چپتر 1474: بازیهای نیمهشب
0لکس پرسید: «چقدر دیگه تا پایانِمدت بازیهای نیمهشب مونده؟» واضح بود که جوابمهرههاش را میدانست، اما با این حال پرسید.
مری گفت: «سه ماه.»
«و تو هرعدد لحظه چندتا کارمند رومربیهای به معبدِ روزهداری میفرستیم؟»
«خب، با توجه به جمعیتِ عظیمی که جمع کردیم و ورودِ سیلآسای مهمانها که برای فینالچیده انتظارش رو داریم، اولویت رو میدیم به اونایی که باید فوری مرز رو بشکنن. غیر ازاستانداردی اونا، چند نفر دیگه هم میفرستیم تا هیچوقت بیشتر از ۲۰۰۰ کارمند تو معبد نداشته باشیم.»
«بسیار خب، بعد از اینکه بازیهای نیمهشب تموم شد، باید این عدد رو بهشدت بالا ببریم. بایدتضعیف با مربیهای معبد صحبت کنیم و یه جدولِ زمانی دربیاریم. میخوام تو کمتر از ۱۰۰ سال، بیشترمیشه از ۵۰٪ِ کلِ کارمندها جاودانهٔ زمینی بشن و تو ۱۰۰۰ سال، دستکم ۱۰ جاودانهٔ آسمانی داشته باشیم.»
مری پوزخندیاینکه زد وعدد چشمهایش را چرخاند.
بیپرده گفت: «فکرعدد کنم موفقیتِ آسونببریم زده به سرت.»
لکس با اخم پرسید: «آسون؟ کجای موفقیتِ من آسون بوده؟ نه وایستا، این اصلاً ربطی نداره. جدولِ زمانیِ من چه ایرادی داره؟ من تاریخِ قلمروی آرتیکاحدس رو مطالعه کردم. با اینکه این قلمرو ۳۰۰۰ سال پیش بالغ شد، اما بانک تازه ۱۰۰۰ سال پیش رابطهش رو رسماً با نژادِ آرتیکا شروع کرد. توقرار این مدت بانک شک نکن که خیلی بهشون کمک کرده، اما در عین حال مهرههاش رو هم چیده تا در صورتِ لزوم قلمروی آرتیکا رو تضعیف کنه.»
«نمیدونم هدفِ دقیقشون چیه، اما میتونم حدس بزنم که اگه برای اینجور کارها رویهٔ استانداردی داشتهلزوم باشن، احتمالاً شاملِ این میشه که از هزار سالِ اول استفاده کنن تا یه رابطهٔ خوب وشاملِ دوجانبه بسازن و همزمان خودشون رو برای هر چیزی که واقعاً میخوان، تو موقعیتِ مناسب قرار بدن.»
«اما یه نمونه برای تعیینِ الگو کافی نیست. اونا ممکنه کارشون رو با مهمانخانه قبل از ۱۰۰۰ سال۵۰٪ِ شروع کنن، چون مهمانخانه بهجای یه قلمروی بزرگِ کامل، نمایندهٔ قدرتِ یک سرورِ دائوئه. برای همین این روزده بهعنوانِ ضربالاجل تعیین کردم. هرچی زودتر قدرت جمع کنیم، برای مقابله با تهدیدهای خارجی تو موقعیتِ بهتری قرار میگیریم.»
مری گفت: «نمیگم دلیلت برای انتخابِ ۱۰۰۰ سال ایراد داره. اما توقعت برای زمانِ رسیدن به جاودانههای آسمانی دیگه از مرزِزمینی مسخره بودن گذشته. ژنرال راگنار از یوتون رو یادت میاد؟ اون تو نژادِ انسان یه نابغه به حساب میاد چون تو ۳۵۰۰نداره سال به عالمِ جاودانِ آسمانی رسید! میفهمی؟ یه نابغه، چون تو سه برابرِ مهلتی که تو تعیین کردی به این عالم رسیده.»
لکس طوری که انگار اصلاً متوجهِ مشکلکرد نشده بود، توضیح داد: «آره، ولی اونعین مزیتِ معبدِ روزهداری و قلمروی نیمهشب رو نداشت.»
«دقیقاً به همین خاطره که میگم موفقیتِ آسون گولت زده. فقط چون خیلیمهرههاش زود به اوجِ عالمِ جاودانِ زمینی رسیدی، سختیِ این روند رو بهشدت دستکماگه گرفتی. فقط به کاوین و آنیتا فکر کن. سنشون چقدره؟ سطحِ تزکیهشون چیه؟»
این حرف لکس را به فکر فرو برد. آنیتا بیش از ۵۰۰٬۰۰۰زمانی سال سن داشت، در حالی که کاوین کمی بیشتر از ۱۳۰٬۰۰۰ سالش۱۰۰۰ بود، اما با این حال هر دوی آنها فقط جاودانهٔ زمینی بودند.
«قلمروی نیمهشب مزایای زیادی داره و مخصوصاً قدمِ اولِ مسیرِ تزکیه رو که رسیدن به عالمِ جاودانهست، سرعتکلِ میبخشه. اما بعد از اون، سرعت بخشیدنِ مصنوعی به رشد خیلی سخته. اینکه چرا رشدِ تو اینقدر سریعهسرت رو نمیتونم جواب بدم. اما تضمین میکنم که این کار تو کلِ جهان، فارغ از نژاد، قابلِ تکرار نیست.
رشد در عالمِ جاودانه به درکِ قوانین و تقویتِ باورها بستگی داره که تأثیرِ خارجی گذاشتن روی هر دویتضعیف اینها خیلی سخته. کلِ امپراتوریِ یوتون که کهکشانهای متعددی رو کنترل میکنه، فقط انگشتشمار جاودانهٔ آسمانی داره. تو معمولاًسالِ با نابغهها و آدمهای خوششانسِ زیادی روبهرو میشی، برای همین فکر میکنی رسیدن به چنین عالمی آسونه، اما اینطور نیست.»
لکس که متوجهِ معنای پنهانِ جملاتش شدهنکن بود، گفت: «گفتی تأثیرِ خارجی گذاشتن روشون خیلیصورتِ سخته، نگفتی غیرممکنه. چهجوری این کار رو بکنیم؟»
«راههای زیادی هست. معلومه که راههای زیادی هست، چون هرکنیم نیرویی در هستی همیشه میخواد آدمهای خودش رو قویتر کنه.کارمندها اما روندِ کندیه. نمیتونی به نتایجِ سریع امید داشته باشی.
اولین و رایجترین روش، بحث دربارهٔ قوانین با همردهها و همچنین درس گرفتن از ارشدهاست. با این حال، هر کسیجاودانهٔ قوانین رو یهجور درک میکنه، بنابراین هر درس یا توصیهای رو فقط میشه بهعنوانِ مرجع در نظر گرفت. ادراکِ فردیِ خودتاصلاً بینهایت مهمه، برای همین اکثریتِ کسانی که به عالمِ جاودانه میرسن، حتی به لایهٔ دومِ جاودانِ زمینی هم راه پیدا نمیکنن.»
«اما فکر میکردم بودن تو یه قلمروی جدید قراره به ادراکِ قوانینکمک کمک کنه و رشد رو سرعت ببخشه. مگه به همین خاطر نیست کهمیتونم سرورانِ دائو برای قلمروهای نابالغ ارزش قائلن؟ تا بتونن شاهدِ روندِ بالغشدنشون باشن؟»
«درسته، اما باید بفهمی که سرعت بخشیدن به این معنی نیست که میتونه تو هزار سال اتفاق بیفته. تو هنوز زمان روچیه از دیدِ یه فانی میبینی، احتمالاً بهخاطرِ حسِّ خطرِ عظیمی که همیشه داری. تو بیشترِ بخشهای جهانِ پهناور، در میانِ جاودانهها هر کسیخودشون که زیرِ ۱۰۰٬۰۰۰ سال سن داشته باشه هنوز بچه به حساب میاد، و بینِ ۱۰۰٬۰۰۰ تا ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ سال رو در حالِ بلوغ میدونن.»
لکس بحث رو به موضوعِ اصلی برگرداند و گفت: «هیچکدوم از اینا الان به دردم نمیخوره. تا الان مهمانخانه با تهدیدهای جدیای روبهرو شده، اما هرگز یه تهدیدِ سازمانیافته و دقیق ازفکر طرفِ یه نیروی قدرتمندِ جهانی در کار نبوده. مگه اینکه بتونم یه کاردِ کرهٔ دیگه با قدرتِ کامل گیر بیارم، وگرنه نمیبینم که بتونیم بدونِ جمع کردنِ قدرت از دستش قسر در بریم.نکن پس سؤال این نیست که چرا رسیدن به ۱۰ جاودانهٔ آسمانی تو ۱۰۰۰ سال اینقدر سخته. سؤال اینه که چهجوری میتونیم این کار رو بکنیم و حتی شاید اون عدد رو بالا ببریم.»
«هی، من نمیگم غیرممکنه. فقطبالا میگم که باید با انتظاراتِجدولِ واقعبینانه واردِ این قضیه بشی.»
لکس با قاطعیت گفت: «هیچچیزِ زندگیِ من منطقیمدت نیست یا از عقلِ سلیمِ پایهای پیروی نمیکنه.چیده دلیلی نمیبینم که بخواد از الان شروع بشه.»