---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخِ گیمر افسانه‌ای: خدای شمشیر

چپتر 1788: آیتم نهایی • ⏱ 8 دقیقه

چپتر 1788: آیتم نهایی

0

با پدیدار شدن تصاویر بر فراز صحنه اصلی، نمایندگان انجمن‌های‌برق​ سوپر-درجه‌یک و سوپر گیلدها در اتاق‌های طبقه دوم به تکاپو افتادند.‌خرخره​ آن‌ها بی‌درنگ مشاهدات خود را به لیدرهای گیلد مربوطه‌شان گزارش دادند.

«لیدر گیلد، اون شایعات‌نکنه​ حقیقت داشتن! عمارت مخفی‌شرکت‌ها​ واقعاً اون چیز رو داره!»

«عمارت مخفی خوب بلده‌اینجا​ رازش رو نگه داره!‌پولی​ کاملاً از این قضیه مطمئنی؟»

«با توجه به عکسا، هیچ شکی توش نیست. ولی‌خودمون​ خب، قدرت‌های بزرگ و شرکت‌های زیادی اینجا حضور دارن. می‌ترسم‌تمام​ با پولی که با خودمون آوردیم، گرفتنش کار سختی باشه.»

«خوبه. الان به یکی‌گره​ می‌گم تمام بودجه‌ای که دستمون‌وصف‌ناپذیر​ هست رو برات پست کنه.»

به دنبال نمایش آن چند تصویر، ابرقدرت‌های حاضر همگی پنهانی شروع به جمع‌آوری‌رزمی​ سرمایه کردند. این وضعیت، کل سالن حراج را در هاله‌ای از تنش فرو‌زمین‌های​ برد. قدرت‌های بزرگِ حاضر در سالن طبقه اول، وقوع طوفانی قریب‌الوقوع را حس می‌کردند.

امپراتور نه اژدها مشت‌هایش را گره کرد و در حالی که چشمانش از‌سختی​ هیجانی وصف‌ناپذیر برق می‌زد، غرید: «این عمارت مخفی واقعاً یه روباه پیر و‌دنبال​ مکاره. نکنه می‌خواد کاری کنه که ما ابرقدرت‌ها و شرکت‌ها خرخره همدیگه رو بجویم؟»

او به اژدهای رزمی که کنارش نشسته بود نگاه کرد و دستور داد: «بجنب! به اژدهای خون بگو‌می‌گم​ تمام منابعمون تو امپراتوری اژدهای سیاه رو آب کنه! چند تا از زمین‌های طلاییِ بی‌مصرفمون تو شهر اژدهای‌سرمایه​ سیاه رو هم گرو بذار! تحت هر شرایطی، تا جایی که می‌تونیم سکه و کریستال‌های جادویی جمع کنید!»

اژدهای رزمی که از تصمیم امپراتور‌حالی​ نه اژدها جا خورده بود، پرسید:‌غرید​ «ارباب، این کار یه کم زیاده‌روی نیست؟»

زمین‌های طلایی شهر اژدهای سیاه ارزش هنگفتی داشتند و خریداران بی‌شماری برایشان دندان تیز کرده‌نشسته​ بودند. اگر عمارت اژدهای آسمانی این زمین‌ها را گرو می‌گذاشت و نمی‌توانست در موعد مقرر آن‌ها‌بذار​ را بازخرید کند، خطر از دست رفتنشان و افتادن آن‌ها به چنگ قدرت‌های دیگر وجود داشت.

امپراتور نه اژدها سرش را تکان داد و در حالی که با نگاهی لبریز‌باشه​ از جنون و جاه‌طلبی به تصاویر بالای صحنه خیره شده بود، پاسخ داد: «عیبی نداره.‌تصویر​ تا وقتی بتونیم اون چیز رو چنگ بیاریم، پرداخت این بهای ناچیز اصلاً اهمیتی نداره.»

اژدهای رزمی گفت:‌زیادی​ «چشم.» و بی‌درنگ با‌می‌ترسم​ اژدهای خون تماس گرفت.

در همین‌اژدها​ حال، در‌گره​ اتاقی دیگر...

لو شینگلوِ باوقار و فرهیخته، بی‌اختیار از‌ابرقدرت‌ها​ جا برخاست و به تصاویری که عمارت‌کنارش​ مخفی به نمایش گذاشته بود، خیره ماند.

لو شینگلو با صدای بلند خندید: «خوبه! فوق‌العاده‌ست! همین‌خودمون​ که اینو به دست بیاریم، کل امپراتوری شب تاریک‌می‌گم​ میفته تو مشتم! دیگه احدی نمی‌تونه جلوم قد علم کنه!»

ژونگ لانگچنگ، بادیگارد لو شینگلو، با هیجان فریاد‌پولی​ زد: «تبریک می‌گم لیدر گیلد! اون موقع، دیگه کار‌یکی​ هر دو انجمن امپراتور زرشکی و روح تسلیم‌ناپذیر ساخته‌ست!»

لو شینگلو روی برگرداند و‌کرد​ پرسید: «جمع‌آوری بودجه‌ای که بهت‌برق​ سپرده بودم به کجا رسید؟»

ژونگ لانگچنگ لبخندی زد و‌می‌خواد​ پاسخ داد: «لیدر گیلد، خیالتون‌همدیگه​ تخت. تمام سرمایه‌مون الان حاضره.»

در همین حال،‌زیادی​ در اتاقی که در‌می‌ترسم​ اختیار بال صفر بود...

با دیدن اولین آیتم از فینالِ‌دارن​ حراجی که عمارت مخفی به نمایش گذاشته‌سختی​ بود، قلب شی فنگ به تپش افتاد.

او با ناباوری زیر لب‌کرد​ گفت: «عمارت مخفی واقعاً جرئت کرده‌می‌زد​ همچین چیزی رو بذاره واسه حراج؟!»

در آن لحظه، متوجه شد که چرا شرکت استارلاین تمام توان خود را به کار گرفته بود تا مانع حضور انجمن روح تسلیم‌ناپذیر در این حراجی‌زمین‌های​ شود. اگر او هم جای آن‌ها بود، دقیقاً همین کار را می‌کرد. همچنین دلیل فداکاری مو لینگشا را درک کرد؛ اینکه چرا او حاضر شده بود‌برایشان​ از قطعه زمینی با پتانسیلِ بالا در پایتخت امپراتوری شب تاریک بگذرد، صرفاً به این خاطر که جواز حضور در این حراجی داخلی را به دست آورد.

تمام این‌ها به خاطر چیزی بود که‌می‌ترسم​ عمارت مخفی قصد فروشش را داشت. ارزش‌باشه​ این آیتم به طرز وحشتناکی بالا بود!

اولین آیتمِ فینال، نه سلاح بود‌دارن​ و نه تجهیزات. حتی ابزار هم نبود.‌سختی​ بلکه، حق مدیریتِ یک رگه معدنی بود!

اگر پای یک رگه معدنیِ معمولی در میان بود، به احتمال زیاد حتی انجمن‌های درجه‌یک حاضر در سالن هم خودشان را برای قیمت دادن به زحمت نمی‌انداختند.‌نشسته​ اما اگر یک رگه ماناتایت بود که می‌توانست مقادیر اندکی کریستال‌های جادویی تولید کند، آن‌وقت حتی ابرقدرت‌ها هم برای تصاحبش با تمام قوا وارد میدان می‌شدند. اما‌خورده​ بالاتر از رگه ماناتایت، رگه انرژی قرار داشت که سنگ معدن انرژی تولید می‌کرد. کشف یک رگه انرژی، بی‌شک جرقه جنگی تمام‌عیار را میان سوپر گیلدها روشن می‌کرد.

با وجود این، رگه‌های ماناتایت و انرژی - معادنی‌خرخره​ که حتی ابرقدرت‌ها را به طمع می‌انداختند - در‌دستور​ قلمرو خدا تنها رگه‌های درجه ۲ به حساب می‌آمدند.

رگه معدنی که عمارت مخفی به‌دارن​ تازگی رونمایی کرده بود، رگه‌ای درجه‌کار​ ۱ بود؛ یک رگه کریستال جادویی!

با توجه به تصاویر به نمایش درآمده، هرچند رگه کریستال جادوییِ کشف‌شده توسط عمارت مخفی چندان غنی‌یکی​ نبود، اما ارزشش همچنان از رگه‌های سرشار ماناتایت یا انرژی فراتر می‌رفت. این معدن می‌توانست کریستال‌های جادویی‌شروع​ لازم برای تامین مخارج روزانه دو سوپر گیلد را فراهم کند و باز هم مازاد داشته باشد!

دلیل این مازاد آن بود که کریستال‌های جادویی، تنها محصول اصلی این رگه‌ها محسوب می‌شدند. محصولات جانبیِ رگه کریستال جادویی‌شرکت‌ها​ نیز ثروت هنگفتی می‌ارزیدند. یکی از این نمونه‌ها نقره جادویی بود؛ یکی از برترین سنگ‌های معدنی قلمرو خدا از لحاظ سختی.‌شهر​ این فلز، ماده‌ای بی‌نهایت کمیاب به شمار می‌رفت. با به کارگیری آن در آهنگری سلاح و تجهیزات، محصول نهایی غیرقابل‌تخریب می‌گشت.

این ویژگی خاص بدان معنا بود که حتی در صورت رسیدن دوامِ‌اژدهای​ آیتمِ حاوی نقره جادویی به صفر، سلاح یا تجهیزات از کار نمی‌افتاد.‌امپراتوری​ اگرچه ویژگی‌هایش به میزان چشمگیری افت می‌کرد، اما همچنان قابل استفاده بود.

به لطف این ویژگی خاص، هر شمش نقره جادویی در‌آوردیم​ بازار حدود ۲۰ طلا به فروش می‌رسید. هر شمشی که‌بودجه‌ای​ با این قیمت عرضه می‌شد، در دم به فروش می‌رفت.

در حالی که حاضران در اتاق‌های طبقه دوم با دیدن تصاویر به نمایش درآمده سر از پا نمی‌شناختند، یوان تیه‌شین نگاهی‌دستمون​ به اتاق‌های خصوصیِ مختلف انداخت. او لبخندی زد و گفت: «خب، همه آیتم مورد نظر رو دیدید. اگه باهاش آشنایی ندارید،‌تنش​ می‌تونید اطلاعاتش رو توی کتابخونه‌های پادشاهی‌ها یا امپراتوری‌ها پیدا کنید. هرچند، مطمئنم همه کسایی که اینجا نشستن ارزشش رو خوب می‌دونن.

مزایده‌ی اولین آیتم نهاییِ امروز خیلی ساده‌ست. مثل همیشه، به بالاترین پیشنهاد می‌رسه. اما عمارت مخفی‌نکنه​ برای این معامله هیچ اعتباری قبول نمی‌کنه. برنده مزایده، ۴۰ درصد از سهام این رگه کریستال‌بجنب​ جادویی رو به دست میاره. به عبارت دیگه، ۴۰ درصد از کل استخراج این معدن نصیبش میشه.

شاید خیلی‌هاتون ندونید ۴۰ درصد استخراج یعنی چقدر. وارد جزئیات نمی‌شم، همین‌قدر بگم که این ۴۰ درصد، بدون‌دستور​ شک از کل استخراجِ یه رگه انرژیِ کامل هم بیشتره. تازه محصولات جانبیِ این معدن همگی مواد به‌سکه​ شدت کمیاب و پرطرفداری هستن که می‌تونن بازیکنان سبک زندگی گیلدتون رو به یه سطح کاملاً جدید ببرن!

اما قبل از شروع مزایده، عمارت مخفی باید یه مسئله رو روشن کنه؛ برنده مزایده موظفه تعداد زیادی‌می‌گم​ از متخصصان و نخبگان رو برای طولانی‌مدت تو محل معدن مستقر کنه و این تعداد نباید کمتر از‌سرمایه​ صد هزار نفر باشه. اگه عرضه انجام این کار رو ندارید، برنده شدنتون تو مزایده هیچ فایده‌ای نداره!

اگه کسی مشکلی نداره، مزایده اولین آیتم نهایی امروز رو‌آوردیم​ شروع می‌کنیم! قیمت پایه ۱۰۰,۰۰۰ طلاست و هر پیشنهاد جدید نباید‌دستمون​ کمتر از ۱,۰۰۰ طلا یا ۲,۰۰۰ کریستال جادویی افزایش داشته باشه!»

با شنیدن حرف‌های یوان تیه‌شین، سکوتی مرگبار بر سالن پرهیاهوی‌برق​ مزایده حاکم شد. دهان مقامات ارشد گیلدهای درجه یک که‌شرکت‌ها​ در سالن طبقه اول نشسته بودند، از تعجب باز ماند.

هرگونه خیالِ رقابت بر سر رگه کریستال مانا در سالن طبقه اول، در دم به باد‌بود​ رفت. شرط استقرار طولانی‌مدتِ ارتشی صد هزار نفری برای نگهبانی از معدن به کنار، تنها همان‌تحت​ قیمت پایه کافی بود تا تمامی گیلدهای درجه یکِ حاضر در سالن، از رقابت دست بکشند.

صد هزار طلا!

با وجود اینکه گیلدهای درجه یک می‌دانستند‌می‌ترسم​ این رقمی کاملاً منطقی است، اما شنیدنش‌باشه​ از زبان یوان تیه‌شین همچنان برایشان تکان‌دهنده بود.

این گیلدها برای شرکت در مزایده، به آب و آتش زده بودند تا تنها بتوانند‌مکاره​ حدود ۳۰,۰۰۰ طلا جمع‌آوری کنند. اما اکنون مشخص شده بود که حتی با این مبلغ،‌دستور​ فرسنگ‌ها با حداقلِ شرایطِ لازم برای شرکت در مزایده‌ی این رگه کریستال جادویی فاصله دارند.

قدرت‌هایی که توان رقابت با گیلدهای درجه یک را داشتند نیز در سکوت فرو رفته بودند. آن‌ها سرانجام‌دستور​ به شکاف عمیقِ میان خود و ابرقدرت‌هایی پی بردند که گویی در دنیایی کاملاً متفاوت سیر می‌کردند. آن‌ها‌سکه​ حتی صلاحیت شرکت در این مزایده را نداشتند و تنها کاری که از دستشان برمی‌آمد، تماشای این نمایش بود.

ناولها | novelha.net