چپتر 1744: فرمانده آسورا
0پس از پایان سخنانش، Vast Heaven از میان جمعیتِ پشت سرش بیرون آمد و آرام به سمت تیم ۵۰ نفرهی آسورا قدم برداشت.
با قرار گرفتن در معرض هالهی مورمورکنندهی Vast Heaven، اعضای آسورا فشار سنگینی را احساس کردند. هیچیک جرئت نداشتند به تحریکات او پاسخی دهند؛ چرا که از خلقوخوی تندش بهخوبی آگاه بودند.
در نخستین روزهای ورود انجمن هکاته به شهر باد سرد نیز وضعیت مشابهی رخ داده بود. چند تیم ماجراجو که از اقدامات مستبدانهی هکاته ناراضی بودند، Vast Heaven را به چالش کشیدند. با وجود این، او در نهایت تمام مدعیان را در هم شکست. حتی زمانی که یک تیم صد نفره به مقابله با او برخاستند، تمام اعضای تیم تارومار شدند.
قدرت مبارزهی Vast Heaven در سطحی کاملاً متفاوت از آنها قرار داشت. پذیرش چالش او، چیزی جز خودکشی نبود.
Vast Heaven نگاهی تحقیرآمیز به بازیکنان ساکتِ پیش رویش انداخت و پوزخند زد: «شنیدم تیم ماجراجوی آسورا، تیم شماره یک شهر باد سرده. حتی به فرماندهتون لقب هیولا دادن و میگن تونسته یه تنه دو تا انجمن بزرگ شهر رو سرکوب کنه. تیمتون هم که به داشتن متخصصها معروفه. پس چطور کارتون به جایی کشیده که یه مشت ضعیفه مثل شما توش جمع شدن؟»
او ادامه داد: «مثل اینکه اون شایعات واقعاً فقط شایعهست! الان یه مدته که تو شهر باد سردم، اما هنوز چشمم بهنشده جمال اون فرماندهی کذاییتون روشن نشده! حتماً اونم مثل شماها از ترس قایم شده. اونوقت شماها جرئت میکنید به خودتون بگید تیم شمارهچهرهی یک شهر باد سرد! واقعاً ناامیدکنندهست! بگذریم. تقصیر خودم بود که از یه دهکورهی عقبافتاده مثل شهر باد سرد، انتظار متخصصهای درستوحسابی داشتم.»
با شنیدن اینوجود سخنان، چهرهی اعضایتمام آسورا در هم رفت.
با این حال، توانایی رد کردن حرفهای او را نیز نداشتند. قدرت Vast Heaven بر کسی پوشیده نبود. او بیشک یکی از قویترین متخصصانِ حاضر در تمام شهر باد سرد به شمار میرفت. حتی در صورت حضور فرمانده و سایر متخصصان تیمشان، شانس پیروزی آنها در برابر Vast Heaven بسیار ناچیز بود.
Stained Maple، برزرکری که رهبری تیم آسورا را بر عهده داشت، دندانهایش را روی هم فشرد و گفت: «لوت رو بذارید بمونه! ما میریم!»
او بهخوبی میدانست که تیمشان هیچ شانسی در برابر Vast Heaven ندارد.
به خطر انداختن جان تمام پنجاهتمام عضو تیم تنها برای غنیمت یکمقابله میمون یخی، بیشک حماقت محض بود!
با دستور برزرکر، اعضایداشتن تیم آسورا روی برگرداندندکارتون تا آنجا را ترک کنند.
در همین حین، Vast Heaven ناگهان فریاد زد: «وایسید! کی گفت میتونید برید؟»
Stained Maple با عصبانیت پاسخ داد: «ما که لوت رو برات گذاشتیم. دیگه چی میخوای؟»
Vast Heaven خندید و گفت: «میبینم که چند تیکه تجهیزات نقره مهتاب تنتونه. از قضا انجمن هکاته هم به تجهیزات نقره مهتاب سطح ۵۰ نیاز داره. حالا که تا اینجا اومدم، نمیذارید دستخالی برگردم، مگه نه؟ پنج تیکه تجهیزات نقره مهتاب به عنوان دستمزدم بدید. بعدش راه بازه، میتونید برید.»
با شنیدن اینتیمتون حرف، خشم در چشمانچطور اعضای آسورا شعلهور شد.
این دیگر زیادهروی بود!
آنها همین حالا هم تسلیم شده بودند، اما Vast Heaven از آنها میخواست پنج قطعه تجهیزات نقره مهتاب نیز تحویل دهند. این کار اساساً به معنای گرفتن جانشان بود!
این روزها، اگرچه بازیکنان اصلی شهر باد سرد به سطح ۵۰ رسیده بودند،برخاستند اما تجهیزات سطح ۵۰ همچنان نایاب بود. در حال حاضر، حتی تجهیزات آهننبود مرموز سطح ۵۰ نیز ارزش هنگفتی داشت، چه رسد به تجهیزات نقره مهتاب.
ارزش تنها یک قطعه تجهیزات نقره مهتاب سطح ۵۰، بسیار بیشترمشت از غنیمت یک میمون یخی بود. آنها برای خرید پنج قطعه ازواقعاً این تجهیزات، باید بیش از بیست میمون یخی را از پای درمیآوردند.
با وجود اینکه تیم ماجراجوی آسورا تیم شماره یک شهر باد سرد محسوبچشمم میشد، اما تجهیزات نقره مهتاب زیادی در اختیار نداشت. رویهمرفته، تمام اعضای اینمیکنید تیم پنجاه نفره تنها حدود دوازده قطعه تجهیزات نقره مهتاب سطح ۵۰ داشتند.
Vast Heaven نگاهی موشکافانه به اعضای آسورا انداخت و گفت: «چیه؟ دلتون نمیاد بدید؟ نکنه میخواید خودم دست به کار شم؟»
در همین حال، اعضایاین آسورا با خشمی سوزانشکست به او خیره شده بودند.
«رئیس Maple، بیا باهاشون بجنگیم! مگه تهش یه بار مردن نیست؟ خیلی بهتر از اینه که پنج تیکه تجهیزات نقره مهتاب رو دودستی تقدیمشون کنیم!»
«آره! عمراً باور کنمشایعات تیم ۵۰ نفرهی ما نتونهمدته از پس یه نفر بربیاد!»
...
اعضای آسورا یکی پس از دیگری خشم خود را در چت تیمی ابراز میکردند. همگی ترجیح میدادند با Vast Heaven بجنگند تا اینکه بدون هیچ مقاومتی، پنج قطعه تجهیزات نقره مهتاب را تسلیم کنند.
Stained Maple پس از کمی تأمل گفت: «خیلی خب! با تمام توانمون میجنگیم! حتی اگه نتونیم بکشیمش، حداقل چند تا از دندوناشو میشکنیم!»
در نهایت، Vast Heaven تنها یک برزرکر سطح ۵۲ بود. حتی خود Stained Maple هم یک برزرکر سطح ۵۲ بود. سلاحها و تجهیزاتی که گروهش به تن داشتند نیز بسیار قویتر از قبل بود. شانس آنها برای پیروزی در برابر Vast Heaven کاملاً صفر نبود.
پس از موافقت Stained Maple، اعضای آسورا همگی سلاحهایشان را بیرون کشیدند و شروع به محاصره Vast Heaven کردند.
وقتی Vast Heaven دید که Stained Maple لبریز از روحیه جنگندگی است، نتوانست جلوی خندهاش را بگیرد و گفت: «میخواید حمله کنید؟ خوبه! اتفاقاً به چند تا هدف تمرینی نیاز داشتم!»
با گفتن این حرف، Vast Heaven نیزه نقرهای را که به پشتش آویزان بود بیرون کشید. سپس مستقیماً به میان گروه آسورا یورش برد.
چقدر سریع! وقتی Stained Maple دید Vast Heaven به شبحی محو تبدیل شد، نتوانست تعجب خود را پنهان کند.
با وجود اینکه Vast Heaven یک برزرکر بود، آنقدر سرعت داشت که حتی چشمان Stained Maple نمیتوانست او را دنبال کند. در واقع، به نظر میرسید Vast Heaven حتی از قاتلان آسورا هم سریعتر باشد!
«این بچههای آسورا واقعاً بدشانس هستن. رئیسمدعیان تازه به رده ۲ ارتقا پیدا کرده وشدند همش غر میزد که هیچ حریف تمرینی نداره.»
«رئیس فوقالعادهست! سرعتش خیلی بالاست!»
«قبل از این، رئیس به خاطر داشتن قدرت عظیمش معروف بود. اماهنوز اون موقع، سرعتش کم بود. ارتقاش به رده ۲ دقیقاً همین نقطه ضعفشاونوقت رو جبران کرده. با این حساب، احتمالاً الان توی شهر باد سرد بیرقیبه.»
وقتی اعضای هکاته دیدند Vast Heaven از قبل به میان صفوف گروه آسورا یورش برده است، با خوشحالی شروع به گپ زدن با یکدیگر کردند.
پیش از این، حتی زمانی که Vast Heaven هنوز یک بازیکن رده ۱ بود، توانسته بود دودمان سنتوریون را به هم بریزد. حالا که به رده ۲ ارتقا یافته بود، قطعاً در شهر باد سرد شکستناپذیر بود.
۵۰ بازیکن که جای خود دارد،معروفه حتی اگر گروه آسورا ۱۰۰ بازیکنضعیفه هم داشت، نتیجه باز هم همان بود.
با دیدن سرعت حرکت مضحک Vast Heaven، Stained Maple بیدرنگ به بازیکنان دوربرد دستور داد تا حمله به برزرکر دشمن را آغاز کنند. او همچنین از شش تانک اصلی گروه خواست تا جای ممکن تلاش کنند Vast Heaven را محاصره کرده و از نزدیک شدن برزرکر دشمن به مهاجمان دوربرد و شفابخشان گروه جلوگیری کنند.
با وجود این، Vast Heaven خیلی سریع بود. او میتوانست به راحتی هر طلسم و تیری را که به سمتش پرتاب میشد، جاخالی دهد. شش تانک اصلی هم که سعی داشتند او را زمینگیر کنند، در برابر Vast Heaven مانند لاکپشت کند بودند. خیلی زود، Vast Heaven توانست شش تانک اصلی را دور بزند و به سمت شفابخشان و مهاجمان دوربرد آسورا یورش ببرد.
«محو شید!»
Vast Heaven از کنار بازیکنان تنبهتن که سعی در سد کردن راهش داشتند گذشت و ناگهان به هوا پرید. در همان حال که در هوا بود، شروع به چرخاندن نیزهاش کرد و با آن طوفانی به پا کرد. بلافاصله پس از آن، نیزهاش را در جایی که شفابخشان آسورا ایستاده بودند، به زمین کوبید.
مهارت رده ۲، طوفان تیغه!
اما درست زمانی که Vast Heaven در حال فرود آمدن بر سر شفابخشان بود، ناگهان نور زرشکیرنگی به سمتش پرواز کرد.
نور زرشکیرنگ همچون شهابی به سمت نقطه کور دفاعیحتی برزرکر رده ۲ پرواز کرد؛ قدرت ترسناکی که به همراهکاملاً داشت، حتی هوای اطرافش را سوزاند و به نیستی کشاند.
با این حال، Vast Heaven به سرعت متوجه حمله شد و مسیر حمله نیزهاش را تغییر داد؛ او به اجبار طوفان تیغه را لغو کرد و به جای آن برش گردباد را اجرا کرد.
گرومب!
انفجاری رخ داد و جرقههای خیرهکنندهای در اطراف Vast Heaven پراکنده شد. موج شوک قدرتمندی نیز از نقطه برخورد گسترش یافت.
بدن Vast Heaven مانند گلوله توپ به پرواز درآمد و پس از طی مسافتی بیش از بیست یارد، به شدت با زمین برخورد کرد. او تنها پس از شش قدم عقبنشینی توانست تعادلش را به دست آورد. هر قدمی هم که برمیداشت، ردپای عمیقی روی زمین بر جای میگذاشت.
آسیبی بیش از -۲۲,۰۰۰ بالای سر Vast Heaven ظاهر شد و نوار HP او به میزان قابلتوجهی کاهش یافت.
«چه خبره؟»
«هیولا حمله کرده؟»
چه اعضای آسورا و چه اعضای هکاته، همگی با نگاه کردن به صحنهای که تازه رخ داده بود، حالت ناباوری در چهرههایشان دیده میشد. این موضوع به ویژه برای اعضای هکاته صدق میکرد. وقتی آنها دیدند Vast Heaven در یک لحظه بیش از یکسوم HP خود را از دست داد، چشمانشان از حدقه بیرون زد.
Vast Heaven غرید: «کیه؟! کی الان به من حمله کرد؟! شبیخون زدن که افتخار نداره! اگه جرأت داری، بیا بیرون و رو در رو باهام بجنگ!»
پیش از آنکه حرف Vast Heaven تمام شود، ده نفر از فاصلهای نهچندان دور به سمتشان میآمدند. با وجود اینکه هر ده بازیکن شنل سیاه به تن داشتند، هیچکدام زحمتی برای پنهان کردن چهرهشان به خود نداده بودند.
Vast Heaven در حالی که به آن ده پیکر نزدیکشونده نگاه میکرد، کمی ترسید و پرسید: «شماها کی هستید؟ واقعاً جرأت کردید به من شبیخون بزنید؟ میخواید با هکاته دشمن بشید؟»
از طریق حمله قبلی، او از قبل فهمیده بود کهزمانی این تازهواردان افراد معمولی نیستند. حداقل از نظر قدرت، اومتفاوت حریف متخصصی که تازه به او حمله کرده بود، نمیشد.
شی فنگ لبخند زد و گفت:معروفه «من کیام؟ مگه دنبال فرمانده آسوراضعیفه نمیگشتی؟ من همون کسیام که دنبالشی!»