چپتر 3540: مربی بلک فلیم؟
0شهر سیلورمحض فراست، عمارتمیایستادند ارباب شهر:
داخل یک اتاق ایزوله به اندازه یک زمین فوتبال، دهها جوان با لباسهای ورزشیدوباره یکدست، در حالی که با چابکی از گلولههای هوایی که از اطراف به سمتشانچند شلیک میشد جاخالی میدادند، به سرعت از یک راهپله باشکوه از جنس سینگولاریت بالا میرفتند.
این راهپله فلزی شامل سیصد پله بود. با هر پلهای که این جوانان بالا میرفتند، چهرهشان درهمرفتهتر میشد. برخی از آنها بعد از رسیدناون به پله صدم و بالاتر، دیگر توان حرکت دادن پاهایشان را نداشتند و به محض اینکه از حرکت میایستادند، چندین گلوله هوایی به سرعتنهایی آنها را از روی پلهها به پایین پرتاب میکرد. اما آنها سریعاً دوباره روی پاهایشان میایستادند و بالا رفتن از پلهها را از سر میگرفتند.
با اینکه بیشتر این جوانان زیر بیست و پنج سال سنباید داشتند، تکتکشان استادبزرگ دوستاره بودند. حتی چند نفر از آنها تاکنترل همینجا هم قدرت ذهنیشان را به سطح استادبزرگ حد دوستاره رسانده بودند.
با این حال، در مقایسه با جوانانی که مدام برای بالا رفتن از پلهها تقلا میکردند، مردبیشتر موخاکستری که روی پله دویست و نود و هشتم ایستاده بود، تضاد کاملی با آنها داشت. حتیرسانده وقتی گلولههای هوایی پشت سر هم به او برخورد میکردند، باز هم محکم سر جایش ایستاده بود.
وقتی گلولههای هوایی به مرد موخاکستری برخورد میکردند، مثل سنگهاییپرتاب بودند که به کف اقیانوس میخورند. ضربهشان نه صدایی ایجاد میکردسال و نه هیچ موجی. انگار این گلولههای هوایی اصلاً وجود نداشتند.
«ارباب شهر فوقالعادهست! من باید تمام زورم رو بزنم تا فقط بتونم یهانگار ضربه از اون گلولههای هوایی رو تحمل کنم، ولی ارباب شهر فقط باکنم کنترل کردن عضلههاش اثر گلولهها رو خنثی میکنه! این همون قدرت استادبزرگهای سهستارهست؟»
«ارباب شهر احتمالاً همین الانشم تو آستانه تبدیل شدن بهفوقالعادهست یه استادبزرگ اعظمه. اگه بتونه اون قدم نهایی رو برداره،کنم شهر سیلور فراست وارد یه دوره جدید از شکوفایی میشه.»
وقتی جوانانی که پایین پلهها در حال استراحت بودند بهپرتاب مردی که روی پله دویست و نود و هشتم ایستادهپنج بود نگاه میکردند، اشتیاق و احترام در چشمانشان شعلهور میشد.
این مرد شیائو ییهو بود؛چندین ارباب شهر افسانهای سیلور فراست ومیکرد الگوی بیشماری از نوابغ و قهرمانان.
شیائو ییهو نه تنها یک شبه-استادبزرگ اعظم بود، بلکه یکی از اعضای شورای محترم بزرگان کنگلومرای کهکشان نیز بهزورم حساب میآمد. در طول قرنها، او شاگردان برجسته زیادی را پرورش داده بود که برخی از آنها به مدیران ارشدهمین قدرتهای هژمونیک ردهبالا تبدیل شده بودند. حتی در حال حاضر، چند نفر از شاگردانش عضو شورای بزرگان کنگلومرای کهکشان بودند.
در حالی که جوانانِ در حال استراحت، سعی داشتند راهی برای دریافت راهنماییهای شیائو ییهوفقط پیدا کنند، چشمان بسته شیائو ییهو ناگهان باز شد. سپس، تنها با برداشتن چند قدم،استادبزرگهای به پایین پلهها رسید و به مرد جوانی که تازه وارد اتاق شده بود نگاه کرد.
مرد جوان بدنی ورزیده و چهرهای سرد داشت. به محضپرتاب اینکه ظاهر شد، تمام جوانانی که در اتاق در حالپنج استراحت بودند ساکت شدند و با احترام به او نگاه کردند.
شیائو ییهو در حالی که به مرد جوانیپلهها که به او نزدیک میشد نگاه میکرد، بامیگرفتند صدای آرامی پرسید: «جیانچنگ، سمت کوان کوچک اتفاقی افتاده؟»
مرد جوانی که جیانچنگ نام داشت، گزارش داد: «اربابصدایی شهر، در طول سفر شیائو کوان هیچ اتفاقی براشتمام نیفتاد. اما توی شهر استار لیک یه ماجراهایی پیش اومده.»
شیائو ییهو پرسید: «پونزده تا شهر باختن؟» سپس با لحنی کهباید کمی عصبانیت در آن موج میزد ادامه داد: «عجب مشت احمقکنترل بیعرضهای! حتی نمیتونن یه کار به این سادگی رو انجام بدن؟»
جیانچنگ در حالی که سر تکان میداد گفت: «نه تنها اون پونزده تا شهر باختن، بلکه شهر استار لیک به یهسال شهر درجه دو ارتقا پیدا کرده.» سپس گزارشی را به دست شیائو ییهو داد و ادامه داد: «اینم جزئیات نبرد شهر.مرد زیرو وینگ خیلی قویتر از اون چیزیه که انتظار میرفت، حتی گروه نبرد زبده شهر اسکایاستار هم از زیرو وینگ شکست خورده.»
شیائو ییهو بعد از خواندن گزارش با بیخیالی نظر داد: «زیرو وینگ واقعاً قویه. فنگ پیر هم بالاخره به آرزوی همیشگیش رسید. حیفتکتکشان که خبر نداره آبهای شهرهای درجه دو چقدر عمیقه. به هر حال، به کوان کوچک بگو تمرکزش رو بذاره روی پرورش قدرت ذهنیشهشتم و دیگه وقتش رو سر مسائل بیاهمیت تلف نکنه. نبرد رتبهبندی آینده بین شهرهای درجه دو چیزیه که همهتون باید تو اولویت قرار بدید.»
جیانچنگ قبل از رفتن جواب داد: «فهمیدم!»میخورند او اصلاً از بیتفاوتی شیائو ییهو نسبتاصلاً به ارتقای شهر استار لیک تعجب نکرد.
واقعاً غیرمنتظره بود که شهر استار لیک به یک شهر درجه دو ارتقا پیدابزنم کند و زیرو وینگ بتواند گروه نبرد تکخال شهر اسکایاستار را شکست دهد. امامیکنه در مقایسه با قاره پهناور استارلایت، دستاوردهای آنها هنوز هم ناچیز به حساب میآمد.
این موضوع مخصوصاً از چشم شیائو ییهو همینطور بود. به نظر او، تمامسریعاً نبردهای شهری که در حوزه فعالیت شهر سیلور فراست اتفاق میافتاد، چیزی بیشتر ازحتی دعوای بچهها نبود. حتی نبردهای شهرهای درجه دو هم از این قاعده مستثنی نبودند.
تنها چیزی که شیائو ییهو واقعاً به آن اهمیت میداد، نبردمیکرد رتبهبندی درجه دوی قاره استارلایت بود که هر ده سال یکبار توسطتکتکشان انجمن دامنه خدا برگزار میشد. هر چیز دیگری برایش اهمیت چندانی نداشت.
…
دامنه خدای بزرگ،صدایی ورودی گذرگاه جهانیِموجی دنیای باستانی مینیاتوری:
فایر دنس، یک قاتل سطح ۱۷۱ که ژاکت چرمی زرشکی پوشیده بود و موهایش را دماسبی بسته بود، در حالی که به هفده جوانی کهدوستاره کنارش بودند نگاه میکرد، گفت: «اینجا باید همون جایی باشه که رهبر گیلد، شی فنگ، در موردش حرف میزد. آژور، بهتره موقع تمرین مسخرهبازی درنیارید.داشت شما اینجایید که تمرینات زیرو وینگ رو پشت سر بذارید تا بتونید تو آزمون انتخابی گروههای نبرد تکخال قبول بشید، نه اینکه دردسر درست کنید.»
فایر دنس با گروه آژور شادو آشنا بود. آنها چند سال پیش همدیگر را دیده بودند. او حتی در گذشته کنار اینداشتند جوانها زیر نظر مو هوانگوو تمرین کرده بود. بنابراین، میدانست که این هفده جوان آدمهای سرکشی هستند. این موضوع مخصوصاً در مورددویست آژور شادو صدق میکرد. او به خاطر استعداد فوقالعادهاش، حاضر نبود از هیچکس در شرکت گرین گاد به جز مو هوانگوو اطاعت کند.
شرکت گرین گاد در گذشته مربیان معتبر زیادی را استخدام کرده بود تا نگرش سرکش آژور شادو را مهار کنند. اما هیچکدام از آن مربیان نتوانستند مدتولی زیادی دوام بیاورند، چون آژور شادو خیلی زود تمام چیزهایی که برای آموزش داشتند را یاد میگرفت. آژور شادو حتی تکتک آن مربیان را در یک مبارزهمیشه تمرینی شکست داده بود و باعث شده بود آنها با غروری جریحهدار شده آنجا را ترک کنند. این وضعیت دردسر بزرگی برای شرکت گرین گاد درست کرده بود.
آژور شادو، یک رنجر سطح ۱۷۳، در حالی که به فایر دنس لبخند میزد گفت: «میدونیم،بتونم آبجی فایر. اما اگه ما از کسی که مسئول آموزش ماست بهتر باشیم، اون شخص چهاحتمالاً صلاحیتی برای آموزش ما داره؟ تازه، ما یه قیمت نجومی هم برای این آموزش پرداخت کردیم.»
«منم با آژور موافقم، آبجی فایر. تو الان عضو زیرو وینگ هستی، برای همین میتونی مجانیمیگرفتند تو این تمرین شرکت کنی. اما بقیه ما مجبور شدیم در مجموع ۱۷۰ کریستال خدا پرداختذهنیشان کنیم. اگه معلوم بشه آموزشهای زیرو وینگ خیلی سادهست، اونوقت تمام اون کریستالهای خدا رو هدر ندادیم؟»
به دنبال حرفهای آژور شادو، بقیه جوانها هم شروع به تایید حرفهای اوسریعاً کردند. در این لحظه، آنها از همین حالا میتوانستند تصور کنند که مربیبودند زیرو وینگ بعد از باختن به آنها، با ناامیدی آنجا را ترک میکند.
فایر دنس با دیدن نقشهای کهاقیانوس آژور شادو و بقیه در سرموجی داشتند، احساس سردرد کرد و گفت: «شماها...»
او کاملاً از استعدادی که این هفده جوان داشتند آگاه بود. اگر بهزورم خاطر برخورد تصادفی و خوششانسیاش و حضور طولانیمدتش در شرکت گرین گاد نبود، احتمالاًخنثی خیلی وقت پیش در استانداردهای مبارزه از آژور شادو و بقیه شکست خورده بود.
این موضوع مخصوصاً در مورد آژور شادو صدق میکرد. این مرد جوان عملاً یک هیولا بود. حتی وقتی با تکنیکهای رزمی نقرهای پیشرفته و پیچیده روبرو میشد،حتی آژور شادو برای تسلط کامل بر آنها به بیش از چند بار تلاش نیاز نداشت. او حتی میتوانست یک قدم فراتر برود و با ترکیب آنها، تکنیکهایباز اختصاصی خودش را بسازد. در این مقطع، فقط متخصصان طبقه پنجم که قادر به پیشبینی حرکات آینده بودند میتوانستند آژور شادو را در مسابقه تکنیکهای رزمی شکست دهند.
در حالی که فایر دنس درگلوله حال صحبت با گروه آژور شادو بود،سریعاً یک شمشیرزن شنلپوش به آنها نزدیک شد.
با ظاهر شدن این شمشیرزن، فایراقیانوس دنس نتوانست جلوی تعجب خودش راموجی بگیرد و مات و مبهوت ماند.
«رهبر گیلد، بلک فلیم؟»
…
یادداشت مترجم:
[۱] سینگولاریت: این یک اسمگلوله ساختگی است. در متن خاممیکرد احتمالاً منظور «فلز منفرد» بوده است.