چپتر 3347: چپتر 421 – آرتیفکت الهیِ نیمهکاره
0وقتی شی فنگ «زمستان شب ابدی» را تاب داد،قلب گویی زمان منجمد شد. تمام نوسانات مانا در آن منطقهبرتر از بین رفت و حتی وزش باد نیز متوقف شد.
در ابتدا، بیش از صد حمله دیده میشد که شیهمچنین فنگ را هدف گرفته بودند. اما حالا، تنها یک شمشیردرخشان بدون تیغه دیده میشد که با زمستان شب ابدی درگیر بود.
برخورد سلاحها برخلاف انتظار همه، واکنش شدیدی به همراه نداشت. هیچپرتاب انفجار مهیب یا موج شوک قدرتمندی پس از برخورد رخ نداد. درکند عوض، تنها چیزی که شنیده شد، صدای واضح برخورد فلز بود: دنگ!
بلافاصله پس از آن، همه دیدند که هیدن ویند مانند یک گلوله توپ به عقب پرتاب شد. حتی زمانی که پاهایش به زمین رسید، دهها قدم تلوتلو خورد تا توانست تعادلش را حفظ کند. علاوه بر این، دستی که شمشیر بدون تیغه را در دست داشت، بیاختیار میلرزید و بیش از یکسوم از نوار HP که قبلاً پر بود، خالی شده بود.
«چطور ممکنه؟»
پیرمرد مو سفیدِ شرکت خدای آسمانی، با دیدن اینکه هیدن ویند بیش از یکسوم HP خود را از دست داده، به شدت شوکه شد.
پیرمرد به خوبی از قدرت هیدن ویند آگاه بود و آن را از صمیم قلب تحسین میکرد. او همچنین میدانست که هدف نهایی هیدن ویند، رسیدن به جمع بیست نفر برتر لیست شکوه درخشان است. بهچطور همین دلیل بود که هیدن ویند دائماً در حال تمرین بود و به دنبال به چالش کشیدن یک قدیس واقعی میگشت. هرچه باشد، هر کسی که موفق میشد وارد سی نفر برتر لیست شکوه درخشان شود، ازدنبال قبل قدرت یک قدیس همسطح و همرده خود را داشت. بنابراین، اگر هیدن ویند قدرت مبارزه با یک قدیس را نداشت، حتی نمیتوانست وارد سی نفر برتر لیست شکوه درخشان شود، چه برسد به بیست نفر برتر.
با این حال، پیرمرد هرگز فکر نمیکردبیست که هنوز چنین شکاف عظیمی بین هیدنهمین ویند و یک قدیس واقعی وجود داشته باشد.
شی فنگ نه تنها هیدن ویند را دفع کرد، بلکه با یک ضربه بیش از یکسوم HP او را هم گرفت. به عبارت دیگر، شی فنگ برای کشتن هیدن ویند تنها به سه حمله نیاز داشت. علاوه بر این، حتی نیازی نبود که این ضربات مستقیم باشند.
باید در نظر داشت که هیدن ویند از چند ماه پیش در رتبه چهل و دوم لیست شکوه درخشان قرار داشت. پس از ورود به دنیای مقدس، هیدن ویند در نبردهایواقعی کوچک و بزرگ بیشماری شرکت کرده بود. او همچنین با بسیاری از هیولاهای نسل قدیم درگیر شده بود و حتی یک بار هم طعم شکست را نچشید. به دلیل این مبارزات مداوم،برای هیدن ویند پیوسته قویتر میشد. در این مقطع، بسیاری از افراد حتی حدس میزدند که هیدن ویند از قبل آنقدر قوی شده که در جمع سی نفر برتر قرار بگیرد. اما حالا...
پیش از آنکه پیرمرد مو سفید بتواند از شوک خودعقب خارج شود، شی فنگ دو «نابودی مقدس» دیگر را پشتتوانست سر هم اجرا کرد که هر کدام سریعتر از قبلی بود.
با این حال، اگرچه حملات شی فنگ سرعت گرفته بود، اما دفاع هیدن ویند نیز قویتر و قویتر میشد. برخلاف انتظار همه، هیدن ویند حتی پس از دفع سومین نابودی مقدسِ شی فنگ، همچنان زنده ماند. در همین حین، هیدن ویند با دیدن اینکه تنها یکپنجم از HP خود را در اختیار دارد، یک «معجون بازسازی گرندمستر» بیرون آورد و آن را سر کشید و فوراً تمام HP از دست رفتهاش را بازیابی کرد. سپس...
هیدن ویند بدون معطلی یک طومارقدرت حرکت فوری رده ۵ را فعال کردمیدانست و از جلوی چشمان همه ناپدید شد...
این چرخش وقایعخوبی همه را ماتصمیم و مبهوت کرد.
آنها داشتند درباره متخصصدیدند رتبه چهل و دومگلوله شکوه درخشان صحبت میکردند!
اما هیدن ویند پس ازرسیدن دریافت تنها سه ضربه از شیشکوه فنگ پا به فرار گذاشته بود...
یک جنگجوی سپردار سطح ۱۴۰ ازقدرت شرکت خدای آسمانی، از پیرمرد موهمچنین سفید پرسید: «الدر کونگ، چیکار کنیم؟»
تیم شرکت خدای آسمانی از همان ابتدا از نظر تعداد متخصصان طبقهنهایی پنجم در اقلیت بود. حالا که شی فنگ، برگ برنده آنها یعنی هیدنحال ویند را فراری داده بود، چطور قرار بود در این نبرد پیروز شوند؟
الدر کونگ درحالیکه با اکراه بهویند صندوقچه گنج روی کالسکه کاروان نگاهزمانی میکرد، فریاد زد: «همه بکشین عقب!»
با این حال، الدر کونگ پس از گفتن این حرف هیچ تردیدیدرخشان به خود راه نداد و یک طومار حرکت فوری رده ۵ را بیرونهرچه کشید و با فعال کردنش، فوراً در چند هزار یارد آنطرفتر ظاهر شد.
پیرمرد کماندار از مجموعه زبان اژدها، باآگاه دیدن فرار اعضای تیم شرکت خدای آسمانی نتوانسترسیدن به چشمانش شک نکند: «همینطوری ول کردن رفتن؟»
مرد عضلانی که کنار پیرمرد کماندار ایستاده بود، با لحنی شوخطبعانهمیدانست گفت: «مگه جز فرار چاره دیگهای هم دارن؟ ما یه قدیس طرفدلیل خودمون داریم. اگه فکر کنن میتونن ما رو بزنن حتماً توهم زدن.»
پیرمرد کماندار خندید و گفت: «راست میگی. ولی بانوی جوان این بارزمانی حسابی غافلگیرمون کرد. اصلاً فکرش رو هم نمیکردم بتونه یه قدیس رو واسهاین کمک بیاره. با همچین متخصصی تو جبهه ما، شکستِ کونک پیر ردخور نداشت.»
فلینت در تأیید حرفهای پیرمرد کماندار سر تکان داد ولیست گفت: «مثل این که باید اون دختره رو یه سینجیم حسابیکشیدن بکنم.» او واقعاً از توانایی چنگ شین به وحشت افتاده بود.
استخدام یک متخصص در سطح قدیس در دنیای بیرون شاید کار چندان دشواری نبود، امارسیدن در دنیای مقدس ماجرا کاملاً فرق میکرد. در اینجا حتی آشنا شدن با یک قدیسچالش هم به طرز عجیبی سخت بود، چه رسد به اینکه بخواهی او را استخدام کنی.
…
از قضا، چنگ شین نیز به همان اندازه از این وضعیت شوکه شده بود. بهخصوص وقتی شنید کهتلوتلو فلینت درباره هویت شی فنگ و نحوه آشناییشان سؤال میپرسد، فقط دلش میخواست زمین دهان باز کند وچطور او را ببلعد. امبر سول هم با نگاهی آکنده از احترام، به دنبال راهنمایی گرفتن از شی فنگ بود.
در همین حال، وقتی فلینت و بقیهبیست از طریق چنگ شین در جریان کلهمین ماجرا قرار گرفتند، از شدت تعجب خشکشان زد.
آنها یک قدیس را تنهاخوبی با مبلغ ناچیز ۱۰۰ تکهتحسین کریستال خدا استخدام کرده بودند...
اگر افراد شرکت خدایقدرت آسمانی بویی از این قضیهمیکرد میبردند، بدون شک سکته میکردند.
فلینت پس از شنیدن ماجرا از زبان چنگ شین، با عجله به شیپاهایش فنگ نزدیک شد و با احترام گفت: «رهبر انجمن شعلۀ سیاه، از کمکتوندستی ممنونم. اگه شما نبودید، اتحادیه زبان اژدها این بار یه ضرر هنگفت میداد.»
دیگر خبری از آن رفتار سلطهجویانه و متکبرانه فلینتبرتر نبود. در عوض، هنگام صحبت با شی فنگ طوری رفتاردنبال میکرد که گویی در برابر یک استاد بزرگ ایستاده است.
با این حال، هیچکدامشوکه از متخصصان حاضر از تغییرقلب رفتار ناگهانی فلینت تعجب نکردند.
قدیسها در هر کجای دنیا که بودند،قلب کلهگندههایی بیبدیل به شمار میرفتند و اینجمع موضوع در دنیای مقدس شدت بیشتری داشت.
شی فنگ با وجود رفتار محترمانه فلینت، خونسردیاش را حفظ کرد و گفت: «داری پیازرسید داغش رو زیاد میکنی فرمانده فلینت. این فقط یه معامله عادلانه بود. تازه، حتی اگهمیلرزید هیدن ویند رو هم پس نمیزدم، بازم میتونستید راحت و بدون هیچ تلفاتی عقبنشینی کنید.»
فلینت سرش را تکان داد و توضیح داد: «نه، نه، نه. شما خبر ندارید، ولی محمولهای که شرکت خدایدنبال آسمانی این بار داره جابهجا میکنه در اصل مال اتحادیه زبان اژدهاست. قضیه اینه که اونا چند وقت پیشبرسد این محموله رو از ما دزدیدن. واسه همین، حتی اگه سالم هم عقبنشینی میکردیم، بازم سرمون کلاه رفته بود.»
شی فنگ با شنیدن این حرف پرسید:آگاه «محموله شماست؟» و ناخودآگاه برگشت تا به صندوقچهرسیدن گنج بزرگی که روی کالسکه بود نگاه کند.
آیتمهایی که برای جابهجایی به کالسکه نیاز داشتند، معمولاً از آن دسته آیتمهایی بودند که در فضای کیف جا نمیشدند. بااست این حال، برای شی فنگ سخت بود تصور کند یک آیتم معمولیِ خارج از کیف بتواند دو سازمان قدرتمند را تابنابراین این حد به جان هم بیندازد؛ تا جایی که شرکت خدای آسمانی حتی دست به دامن متخصصی مثل هیدن ویند شده بود.
فلینت سر تکان داد: «آره. این موضوع خیلی هم راز نیست، امازمانی یه آرتیفکت الهی بدلی تو اون صندوقچهست. یا اگه بخوام دقیقتر بگم،علاوه آیتمیه که فقط نیمقدم تا تبدیل شدن به یه آرتیفکت الهی فاصله داره.»
شی فنگ با تعجبنهایی پرسید: «یه آرتیفکت نیمهالهی؟ مطمئنیبرتر گفتن این اطلاعات مشکلی نداره؟»
آرتیفکتهای الهی در قلمرو خدای بزرگ گنجینههایی بیقیمت محسوب میشدند. هر بازیکن رده ۶ که یک آرتیفکت الهینفر در دست داشت، آنقدر قدرتمند میشد که میتوانست با خدایان باستانی مبارزه کند. در این میان، بسیاری ازباشد اتحادیهها و قدرتهای برتر در مسیر به دست آوردن یک آرتیفکت الهی، از صفحه روزگار محو شده بودند.
شاید یک آرتیفکت نیمهالهی با یک آرتیفکت الهی واقعی قابل قیاس نبود، اما همچنان نزدیکترین چیز بهبرتر نسخه اصلی به شمار میرفت. همین کافی بود تا قدرتهای برتر برای به دست آوردنش، هستی وباشد نیستی خود را قمار کنند. با این حال، فلینت بدون هیچ تردیدی این اطلاعات را فاش کرده بود.
فلینت خندید و در حالی که شی فنگ راتوپ به سمت صندوقچه راهنمایی میکرد، گفت: «این موضوع بینتلوتلو اتحادیههای دنیای مقدس راز نیست. خودت که ببینیش متوجه میشی.»
چنگ شین با دیدن کار فلینتجمع نتوانست تعجبش را پنهان کند: «عمودرخشان فلینت؟ این کار یه کم نامناسب نیست...؟»
آیتم درون صندوقچه شاید برای اتحادیههای دنیای مقدس راز محسوب نمیشد، اما برای یک بازیکن معمولیجمع رازی بسیار بزرگ بود. در حالت عادی، فلینت حتی اجازه نمیداد چنگ شین به آن آیتمقدیس دست بزند؛ اما حالا با اشتیاق تمام از شی فنگ دعوت میکرد تا آن را بررسی کند...
فلینت چشمغرهای به چنگ شین رفت و گفت:تحسین «واسه چی هول کردی؟ فقط میخوام برادر شعلۀ سیاهبرتر یه نگاهی بهش بندازه. که چیزی ازمون کم نمیشه.»