---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخِ گیمر افسانه‌ای: خدای شمشیر

چپتر 1711: شکست بلک‌واتر • ⏱ 9 دقیقه

چپتر 1711: شکست بلک‌واتر

0

هنگامی که Singular Burial با اکراه به زمین افتاد و کمان بلند آبی-یخی‌اش در میدان نبرد رها شد، اعضای انجمن آب سیاه که در اطراف بودند، مبهوت ماندند و به شی فنگ خیره شدند.

تنها یک لحظه پیش، Singular Burial صد درصد HP خود را در اختیار داشت، اما تنها با یکی از حملات شی فنگ، کماندار تمام آن را از دست داده بود.

ناگهان، سرمایی استخوان‌سوز‌عقب​ بر جان اعضای‌کوبنده​ آب سیاه نشست.

وقتی حتی بازیکنی در رده ۲ مانند Singular Burial نمی‌توانست در برابر یک ضربه شی فنگ مقاومت کند، ناگفته پیدا بود که شی فنگ می‌تواند بازیکنان رده ۱ نظیر آن‌ها را با یک تاب دادنِ سرسری تیغه‌اش از پای درآورد.

چهره Falling Fire در هم رفت و درحالی‌که به شی فنگ چشم دوخته بود، غرید: «شعلۀ سیاه!»

سطح مبارزه او به عنوان یکی از بهترین‌ها در انجمن آب سیاه شناخته می‌شد. تنها تعداد انگشت‌شماری از افراد در انجمن حضور داشتند که او به برتری‌شان اعتراف می‌کرد. با وجود این، به‌رغم داشتن چنین سطح مبارزه بالایی، حتی او نیز اطمینان نداشت که بتواند با حمله‌ای که شی فنگ علیه Singular Burial به کار گرفته بود همگام شود و آن را دفع کند.

حمله شی فنگ بی‌نهایت سریع بود، اما این امر‌شدت​ تنها به سرعت حمله بالای او محدود نمی‌شد. زمان واکنش‌نقطه​ طبیعی و شتاب فیزیکی‌اش نیز به طرز مضحکی بالا بود.

Falling Fire آهی عمیق کشید و فریاد زد: «همه بکشید عقب!»

با نمایش قدرتِ کوبنده شی فنگ، روحیه اعضای گروهش به شدت افزایش یافت. اکنون اعضای زیرو وینگ با‌بالا​ اشتیاق و مهارتی بیش از پیش می‌جنگیدند. در نقطه مقابل، روحیه اعضای آب سیاه در هم شکست. دیگر‌وینگ​ نتیجه این نبرد از این روشن‌تر نمی‌شد. ادامه نبرد تنها تلفات بیشتری برای انجمن آب سیاه به همراه داشت.

با شنیدنِ فرمان Falling Fire، اعضای آب سیاه بی‌درنگ از حریفان خود روی برگرداندند و به هر سویی گریختند. در همین حین، Aqua Rose و Gentle Snow به اعضای زیرو وینگ فرمان دادند تا از این برتری به نفع خود استفاده کنند.

با دیدنِ وخامت اوضاع برای انجمن آب سیاه، Flame Blood جرئت نکرد بیشتر از این درنگ کند. او بیست شیطان شرور در رتبه گرند لرد احضار کرد تا زمان کافی برای فعال‌سازی طومار انتقال را برای خود بخرد.

نتیجه این‌نمایش​ نبرد حقیقتاً فراتر‌روحیه​ از انتظاراتش بود.

او گمان می‌کرد ده شیطان شرور در رتبه لرد اعظم برای قتل‌عام‌واکنش​ نیروهای زیرو وینگ بیش از حد نیاز است، اما هرگز انتظار نداشت‌بکشید​ این ارتش کوچک، چنین بازیکنان هیولامانندی را در خود جای داده باشد.

همان‌طور که هجوم اعضای زیرو وینگ را به سوی خود‌شدت​ تماشا می‌کرد، پوزخندی بر لب آورد و غرید: «زیرو وینگ! فقط‌مقابل​ صبر کنید! دیر یا زود تقاص این شکست رو ازتون می‌گیرم!»

او یکی از حواریون خدای شرور بود، نه‌گروهش​ یک عضو عادی انجمن. تا زمانی که اسیر‌مهارتی​ نمی‌شد، همیشه فرصتی برای بازگشت و جبران داشت.

همزمان با فعال‌سازی طومار انتقالش، Flame Blood بیست گرند لرد خود را برای متوقف کردن اعضای زیرو وینگ به جلو فرستاد.

طومار انتقال به معبد خدای شرور به ۱۵ ثانیه زمان برای فعال‌سازی نیاز‌طبیعی​ داشت که اندکی کوتاه‌تر از طومار بازگشت معمولی بود. با وجود قدرت بیست گرند‌قدرتِ​ لرد در کنارش، می‌توانست به راحتی زمان کافی برای فرار را به دست آورد.

با این حال، با گذشتِ ثانیه هفتم، Flame Blood از گوشه چشم متوجه سایه‌ای شد که به آرامی نزدیک می‌شد.

این شخص‌بکشید​ کسی نبود‌نمایش​ جز شی فنگ.

با تماشایِ نزدیک شدن شی فنگ، اضطراب در وجود Flame Blood ریشه دواند. اگرچه بیش از ۲۰۰ یارد با یکدیگر فاصله داشتند، اما Flame Blood احساس می‌کرد فرشته مرگ شخصاً به او چشم دوخته است.

سریع‌تر! باید‌دفع​ هرچه زودتر از‌سریع​ اینجا جیم بشم!

برای نخستین بار در تمام عمرش، Flame Blood احساس کرد زمان فعال‌سازی طومار انتقال بیش از حد طولانی است.

اگرچه حرکت شی فنگ کند به نظر می‌رسید، اما در حقیقت سرعت بی‌نهایت بالایی داشت. تنها در عرض سه ثانیه، فاصله میان او و Flame Blood به نصف کاهش یافت. با دیدنِ این صحنه، Flame Blood چاره‌ای جز این ندید که شش شیطان شرور در رتبه گرند لرد را از گروه جدا کرده و به آن‌ها فرمان دهد تا مانع پیشروی شی فنگ شوند.

با وجود این، شیاطین شرور در رتبه گرند لرد از هر‌زیرو​ نوع حمله‌ای که استفاده می‌کردند، شی فنگ به سادگی آن‌ها را جاخالی‌ادامه​ می‌داد. شیاطین شرور حتی ذره‌ای هم نتوانستند از سرعت شی فنگ بکاهند.

وقتی تنها دو ثانیه تا فعال شدن طومار انتقال باقی مانده بود، شی فنگ همچنان بیش از ۳۰ یارد با کشیش فاصله داشت. با دیدنِ این فاصله، Flame Blood نفس راحتی کشید.

«شعلۀ سیاه!‌همه​ دیر یا زود‌نمایش​ حسابت رو می‌رسم!»

هیچ راهی وجود نداشت که شی فنگ بتواند این فاصله را طی کند، مگر اینکه از همان حرکتی بهره می‌گرفت که پیش‌تر برای از پای درآوردن Singular Burial استفاده کرده بود.

اما ناگهان، فضای اطراف Flame Blood تاریک شد و مانایی که آرایه انتقال زیر پایش را تغذیه می‌کرد، در دم منجمد گشت. لحظه‌ای بعد، آرایه انتقال شروع به محو شدن کرد.

وقتی Flame Blood متوجه شد که طومار تله‌پورتش دیگر به کار نمی‌آید، شوک و ناامیدی در چشمانش موج زد و فریاد زد: «نه! چطور ممکنه؟!»

پیش از آنکه Flame Blood بتواند واکنشی نشان دهد، شی فنگ شش گرند لردی را که تعقیبش می‌کردند جا گذاشت و مقابل کشیش ظاهر شد.

شی فنگ نگاهی به کشیشِ شنل‌پوش و باندپیچی‌شده‌ی‌گروهش​ مقابلش انداخت، خنده‌ای کرد و گفت: «می‌خوای باهام‌مهارتی​ تسویه‌حساب کنی؟ قبلش باید بتونی از اینجا در بری.»

Flame Blood همان‌طور که به شمشیرزن خندانِ مقابلش نگاه می‌کرد، غرید: «شعله سیاه! نیروهای تو الان تو تله افتادن و توسط ارتش جانوران شیطانیِ Beast Emperor محاصره شدن! اگه منو بکشی، Beast Emperor قطعاً بی‌خیالت نمیشه!» سپس با ترس ادامه داد: «اگه می‌خوای زنده از اینجا بری بیرون، من تنها امیدتم.»

Flame Blood به خوبی می‌دانست شی فنگ چه توانایی‌هایی دارد. به هر حال، خودش شخصاً دیده بود که شی فنگ، Abandoned Wave را دستگیر کرده و به معبد خدای جنگ فرستاده بود. برای حواریون خدای شرور مانند او و Abandoned Wave، فرستاده شدن به معبد خدای جنگ به معنای پایان بازی بود.

Flame Blood عمیقاً از کارهایش پشیمان بود. اگر می‌دانست چنین اتفاقی می‌افتد، هرگز Singular Burial را تا ویرانه‌های الهی باستانی همراهی نمی‌کرد. اکنون که طلسم سکوت روی او اعمال شده بود، فرار از چنگ شی فنگ عملاً غیرممکن بود. تنها امیدش برای رهایی از این مخمصه، ارتش جانوران و شیاطین شرورِ Beast Emperor بود.

با وجود اینکه اعضای بال صفر به طرز‌گروهش​ مضحکی قوی بودند، اما قطعاً در برابر بیش‌مهارتی​ از ۱۰۰ هزار جانور و شیطان شرور شکست می‌خوردند.

این حقیقت که بال صفر به این راحتی اعضای بلک‌واتر را قتل‌عام‌وینگ​ کرده بود، ثابت می‌کرد که تمام افراد این نیرو، اعضای هسته‌ای انجمن هستند.‌بیشتری​ اگر این اعضای هسته‌ای نابود می‌شدند، ضربه مهلکی به بال صفر وارد می‌شد.

شی فنگ نتوانست جلوی خنده‌اش را‌امر​ بگیرد و گفت: «تو تنها امید‌واکنش​ منی؟ خیلی خودت رو تحویل نمی‌گیری؟»

برای Beast Emperor، حواریون خدای شرور مانند دست و پایش بودند. از دست دادن هر یک از آن‌ها، ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر به شمار می‌رفت. با وجود این، از آنجا که Beast Emperor جرأت کرده بود مسیر ثروت بال صفر را قطع کند، شی فنگ باید به او می‌فهماند که قطع شدن دست و پا با شمشیر چه حسی دارد.

با این فکر، شی فنگ مهارت بند پرتگاه را فعال کرد و حرکات Flame Blood را محدود ساخت. سپس یک زندان سیار از کیفش بیرون آورد و شروع به فعال کردن آن کرد.

وقتی Flame Blood دید شی فنگ دارد زندان سیار را فعال می‌کند، به وحشت افتاد و فریاد زد: «شعله سیاه! می‌خوای بمیری؟! من یکی از حواریون خدای شرورِ Beast Emperor هستم! دستگیر کردن من فقط باعث میشه Beast Emperor برای نابودی بال صفر مصمم‌تر بشه!»

او هرگز فکر‌حمله​ نمی‌کرد شی فنگ تا‌سرعت​ این حد جسور باشد.

اگر به معبد‌بکشید​ خدای جنگ فرستاده می‌شد،‌کوبنده​ واقعاً کارش تمام بود.

درست زمانی که شی فنگ می‌خواست Flame Blood را در زندان سیار به دام بیندازد، شبحی در کنار کشیش ظاهر شد. این شبح به شکل مردی میان‌سال و بی‌تفاوت با رداهای مجلل و خاکستری تیره بود. مرد عصایی چوبی در دست راست داشت که غباری تیره و سیاه از آن ساطع می‌شد و تاجی کاملاً سیاه بر سر گذاشته بود. عظمتی غیرقابل وصف از او ساطع می‌شد.

وقتی شی فنگ این مرد میان‌سال را دید، تنها کسی که به ذهنش رسید Beast Emperor بود و پرسید: «Beast Emperor؟» با وجود این، کاملاً مطمئن نبود، زیرا پیش از این هرگز ظاهر واقعی Beast Emperor را ندیده بود.

Beast Emperor با لبخندی گفت: «درسته؛ من Beast Emperor هستم. این باید دومین دیدارمون باشه. حاشیه نمیرم. Flame Blood رو ول کن و اون چشم خدای شرور رو که دستته تحویل بده. این کارو بکن تا بذارم نیروهات صحیح و سالم از امپراتوری اورک‌ها برن. اگه رد کنی، نه تو و نه زیردستات زنده از اینجا بیرون نمیرید. روحتون میشه خوراک شیاطین شرور من!»

به محض اینکه صحبت Beast Emperor به پایان رسید، بازیکنان حاضر در ویرانه‌های الهی باستانی متوجه شدند که گروه بزرگی از جانوران و شیاطین شرور در افق دوردست در حال نزدیک شدن هستند. یک NPC پیرمرد روی جانور شرور غول‌پیکری ایستاده بود و انرژی شیطانی شدیدی از خود ساطع می‌کرد. با اینکه پیرمرد هزاران یارد دورتر بود، همه افراد بیرون از ویرانه‌های الهی باستانی می‌توانستند هاله ترسناک او را حس کنند.

Beast Emperor با چهره‌ای آرام به شی فنگ نگاه کرد و گفت: «اعتراف می‌کنم که قدرت زیادی داری، اما حتی اگه Flame Blood رو تو زندان سیار حبس کنی، بازم معلوم نیست بتونی باهاش از امپراتوری اورک‌ها خارج بشی. تا وقتی که تو رو بکشم، می‌تونم Flame Blood رو آزاد کنم. فقط ده ثانیه بهت وقت میدم تا به پیشنهادم فکر کنی!»

«یک NPC اسطوره‌ای؟» شی فنگ پس از نگاهی به NPC در آسمان دوردست، این‌طور حدس زد. او با لبخندی محو گفت: «تو هم مثل زیردستت خیلی خودت رو تحویل می‌گیری! من Flame Blood رو می‌فرستم به معبد خدای جنگ!»

ناولها | novelha.net