---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخِ گیمر افسانه‌ای: خدای شمشیر

چپتر 2702: سکوت • ⏱ 7 دقیقه

چپتر 2702: سکوت

0

«غریبه؟»

شی فنگ برای لحظه‌ای‌شده​ نتوانست معنای حرف لیانگ‌ارتقای​ جینگ را درک کند.

لیانگ جینگ به عنوان دستیار او، تنها به امور دفتر مرکزی زیرو وینگ رسیدگی نمی‌کرد. او در حالت عادی، به Gentle Snow و Aqua Rose نیز در انجام وظایفشان در قلمرو خدا کمک می‌کرد. از این رو، تماس مکرری با آن دو معاون گیلد داشت. در واقع، لیانگ جینگ باید حتی بیشتر از او با آن‌ها آشنایی می‌داشت.

تنها چند هفته از غیبت Gentle Snow و Aqua Rose در گیلد می‌گذشت. شی فنگ از هر زاویه‌ای که به قضیه نگاه می‌کرد، لیانگ جینگ نباید دلیلی برای غریبه خواندن آن‌ها می‌داشت.

شی فنگ پس از‌کاملاً​ کمی تأمل پرسید: «منظورت‌همین​ اینه که خلق‌وخوشون عوض شده؟»

خلق‌وخوی هر فرد هم‌زمان با ارتقای سطح دانش و‌سطح​ وضعیت روانی‌اش تغییر می‌کرد، به خصوص پس از شکستن محدودیت‌خود​ فعالیت ذهنی. خود شی فنگ نمونه بارز این موضوع بود.

لیانگ جینگ سرش را تکان داد و با صدایی که نشان‌وضعیت​ از معذب بودنش داشت، زمزمه کرد: «نه. اون... حس... انگار داری به‌بود​ غریبه‌های محضی نگاه می‌کنی که فقط صورت اونا رو روی چهره‌شون گذاشتن...»

حرف‌های لیانگ جینگ باعث تعجب‌مثل​ شی فنگ شد. او پرسید:‌لیدر​ «صورت اونا رو گذاشتن؟ مطمئنی؟»

لیانگ جینگ‌گفت​ با جدیت گفت:‌مطمئنم​ «اوهوم، کاملاً مطمئنم!»

شی فنگ با وقار سر تکان داد‌هم‌زمان​ و گفت: «خیلی خب. این قضیه همین جا‌شکستن​ تموم میشه. فقط مثل همیشه باهاشون رفتار کن.»

لیانگ جینگ با‌عوض​ نگرانی پرسید: «لیدر‌فرد​ گیلد، حال معاون‌ها خوبه؟»

از هر زاویه‌ای که به قضیه نگاه می‌کرد، این تغییر به هیچ وجه طبیعی نبود. اگر واقعاً مشکلی برای Gentle Snow و Aqua Rose پیش آمده بود، زیرو وینگ در خطر بزرگی قرار می‌گرفت. هر چه باشد، مسئولیت بیشتر فعالیت‌های روزمره گیلد بر دوش این دو معاون بود و شی فنگ عمدتاً نقشی نمادین داشت.

شی فنگ سرش را تکان داد و‌خیلی​ گفت: «هنوز مطمئن نیستم. فکر کنم فقط‌رفتار​ وقتی از نزدیک ببینمشون، می‌فهمم چه خبره.»

هزارتوهای فضا-زمان موجودیت‌های بسیار خاصی در قلمرو خدا بودند. تنها تعداد بسیار انگشت‌شماری از‌خصوص​ بازیکنان هنگام عبور از گذرگاه‌های فضا-زمان با یک هزارتوی فضا-زمان روبه‌رو می‌شدند. حتی تعداد‌نشان​ بسیار کمتری از آن‌ها پس از خروج از هزارتو، به فضایی مرموز برخورد می‌کردند.

این فضای مرموز غیرقابل حل بود؛‌فرد​ بسیاری از افراد پیدایش آن را‌روانی‌اش​ به یک باگ در بازی نسبت می‌دادند.

هر بازیکنی که وارد این فضای مرموز می‌شد، سر‌نگرانی​ از دنیایی بسیار خاص درمی‌آورد. هیچ‌کس نمی‌دانست آنجا چه نوع‌واقعاً​ دنیایی است و تنها یک چیز در آن وجود داشت.

کشتار!

شخص یا بی‌وقفه شکار می‌شد!

یا بی‌وقفه‌خلق‌وخوشون​ دیگران را‌شده​ شکار می‌کرد!

و یا‌همین​ در میدان‌میشه​ نبردی بی‌پایان می‌جنگید!

گویی قطعات بی‌شماری از خاطرات‌مطمئنم​ در قلمرو خدا، در این‌میشه​ دنیای خاص جمع‌آوری شده بود.

بازیکنان حتی با کشته شدن در این دنیا، واقعاً نمی‌مردند. آن‌ها پس از مرگ‌خصوص​ تنها از رویایی به رویای دیگر می‌رفتند و این چرخه تا ابد تکرار می‌شد. افزون‌معذب​ بر این، دردی که بازیکنان در این دنیا حس می‌کردند، به هیچ وجه کاهش نمی‌یافت.

ظاهراً مفهوم زمان‌عوض​ در این دنیا‌فرد​ تار و مبهم بود.

زمانی که بازیکنان در این دنیا تجربه می‌کردند، تنها در ذهنشان درک می‌شد و هیچ تأثیری‌طبیعی​ روی بدن واقعی آن‌ها نداشت. از این رو، حتی اگر بازیکنی یک تا پنج سال را در‌نقشی​ این دنیای خاص سپری می‌کرد، شاید در دنیای واقعی تنها چند ساعت یا چند روز گذشته بود.

با وجود این، زمان ترسناک‌ترین چیز در‌خیلی​ هستی بود. هر چه باشد، زمان می‌توانست‌رفتار​ همه‌چیز را فرسوده کند، چه رسد به انسان‌ها.

اگر Gentle Snow و Aqua Rose واقعاً از این فضای مرموز بیرون آمده بودند، قطعاً زمان زیادی برای آن‌ها سپری شده بود، تا جایی که حتی خاطراتشان نیز تار می‌نمود. از این رو، تغییر کردنشان کاملاً طبیعی بود.

تنها چیزی که شی فنگ نمی‌دانست این بود که Gentle Snow و Aqua Rose چند سال را در آن فضای مرموز گذرانده بودند.

در همین حال، طبق آمارهای زندگی قبلی‌اش، هر‌رفتار​ چه شخص زمان بیشتری را در آن دنیای خاص‌نبود​ می‌گذراند، تأثیر آن بر روانش به مراتب بیشتر می‌بود.

اتاق کنفرانس‌گفت​ طبقه آخر‌کاملاً​ اقامتگاه زیرو وینگ:

مقامات ارشد زیرو وینگ و رهبران تیم اصلی داخل این اتاق کنفرانس مجلل نشسته بودند. در میان آن‌ها، حتی ضعیف‌ترینشان بازیکنی در سطح ۱۱۶ و رده ۳ بود، در حالی که قوی‌ترین‌ها Violet Cloud و Fire Dance بودند که هر دو پیش از این به سطح ۱۲۱ رسیده بودند. با وجود این، همچنان فاصله چشمگیری میان آن‌ها و شی فنگ که در سطح ۱۲۵ قرار داشت، به چشم می‌خورد.

Fire Dance پیش‌تر تجهیزات قدیمی‌اش را با یک ست زره چرمی قرمز تیره جایگزین کرده بود. بر اساس الگوهای جادویی حک‌شده روی زره، آن لباس از نوع تجهیزات ست بود. علاوه بر این، حتی جلوه درخشانِ مختص به آیتم‌های حماسی را از خود ساطع می‌کرد. Fire Dance همچنین موهایش را با روبانی شبیه به آسمان پرستاره بسته بود. روبان حس درندگی غیرقابل‌وصفی به او می‌بخشید، گویی امپراتریس آسمان شب بود.

به نظر می‌رسید Fire Dance نیز در هزارتوی فضا-زمان دستاورد قابل‌توجهی به دست آورده است. شی فنگ با دیدن خنجری که از کمر Fire Dance آویزان بود، کمی غافلگیر شد.

خنجر نه تنها حس خصومت ضعیفی از خود ساطع می‌کرد، بلکه‌مثل​ حتی مانای محیط را نیز متلاطم می‌ساخت. اگر خنجر از غلاف‌طبیعی​ بیرون می‌آمد، حتی نمی‌توانست تصور کند چه تأثیری بر محیط خواهد گذاشت.

حتی آیتم‌های افسانه‌ای ناقص‌شده​ نیز در مقایسه با‌ارتقای​ این خنجر رنگ می‌باختند.

اما با عبور نگاه شی فنگ از روی Gentle Snow و Aqua Rose که در دو طرف میز کنفرانس نشسته بودند، جا خورد.

شی فنگ زبانش‌تموم​ بند آمد. چطور‌همیشه​ چنین چیزی ممکن بود؟

پس از حرف‌های لیانگ جینگ، پیش‌وقار​ از این خود را از نظر‌همیشه​ ذهنی برای بدترین حالت آماده کرده بود.

اما اکنون که آن‌ها را‌خلق‌وخوی​ شخصاً می‌دید، متوجه شد وضعیت آن‌وضعیت​ دو فراتر از بدترین انتظاراتش است.

سلاح‌ها و تجهیزات Gentle Snow و Aqua Rose همانند زمان ترک قاره غربی، بدون تغییر باقی مانده بود. سطحشان نیز همچنان روی ۱۱۷ قرار داشت. با وجود این، حسی که آن دو منتقل می‌کردند تماماً متفاوت بود.

Gentle Snow در گذشته نسبتاً گوشه‌گیر، اما همچنان تا حدودی اجتماعی به حساب می‌آمد. از طرف دیگر، Aqua Rose زنی شاداب و قاطع بود و چشمانش همیشه از خرد و جاه‌طلبی می‌درخشید.

اما اکنون، دیگر نمی‌شد آن دو را انسان در نظر گرفت. هیچ‌یک کوچک‌ترین نشانه‌ای از‌نگرانی​ احساسات بروز نمی‌دادند، گویی گیاه بودند؛ نه خوشحال به نظر می‌رسیدند و نه غمگین. هرچند‌بزرگی​ داشتند با اطرافیان خود صحبت می‌کردند، اما در صدایشان هیچ‌گونه نوسان احساسی به گوش نمی‌رسید.

تنها چیزی که شی فنگ می‌توانست از آن‌ارتقای​ دو حس کند، سکوتی مرگبار بود، هرچند جنس‌محدودیت​ این سکوت در هر کدام کمی تفاوت داشت.

در مورد Gentle Snow، سکوتش به استخوان‌های تلنبارشده در میدان نبرد شباهت داشت. در مورد Aqua Rose، سکوتش مانند شعله شمعی در تاریکی بود که مرگ و امید را با هم به همراه داشت.

علاوه بر شی فنگ، سایر افراد حاضر در اتاق نیز متوجه تغییرات Gentle Snow و Aqua Rose شده بودند. اگر به خاطر خاطرات گذشته‌شان از Gentle Snow و Aqua Rose نبود، شاید همه ترغیب می‌شدند بی‌درنگ از آنجا بگریزند.

یولان زمزمه‌کنان از شی فنگ‌مطمئنم​ پرسید: «لیدر گیلد، اتفاقی برای‌میشه​ اون دو تا معاون گیلد افتاده؟»

تغییرات Gentle Snow و Aqua Rose شاید برای کسانی که با آن‌ها آشنایی نداشتند، چندان به چشم نمی‌آمد. اما برای آشنایانشان، این تغییرات به شدت ترسناک و مورمورکننده بود.

شی فنگ بدون پنهان کردن حقیقت‌فرد​ پاسخ داد: «با این وضعیتی که‌روانی‌اش​ الان دارن، معلومه یه اتفاقی افتاده.»

هرچه باشد، این موضوع برای همه حاضران آشکار بود. در حالی که اعضای زیرو وینگ داشتند مخفیانه درباره تغییرات Gentle Snow و Aqua Rose بحث می‌کردند، شی فنگ نیز نگاهش را به آن دو دوخت.

شی فنگ با صدایی آرام‌مطمئنم​ از آن‌ها پرسید: «شما دو تا‌مثل​ چقدر تو اون دنیا زندگی کردید؟»

ناولها | novelha.net