---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخِ گیمر افسانه‌ای: خدای شمشیر

چپتر 2600: تازه‌کارهای هیولاوار قاره غربی، تپه‌های یخبندان، شهر لاجوردی • ⏱ 8 دقیقه

چپتر 2600: تازه‌کارهای هیولاوار قاره غربی، تپه‌های یخبندان، شهر لاجوردی

0

شهر لاجوردی به عنوان شهرِ گیلد در نقشه بی‌طرف سطح ۹۰، نقش واسطه‌ای برای بسیاری از بازیکنان امپراتوری زمستان ایفا می‌کرد تا برای سفر به نقشه‌های سطح ۱۰۰‌حالا​ به بالا آماده شوند. با توجه به اینکه گیلد حاکم بر شهر، یعنی اتاق بازرگانی لاجوردی، تمرکزش بر تجارت و دادوستد بود، این مکان به بزرگ‌ترین قطب تجاری‌خیلی​ امپراتوری تبدیل شده بود. بازیکنان و قدرت‌های بسیاری برای تجارت به شهر لاجوردی سفر می‌کردند و این شهر روزانه به راحتی پذیرای بیش از پنج میلیون بازدیدکننده بود.

صفی طولانی از بازیکنان در دروازه‌های شهر برای ورود تشکیل‌مستقل​ شده بود. هر از گاهی، مرکب‌های پرنده غول‌پیکری از بالای سرشان‌مرکب​ عبور می‌کردند که حسادت بازیکنان عادیِ حاضر در صف را برمی‌انگیخت.

یک برزرکر مستقل سطح ۱۰۳ همان‌طور که اوج گرفتن کرکس دو سر را تماشا‌مگه​ می‌کرد، با شگفتی گفت: «شهر لاجوردی معرکه‌ست. من تا حالا مرکب پرنده تو شهر‌جوان​ گیلدهای دیگه ندیدم، اما تو همین مدتی که تو صف بودم کلی ازشون رد شدن!»

جوانی سطح ۱۰۸ که نشان گیلد بر سینه داشت، توضیح داد: «معمولاً هر روز چندتایی مرکب پرنده تو شهر‌خفنه​ لاجوردی رفت‌وآمد می‌کنن، ولی امروز به نظر میاد خیلی بیشترن. شنیدم لاجوردی داره مسابقات نسل جوونش رو برگزار می‌کنه‌معلومه​ و چندتا قدرت رو هم برای تماشا دعوت کرده. فکر کنم اون مرکب‌های پرنده مال مقامات ارشدِ قدرت‌های دعوت‌شده باشن.»

این حرف، برزرکر را گیج کرد: «مسابقه بین نسل جوونِ لاجوردی؟ این کجاش این‌قدر خفنه؟ مگه فقط یه تورنمنت PvP بین یه مشت تازه‌کارِ بی‌نام‌ونشون نیست؟ حتی مسابقه بین متخصصان اوج هم نیست، با این حال این همه قدرت با این دبدبه و کبکبه اومدن.»

جوان عنصرافزار چشمانش را چرخاند و توضیح داد: «معلومه چیز زیادی درباره لاجوردی نمی‌دونی. لاجوردی یه گیلد کهنه‌کاره که چندتا خانواده اداره‌ش می‌کنن. سهام‌دارای اصلیش از طریق بازی‌های واقعیت مجازی خرج زندگیشون رو درمیارن. برعکسِ متخصصای ابرقدرت‌های مختلف که‌معمولاً​ معمولاً تازه بعد از ۱۵ یا ۱۶ سالگی آموزششون رو شروع می‌کنن، نسل جوون لاجوردی از بچگی آموزش می‌بینن. همه‌شون به طرز عجیبی قوین، خیلی قوی‌تر از متخصصای معمولی تو ابرقدرت‌ها. بعضیاشون حتی از متخصصان اوجِ ابرقدرت‌ها هم قوی‌ترن.‌مگه​ تازه، این مسابقه روی استانداردهای مبارزه و تکنیک‌ها می‌چرخه. فقط با تماشای مبارزه می‌تونی کلی چیز یاد بگیری. وگرنه چرا باید قدرت‌های متحد لاجوردی به خودشون زحمت بدن و بیان؟ شرط می‌بندم بیشترشون استعدادهای جوونشون رو هم برای تماشا آوردن.»

یک شمشیرزن رده ۳ و سطح ۱۱۰ که نشان گیلدی شبیه به جوان عنصرافزار داشت، گفت: «شنیدم امسال قراره خیلی خاص باشه. خیلی از اعضای جوون لاجوردی با شمشیر بنفش تمرین کردن. چند روز پیش، شمشیر بنفش حتی اعلام کرد یکی از نسل جوونِ لاجوردی با Wildfighter، یکی از معاونان فرماندهِ قوی‌ترین برگ برنده اتاق بازرگانی، مساوی کرده. مقامات ارشد شمشیر بنفش حسابی جا خوردن.»

برزرکر مستقل با شک و تردید اعتراض کرد: «با Wildfighter مساوی کرده؟ کیو می‌خوای سیاه کنی؟ Wildfighter یکی از ۳۰ بازیکن برتر تو لیست متخصصان قلمرو خداست! اون بیش از یه دهه‌ست که معروفه و همه می‌دونن چه هیولاییه. شنیدم Wildfighter می‌تونه تنهایی جلوی یه هیولای اسطوره‌ای سطح ۱۱۰ دووم بیاره. چطور ممکنه یکی از بچه‌های لاجوردی بتونه باهاش مساوی کنه؟»

تقریباً تمام بازیکنان برزرکر در قاره غربی Wildfighter را می‌شناختند. او برای بسیاری از برزرکرها به منزله یک هدف و اسطوره بود. طبیعتاً، این برزرکر سطح ۱۰۳ نیز از این قاعده مستثنی نبود.

شمشیرزن سطح ۱۱۰ پافشاری کرد: «این یه خبر محرمانه‌ست. یکی از‌۱۰۳​ رفیقام عضو هسته اصلی شمشیر بنفشه. کاش منم می‌تونستم مسابقه رو‌گیلدهای​ از نزدیک ببینم. کی می‌دونه؟ شاید بهم ایده می‌داد چطوری قوی‌تر بشم.»

دوئل‌های تن‌به‌تن میان متخصصان اوج بسیار نادر بود و حتی در صورت وقوع، ابرقدرت‌های مختلف آن را کاملاً‌تازه‌کارِ​ مخفی نگه می‌داشتند. بازیکنان عادی تنها زمانی می‌توانستند مبارزه متخصصان اوج را تماشا کنند که قدرت‌های بزرگ یا ابرقدرت‌ها‌کهنه‌کاره​ با یکدیگر وارد جنگ می‌شدند. با وجود این، نبردهای عظیم و همه‌جانبه برای ارتقای استانداردهای مبارزه چندان کارآمد نبودند.

متخصصان اوج معمولاً برای درهم شکستن حریفانشان، بر ویژگی‌های پایه فوق‌العاده بالای خود‌کرد​ تکیه می‌کردند. آن‌ها به ندرت در نبردها تکنیک‌های پیچیده را به کار می‌گرفتند. از‌حتی​ طرفی، تقابل متخصصان اوج در میدان جنگ نیز کمتر به صورت تن‌به‌تن رخ می‌داد.

به بیان ساده، فرصت تماشای دو متخصص اوج که در‌بالای​ یک دوئل تنها بر تکنیک‌هایشان تکیه داشتند، بی‌نهایت ارزشمند بود.‌همان‌طور​ بسیاری از بازیکنان برای تماشای چنین مبارزاتی پول کلانی خرج می‌کردند.

در حالی که این چند بازیکن‌عادیِ​ مشغول گفتگو بودند، فریاد گوش‌خراشی در هوا‌اوج​ طنین‌انداز شد و در سراسر منطقه پیچید.

همه برای یافتن منبع صدا برگشتند و عقاب غول‌پیکری را با فاصله‌این‌قدر​ بال‌های بیش از بیست متر دیدند. همان‌طور که این پرنده شکاری به شهر‌دبدبه​ لاجوردی نزدیک می‌شد، هاله‌ای از مه سیاه آن را در بر گرفته بود.

«لعنتی! اون عقاب شعله‌های زیرینِ‌اون​ انجمن شمشیر بنفشه! یعنی شمشیر بنفش‌حرف​ هم تو این رقابت شرکت می‌کنه؟»

«چه هاله قدرتمندی! اون‌ورود​ عقاب تقریباً به اندازه‌پرنده​ یه لرد اعظم قویه!»

«تقریباً؟ شنیدم که عقاب شعله‌های زیرین می‌تونه لردهای‌برمی‌انگیخت​ اعظم هم‌سطح خودش رو از پا دربیاره. مانت‌های‌تماشا​ پرنده خیلی کمی تو شرق این‌قدر قوی هستن.»

با صحبت درباره مانت‌باشن​ پرنده بالای سرشان، برقی از‌بین​ حیرت در چشمان همه درخشید.

مانت پرنده‌ای که با لردهای اعظم هم‌سطح خود رقابت می‌کرد، بی‌نهایت ارزشمند بود. تا زمانی که بازیکنان DPS بالایی داشتند و از این مانت پرنده بهره می‌بردند، شکار لردهای اعظم در نقشه‌های باز با یک تیم کوچک کاملاً امکان‌پذیر بود. علاوه بر این، سرعت بالای عقاب شعله‌های زیرین، در زمان سفر بازیکنان به شدت صرفه‌جویی می‌کرد.

در حالی که همه مشغول بحث درباره مانت‌پرنده​ پرنده بودند، عقاب شعله‌های زیرین با سرعتی خیره‌کننده به‌برزرکر​ سمت اقامتگاه انجمن لاجوردی در داخل شهر پرواز کرد.

با فرود این مانت پرنده عظیم، بیش از دوازده نفر از پشت‌همان‌طور​ آن پایین پریدند. به جز پیرمرد مو سفیدی که همچنان نشسته بود‌ندیدم​ و به سطح ۱۱۲ رسیده بود، بقیه همگی در سطح ۱۱۱ بودند.

پیرمرد مو سفید با بی‌تفاوتی به همراهانش هشدار داد: «انجمن شمشیر بنفش هر چیزی که لازم‌تورنمنت​ بود رو بهتون یاد داده. امیدوارم آبروی انجمن رو نبرید. اگه گند زدید، بهتره اصلاً حرفی‌معلومه​ نزنید که من استادتون بودم. دیگه شانس دومی هم برای تمرین با شمشیر بنفش گیرتون نمیاد!»

جوانی مو آبی با چشمانی نقره‌ای که شمشیر بزرگی به پشتش بسته‌گیج​ بود، با احترام قول داد: «نگران نباشید استاد توره. ما به خانواده‌تازه‌کارِ​ لونگ نشون می‌دیم که با رد کردن آموزش‌های شما چه حماقتی کردن.»

پیرمرد مو سفید سرش را تکان داد و گفت: «خوبه. من تو شهر‌حسادت​ شعله مقدس منتظرتون می‌مونم. من و بقیه بزرگان رو ناامید نکنید!» همان‌طور که‌گفت​ به پسر مو آبی نگاه می‌کرد، در نگاهش اثری از رضایت دیده می‌شد.

پیرمرد مو سفید سوار بر عقاب شعله‌های زیرین، شهر را ترک‌۱۰۳​ کرد. در همین حال، گروه این جوان مو آبی بلافاصله توجه‌گیلدهای​ اعضا و مقامات ارشد انجمن لاجوردی را به خود جلب کرد.

همان‌طور که Burning Owl با حیرت به گروه جوانان در وسط میدان نگاه می‌کرد، هشدار داد: «عموی پنجم، اونا تو این مدت تمرین خیلی قوی‌تر شدن، مخصوصاً Solitary Frost. هنوزم نمی‌تونم باور کنم که تونست با Wildfighter مساوی کنه. تازه شنیدم که از یان شیائوقیان هم خوشش میاد و اون دختر هم تو تمریناتش پیشرفت فوق‌العاده‌ای داشته. اونا حریفای دست‌وپا بسته‌ای نیستن.»

Burning Owl پیش از این فکر می‌کرد شانسی برای کسب یکی از سه جایگاه برتر در رقابت پیش رو دارد، اما با دیدن بازگشت متخصصان سایر خانواده‌ها از تمرین با انجمن شمشیر بنفش، اعتمادبه‌نفسش متزلزل شد.

لونگ ووشانگ با اخم حرف او را تأیید کرد: «فقط باید امیدوار باشیم Silk Moon هم پیشرفت کرده باشه. در غیر این صورت، بعیده خانواده ما بتونه جزو سه نفر برتر قرار بگیره.»

خانواده لونگ هیچ امیدی به کسب مقام اول در این مسابقات نداشت. شکاف قدرت میان اعضای جوان آن‌ها و شرکت‌کنندگان سایر خانواده‌ها بسیار عمیق بود. به‌ویژه Solitary Frost که در سطحی کاملاً متفاوت قرار داشت و بسیاری از اعضای دیگر نیز از قبل به قلمرو تهی رسیده بودند.

Silk Moon که بااستعدادترین بازیکن مبارز در میان نسل جوان خانواده لونگ به شمار می‌رفت، آخرین امید آن‌ها بود.

درست زمانی که گروه Solitary Frost قصد ترک میدان را داشت و جمعیت در حال پراکنده شدن بود، صدای وزوز بلندی از آسمان شهر به گوش رسید و هیاهوی بزرگی به پا کرد.

«این دیگه چه صداییه؟»

«نکنه قراره رویداد‌سرشان​ خاصی تو شهر‌عادیِ​ لاجوردی برگزار بشه؟»

این صدای عجیب حس کنجکاوی همه را برانگیخت‌مسابقه​ و بسیاری از بازیکنان از هتل‌ها و کافه‌ها‌تورنمنت​ بیرون آمدند تا منبع آن را پیدا کنند.

با این حال، وقتی سرانجام منبع صدا را یافتند،‌دعوت‌شده​ همگی مبهوت ماندند. در مقابل چشمان حیرت‌زده آن‌ها، غول‌این‌قدر​ فولادیِ صد متری در حال پرواز به سمت شهر بود.

«چه خبره؟!‌طولانی​ اون یه‌ورود​ کشتی پرنده‌ست؟!»

ناولها | novelha.net