---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخِ گیمر افسانه‌ای: خدای شمشیر

چپتر 2758: قدرت حقیقی کتاب مقدس تاریکی • ⏱ 11 دقیقه

چپتر 2758: قدرت حقیقی کتاب مقدس تاریکی

0

با شنیدن حرف‌های شی فنگ، Solitary Nine، Lifeless Thorn و Yan Ya بی‌درنگ از جلب توجه تودلیا دست کشیدند و به سوی شی فنگ دویدند.

آن‌ها به سوی او دویدند، چرا که تنها فرمانده‌شان می‌توانست‌مقدس​ تودلیا را متوقف کند. اگر به هر سمت دیگری می‌رفتند،‌دوم​ تودلیا بی‌شک تعقیبشان می‌کرد و آن‌ها را در هم می‌شکست.

تودلیا قدم‌به‌قدم‌وضعیت​ به سوی شی‌اندیشید​ فنگ پیش رفت.

تودلیا نه‌تنها با هر قدم زمین را به لرزه درمی‌آورد، بلکه فشار ذهنی‌ای که بر سایر اعضای گروه وارد می‌کرد نیز رفته‌رفته بیشتر می‌شد. برخی از بازیکنانِ در حال استراحت، مانند Blue Gown، حتی از شدت درد سر خود را میان دست‌ها گرفتند.

Illusory Words با دیدن این وضعیت اخم کرد و با خود اندیشید: «واقعاً قراره با این بجنگیم؟»

او مطلقاً هیچ راهی برای پیروزی گروهشان بر تودلیا نمی‌دید. تودلیا نه‌تنها بیش از دو میلیارد HP داشت، بلکه سطح مبارزه‌اش از متخصصان عادی قلمرو پالایش نیز بالاتر بود. سرعتش چنان زیاد بود که حتی متخصصی در قلمرو دامنه مانند خودش نیز به‌سختی می‌توانست با آن همگام شود. چنین سرعتی اصلاً چیزی نبود که بازیکنان رده ۳ بتوانند با آن مقابله کنند، و حتی بازیکن رده ۴ای مانند شی فنگ در بهترین حالت تنها می‌توانست با سرعت آن برابری کند.

افزون بر این، قدرت تودلیا در حدی بود که تنها تانک‌های اصلی رده‌پیروزی​ ۴ می‌توانستند امیدی به مهار آن داشته باشند. اگر شمشیرزنی مانند شی فنگ سعی‌سرعتش​ می‌کرد ضربه لرد قلمرو را مستقیماً مهار کند، بی‌شک عاقبت شومی در انتظارش بود.

اما هنگامی که تودلیا‌خود​ تنها سه قدم با‌دیدن​ شی فنگ فاصله داشت...

شی فنگ همان‌طور که کتاب مقدس تاریکی را می‌بست‌امیدی​ و به تودلیا نگاه می‌کرد، با لبخندی گفت: «ارتباط‌عاقبت​ کامل شد! پس بیا راند دوم رو شروع کنیم!»

به محض اینکه شی فنگ کتاب مقدس تاریکی را‌کتاب​ بست، آسمان طوفانیِ فراز دره در هم شکست و‌بیا​ به فضایی تاریک به وسعت هزاران یارد بدل گشت.

با نگاه به این تاریکی، تمام حاضران به شکلی مبهم احساس کردند که‌پیروزی​ به فضایی باستانی و هولناک متصل شده‌اند. صرفاً هاله‌ای که از درون این‌بود​ فضای تاریک به بیرون تراوش می‌کرد، برای متلاطم ساختن مانای دره کفایت می‌کرد.

لحظه‌ای بعد، درِ سنگی غول‌پیکری به ارتفاع چند صد متر از میان فضای تاریک‌واقعاً​ فرو افتاد و با شدت به دره کوبیده شد و لرزش‌های مهیبی در سراسر دره‌متخصصان​ به وجود آورد. با دیدن این درِ باستانی، وحشتی عمیق در چشمان تودلیا نقش بست.

Unyielding Heart با بهت و حیرت به در سنگی عظیمِ پیش رویش خیره شد و با خود اندیشید: «چطور ممکنه همچین موجود ترسناکی تو این دنیا باشه؟»

این در بی‌شک هولناک‌ترین آیتمی بود که او تاکنون در قلمرو خدا به چشم دیده بود.‌ارتباط​ تنها یک نگاه کافی بود تا به وحشت نهفته در آن پی ببرد. تک‌تک الگوهای جادویی‌تاریک​ و رون‌های حک‌شده بر روی این در، وظیفه داشتند قدرت درون آن را مهر و موم کنند.

موجودی که پشت این در قرار داشت،‌قراره​ به احتمال زیاد می‌توانست تنها با ذره‌ای از‌نمی‌دید​ قدرتش او را از صفحه روزگار محو کند.

او حتی برای لحظه‌ای احساس‌میان​ کرد که باز شدن این‌وضعیت​ در، سرآغاز تمام فجایع خواهد بود.

Illusory Words با اضطراب به در سنگی چشم دوخت و با خود گفت: «نکنه می‌خواد این در رو باز کنه؟»

درِ پیش رویش بیش از حد شوم به نظر می‌رسید. صرفاً‌تاریکی​ ظاهر آن، وجودش را لبریز از انزجار و وحشتی وصف‌ناپذیر می‌کرد؛‌کنیم​ وحشتی که دست‌کم صد برابر شدیدتر از ترسش در برابر تودلیا بود.

اما پیش از آنکه Illusory Words بتواند افکارش را دنبال کند، درِ سنگی خودبه‌خود و به آرامی شروع به باز شدن کرد.

تاریکی، سکوت و ناامیدی!

برای لحظه‌ای، گویی تمام احساسات تاریک و منفیِ جهان از درون این درِ سنگی به بیرون‌لرد​ سرازیر شد و حتی شی فنگ نیز از این وضعیت احساس ناراحتی کرد. رنگ از رخسار‌ارتباط​ سایرین پرید و بی‌اختیار روی زمین زانو زدند؛ هیچ‌کس جرئت نداشت مستقیماً به درِ سنگی نگاه کند.

«ان...سان‌ها؟»

«نه... شما نیستید...»

ناگهان، کلماتی به زبان غامض و پیچیده‌ی شیاطین از درون در به گوش رسید.‌واقعاً​ با وجود اینکه هیچ‌یک از بازیکنانِ حاضر آشنایی با زبان شیاطین نداشتند، اما مفهوم‌مبارزه‌اش​ این کلمات را به وضوح درک می‌کردند. برای لحظاتی، سردرگمی تمام افراد را فرا گرفت.

«هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بعد از این‌تانک‌های​ همه سال، شما موجودات حقیر نفرات‌باشند​ بعدی برای احضار این در باشید.»

با پایان این جملات، شیطانی انسان‌نما به ارتفاع‌همان‌طور​ ده متر، با سه چشم و زرهی سیاه‌ارتباط​ بر تن، از درون درِ سنگی بیرون آمد.

به محض اینکه نگاه تودلیا به این شیطان افتاد،‌مطلقاً​ وحشتی عمیق بر وجودش چیره شد. گویی لرد قلمرو‌داشت​ در آن لحظه تجسمِ خود مرگ را دیده بود.

در حقیقت، خود شی فنگ‌میان​ نیز با دیدن این شیطانِ‌وضعیت​ انسان‌نما، لرزه بر اندامش افتاد.

او حتی در خواب هم‌حدی​ نمی‌دید که پای چنین شیطانی‌مهار​ را به اینجا باز کند.

پرتگاه تاریک در مجموع میزبان ۱۰۸ شاهزاده شیاطین بود که در رأس شیاطین بزرگ قرار داشتند. تمامی آن‌ها موجوداتی بودند که قدرتشان تنها‌محض​ یک پله پایین‌تر از پادشاهان شیاطین بود و به نوعی پادشاه شیاطین نیمه‌کاره محسوب می‌شدند. در این میان، شیطانِ انسان‌نمایی که اکنون پیش روی‌شده‌اند​ او ایستاده بود، کسی نبود جز فروبرو، ارباب مردگان؛ موجودی که از لحاظ قدرت در رتبه بیست و یکمِ تمام شیاطین بزرگ قرار داشت.

فروبرو همان‌طور که با نارضایتی‌اندیشید​ به بدن خود نگاه می‌کرد،‌هیچ​ زیر لب غرید: «ضعیفه! خیلی ضعیفه!»

سپس نگاه سردش را به شی فنگ که کتاب مقدس تاریکی را در دست داشت‌قراره​ دوخت و گفت: «خودت می‌دونی چه غلطی کردی. اون کتاب چیزی نیست که دست تو‌عادی​ باشه، پس ردش کن بیاد. این تنها راه نجاتته. وگرنه چیزی جز مرگ ابدی نصیبت نمیشه!»

به محض اینکه صحبت‌های فروبرو به پایان رسید،‌می‌توانستند​ فشار خردکننده‌ای بر شی فنگ آوار شد؛ فشاری‌لرد​ چنان آزاردهنده که چهره‌اش را در هم کشید.

شی فنگ آهی از سر ناچاری کشید و با خود‌مقدس​ گفت: «از یکی از ۱۰۸ شاهزاده شیاطین کمتر از اینم‌دوم​ انتظار نمی‌رفت. فشار ذهنی‌اش قشنگ با موجودات رده ۵ برابری می‌کنه.»

با وجود اینکه از مدت‌ها پیش می‌دانست شکاف قدرت میان رده ۴‌برای​ و رده ۵ تا چه حد عظیم است، اما اکنون با تجربه مستقیم‌بالاتر​ قدرتِ یک پادشاه شیاطین نیمه‌کاره، باز هم نمی‌توانست جلوی احساس درماندگی‌اش را بگیرد.

خوشبختانه، شی فنگ کتاب مقدس تاریکی را در اختیار داشت و همین‌کرد​ امر روش‌های فروبرو را برای حمله به او محدود می‌کرد. در غیر این‌میلیارد​ صورت، شاهزاده شیاطین می‌توانست در یک چشم به هم زدن جانش را بگیرد.

در همین حین، همان‌طور که فروبرو شی فنگ را تحت سرکوب‌داشته​ ذهنی خود قرار داده بود، کتاب مقدس تاریکی نیز این تهاجم‌هنگامی​ را حس کرد. بی‌درنگ، زنجیرهایی در اطراف بدن شاهزاده شیاطین پدیدار شد.

به محض پیدایش این زنجیرها، سرکوب ذهنی‌فاصله​ فروبرو به شدت تضعیف شد. اکنون، این سرکوب‌گفت​ ذهنی دیگر هیچ خطری برای شی فنگ نداشت.

فروبرو در حالی که به زنجیرهای قیرگونِ پیچیده‌شده دور بدنش خیره شده بود، با خشم غرید: «این قرارداد نفرین‌شده! یه روز از این بند خلاص می‌شم و آزادی‌چنان​ واقعی رو به دست میارم!» سپس به شی فنگ نگاه کرد و با سردی گفت: «درسته که اون کتاب نمی‌ذاره کاری باهات بکنم، اما فکر نکن کنترل کاملم‌اصلی​ رو تو دست داری. از اون نفرین‌ها و بندهای روی بدنت می‌تونم بفهمم که وقت زیادی برات نمونده. اون کتاب نمی‌تونه نجاتت بده. فقط من می‌تونم کمکت کنم.»

شی فنگ سرش را تکان داد و با پوزخندی تحقیرآمیز گفت: «نیازی نیست. اگه حرفت رو باور کنم، فقط می‌شم عروسک خیمه‌شب‌بازیت.» پس از رسیدن به رده‌سطح​ ۴، سرنخی از مشکل گریبان‌گیر روحش به دست آورده بود. در ابتدا فکر می‌کرد با مزایای ارتقایش، مشکلاتی که با آن‌ها روبه‌رو بود تثبیت می‌شود. اما مشخص‌بازیکن​ شد که اصلاً این‌طور نیست. مشکلاتش بسیار بزرگ‌تر از چیزی بود که تصور می‌کرد. این حس پس از استفاده از کتاب مقدس تاریکی، حتی مشهودتر نیز شده بود.

کتاب مقدس تاریکی در‌قدرت​ تمام این مدت مخفیانه داشت‌امیدی​ روح او را فرسایش می‌داد!

چاره‌ای جز اعتراف نداشت که این آیتم خداگونه واقعاً به‌مقدس​ راحتی قابل کنترل نیست. بسیار خطرناک‌تر از سلاح‌های جادویی بود. با‌شروع​ وجود این، رها کردن کتاب مقدس تاریکی نیز برایش غیرممکن بود.

مسیر رسیدن به رده‌های بالاتر فوق‌العاده دشوار بود. تنها با چنگ‌راهی​ زدن به هر فرصت موجود، شانس تبدیل شدن به یک خدا‌عادی​ را پیدا می‌کرد. در غیر این صورت، تمام کارهایش بی‌نتیجه می‌ماند.

یک نمونه، نشان روحی بود که مدتی پیش از شکست دادن یک بلعنده قدیس دروغین به دست آورده بود. دقیقاً به دلیل بهره‌برداری از همین فرصت بود که توانسته بود روحش را تقویت کند؛ چیزی که به نوبه خود، مقاومتش را در برابر نفرین روح آن NPC مرموز افزایش داد.

در غیر‌برابری​ این صورت، تا‌حدی​ الان زنده نمی‌ماند.

سپس شی فنگ به فروبرو نگاه کرد و گفت: «شاید نتونم کامل کنترلت کنم، اما باید بدونی که به عنوان احضارکننده‌ت، می‌تونم به زور‌اینکه​ بخشی از قدرتت رو کنترل کنم.» کتاب مقدس تاریکی بزرگ‌ترین پشتوانه او برای ورود به رشته‌کوه ویرانه در این سفر بود. پیشروی در عمق‌صرفاً​ این نقشه بی‌طرف تنها با اتکا به قدرت شخصی‌اش غیرممکن بود. هرچه باشد، تودلیا به تنهایی برای فراری دادن او بیش از حد کافی بود.

«پشیمون می‌شی! کنترل قدرت شیاطین فراتر از حد‌بجنگیم​ توانته! هرچی بیشتر ازش استفاده کنی، عمیق‌تر غرق می‌شی،‌میلیارد​ تا جایی که در نهایت روحت کاملاً بلعیده می‌شه!»

«بابت هشدارت ممنون، اما‌خود​ فکر نکن شما شیاطین به‌این​ این راحتی‌ها می‌تونین منو ببلعین!»

پس از گفتن این حرف، شی فنگ با استفاده‌امیدی​ از کتاب مقدس تاریکی، هوشیاری فروبرو را پاک کرد و‌شومی​ کنترل بخشی از قدرت شاهزاده شیاطین را به دست گرفت.

یک شاهزاده شیاطین سطح ۱۳۵!

حتی با تنها ۷۰ درصد از‌واقعاً​ قدرت فروبرو، می‌توانست بدون هیچ نگرانی‌برای​ در مناطق بیرونی رشته‌کوه ویرانه پرسه بزند.

گفتگوی میان شی فنگ و فروبرو تنها لحظه کوتاهی طول‌وضعیت​ کشید. از این رو، تودلیا که از دیدن در سنگی‌برای​ و لرد مردگان میخکوب شده بود، همچنان بی‌حرکت ایستاده بود.

با وجود این، پس از اینکه شی فنگ کنترل بدن فروبرو را به دست گرفت،‌ضربه​ تودلیا فوراً متوجه موضوعی غیرعادی شد. هاله و سرکوب ذهنی شاهزاده شیاطین به میزان قابل‌توجهی‌لبخندی​ ضعیف شده بود. علاوه بر این، فروبرو اکنون می‌توانست نسبت به او خصومت نشان دهد.

پس از درک آنچه رخ داده بود، تودلیا بدون‌کتاب​ تردید به سمت شی فنگ یورش برد و یکی از‌راند​ پنجه‌های کوه‌پیکرش را بی‌رحمانه بر سر این انسان کوچک کوبید.

شی فنگ فوراً احساس کرد که گویی فضای اطرافش‌مطلقاً​ صد برابر فشرده شده است. نه تنها بدنش بسیار‌داشت​ سنگین‌تر شده بود، بلکه حتی زمان نیز کندتر می‌گذشت.

مهارت ذاتی‌شدت​ رده ۴،‌خود​ شکافنده زمین!

این اولین باری بود که تودلیا به یک مهارت متوسل می‌شد. پیش از این، هنگام مبارزه با مورچه‌هایی مانند Lifeless Thorn، حتی زحمت استفاده از مهارت‌ها را به خود نمی‌داد. با این حال، در حال حاضر تنها چیزی که در سر داشت، کشتن شی فنگ در سریع‌ترین زمان ممکن بود.

زیر فشار شدید فضای اطراف،‌اما​ شی فنگ به تودلیا نگاه کرد‌تاریکی​ و لبخند زد: «دیگه خیلی دیره!»

حتی پیش از آنکه حرف شی فنگ تمام شود، فروبرو که جلوی او‌پیروزی​ ایستاده بود، ناگهان دستش را تکان داد و نیزه‌ای از شعله‌های قیرگون در‌بود​ دستش شکل گرفت. سپس نیزه را به سمت پنجه نزدیک‌شونده تودلیا تاب داد.

اگرچه نیزه فروبرو از جنس شعله بود، اما اصلاً سوزان به‌اخم​ نظر نمی‌رسید. برعکس، سرمای شدیدی از خود ساطع می‌کرد که فضای اطراف‌نمی‌دید​ را منجمد می‌ساخت. گویی خود زمان نیز برای لحظه‌ای از حرکت ایستاد.

بوووم!

فضا در هم‌شومی​ شکست و به‌هنگامی​ نیستی بدل گشت.

شدت برخورد میان این دو حمله باعث فرونشست زمین شد. به استثنای شی‌پیروزی​ فنگ، موج انفجار حاصل از آن همه را بیش از ۵۰۰ یارد به عقب‌سرعتش​ پرتاب کرد و آسیبی بین ده‌ها هزار تا صدها هزار به آن‌ها وارد ساخت.

در مورد تودلیا، بدن عظیم‌الجثه‌اش بیش از‌گرفتند​ صد یارد به عقب شلیک شد و‌واقعاً​ زمین‌های مسیرش را با خاک یکسان کرد.

لحظه‌ای بعد، Illusory Words، Unyielding Heart و دیگرانی که به پرواز درآمده بودند، با دهان‌هایی باز از حیرت به تودلیا خیره شدند.

`

SYSTEM

`

-۴۹,۴۵۴,۴۲۳

`

`

آسیبی نزدیک به ۵۰ میلیون بالای سر خواننده روح ظاهر‌وضعیت​ شده بود. شکاف قدرت میان تودلیا و فروبرو در لحظه‌برای​ مشخص شد. آن دو در سطوحی کاملاً متفاوت قرار داشتند.

یادداشت مترجم: [۱] شاهزاده شیاطین: جهت اطلاع، رتبه‌بندی شیاطین به این شرح‌باشند​ است – شیطان (رده ۳)، شیطان بزرگ (رده ۴)، شاهزاده شیاطین (رده‌همان‌طور​ ۴، اما بالاتر از شیاطین بزرگ) و پادشاه شیاطین (رده ۵) ...

ناولها | novelha.net