---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخِ گیمر افسانه‌ای: خدای شمشیر

چپتر 36: نوم خطرناک • ⏱ 10 دقیقه

چپتر 36: نوم خطرناک

0

پس از ترک جنگل مرگبار،‌شدند​ گروه شی فنگ بدون استراحت‌داشت​ به سوی دره ماه تاریک شتافتند.

در مرحله کنونی بازی، بسیاری از بازیکنان به سطح ۲ رسیده بودند. به جز یورش به سیاه‌چالِ جنگل مرگبار، آن‌ها در‌بیرونی​ تپه‌های بروک می‌ماندند تا توله یوزپلنگ‌های سطح ۲ را شکار کنند. تنها شمار اندکی از متخصصان برای ارتقای سطح به منطقه سطح‌عقب​ ۴، یعنی دره ماه تاریک، می‌رفتند. با این حال، با افزایش سطح بازیکنان، دیری نمی‌پایید که دره ماه تاریک نیز اشغال می‌شد.

پس از گذشت بیش از نیم ساعت و بازگشت‌بسیار​ به دره ماه تاریک، صحنه‌ای که با آن مواجه‌قدم​ شدند همان چیزی بود که شی فنگ انتظارش را داشت.

چند گروه نخبه که علاقه‌ای به سیاه‌چال نداشتند، مشغول کشتن کوبولدهای سطح ۴ بودند که در بخش‌های بیرونی دره پرسه می‌زدند. این گروه‌های نخبه مهارت بالایی داشتند. هر بار دو یا سه هیولا را فریب می‌دادند؛ جنگجوی سپردار در جلو می‌ایستاد و مانع نزدیک شدن کوبولدها به جادوگر و درمانگر می‌شد. درمانگر نیز پیوسته از عقب او را شفا می‌داد و به سختی HP جنگجوی سپردار را حفظ می‌کرد.

هرچند لول آپ کردن به این شیوه طاقت‌فرسا بود، اما‌داشت​ غنایم نبرد نیز به همان اندازه خوب بود. آن سه‌بیرونی​ کوبولد، ۲ مس و مقداری مصالح سنگی به جا گذاشته بودند.

در قلمرو خدا، تنها هیولاهای سطح ۳ و بالاتر کتاب مهارت و تجهیزات برنزی می‌انداختند. اگرچه شانس آن تنها یک در ده‌پرسه​ هزار بود، اما همین کافی بود تا بازیکنان را به تکاپویی دیوانه‌وار وادارد. در حال حاضر، تجهیزات برنزی بسیار ارزشمند بود؛ و‌شفا​ کتاب‌های مهارت حتی از آن هم باارزش‌تر. با وجود چنین وسوسه‌هایی، متخصصان بسیاری بودند که حتی با وجود خطرات، قدم پیش می‌گذاشتند.

شی فنگ پس از نگاهی‌تکاپویی​ گذرا، چرخید و به سمت بخش‌های‌کتاب‌های​ داخلی دره ماه تاریک حرکت کرد.

دیگر اعضای گروه که تازه به دره ماه تاریک آمده بودند، بسیار مضطرب بودند. به‌ویژه هنگامی که هیولاهای سطح ۴ پراکنده در سراسر منطقه را می‌دیدند، این ترس بیشتر می‌شد و نفس‌هایشان کمی تند شده بود. با این حال، Blackie با دیدن این کوبولدهای سطح ۴ کاملاً آرام بود. هرچه باشد، او پیش از این صدها مورد از آن‌ها را کشته بود. برخلاف دیگر اعضای گروه، وحشت‌زده به نظر نمی‌رسید و صرفاً به دنبال شی فنگ، وارد مناطق عمیق‌تر دره شد.

اما گروه‌های نخبه با دیدن پیشروی گروه شی‌بود​ فنگ به عمق دره، شوکه شدند. آن‌ها هرگز‌مشغول​ تصور نمی‌کردند که گروهی تازه‌وارد چنین جرأتی داشته باشد.

در حال حاضر بازیکنان بسیار کمی در دره ماه تاریک حضور داشتند. این منطقه هنوز کاملاً کشف نشده بود، بنابراین کوبولدهای زیادی در میانه دره وجود داشت. هرچه فرد‌هیولا​ بیشتر به سمت مرکز پیش می‌رفت، شمار کوبولدها بیشتر می‌شد. حتی گروه‌هایی متشکل از ده کوبولد یا بیشتر نیز به چشم می‌خورد. لول آپ کردن در آنجا بیش از‌خوب​ حد خطرناک بود. کمترین تعداد کوبولدی که باید با آن روبرو می‌شدند دست‌کم چهار یا پنج مورد بود. ارزشش را نداشت که جان خود را بی‌دلیل به خطر بیندازند.

متأسفانه، این افراد نمی‌دانستند که‌تکاپویی​ شی فنگ دیوانه‌تر از آن‌ارزشمند​ چیزی است که فکر می‌کردند.

شی فنگ تنها به مناطق عمیق‌تر دره وارد نشد، بلکه به سمت هسته مرکزی دره ماه تاریک‌باارزش‌تر​ رفت. آنجا مکانی عالی برای لول آپ کردن وجود داشت. نه‌تنها تعداد هیولاها زیاد بود، بلکه نرخ‌تازه​ زنده شدن آن‌ها نیز سریع بود. مهم‌تر از همه، نرخ افتادن سنگ معدن در آنجا بالا بود.

وقتی صحبت از شناخت دره ماه تاریک می‌شد، شی فنگ حکم خدای آن منطقه را داشت. چه موقعیت هیولاها، چه‌بیرونی​ تعداد موجود و چه زمان زنده شدنشان؛ شی فنگ در زندگی گذشته‌اش ساعت‌های بی‌شماری را صرف تحقیق درباره آن‌ها کرده‌درمانگر​ بود. هدف او در آن زمان افزایش سرعت لول آپ گروهش بود تا جایگاه خود را در «سایه» ارتقا دهد.

زندگی واقعاً شگفت‌انگیز بود. فداکاری‌های شی فنگ برای «سایه» در زندگی گذشته، اکنون تغییر‌علاقه‌ای​ جهت داده و به یاری خودش آمده بود. این دانش می‌توانست سطح گروه خودش‌بار​ را سریع‌تر افزایش دهد و هم‌زمان منبع ثابتی از سنگ معدن را برایش تضمین کند.

با حرکت در مسیر سنگلاخی، گهگاه گروه‌های چهار‌حاضر​ یا پنج‌تایی از کوبولدهای سطح ۴ ظاهر می‌شدند. اما‌خطرات​ با تجهیزات گروه شی فنگ، این موضوعی پیش‌پاافتاده بود.

با نگاهی به شوالیه نگهبان گروه، Cola، چه از نظر HP و چه دفاع، او می‌توانست به راحتی هم‌زمان جلوی چهار کوبولد بایستد. درمانگر، Drowsy Sloth، می‌توانست بدون زحمت زیاد HP او را بالای ۸۰٪ نگه دارد. اگر Cola اجازه می‌داد هیولایی رد شود، Lonely Snow جلو می‌رفت و آن را عقب می‌راند. دیگران نیز با شدت تمام آسیب وارد می‌کردند. یک ضربه ساده شمشیر شی فنگ بیش از صد واحد آسیب می‌زد، در حالی که تیرهای تاریکِ Blackie هر کدام ۸۸ آسیب وارد می‌کردند. نبرد نمی‌توانست از این آسان‌تر باشد.

در عرض چند لحظه، کار هر پنج‌چیزی​ کوبولد ساخته شد. در مقایسه با گروه نخبه‌نداشتند​ بیرون، گروه شی فنگ چندین برابر قوی‌تر بود.

شی فنگ صرفاً مصالح سنگی و سنگ‌همان​ معدن افتاده را برداشت و به پیشروی‌علاقه‌ای​ در عمق دره ماه تاریک ادامه داد.

پس از بیش از یک ساعت پیشروی، گروه شی فنگ سرانجام به پای کوهی رسیدند. کوهی عظیم که صدها متر ارتفاع داشت.‌گذرا​ دیگر خبری از کوبولدها در اطراف کوه نبود؛ نوم‌های سرگردان جایگزین آن‌ها شده بودند. این نوم‌های سرگردان هر کدام بیلچه‌ای کوچک در دست‌کاملاً​ داشتند و با آن دیواره سنگی کوه را می‌کندند. همچنین شمار زیادی ناظر نوم با شلاقی در دست، مناطق اطراف را بازرسی می‌کردند.

یکی از اعضا پرسید: «داداش‌شانس​ فنگ، اینجا دیگه خیلی هیولا داره.‌وادارد​ واقعاً قراره همین‌جا لول آپ کنیم؟»

با نگاهی به اطراف، دل بلکی کمی لرزید. او متوجه صدها «نوم سرگردان» شد که‌نداشتند​ کوهستان وسیع را احاطه کرده بودند. حتی چند «ناظر نوم» سطح ۵ هم آنجا به‌می‌دادند​ چشم می‌خورد. در مقایسه با گروه‌های ده تایی کوبولدهای بیرون، اینجا یک میدان جنگ واقعی بود.

کولا هم آب دهانش را با صدا قورت داد و با نگرانی‌چند​ گفت: «رئیس، نمی‌خوام کلاس بذارم، ولی زورم تهش به تانک کردن شیش‌گروه‌های​ هفت تا از اینا می‌رسه. واقعاً از پس این همه هیولا برنمیام.»

تنها بلکی و کولا نبودند؛ بقیه هم دل‌شوره داشتند. نوم‌های سرگردان تمام کوهستان را قرق کرده بودند و‌قدم​ فاصله بینشان بسیار کم بود. کافی بود هنگام جذب آن‌ها مرتکب کوچک‌ترین اشتباهی شوند تا مجبور باشند با‌سراسر​ صدها هیولای سطح ۴ روبرو گردند. چنین تعداد عظیمی از هیولاها، بسیار ترسناک‌تر از فلت رتبه لرد بود.

شی فنگ چشمانش را برای اعضای گروه چرخاند‌کافی​ و گفت: «می‌دونم حریف همشون نمی‌شین. اما کی‌حتی​ گفت قراره شما صدها نوم رو تانک کنین؟»

او کاملاً به سطح توانایی گروه واقف بود. مقابله‌انتظارش​ هم‌زمان با ده نوم تقریباً حد نهایی آن‌ها بود،‌کوبولدهای​ پس چطور می‌توانستند با صدها عدد از آن‌ها درگیر شوند؟

حتی یک بازیکن سطح ۱۰‌مواجه​ هم در مواجهه با صدها‌انتظارش​ هیولای سطح ۴ کارش تمام بود.

با این حال، مگر آن ضرب‌المثل‌دیوانه‌وار​ معروف نمی‌گفت: «اگر زور بازویت نمی‌رسد،‌حتی​ زور پایت را به کار بگیر»؟

چابکی شی فنگ به ۳۰ امتیاز رسیده بود. با احتساب کفش‌های برنزی‌اش، سرعت حرکت او حداقل ۴ امتیاز از نوم‌های سرگردان بیشتر بود. او می‌توانست به راحتی نوم‌ها را کایت کند و به بلکی اجازه دهد از مهارت AOE خود، [شعله جهنمی]، استفاده کند. بازدهی گریند به این روش، چندین برابر کشتن تک‌تک آن‌ها بود.

سپس، شی فنگ نقشه‌اش را برای همه شرح داد. او نیاز داشت بلکی زمان‌بندی را دقیق رعایت کند تا اثر [شعله جهنمی] به حداکثر برسد. بقیه اعضا نیز مسئول از پای درآوردن نوم‌هایی با HP پایین بودند.

وقتی شی فنگ موقعیتش را انتخاب کرد،‌همان​ مشتی سنگ برداشت و به سمت ناظر‌علاقه‌ای​ نوم که در آن نزدیکی بود، یورش برد.

درست زمانی که شی فنگ به فاصله ۲۰ یاردی رسید، ناظر شروع به فریاد زدن‌چنین​ کرد. جیغ‌های او توجه بسیاری از نوم‌های سرگردان اطراف را جلب کرد. شی فنگ لحظه‌ای‌تازه​ منتظر ماند، شلاق ناظر نوم را جاخالی داد و اجازه داد نوم‌های سرگردان مدام جمع شوند.

وقتی حدود ۳۰ نوم جمع شدند، شی فنگ چرخید و در جهت مخالف دوید. سپس، سنگ‌حتی​ کوچکی پرتاب کرد که به یک ناظر نوم دیگر برخورد کرد. ناظری که ضربه خورده بود غرش‌اعضای​ بلندی کرد و همراه با بیش از بیست تن از هم‌نوعانش به سمت شی فنگ هجوم آورد.

در عرض چند لحظه، شی فنگ بیش از شصت هیولا را به دنبال خود کشانده بود. اما‌کشتن​ هنوز راضی نبود. او شروع به دور زدن کوهستان کرد و هم‌زمان هیولاها را جذب می‌کرد؛ در عرض‌مانع​ پنج دقیقه، صدها نوم سرگردان و بیش از ده ناظر نوم با تمام توان در تعقیب او بودند.

متأسفانه برای آن‌ها، تجهیزات شی فنگ بیش از حد خوب بود. سرعت او‌نخبه​ ۳۰ درصد بیشتر از نوم‌ها بود. با احتساب تکنیک‌های خارق‌العاده و کنترل بدنی‌بالایی​ شی فنگ، او می‌توانست هر طور که می‌خواست نوم‌ها را بازیچه دست خود کند.

شی فنگ یادآوری‌همین​ کرد: «بلکی، واسه‌دیوانه‌وار​ اجرا آماده باش.»

بلکی با هیجان گفت: «باشه.»

این اولین باری بود که از جادوی AOE استفاده می‌کرد، بنابراین نمی‌دانست چه اثراتی خواهد داشت.

متعاقباً، انگشتان بلکی در هوا شروع به حرکت‌چیزی​ کردند. مهرهای جادویی درخشان پدیدار شدند و دایره جادویی‌مشغول​ خیره‌کننده‌ای را شکل دادند که هاله‌ای بی‌همتا ساطع می‌کرد.

هنگامی که بلکی آخرین هجا را به زبان آورد، زمین لرزید. شعله‌های سبز یشمی به آسمان زبانه کشید و ارتش نوم‌ها را بلعید. دشتی از اعداد آسیبِ بالای صد پدیدار شد. در عرض پنج ثانیه، هر نومی که شی فنگ را تعقیب می‌کرد بیش از دویست آسیب دریافت کرد و HP باقی‌مانده‌شان به کمتر از نصف رسید.

با این حال، هدف این نوم‌ها نیز‌همین​ تغییر کرده بود. آن‌ها دیگر دنبال شی‌ارزشمند​ فنگ نبودند، بلکه به سراغ بلکی می‌رفتند.

شی فنگ ناگهان ایستاد.‌مواجه​ [شمشیر پرتگاه] را بیرون کشید‌انتظارش​ و به جلو یورش برد.

[درخشش تندر]!

مهارت [درخشش تندر] سطح ۴ نه تنها زمان بازیابی کمی داشت،‌کتاب‌های​ بلکه برد حمله‌اش نیز به محدوده‌ای ۱۵ در ۳ یارد افزایش‌گذرا​ یافته بود. این مهارت تقریباً تمام ارتش نوم‌ها را پوشش داد.

سه خط رعد از میان ارتش نوم‌ها گذشت و سه آسیب بالای ۱۲۰ امتیاز به هر نوم وارد کرد. این حمله، HP باقی‌مانده نوم‌ها را تماماً بلعید. در مورد آن‌هایی که هنوز جان کمی داشتند، به سرعت توسط کولا مهار شدند. سپس Lonely Snow جلو رفت و با استفاده از [برش گردباد]، کار باقی‌مانده نوم‌ها را تمام کرد.

صدها نوم قلع‌وقمع شده‌مواجه​ بودند و زمینی پوشیده‌بود​ از آیتم بر جای گذاشتند.

در همین حین، تجربه همه به طرز دیوانه‌واری بالا رفت. امتیازات EXP بیش از ده تایی یکی پس از دیگری ظاهر می‌شدند و چشمان همه را خیره می‌کردند.

نوری درخشید! بلکی‌همین​ به سطح ۳‌دیوانه‌وار​ ارتقا یافته بود.

بلکی با‌برنزی​ هیجان فریاد زد:‌شانس​ «این خیلی خفنه!»

شی فنگ خندید: «این تازه اولشه.‌همان​ یه لحظه دیگه دوباره زنده میشن.‌نخبه​ بیاین سریع غنیمت‌ها رو جمع کنیم.»

ناگهان، همه مشغول شدند. حتی با‌شدند​ وجود شش نفر برای جمع‌آوری، برداشتن‌چند​ غنایم صدها نوم همچنان زمان زیادی می‌برد.

اما لحظاتی پس از شروع جمع‌آوری، ناگهان نومی که سوار بر یک‌حتی​ ربات غول‌پیکر بود ظاهر شد. صورت نوم از شدت خشم سرخ شده‌سمت​ بود. او بلافاصله با خشمی بی‌مانند به سمت گروه شی فنگ یورش برد.

شی فنگ به محض دیدن‌شانس​ ربات غول‌پیکر فریاد زد: «اوضاع خیطه!‌وادارد​ این نومِ خطره! همه پخش شین!»

ناولها | novelha.net