده است. وقتی مطمئن شد، بیدرنگ توکنِ تازهخریداریشده را روی آن استفاده کرد.
برخلافِ آزمونِ معمایی که ارتقایش کمی زمان میبرد، مغازهٔ خیاطی تقریباً در دم ارتقا یافت. الزاماتِ مغازه نیزالبته ارتقا یافت، بهطوری که تنها مهمانانِ سطحِ اعتبارِ ۳ و بالاتر میتوانستند از خدماتش استفاده کنند. لکس لباسِشجاعت میزبان را پوشید و هویتِ مهمانخانهدارِ خود را به خود گرفت و سپس آنی به آنجا منتقل شد.
مغازه با وجودِ ظاهرش که شبیهِ عمارتی عظیم بود، در واقع کاملاً تنگ و دلگیر بود. ورودیِ آن لابیای بود که به چندهنوز اتاقِ اندازهگیریِ خصوصی و همچنین اتاقهای پروِ خصوصی راه داشت. در پشتِ عمارت، کارگاهِ بزرگِ چندطبقهای قرار داشت که کارِ اصلی در آنجاآماده انجام میشد. بقیهٔ فضای مغازه پر از طاقههای پارچه، چرم، فلزات و موادِ دیگری بود که برای بررسیِ مشتریان به نمایش گذاشته شده بود.
مهمانخانهدار بهمحضِ اینکه آنی منتقل شد، گفت:آخر «گیوز، سفارشِ نسبتاً بزرگی برات دارم وبیاورد برای آماده کردنش فقط چند روز وقت داری.»
مردِ جوان که انگار تازه از ولگردیرگبارِ در حومهٔ شهرهای انگلیس برگشته بود، ناگهانخنک خبردار ایستاد و به حرفهای مهمانخانهدار گوش سپرد.
«هزار سفارش دارم که بودجهٔآخر هر کدوم ۱۰۰ میلیون امپیه.مستقیماً تا چهار روزِ دیگه هم میخوامشون.»
گیوز که تنها چند لحظه از بهاینکه وجود آمدنش میگذشت، ناگهان به عرق ریختناینها افتاد. این... این دیگر کمی زیادهروی نبود؟