---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

مهمان‌ خانه‌ دار

چپتر 740: باخبر شدن از اوضاع • ⏱ 6 دقیقه

چپتر 740: باخبر شدن از اوضاع

0

سیزده روز پس از آن حادثه، لکس ناگهان در غلافِ بازیابی‌اش از خواب پرید. برخلافِ خلوت‌گزینی‌های همیشگی‌اش، لکس سرحال‌به‌کلی​ و استراحت‌کرده بیدار نشد، بلکه حس می‌کرد در آستانهٔ مرگ از گرسنگی است! هرچند، واقعاً شفا هم یافته بود.‌تعدادِ​ به نظر می‌رسید نیلوفر هم دوباره به خواب رفته است، چرا که حسِ گرمِ شفابخشیِ نیلوفر از بین رفته بود.

لکس که نمی‌توانست گرسنگی را تحمل کند، مقداری غذا را آنی منتقل کرد و بی‌درنگ مشغولِ خوردن شد، در حالی که بخشی از مغزش در تلاش بود‌می‌شد​ بفهمد چه بلایی بر سرش آمده است. تغییراتِ تنش به‌خاطرِ فنِ تزکیهٔ جدید فراوان بود و او تازه داشت آن‌ها را درک می‌کرد. پیش از این، گرسنگی‌اش‌به‌کندی​ معمولاً فقط با استفاده از انرژیِ روحی برطرف می‌شد، اما حالا به نظر می‌رسید باید ذخایرش را با غذا هم پر کند، آن هم نه هر غذای معمولی‌ای.

آذوقه‌ای که اکنون از آن می‌خورد، ذخیره‌ای بود که برای خودش کنار گذاشته‌باخبر​ بود و شاملِ غذاهایی به‌شدت پرانرژی می‌شد که همه را از فروشگاه تهیه کرده‌عجیبی​ بود. با این حال، این غذاها تنها به‌زحمت و به‌کندی گرسنگی‌اش را رفع می‌کرد.

«مری، وقتی خواب بودم‌وقتی​ چه اتفاقی افتاد؟ چارلز‌چارلز​ به مهمان‌خانه ملحق شد؟»

«لکس... وقتی خواب بودی اتفاقاتِ زیادی افتاد. آره، چارلز بالاخره به‌بودی​ مهمان‌خانه ملحق شد، اما فقط بعد از اینکه پولبیتوی به‌کلی تله‌پورت شد‌اندوخته‌اش​ و تمامِ ثروتِ اندوخته‌اش از بین رفت و او را ورشکسته کرد...»

مری شروع کرد به باخبر کردنِ لکس از تمامِ اتفاقاتِ اخیر. اوضاع چنان بالا گرفته بود که از‌پیش​ کهکشانِ پندال هم فراتر رفته بود و از قضا، تعدادِ مهمانان به‌طرزِ عجیبی کاهش یافته بود. در چنین‌می‌خورد​ دورانِ پرتنشی هیچ‌کس حوصلهٔ تعطیلات را نداشت. همه برمی‌گشتند تا به کارهای مهمی برسند که نمی‌شد به تعویق انداختشان.

کاشف به عمل آمد که اتفاقاتِ پولبیتوی تازه اولِ کار‌رفت​ بود. حملاتِ تروریستیِ مشابهی در سراسرِ قلمرو انجام شد. سپس سیاراتِ‌پندال​ بی‌شماری با استفاده از همان روش به‌طورِ مشابه آنی منتقل شدند.

در ابتدا، همه گمان می‌کردند که ایجادِ شکاف‌های عظیم در فضا راهی برای تروریست است تا ردپای خود را‌به‌کلی​ پنهان کند، اما وقتی این روش چندین بار تکرار شد، بسیاری شک کردند که ماجرا چیزی بیش از آن‌تعدادِ​ است که به نظر می‌رسد، و واقعاً هم یک هفته بعد این شک و گمان‌ها به یقین تبدیل شد.

پیش از آنکه شکاف‌ها کاملاً ترمیم شوند، حتی با وجودِ تلاش‌های سرورانِ دائو، آن‌ها به نقاطی تبدیل‌اینکه​ شدند که فوگان‌ها از طریقشان به قلمرو نفوذ کردند. اگر سرورانِ دائو می‌خواستند، می‌توانستند تمامِ فوگان‌های نفوذی‌کهکشانِ​ را به‌زور نابود کنند، اما این کار یکپارچگیِ فضا را در آن منطقه بیشتر به خطر می‌انداخت.

سراسرِ قلمرو واردِ وضعیتِ اضطراری شده بود و هنالی‌ها سرانجام شخصاً واردِ عمل می‌شدند.‌تازه​ تنها آن‌ها می‌دانستند که چه سرمایه‌گذاری‌های سنگینی برای تضمینِ حداکثرِ رشدِ ارگانیکِ این قلمرو‌اما​ انجام داده‌اند و اگر دخالتِ خارجی آن را از بین می‌برد، خسارتشان هنگفت می‌شد!

این‌ها تازه فقط چیزهایی بود که مری می‌دانست، چون شنیده بود که چندین دیو آشکارا دربارهٔ‌اوضاع​ این مسائل بحث می‌کردند. حرف از دیوها شد، این روزها دیوها به نژادی تبدیل شده بودند‌هیچ‌کس​ که بیشتر از همه به مهمان‌خانه رفت‌وآمد می‌کردند. اگر کسی خبر نداشت، فکر می‌کرد مهمان‌خانه استراحتگاهِ دیوهاست.

انگار همهٔ این‌ها کافی نبود...

مری گفت: «چارلز هر روز داره کلافه‌ام می‌کنه. خیلی دلش می‌خواد مهمان‌خانه‌دار رو‌زیادی​ ببینه. به گفتهٔ اون، درمان‌های پزشکی‌ای که مهمان‌خانه ارائه میده خیلی 'ضعیفه' و می‌خواد‌باخبر​ کلِ سیستم رو عوض کنه. تازه... اون... ایده‌هاش خیلی فراتر از فقط زمینهٔ پزشکیه...

«تازه، یه بند داره فنریر رو هم اذیت می‌کنه. حتی به‌تزکیهٔ​ لاک‌پشتِ فرمانروای کهکشانی هم رحم نکرده و هی اصرار داره که‌فقط​ اگه لاک‌پشت می‌خواد رشدش رو به حداکثر برسونه، باید ازش اطاعت کنه.

«انگار اینا کافی نبود، حسابی بانو آنیتا رو دعوا کرد و بهش دستورالعمل‌های دقیقی داد که چطور باید یه کثولهوی‌کهکشانِ​ نوزاد رو بزرگ کنه و گفت که اون بچه به‌شدت سوءتغذیه داره. تو این چند روزِ گذشته، یه برنامهٔ غذاییِ‌نمی‌شد​ مفصل و اختصاصی هم برای بیش از ۷۰۰ نفر از کارمندهای مهمان‌خانه تجویز کرده و میگه که رشدِ بدنشون متوقف شده.

«یه بار اون... اون واقعاً با یکی از مهمان‌ها دعوا کرد و گفت با‌آره​ چاق شدن دارن در حقِ تبارشون ظلم می‌کنن، و شد مربیِ شخصیِ اون دیو. با‌اخیر​ اینکه هیچ شکایتی بابت این قضیه علیه‌اش ثبت نشد، ولی من حسابی بابتش توبیخش کردم.

«علاوه بر این، مکانیکِ مهمان‌خانه، زئون، شنید که چارلز داره دربارهٔ دانشِ وسیعش تو زمینهٔ تبارها و پزشکی لاف می‌زنه، برای همین رفت پیشش و پرسید که‌باخبر​ آیا چارلز می‌تونه کمکش کنه تا به یه اژدهای حقیقی تکامل پیدا کنه یا نه. چارلز هم قبول کرد و از اون موقع داره آزمایش‌های مختلفی روی‌نمی‌شد​ زئون انجام میده. چون با رضایتِ خودِ زئونه، واقعاً نمی‌تونم جلوش رو بگیرم، اما... دستِ خودم نیست، همش فکر می‌کنم داره سعی می‌کنه اون بیچاره رو گول بزنه.

«اینا فقط... اینا فقط چند تا از کارای برجسته‌ای بود که چارلز انجام داده و فکر کردم ارزشِ گفتن‌این​ داره. به‌شدت فعال بوده، برای همین کارای خیلی بیشتری کرده. وقتِ زیادی رو صرفِ تماشای مردِ کوهستانِ خفته کرده،‌برای​ هرچند خوشبختانه هنوز کاری باهاش نداشته. اما جوری که هی بهش زل می‌زنه... نمی‌دونم چرا، ولی من رو عصبی می‌کنه.»

مریِ کوچک و معلّق که لباسِ‌تله‌پورت​ توگا به تن داشت، لحظه‌ای لرزید، اما‌باخبر​ بعد دوباره خونسردی‌اش را به دست آورد.

«غیر از چارلز، مسائلِ زیادی هست که به توجهت نیاز داره. اولیش اینکه، تعدادِ خیلی زیادی از دیوها‌پولبیتوی​ می‌خوان ببیننت و درخواستِ وقتِ ملاقات دادن. راکت‌فلو روتس‌فادر هم یکیشونه، و آماده‌ست تا اون رویدادِ ۵ تریلیون‌فراتر​ ام‌پی رو که قبلاً گفته بود شروع کنه، اما فقط می‌خواد اول دربارهٔ چند تا موضوع باهات صحبت کنه.

«جان هم از زمین‌های قتل برگشته، اما به‌شدت‌چارلز​ آسیب دیده. انگار کلِ تزکیه‌اش از بین رفته و‌اینکه​ خیلی... داغون به نظر می‌رسه. می‌خواد باهات حرف بزنه.

«و در آخر، الکساندر یه نامه برای لکس گذاشته، و همین‌طور یه انگشترِ فضایی. مطمئن نیستم قضیه‌اش چیه، ولی هر وقت خواستی می‌تونی ازش بپرسی.‌روحی​ از اونجا که از پولبیتوی تله‌پورت کرد اینجا و کلِ سیاره ناپدید شد، مثلِ خیلی از سربازهای دیگه یه‌جورایی تو مهمان‌خانه گیر افتاده. فعلاً به‌حال​ قلمروی کوچکی منتقل شدن که امپراتوری مسئولِ محافظت ازشه، اما پیدا کردنِ یه راه برای برگردوندنِ این آدما هم چیزیه که باید بهش فکر کنی.»

ناولها | novelha.net