---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

مهمان‌ خانه‌ دار

چپتر 928: انحرافِ توجه • ⏱ 6 دقیقه

چپتر 928: انحرافِ توجه

0

در اصل، کارهای زیادی بود که لکس بی‌نقص یا حتی خوب انجام نداده بود. اما می‌دانست‌می‌مُرد​ نیتش همیشه خیر بوده و همیشه تلاش می‌کرده بهتر شود. اگر با وجودِ این‌ها باز هم گندی‌هیچ‌کدام​ می‌زد، فقط از آن اشتباه درس می‌گرفت. تا زمانی که زنده بود، می‌توانست کاری برای جبرانش بکند.

با چنین طرزِ فکری، سخت بود که لکس درگیرِ احساسِ گناه و شرم شود،‌می‌شد​ به‌خصوص در موقعیتی که اکنون در آن قرار داشت. شاید این فن پیچیدگی‌های بیشتری‌منتقل​ داشت و نقابش داشت جلوی عواملِ کلیدی‌ای را می‌گرفت که باعث می‌شدند او قربانی‌اش شود.

اما با وجودِ افتِ اثربخشیِ‌حواسش​ فن، باز هم لکس داشت آرام‌آرام‌راه‌حل‌های​ زیرِ فشار لِه می‌شد و می‌مُرد.

لکس کارهای مختلفی را امتحان کرد؛ از فنونِ گوناگونش گرفته تا ایجادِ مانعی‌احتمالیِ​ بینِ خود و مقبره برای آنی منتقل شدن به بیرون، اما انگار هیچ‌کدام جواب‌ذاتاً​ نمی‌داد. یا مقبره می‌توانست آسیبِ فنونش را تاب بیاورد، یا فنونش اصلاً اجرا نمی‌شدند.

صداهای توی سرش نیز داشتند بلندتر‌باعث​ می‌شدند، طوری که حتی اگر تحتِ‌تأثیرشان‌زیرِ​ قرار نمی‌گرفت، قطعاً حواسش را پرت می‌کردند.

لکس واردِ حالتِ اوردرایو شد تا راه‌حل‌های احتمالیِ این وضعیت را بررسی‌فشار​ کند و ناگهان چیزی در ذهنش جرقه زد. لحظه‌ای از تمریناتش را به‌خود​ یاد آورد که کاساندرا گفته بود نقابش ذاتاً مستعدِ برانگیختنِ احساساتِ منفی است.

هرچند این حرف بی‌ضرر به نظر می‌رسید، اما ایده‌ای را در ذهنش‌احتمالیِ​ بیدار کرد. از حسِّ روحی‌اش استفاده کرد تا الوهیتِ فاسدِ اطرافش را‌کاساندرا​ به‌سمتِ نقاب هدایت کند و کوشید نقاب را به آن آغشته کند.

در ابتدا، انگار نقاب مقاومت می‌کرد، اما سرانجام جذبِ انرژی را‌اوردرایو​ آغاز کرد. وقتی آن لحظه فرا رسید، گویی دریچهٔ سدی شکسته‌تمریناتش​ باشد، انرژیِ ایزدیِ فاسد همچون سیلابی به درونِ نقاب سرازیر شد.

مقبرهٔ اطرافش سست شد و لکس از همان لحظه حس کرد فشارهای‌زیرِ​ دورش دارد از بین می‌رود. انگار نقابش که از قبل هم شیطانی و‌بینِ​ رعب‌آور به نظر می‌رسید، قرار بود ارتقاهای بعدی‌اش را از الوهیتِ فاسد بگیرد.

در آن لحظه، لکس اهمیتی نمی‌داد. حتی اگر نقاب الوهیتِ فاسد را جذب می‌کرد، تأثیرِ مستقیمی روی‌امتحان​ لکس نداشت. این احتمال وجود داشت که استفاده از آن، صرفاً به‌خاطرِ ماهیتِ فاسدِ انرژی‌ای که اکنون‌نمی‌داد​ به آن قدرت می‌بخشید، با عوارضی همراه باشد، اما هر وقت زمانش می‌رسید به آن رسیدگی می‌کرد.

می‌توانست قوی‌تر شدنِ نقابش را حس کند، اما الان وقتِ‌اوردرایو​ تغذیه کردنِ آن نبود. به‌محضِ اینکه مقبرهٔ اطرافش به‌اندازهٔ کافی برای‌تمریناتش​ فرار سست شد، لکس بارِ دیگر به بیرون آنی منتقل شد.

در مدتی که او داشت فرار می‌کرد، رع و فنریر بیرون در حالِ مبارزه بودند و اوضاع برای آن توله خوب به نظر نمی‌رسید.‌آورد​ هرچند فنریر آسیبِ شدیدی به رع زده بود، اما آن ایزد فقط با انرژیِ ایزدیِ فاسدِ بیشتر، به شفای تنِ خود ادامه می‌داد. بدتر‌هدایت​ اینکه، بدونِ حضورِ لکس برای مشغول کردنِ حواسِ رع، ایزد تمامِ تمرکزش را روی توله گذاشته و توانسته بود او را به‌شدت مجروح کند.

هرچند فنریر خیره‌کننده بود، اما تاب‌آوریِ لکس را نداشت. لکس با حفظِ حالتِ اوردرایوِ خود،‌می‌شد​ رع را تحلیل کرد و به‌دنبالِ نقاطِ ضعف گشت، اما چیزِ دیگری کشف کرد. ایزد‌شدن​ داشت مقدارِ عظیمی انرژی درونِ تنِ خود جمع می‌کرد و بی‌شک برای چیزی آماده می‌شد.

لکس دندان به هم سایید و استفاده از یکی از موشک‌ها را سبک‌سنگین‌لِه​ کرد، اما اوضاع هنوز آن‌قدرها هم ناامیدکننده نبود. باید حواسِ رع را برای‌مقبره​ لحظه‌ای پرت می‌کرد تا دنبالِ شیءِ تشریفاتی‌ای بگردد که رع به کار گرفته بود.

حالا که هدفش مشخص‌قطعاً​ شده بود، لکس بی‌درنگ نقشه‌ای‌حالتِ​ کشید، اما بی‌اختیار آهی کشید.

کریستالِ بسیار درخشانی را از النگوی فضایی‌اش بیرون کشید و در دهانش گذاشت. زیرِ لب گفت: «این قراره درد داشته باشه.» این یکی‌یاد​ از خالص‌ترین کریستال‌های انرژی در قلمروی بلور بود و انرژیِ بسیار بیشتری از کلِ ظرفیتِ خودِ لکس در خود جا داده بود. کریستال را‌نقاب​ قورت نداد و فقط در دهانش نگهش داشت. این‌طوری، وقتی می‌خواست انرژی‌اش را جذب کند، کارش بسیار راحت‌تر می‌شد و دست‌هایش هم آزاد می‌ماند.

لکس به حالتِ فلو رفت و آنی به کنارِ‌افتِ​ رع منتقل شد. وقتی ظاهر شد، مشتش از قبل در‌کرد​ نیمهٔ راه بود، پس بی‌درنگ بدنِ رع را هدف گرفت.

به‌محضِ اینکه مشتش به رع خورد، پیچشِ فضا را فعال کرد و بارِ دیگر بدنِ ایزد‌مختلفی​ را در هم تابید. اما از قبل می‌دانست که آسیب‌زدن به بدنِ رع بی‌فایده است؛ پس‌هیچ‌کدام​ هدف از این حمله زخمی‌کردنش نبود، بلکه می‌خواست کنترلِ ایزد بر انرژیِ خودش را مختل کند.

لکس بی‌وقفه ده‌ها سپرِ امپراتوری دورِ هر دویشان احضار‌حالتِ​ کرد؛ سپرهایی که با خاصیتِ فضایی‌اش تقویت شده بودند‌ذهنش​ و راهِ فرارِ رع با انتقالِ آنی را می‌بستند.

سپس شروع کرد به جذبِ انرژیِ ایزدیِ فاسدِ رهاشده به درونِ نقابش و هم‌زمان فنِّ‌بررسی​ شکافتِ فضا را در آن محیطِ بسته به کار گرفت. با توجه به وضعیتِ بدنِ رع،‌منفی​ لکس آسیبِ بیشتری می‌دید، اما تا زمانی که کنترلِ انرژیِ رع مختل می‌ماند، به هدفش می‌رسید.

رع درست پیش از آنکه‌کلیدی‌ای​ منقارش تحتِ‌تأثیرِ فروپاشیِ فضا تبخیر‌اثربخشیِ​ شود، غرید: «چرا این‌قدر روی اعصابی؟»

با وجود اینکه دیگر دهانی‌باعث​ نداشت، صدایش در آن فضای محبوس‌زیرِ​ طنین انداخت: «انرژیِ آشوب؟ دیوانه شدی؟»

لکس در حالتِ عادی فقط چند ثانیه می‌توانست از این فن استفاده کند، اما ازآنجاکه داشت بی‌وقفه انرژی‌اش را بازیابی می‌کرد، این مدت چند ثانیهٔ‌گفته​ دیگر هم طول کشید. آن ثانیه‌هایی که با چنگ‌ودندان به دست آورده بود در آرامش نگذشت؛ نه‌تنها بدنِ خودِ لکس داشت می‌سوخت، بلکه باید در کنارِ‌مقاومت​ حفظِ تمامِ کارهای دیگرش، به حملاتِ رع هم جاخالی می‌داد. اما حالتِ فلو باعث می‌شد که فارغ از وضعیتِ بدنش، تمرکزِ لکس هرگز به هم نخورد.

لکس ناگهان فریاد زد: «شیءِ تشریفاتی‌ات... توی بدنت‌می‌کردند​ پنهان نشده!» بدنِ رع فقط برای ردگم‌کنی بود؛‌کند​ شیء از همان اول جای دیگری قرار داشت!

لکس بی‌درنگ سپرها را از بین برد، شکافتِ فضا را متوقف کرد و با انتقالِ آنی از آنجا دور‌کرد​ شد. لکس درحالی‌که له‌ولورده شده و یک چشمش را هم از دست داده بود، ناگهان حسِ بسیار بدی به دلش‌بیاورد​ افتاد و شروع کرد به اسکنِ محیط تا هستهٔ رع را پیدا کند. تمامِ این مبارزه فقط برای ردگم‌کنی بود!

ناولها | novelha.net