---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخِ گیمر افسانه‌ای: خدای شمشیر

چپتر 1043: بازیکن خداگونه • ⏱ 8 دقیقه

چپتر 1043: بازیکن خداگونه

0

در میان کارگاه‌های پرشمارِ بازار بندر، کارگاه دال چندان به چشم نمی‌آمد. با وجود‌فردی​ این، آنجا قدیمی‌ترین کارگاه در شهرک چشم‌انداز اقیانوس به شمار می‌رفت و یک استاد اعظم‌شود​ مهندسی آن را بنا کرده بود. قدمت این کارگاه به بیش از ۳۰۰ سال می‌رسید.

منطق حکم می‌کرد که کارگاه یک استاد اعظم مهندسی،‌افزون​ حتی اگر در سراسر امپراتوری آخرالزمان هم نامدار نبود،‌داشت​ دست‌کم باید مشهورترین کارگاه در شهرک چشم‌انداز اقیانوس باشد.

متأسفانه، بی‌کفایتی وارثان کارگاه که نسل‌به‌نسل بدتر می‌شد، آن را‌نیز​ به سمت زوال کشاند و به روزگار فعلی انداخت. حالا‌بیست‌نفره​ دیگر تقریباً هیچ‌کس شکوه گذشته کارگاه دال را به خاطر نمی‌آورد.

اما مالک فعلی کارگاه فردی بسیار بااستعداد بود. پس از‌شتاب​ به ارث بردن یادداشت‌های مهندسی از پیشینیان خود، دیوانه‌وار غرق تحقیق‌آزاد​ روی آن‌ها شده بود تا به یک استاد مهندسی تبدیل شود.

در این میان، مأموریت مخفی این بود‌هیچ‌کس​ که به رادنی، وارث فعلی کارگاه دال، کمک‌بسیار​ شود تا به یک استاد مهندسی ارتقا یابد.

اگر بازیکن در این‌سرعتش​ امر موفق می‌شد، قایق تندرو‌افزونبرنزی را به دست می‌آورد.

در قلمرو خدا، ارزش‌مهارت​ قایق تندرو برنزی با‌باد​ یک آیتم حماسی برابری می‌کرد.

قایق تندرو معمولی می‌توانست تا دو گروه شش‌نفره را در خود جای دهد و سرعتش ۲۰٪‌همراه​ بیشتر از قایق‌های ماهیگیری بود. افزون بر این، مهارت شتاب و مهارت منفعل مقابله با باد و‌تهاجمی​ امواج را نیز به همراه داشت. هر دو مهارت برای ماجراجویی در آب‌های آزاد اقیانوس ضروری بودند.

اما قایق تندرو برنزی ظرفیت یک گروه بیست‌نفره را داشت و سرعت و دوامش ۱۵٪ بالاتر از نوع معمولی بود. همچنین، قایق تندرو برنزی از قابلیت‌های تهاجمی برخوردار بود. از‌مأموریت​ نظر قابلیت‌های حفظ جان نیز چندین برابر قدرتمندتر از قایق تندرو معمولی عمل می‌کرد. در گذشته، بازیکنی که این قایق تندرو برنزی را به دست آورده بود، یک گروه ماجراجوی دریایی‌ماهیگیری​ نسبتاً قدرتمند تشکیل داد و به آب‌های خطرناکی قدم گذاشت که سایر بازیکنان جرئت کاوش در آن‌ها را نداشتند؛ و از این طریق، در امپراتوری آخرالزمان شهرت زیادی به هم زد.

با ورود به کارگاه دال، شی فنگ متوجه شد چند بازیکن دیگر نیز‌مقابله​ در این کارگاه که وسعتی به اندازه یک زمین بسکتبال داشت، منتظر ایستاده‌اند. به‌محض‌سرعت​ ورود شی فنگ به ساختمان، این بازیکنان با نگاه‌هایی خصمانه به سمت او برگشتند.

شی فنگ نتوانست جلوی آه کشیدنش‌منفعل​ را بگیرد؛ همان‌طور که حدس می‌زد، دیگران‌برای​ هم این مأموریت را پیدا کرده بودند.

اما با کمی تأمل، به این نتیجه رسید که این اتفاق کاملاً منطقی است. شهرک چشم‌انداز اقیانوس‌داشت​ شاید چندان بزرگ نبود، اما بازیکنان زیادی برای ارتقای سطح به اینجا سفر می‌کردند. در میان آن‌ها،‌برخوردار​ متخصصان نیز کم نبودند. بنابراین، جای تعجب نداشت که کسی این مأموریت مخفی را پیدا کرده باشد.

بازیکنان مستقلِ حاضر در کارگاه دقیقاً از همین دسته متخصصان بودند. آن‌ها در مجموع پنج نفر بودند؛ پایین‌ترینشان در سطح ۳۹‌خود​ قرار داشت و بالاترین آن‌ها متخصصی سطح ۴۰ بود. این پنج نفر به‌وضوح به دو گروه تقسیم می‌شدند؛ یک کماندار سطح‌برنزی​ ۴۰ رهبری گروهی سه‌نفره را بر عهده داشت و یک اوراکل سطح ۳۹ نیز تنها یک همراه در کنار خود داشت.

تمامی این بازیکنان تجهیزات بسیار خوبی به تن داشتند. با وجود اینکه بازیکنانی مستقل بودند، تجهیزاتشان‌نیز​ همگی در سطح ۳۵ و از رتبه نقره مهتاب یا بالاتر بود که بیشتر آن‌ها را تجهیزات‌قابلیت‌هایطلای آبدیده سطح ۳۵ تشکیل می‌داد. چنین تجهیزاتی در میان بازیکنان مستقل، در بالاترین رده‌ها جای می‌گرفت.

با وجود اینکه دو گروه از متخصصان پیش از او‌نیز​ مأموریت را پذیرفته بودند، شی فنگ اهمیتی نداد. در عوض،‌بیست‌نفره​ مستقیماً به سمت مغازه‌دار مرد که در سطح ۷۰ بود، رفت.

شی فنگ لبخندی زد‌۲۰٪​ و گفت: «سلام، می‌خوام‌افزون​ با صاحب مغازه‌تون صحبت کنم.»

هر بازیکنی می‌توانست این مأموریت مخفی را بپذیرد. با وجود این، پاداش‌اما​ نهایی تنها نصیب بازیکنی می‌شد که به رادنی کمک می‌کرد تا به‌تحقیق​ یک استاد مهندسی تبدیل شود. اولین قدم این مأموریت، ملاقات با رادنی بود.

با این حال، وقتی شی‌۲۰٪​ فنگ درخواستش را مطرح کرد، کماندار‌شتاب​ سطح ۴۰ با تمسخر پوزخندی زد.

اینکه کسی بخواهد همان اول‌شتاب​ کار با صاحب مغازه ملاقات‌نیز​ کند، خیالی خام بیش نبود.

افراد عادی تصور می‌کردند که این مرد تنها یک مغازه‌دار ساده است.‌مقابله​ اما در حقیقت، او شاگرد رادنی بود. اگر بازیکنان نمی‌توانستند نظر این‌ظرفیت​ شاگرد را جلب کنند، هرگز اجازه ملاقات با رادنی به آن‌ها داده نمی‌شد.

آن‌ها برای ملاقات با رادنی، چهار روز تمام برای بالا بردن تدریجی‌اما​ محبوبیت خود نزد کارآموز وقت صرف کرده بودند. تنها پس از آن بود‌روی​ که کارآموز، آن‌ها را برای برآورده کردن خواسته رادنی به او معرفی می‌کرد.

به محض اینکه نگاه مغازه‌دار مرد به شی فنگِ شنل‌پوش افتاد،‌شتاب​ بی‌درنگ از جا برخاست و با احترام گفت: «لرد محافظ، همین‌آزاد​ الان به استادم خبر می‌دم! لطفاً یه لحظه همین‌جا منتظر بمونید!»

نجیب‌زاده بزرگ یک شهر!

حتی یک استاد مهندس واقعی هم باید با‌افزون​ شخصی در این مقام با احترام رفتار می‌کرد،‌همراه​ چه رسد به یک مهندس پیشرفته مانند استادش، رادنی.

«چی؟!»

«چطور به‌جای​ همین راحتی می‌تونه‌۲۰٪​ رادنی رو ببینه؟!»

دهان آن پنج‌افزون​ بازیکنِ منتظر از‌منفعل​ تعجب باز ماند.

پیش از آنکه بتوانند واکنشی نشان دهند، صدای قدم‌هایی شتاب‌زده‌شتاب​ از طبقه دوم به گوش رسید. لحظه‌ای بعد، مردی میانسال‌آب‌های​ و تنومند با موهایی ژولیده دوان‌دوان از پله‌ها پایین آمد.

«چی شد؟! مگه‌انداخت​ مغازه‌دار نگفت رادنی‌تقریباً​ خیلی سرش شلوغه؟!»

«لعنتی، این دیگه‌دهد​ کیه؟ نکنه از‌بیشتر​ این بازیکنای خداگونه‌ست؟»

پنج بازیکن منتظر کاملاً مبهوت شده بودند. آن‌ها برای ملاقات با رادنی به کارگاه دال آمده بودند. با وجود این، از آنجا که‌۱۵٪​ هنگام ورودشان رادنی مشغول ساخت یک آیتم بود، مجبور شدند در کارگاه منتظر بمانند تا کارش تمام شود. با این حال، پس از‌قدم​ گذشت یک ساعت، هیچ اثری از او ندیده بودند. از سوی دیگر، شی فنگ تنها با گفتن یک جمله، رادنی را پایین کشانده بود...

با دیدن شی فنگ، چهره جدی رادنی جای خود را به‌منفعل​ احترام داد و گفت: «لرد محافظ، من رادنی، صاحب این کارگاه‌ضروری​ هستم. می‌تونم بپرسم سرورم برای چه کاری به دیدن من اومدن؟»

شی فنگ پرسید: «شنیدم مدتیه داری تلاش می‌کنی به استاد‌خاطر​ مهندس ارتقا پیدا کنی. من روشی سراغ دارم که می‌تونه‌پیشینیان​ کمکت کنه این مرحله رو راحت پشت سر بذاری. برات جالبه؟»

شی فنگ از رفتار محترمانه رادنی غافلگیر نشد. قدرت یک عنوان پیشرفته مسئله پیش‌پاافتاده‌ای نبود. رادنی به هیچ وجه نمی‌توانست خود را با جایگاه او مقایسه کند. از این رو، نیازی نبود وقت خود را برای تعارفات و چاپلوسی کردن برای این NPC هدر دهد.

با شنیدن پیشنهاد شی فنگ،‌شتاب​ چشمان رادنی فوراً برقی زد؛‌نیز​ هیجان او کاملاً آشکار بود.

رادنی تعظیم کرد و در حالی که چشمانش پر‌مهارت​ از اشتیاق بود، پاسخ داد: «لرد محافظ، اگه بتونید تو‌ماجراجویی​ ارتقا به استاد مهندس کمکم کنید، هر بهایی رو می‌پردازم.»

تبدیل شدن به یک استاد مهندس، آرزوی‌هیچ‌کس​ دیرینه او بود. علاوه بر این، می‌خواست کارگاه‌بسیار​ دال را با دستان خودش دوباره احیا کند.

در همین حین،‌دهد​ صدای اعلان سیستم به‌قایق‌های​ گوش شی فنگ رسید.

SYSTEM

سیستم: مأموریت مخفی [رؤیای استاد] فعال شد. محتوای مأموریت: به رادنی کمک کنید تا به استاد مهندس تبدیل شود. پاداش: نامشخص.

شی فنگ خندید و‌حالا​ گفت: «بیا بریم بالا‌شکوه​ به حرفامون ادامه بدیم.»

هرچند نام مأموریتش با آنچه‌۲۰٪​ در گذشته دیده بود تفاوت‌مهارت​ داشت، اما ماهیت کار یکسان بود.

رادنی به محض شنیدن این‌شتاب​ حرف، راه را نشان داد و‌همراه​ گفت: «سرورم، از این طرف لطفاً!»

پنج بازیکن مستقل که دیگر‌بیشتر​ نمی‌توانستند دست روی دست بگذارند، پرسیدند:‌منفعل​ «راستش... لرد رادنی... پس ما چی؟»

رادنی با کلافگی دست‌به‌سرشان کرد و‌تقریباً​ گفت: «همون‌جا منتظر بمونید. من باید‌اما​ با سرورم درباره مسائل مهمی حرف بزنم.»

آن پنج نفر از ترس‌۲۰٪​ اینکه مبادا با عصبانی کردن رادنی‌شتاب​ مأموریتشان لغو شود، فوراً ساکت شدند.

«اون دیگه کی بود؟»

«کارش خیلی درسته، حتی موقع گرفتن‌قایق‌های​ مأموریت هم ابهت داره. خیلی خوب‌مقابله​ می‌شد اگه می‌تونستم باهاش آشنا بشم.»

«یعنی این‌فعلی​ خدای بازی شاگرد‌دیگر​ هم قبول می‌کنه؟»

با اینکه مأموریت‌های رده‌بالای زیادی گرفته بودند، اما این اولین باری بود که می‌دیدند یک NPC برای پذیرفتن مأموریت به یک بازیکن التماس می‌کند...

...

پس از رسیدن به طبقه دوم، شی فنگ متوجه‌مهارت​ انواع و اقسام مواد ارزشمندی شد که در گوشه‌وکنار‌برای​ سالن پراکنده بود. همچنین ابزارهای مهندسی زیادی به چشم می‌خورد.

پس از نشستن، رادنی با اضطراب‌تقریباً​ پرسید: «لرد محافظ، می‌تونم بپرسم برای تبدیل‌مالک​ شدن به استاد مهندس باید چی‌کار کنم؟»

ناولها | novelha.net