چپتر 1323: چگونه یک ایزد را پرورش دهیم
0لکس ابرویی بالا انداخت. در مقایسه با روشِ اول، که اساساً زیر و رو کردنِ کلِ یک قلمرو و شایدایزدیشون حتی فراتر از آن بود، روشِ دوم برای کشتنِ یک ایزد بیش از حد ساده به نظر میرسید. اما امکانباشه نداشت به همین سادگی باشد. هرچه باشد، وینئی تازه گفته بود که کشتنِ یک ایزد یکی از سختترین کارهای جهان است.
لکس پرسید: «آتشِ ایزدی چیه؟» و با خودش فکر کرد که آیا میتواند آن را برای جذب به لوتر بدهد. کالبدِزمانی او ایجاب میکرد که انواعِ مختلفی از آتشها را جذب کند. هرچه آتشهای بیشتری جذب میکرد، آتشِ خودش قدرتمندتر میشد، پس جذبِبهش یک آتشِ ایزدی هم از نظرِ فنی باید جواب میداد، مگه نه؟ تا زمانی که از نظرِ فنی هنوز آتش حساب میشد.
وینئی گفت: «برای تبدیل شدن به یک ایزد، شخص باید از آتشِ ایزدیِ انباشتهشده در تنش استفاده کنه و با اون آتیشیتبدیل روشن کنه. این سختترین مانعِ سرِ راهِ ایزد شدنه. برای رسیدن بهش، به خالصترین انرژیِ ایزدی در مقادیرِ فراوان نیاز داری. ایننیاز یعنی باید پیروانِ فداکارِ بیشماری داشته باشی که بیوقفه به درگاهت دعا کنن و خالصترین انرژیِ ایزدیِ ممکن رو برات فراهم کنن.
«اگه این رو نداشته باشی، باید سالهای بیشماری صبر کنی و در عینِ حال انرژیِ ایزدی جمع کنی، و بعد اون رو تقطیر و پالایش کنی تا بشهاون ازش برای روشن کردنِ یک آتشِ ایزدی استفاده کرد. ایزدانِ نوپا باید آتشِ ایزدیشون رو درونِ تنشون نگه دارن، اما هرچی قویتر میشن، میتونن آتشِ ایزدیشون رو کهفراهم همون سرچشمهٔ تمامِ قدرتِ اونهاست، پنهان کنن. اگه این آتش خاموش بشه، ایزد میمیره، اما خاموش کردنش خیلی سخته، و هرچی ایزد قدرتمندتر باشه، آتشِ ایزدی هم قدرتمندتره.
«بعد از رسیدن به سطحِ خاصی از قدرت، آتشِ ایزدی خودش بیشتر از تنِ ایزد، به ایزد تبدیل میشه. اینایزدیشون یعنی اگه سعی کنی خاموشش کنی، ایزد میتونه و حتماً از تمامِ قدرتش برای متوقف کردنِ تو استفاده میکنه. اماباشه حتی اگه این کار رو هم نکنن، خاموش کردنِ آتشهای ایزدی بینهایت سخته، چون انرژیش رو از خودِ انرژیِ ایزدی میگیره.
«واقعبینانه بخوام بگم، بهترین راهت اینه که یه ایزدِ دیگه رو ببری تا آتشِجذبِ ایزدی رو ببلعه. این کار هنوز هم آسون نیست و به یه مبارزهٔ حسابیشخص نیاز داره، اما بازم خیلی راحتتر از اینه که خودت بهتنهایی آتش رو خاموش کنی.»
لکس سر تکان داد،آتشها اما بعد سرش راقدرتمندتر به نشانهٔ مخالفت تکان داد.
«فکر کنم بازم مجبورم خودم امتحانش کنم. ایزدانی که من هدف گرفتم نزدیکمیداد به عوالمِ دائو هستن، حتی اگه یکیشون بهشدت مجروح باشه. پیدا کردنِ یهاستفاده ایزدِ دیگه نزدیک به اون سطح که بخواد باهام همکاری کنه... اصلاً آسون نیست.»
ناگهان، شمشیری که در اعماقِ وجودِ لکس دفن شده بود کمی لرزید، انگار میخواست به لکس یادآوری کند که با یکدرونِ ایزد پیوند دارد، اما لکس نادیدهاش گرفت. نقشهاش برای بلعیدنِ آن شمشیر خیلی خوب پیش میرفت و در سطحِ فعلیاش تنها چندخاصی سال طول میکشید تا کلِ آن را جذب کند. اگر نیتِ شمشیرش را بیشتر ارتقا میداد، حتی از این هم سریعتر میشد.
وینئی پرسید: «تو... چی؟» و اولین ردِ احساس را از زمانیبیشتری که لکس با او آشنا شده بود نشان داد، که آن همآتش سردرگمی بود. «گفتی ایزدانی که هدف گرفتی نزدیک به سطحِ دائو هستن؟»
لکس سر تکان داد.
چند لحظه سکوت در اتاق حاکم بود،میشد تا اینکه سرانجام وینی طوری به حرف زدنزمانی ادامه داد که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است.
«فرض رو بر این میذارم که وظایفم رو قبول کردی. یادت باشه که انتظار ندارم این کارهاازش راحت یا ساده باشن. اول از همه، هستهٔ یه حرمتشکن رو میخوام. توی قلمروی بلور، همون زمانپنهان که قلمرو جوان بود همهٔ حرمتشکنها رو کشتیم، برای همین محاله بتونیم هستهٔ یکیشون رو گیر بیاریم.»
لکس سر تکان داد.ایجاب از قضا، سرنخهای جدیدیآتشها دربارهٔ حرمتشکنها پیدا کرده بود.
«درست همونطور که آتشِ ایزدی منبعِ قدرتِ یه ایزده، هسته هم منبعِفنی قدرتِ یه حرمتشکنه. گیر آوردنِ اونا هم راحت نیست. من یه راهنمایشخص کامل برای مقابله با حرمتشکنها بهت میدم و میتونی سرِ فرصت بری سراغش.»
«قبوله. وقتی انجامش دادم میام پیدات میکنم.میشد فقط بدون که سرم با کارهای دیگهای همزمانی شلوغه، برای همین ممکنه نتونم فوراً بهش برسم.»
وینی جوابممکن داد: «صبرِفراهم من زیاده.»
لکس درحالیکه داشت سبکسنگین میکرد، پرسید: «اشکالی نداره یه سؤالِ دیگه بپرسم؟ قصد ندارم سختیِ ایزد شدن رو دستکم بگیرم، ولی با این توصیفاتی که کردی، ایزد شدنشخص خیلی راحت به نظر میاد. منظورم اینه که اگه فقط پیرو لازم داری، اساساً هر کسی میتونه ایزد بشه؟ هر جاودانهای میتونه فانیها رو تو چند نسل شستوشویبیوقفه مغزی بده، یه مشت پیروِ فدایی جمع کنه و شروع کنه به جمعآوریِ انرژیِ ایزدی. تو کمتر از چند دهه، یا نهایتاً چند قرن، میتونن بشن یه ایزد.»
وینی سر تکان داد.
«بله، در اصل هر کسی میتونه یه ایزد بشه. تو عمل یه کم سختتره، چون روشن کردنِ آتشِ ایزدی به اینشدن سادگیها نیست. برای خیلی از اونایی که ضعیفن و هیچ امیدی به قویتر شدن از راههای معمول ندارن، ایزد شدن یهنیاز مسیرِ بیدردسره. اما هیچچیزی تو این جهان به این سرراستی نیست. قلمروی بلور هم تو سالهای اولیهاش پر از هزاران ایزد بود.»
«تا اینکه یه نفر فهمید یه ایزد نهتنها با گسترشِ دین و نفوذش، بلکه با بلعیدنِ ایزدهای دیگه هم میتونه قویتر بشه. درنگه واقع، نهتنها قدرتِ بیشتری به دست میاری، بلکه حتی میتونی بعضی از قدرتهای ایزدِ بلعیدهشده رو هم بر اساسِ دینش به ارث ببری ومیشه قدرتِ خودت رو ارتقا بدی. راستش، ساختنِ دین نمیتونه کاملاً دلبخواهی باشه و باید ریشه در واقعیت داشته باشه. بلعیدنِ ایزدهای دیگه یه میانبره.»
لکس درکِ عمیقتری از ایزدها و روابطِ پیچیدهشان با یکدیگر پیدا کرد. بیدلیلمیشد نبود که به نظر میرسید ادیان همیشه همدیگر را هدف قرار میدهند. ماجرا فقطشدن رقابت بر سرِ پیروان نبود، بلکه خودِ ایزدها هم میتوانستند مایهٔ تغذیهٔ یکدیگر باشند.
کاملاً منطقی بود. هیچ مسیری برای رسیدن به قدرت کاملاً آسان نبود. هر مسیری خطراتمیداد و پاداشهای خودش را داشت. فقط باید این را در پسِ ذهنش نگه میداشت تااون زمانی که آنقدر قوی شود که سخمت و در نهایت رع را از پای درآورد.