چپتر 3778: آغاز نبرد الهی
0وقتی هایزر دو اژدهای شعلهور را پیش رویش دید، بهت،بار اشتیاق و تردید تمام وجودش را فرا گرفت. حتی فراموشفضا کرد مقاومت کند و تنها سؤالی را زیر لب زمزمه کرد:
«تو... یه خدای فانی هستی؟»
خدای فانی؛ این قلمرویی بود که هایزر حتی پس از خلق تکنیکحال مبارزه طلایی پیشرفتهاش، تنها میتوانست رسیدن به آن را در خواب ببیند.دشواری این سطح، رویای بازیکنان بیشماری در قلمرو خدای بزرگ نیز به شمار میرفت.
بدبختانه، با وجود زیر و رو کردن قلمرو خدایمیزنم بزرگ، حتی نتوانسته بود اطلاعاتی درباره طبقه ششم برجنگاه جهان پیدا کند، چه رسد به اطلاعاتی درباره خدایان فانی.
با وجود این، اکنون یک خدای فانی واقعی پیش رویش ایستاده بود.خواست به هر حال، به جز یک خدای فانی، هیچ متخصص دیگری به ذهنشلحظه نمیرسید که بتواند همزمان دو تکنیک ترکیبی طلایی پیشرفته را به کار گیرد.
دشواری اجرای تکنیک ترکیبی طلایی پیشرفته حتی از تکنیکهای مبارزه طلایی در حد کمال نیزکرده بیشتر بود. هایزر حتی به عنوان یک خدای فانی نیمهقدم، اجرای تکنیک مبارزه طلایی درهیجان حد کمال را دشوار مییافت. طبیعتاً تکنیک مبارزه طلایی در حد کمال دوگانه کاملاً غیرممکن بود.
از آنجا که Red Frost توانسته بود چنین کار غیرممکنی را انجام دهد، این ماجرا تنها یک معنی داشت.
Red Frost متخصصی بود که به استاندارد طبقه ششم رسیده بود!
Red Frost یک خدای فانی بود!
با وجود این، پیش از آنکه هایزر بتواند پاسخی از Red Frost بگیرد، دو اژدهای شعلهور او را بلعیدند و وقتی به خود آمد، بیرون از میدان مبارزه بود.
...
دارم توهم میزنم؟خود الان یه تکنیک ترکیبیدارم طلایی پیشرفته دوگانه دیدم؟
South Lake که از اتاق ویژه خود مشغول تماشا بود، همانطور که به میدان نبرد نگاه میکرد، چشمانش را مالید. با وجود این، مهم نبود چند بار از سیستم خواست تا مسابقه را دوباره پخش کند، نتیجه تغییری نکرد.
سکوت فضانبود را پربار کرده بود!
اتاق South Lake تنها مکانی نبود که در سکوت فرو رفته بود. در آن لحظه، به نظر میرسید زمان برای کل ورزشگاه متوقف شده است؛ تماشاگران در حالی که بهت، هیجان و ناباوری در چهرههایشان موج میزد، به Red Frost خیره شده بودند.
چطور؟! چطور ممکنه؟!خود چطور به استانداردمیدان افسانهای طبقه ششم رسید؟!
Ember Dragon طوری به Red Frost خیره شد که گویی برای نخستین بار او را میبیند؛ چشمانش لبریز از اشتیاق و ناباوری بود.
در قلمرو خدای بزرگِ نژاد انسان، تمام مدیرانِدوباره قدرتهای شبهمطلق و بالاتر میدانستند که در واقعیت، تفاوتفرو چندانی میان استانداردهای مبارزه قویترین اعضایشان به چشم نمیخورد.
خدایان فانی نیمهقدم که جای خود داشتند، حتی متخصصانی که میتوانستند تکنیکهای مبارزه طلایی خود را خلق کنند نیز در میان قدرتهای شبهمطلق بهدشواری شدت نایاب بودند. در مورد خدایان فانی نیمهقدمی که قادر به خلق تکنیکهای مبارزه طلایی پیشرفته بودند، این نهایتِ توانِ قدرتهای مطلق به شماررسیده میرفت. به همین دلیل، خدایان فانی نیمهقدم معمولاً نمایندگان کلیدی یا افراد بسیار بانفوذی در قدرتهای مطلق محسوب میشدند. آنها شالوده واقعی قدرتهای مطلق بودند.
در مورد خدایان فانی افسانهای نیز، اگر قدرت مطلقی متخصصیالان در این سطح در اختیار داشت، تا الان به تنهاچشمانش قدرت حاکم در قلمرو خدای بزرگِ نژاد انسان تبدیل شده بود.
چرا که دانش فنی یک متخصص طبقه ششم، وسوسهای مقاومتناپذیر برای متخصصانی بود که به محدودیتهای استاندارد طبقه پنجمسکوت رسیده بودند. حتی اگر متخصص طبقه ششم تجهیزات ضعیف و سطح پایینی داشت، باز هم بسیاری از متخصصان طبقهچهرههایشان پنجم میکوشیدند تا پیرو او شوند، به این امید که راهنمایی دریافت کنند و مبارزاتش را از نزدیک ببینند.
اغراق نبود اگر میگفتند هر زمان که یک خدای فانی فراخوانی صادر کند، متخصصانفضا بیشماری گرد هم میآیند و سازمانی با قدرت و ابعاد حماسی تحت فرمان او تشکیلحالی میدهند. در مقایسه با چنین غولی، انجمن اتحاد اژدهای مقدس چیزی جز یک شوخی نبود.
...
یه متخصص طبقه ششم! Frost یه متخصص طبقه ششمه!
شیائو ییلونگ پس از درک استاندارد مبارزه Red Frost به وجد آمد. سپس به سمت شی فنگ برگشت و مشتاقانه پرسید: «لیدر گیلد شعلۀ سیاه، یعنی Red Frost الان یه متخصص طبقه ششمه؟»
با وجود اینکه عملکرد Red Frost به وضوح نشان میداد که او یک خدای فانی است، شیائو ییلونگ باز هم نتوانست جلوی خودش را بگیرد و برای اطمینان به شی فنگ روی آورد. احساس میکرد تنها شی فنگ میتواند پاسخ قطعی را به او بدهد.
شی فنگ خندید و پاسخ داد: «آره. فرمانده Frost چند وقت پیش به استاندارد طبقه ششم رسید. در حال حاضر، وقتی حرف از استاندارد مبارزه میشه، اون تو قلمرو خدای بزرگِ نژاد انسان نفر اول و بیرقیبه.»
شی فنگ شوک و هیجان شیائو ییلونگ را به خوبی درک میکرد.اتاق به وضوح به یاد میآورد که وقتی نخستین خدای فانی در قلمروچند خدای بزرگِ نژاد انسان ظهور کرد، خودش تا چه حد حیرتزده شده بود.
هرچه باشد، این نشانهایمیکرد بود که بازیکنان انسانی میتوانستندچند به درجات بالاتری دست یابند!
شیائو ییلونگ که دیگر نمیتوانست هیجانش را کنترل کند، بانتیجه خنده گفت: «عالیه! این عالیه! با این وضعیت، بزرگان، بزرگاننظر اعظم و حتی فرمانده بزرگ هم مجبورن پشت ما در بیان!»
یک خدای فانی!
تا زمانی که بزرگان و بزرگان اعظم نیزه اژدهای مقدس عقل در سر داشتند، میفهمیدند این موضوع چه معنایی دارد. شراکت با قصر خدای اژدها چطور میتوانست با منافع عظیمی که Red Frost برای نیزه اژدهای مقدس به ارمغان میآورد، برابری کند؟
...
هیزر با دیدن خروج Red Frost از میدان مبارزه، پیشقدم شد، به سمت او رفت و گفت: «من باختم. نباید از نابغهای که فرمانده پیر تحسینش میکنه، انتظار کمتری میداشتم.» سپس با تردید پرسید: «میشه ازت بخوام یه فرصت بهم بدی تا راهنماییم کنی؟»
Red Frost با دیدن اضطراب در چشمان هیزر، کمی غافلگیر شد و پرسید: «راهنمایی؟» او انتظار نداشت حریفش اینقدر رک و بیریا باشد. سپس سر تکان داد و گفت: «البته.»
هیزر با شنیدن پاسخ Red Frost نتوانست جلوی لبخندش را بگیرد و گفت: «ممنونم.»
پس از آن، وقتی هیزر با بیمیلی به سمت جایگاه تماشاگران رفت، Twilight Leaf و دیگر برگزیدگان نیزه اژدهای مقدس به دور Red Frost حلقه زدند. همه آنها ابراز تمایل کردند که در آینده از راهنماییهای Red Frost بهرهمند شوند. ناگهان، نبرد مورد انتظار برگزیدگان به یک مسابقه نمایشی تبدیل شد.
با وجود این، هیچکس از میان تماشاچیان شکایتی از این تغییر نکرد. برعکس، همه از اینکه میدیدند Red Frost با تکتک شرکتکنندگان مبارزه میکند، بسیار خوشحال بودند.
...
South Lake در حالی که با لبخندی تلخ به برگزیدگانی که دور Red Frost حلقه زده بودند نگاه میکرد، گفت: «مثل اینکه دیگه نیازی نیست تصمیم بگیریم کی نفر اوله.»
پیرمردی که کنار South Lake ایستاده بود، با خنده گفت: «دقیقاً. الان فرمانده بزرگمون باید خوب فکر کنه که چطوری میخواد به برگزیده اولمون پاداش بده. وگرنه، ممکنه اعصابش خرد بشه و نیزه اژدهای مقدس رو ترک کنه. اگه اینطور بشه، دوران فرماندهیش به سر میاد.»
South Lake چشمانش را برای Apocalypse چرخاند و گفت: «تو... باشه. مگه فقط دشمنی با قصر خدای اژدها نیست؟ دیگه ترسیدن داره؟»
اما پیش از آنکه South Lake و Apocalypse بتوانند به گفتگوی خود ادامه دهند، آرایه جادویی دفاعی که از شهر مقدس رگ شعله محافظت میکرد، ناگهان در هم شکست و چندین گذرگاه فضا-زمان بر فراز شهر پدیدار شد. بلافاصله پس از آن، NPCها و بازیکنان رده ۶ با سطح بالای ۲۲۰ در آرایشی منظم از این گذرگاهها بیرون پرواز کردند و در کمترین زمان، ارتشی نیم میلیون نفری را تشکیل دادند.
وقتی بازیکنان حاضر در شهر مقدس رگ شعله دیدند دو NPC رهبری این ارتش را بر عهده دارند، غرق در حیرت شدند.
هاک بارون، دوک اعظمِ امپراتوری یخ سلطنتی، یک NPC رده ۶ سطح ۲۴۴!
هایگیتِ اژدهای آسمانی، مارشال اعظمِ امپراتوری پنج قدیس، یک NPC رده ۶ سطح ۲۴۲!
«چه خبره؟»
«چرا اینبلعیدند دو تاآمد امپراتوری اینجان؟»
«یعنی قصر خدای اژدهامیکرد و سلسله بال الهینبود با هم متحد شدن؟»
ارتش بر فراز شهر متشکل از NPCها و بازیکنان امپراتوری یخ سلطنتی و امپراتوری پنج قدیس بود. اعضای دو قدرت شبهاوج، بهطور مشخص قصر خدای اژدها و سلسله بال الهی نیز در میان صفوف آنها حضور داشتند. بازیکنان شهر مقدس رگ شعله با دیدن این صحنه مبهوت ماندند.
اعلان سیستم منطقهای: امپراتوری یخ سلطنتی و امپراتوری پنج قدیس علیه شهر مقدس رگ شعله اعلان جنگ کردهاند. لرد شهر مقدس رگ شعله از تمامی بازیکنان حاضر در شهر مقدس درخواست کمک کرده است. در صورتی که شهر در جنگ پیروز شود، به بازیکنان امتیازات مشارکت اعطا میشود تا بتوانند آنها را با گنجینههایی از خزانهداری شهر مبادله کنند. در صورتی که شهر در جنگ شکست بخورد، امتیاز شهرت تمامی بازیکنان در شهر مقدس رگ شعله و مالکیت املاک آنها در شهر بازنشانی خواهد شد.
...
یادداشت مترجم:
تغییری دررسد فصل ۸۴۴اکنون ایجاد شد:
متن اصلی:
باسهای ممنوعه بیستودوگانه در قلمرو خدای بزرگ با یکدیگر برابر نبودند. در واقع، اختلاف قدرت عظیمی میاننبرد آنها وجود داشت. برای مثال، ممنوعه رتبه بیستودوم تنها به اندازهای قوی بود که مایه دردسر خدایانسکوت باستانی شود. از سوی دیگر، مادر فناناپذیر با رتبه چهاردهم، فاجعهای بود که میتوانست خدایان باستانی را ببلعد.
نسخه اصلاحشده:
باسهای ممنوعه بیستودوگانه در قلمرو خدای بزرگ با یکدیگر برابر نبودند. در واقع، اختلاف قدرت عظیمیمالید میان آنها وجود داشت. اگر کسی ممنوعه رتبه بیستودوم را تنها به اندازهای قوی بداند کهمکانی مایه دردسر خدایان باستانی شود، آنگاه مادر فناناپذیر فاجعهای خواهد بود که میتواند خدایان باستانی را ببلعد.