چپتر 3025: قلمرو خارقالعاده
0با پیاده شدن لین یائویوئه ازمیکرد اتوبوس، بسیاری از دانشجویان و مربیانِ حاضرمربیان در محوطه، بیاختیار به سمت او برگشتند.
«واو! عجب دختر خوشگلی!»
«اون Clear Sky، یکی از دو استعداد برتر انجمن ماه مرموزه!»
«وضعیت دانشگاه جینهای داره روزبهروز بهتر میشه. قبلاًبهبود که وو شیائوشیاو رو داشتن. حالا هم شنیدمدنیای حتی نوابغ انجمنهای درجه یک دارن اونجا ثبتنام میکنن.»
«شنیدم یه نابغه دیگه در حد وو شیائوشیاو تو دانشگاه جینهای پیدا شده. فکر کنمبود خواهر کوچیکش، وو لینگلینگ باشه. اون تو آزمون ورودی تا مرحله میانی طبقه پنجم پیش رفته.قائل با این اوضاعی که دانشگاه جینهای داره، آکادمیشون امسال ممکنه جزو چهار آکادمی برتر استان بشه.»
با تماشای پیاده شدن دانشجویان دانشگاه جینهای از اتوبوس، بسیاری از دانشجویان ورفته مربیانِ حاضر در محوطه غرق در حسرت شدند. ورود به فهرست رتبهبندی استانیحسرت حتی برای آکادمیهای پیشرفته قلمرو خدا اهمیت بالایی داشت، چه رسد به آکادمیهای معمولی.
یک آکادمی با ورود به این فهرست، نهتنها میتوانست سرمایههای بیشتری ازچهار شرکتها جذب کند، بلکه در سال آینده دانشجویان مستعدتری را نیز میپذیرفت.برای این امر بهنوبهیخود چرخهای مثبت ایجاد میکرد که جایگاه آکادمی را ارتقا میبخشید.
از سوی دیگر، ارتقای جایگاه آکادمی هم برای دانشجویان ودریافتیشان هم برای مربیان سودمند بود. این اتفاق نهتنها موقعیت آنها راآکادمیها در جهان بهبود میبخشید، بلکه منابع دریافتیشان را نیز بیشتر میکرد.
اکنون که شرکتهای مختلف اهمیت ویژهای برای دنیای باستانی مینیاتوری قائلدیگر بودند، جایگاه آکادمیها بیش از پیش حیاتی مینمود. عطش این شرکتها برایبیشتر جذب استعدادها و مبالغی که پیشنهاد میدادند، به سطحی بیسابقه رسیده بود.
با وجود این، درحالیکه اعضای آکادمیهای معمولی با تحسین در مورد دانشگاه جینهای صحبت میکردند، نگاه افراد حاضر در آکادمیهای پیشرفتهآکادمی نیز به دانشجویان و مربیان این دانشگاه جلب شد. در این میان، زن بیستسالهای با موهای بلند و قهوهای که اندام متناسبیمیتوانست داشت، نگاهی به وو لینگلینگ انداخت و گفت: «خواهر کوچیکِ وو شیائوشیاو؟ به نظر میاد مسابقه سالاولیهای این دوره قراره جالب بشه.»
پسر هفدهسالهای با موهای ژولیده و چهرهای خوابآلود، درحالیکه با پوزخند به وو لینگلینگ نگاه میکرد، گفت: «آبجی، زیادی وو لینگلینگ رو دستبالا نگرفتی؟ شاید بشه ووقلمرو شیائوشیاو رو حریف تو دونست، ولی نمره ورودی وو لینگلینگ اصلاً چیز خاصی نیست. رسیدن به مرحله میانی طبقه پنجم شاید تو آکادمیهای معمولی شاهکار باشه، اما تومیبخشید دانشگاه تیانشینگِ ما یه چیز کاملاً عادیه. اونجا حتی کسایی که تو مرحله پایانی طبقه پنجم هستن نمیتونن جزو بیست نفر اول باشن، چه برسه به مرحله میانی.»
حدود ده، دوازده دختر و پسریآنها که دور این جوانِ بیحال ایستادهاکنون بودند، به نشانه تأیید سر تکان دادند.
آکادمی قلمرو خدای دانشگاه تیانشینگ بهعنوان یک آکادمی پیشرفته، از تمامی متقاضیان میخواست که دستکم به مرحلهموقعیت میانی طبقه پنجم برج آزمون برسند. از طرفی، افرادی که واجد شرایط شرکت در تور عمارت مخفیبیش شده بودند، یا در مرحله ابتدایی طبقه ششم قرار داشتند و یا در آستانه رسیدن به آن بودند.
از این رو، نمرهلینگلینگ ورودی وو لینگلینگ در چشممیانی آنها هیچ ارزش خاصی نداشت.
زن موقهوهای به سمت دهها عضو عمارت مخفی که داشتند وارد محوطه میشدند چرخید و گفت: «شوانیی، دستکمحسرت نگیرشون. این بار غیر از سالاولیهای آکادمیهای دیگه، سالاولیهای خود عمارت مخفی هم تو مسابقه شرکت میکنن. اونا نوابغبیشتری واقعیان. اگه میخوای امتیاز آموزش ویژه عمارت مخفی رو به دست بیاری، باید حداقل جزو ده نفر اول باشی.»
جوان که لیو شوانیی نام داشت، با اعتمادبهنفس بالایی جواب داد: «نگران نباششرکتهای آبجی. مگه از قدرت من خبر نداری؟ رفتن تو ده نفر اول کهاستعدادها چیزی نیست، من حتی بدون هیچ دردسری میتونم جزو پنج نفر اول بشم.»
وقتی دانشجویان دیگر دانشگاه تیانشینگ سخنان متکبرانه لیو شوانیی را شنیدند، هیچکس مخالفتی نکرد. دلیلش این بود که لیوجهان شوانیی یک نابغه واقعی در دانشگاه تیانشینگ بود و استعدادش حتی از خواهر بزرگترش، لیو یانیا، نیز فراتر میرفت.استعدادها این در حالی بود که لیو یانیا یکی از دو نابغه برتر در آکادمی پیشرفته آنها به شمار میرفت.
وقتی لیو شوانیی در آکادمی قلمرو خدای دانشگاه تیانشینگ ثبتنام کرد، از قبل در استاندارد مرحلهآکادمیشون میانی از طبقه ششم قرار داشت. پس از دریافت راهنمایی از مربیان آکادمی، قدرتش به شدتبرای افزایش یافته بود. بنابراین، برای رویارویی با نوابغ سطح بالا در غرفه راز هیچ مشکلی نداشت.
در حالی که لیو شوانیی واین دیگران مشغول صحبت بودند، اعضای غرفهچهار راز به مرکز میدان رسیده بودند.
زنی با لباس ورزشی که به نظر میرسید در اوایل بیستسالگیاش باشد، جلوی این چند دهدنیای نفر ایستاده بود. در همین حال، به محض اینکه همه به این زن نگاه کردند، سکوترسیده در دم کل میدان را فرا گرفت و هیجان و سردرگمی وجود همه را پر کرد.
«اون امپراتریس Purple Jadeـه!»
«چه خبره؟خواهر امپراتریس واقعاًلینگلینگ میزبان این بازدیده؟!»
در این لحظه، حتی مربیان آکادمیهایاین مختلف نیز از دیدن زنِ لباسورزشیپوشچهار غافلگیر شدند، چه برسد به دانشجویان.
امپراتریس Purple Jade!
زمانی که قلمرو خدا تازه راهاندازی شده بود، او یکی از سه نابغهمربیان برتر غرفه راز به شمار میرفت. اکنون، او حتی به یک خدای شمشیر ردهویژهای ۶ تبدیل شده بود؛ موجودی افسانهای که همه در قلمرو خدا او را میشناختند.
در حالت عادی، شانس برندهشدن در قرعهکشی بیشتر از ملاقات حضوری با Purple Jade بود. اما حالا، Purple Jade واقعاً در یکی از شعبههای مرکزی غرفه راز ظاهر شده بود. علاوه بر این، از ظواهر امر پیدا بود که او این بار به عنوان میزبان بازدید عمل خواهد کرد. پس، چطور ممکن بود همه از این وضعیت شوکه نشوند؟
وو لینگلینگ در حالی که با چشمانی پر از حس احترام غیرقابل توصیف به Purple Jade نگاه میکرد، با هیجان گفت: «مربی شی! چشمام اشتباه نمیبینه، مگه نه؟! این واقعاً امپراتریس Purple Jadeـه! خیلی خوشگله! خیلی هم جوونتر از ویدیوهای مبارزهاش به نظر میرسه!»
با دیدن Purple Jade، شی فنگ نیز غافلگیر شد و پیش خود فکر کرد: او از همین الان در قلمرو خارقالعاده است؟
شی فنگ با Purple Jade غریبه نبود. به هر حال، او در زندگی قبلیاش بارها با غرفه راز همکاری کرده بود. با وجود این، برخلاف زندگی قبلیاش، Purple Jade در این زندگی کاملاً متفاوت بود. اگرچه او به طور مشابهی به یک خدای شمشیر رده ۶ تبدیل شده بود، اما در این زندگی به طرز عجیبی جوان به نظر میرسید.
باید در نظر داشت که Purple Jade تنها کمی از او کوچکتر بود. اما اکنون، هیچ تفاوتی با یک جوان ۲۰ ساله نداشت. او حتی حسی ماورایی از خود ساطع میکرد و به نظر میرسید که دیگر یک انسان فانی نیست...
در همین حال، تنها توضیحی که میتوانست برای این وضعیت پیدا کند این بود که رتبه حیات Purple Jade از قبل به قلمرو خارقالعاده رسیده بود.
قلمرو خارقالعاده همچنین به عنوان قلمرو استاد تمام شناخته میشد، و این تکاملی بود که او برایباستانی رسیدن به آن تلاش زیادی صرف کرده بود. علاوه بر این، این اتفاق پس از آن رخدرحالیکه داده بود که او به قلمرو خدای برتر دسترسی پیدا کرد و فرصتهای تصادفی بسیاری به دست آورد.
اما اکنون، حتی پیش از آنکه جهان فرعی فعلیشان به قلمرو خدای برتر دسترسی پیدا کند، Purple Jade به این قلمرو رسیده بود. استعداد او واقعاً ترسناک بود!
با این حال، در پاسخ به شوک و سردرگمی همه، Purple Jade صرفاً با بیتفاوتی نگاهی به جمعیت پیش رویش انداخت و گفت: «به شعبه مرکزی غرفه راز خوش اومدید. من میزبان بازدید امروزتون هستم.»
...
یادداشت مترجم:
[۱] رتبه حیات: این مورد باشرکتهای «رتبه حیات» در قلمرو خدا ارتباطیقائل ندارد و به دنیای واقعی اشاره میکند.
[۲] قلمرو استاد تمام: احتمالاًایجاد به قلمرویی بالاتر از استاد قدرتدیگر ذهنی در دنیای واقعی اشاره دارد.