چپتر 3258: فراتر از اوج
0«دهم؟ توچشمگیری اولین آزمایشش رتبهوجود دهم رو گرفت؟»
«یا خدا!دنیاهای این دیگهقلمرو چی بود دیدم؟!»
«یه اعجوبه! نه،نسبتاً یه هیولا! اونمربوط رسماً یه هیولاست!»
وقتی حاضران در لابی نتایج Gentle Snow را روی تابلوی امتیازات دیدند، واکنشی نشان دادند که گویی آخرالزمان فرا رسیده است. همه از دیدن این نتایج در وحشتی عمیق فرو رفته بودند.
پیش از این، وقتی Hidden Soul در نخستین آزمایش خود رتبه ۳۵ را کسب کرد، جمعیت کموبیش توانسته بود با آن کنار بیاید. به هر حال، عملکرد پیشین شی فنگ آستانه تحمل افراد را به میزان چشمگیری بالا برده بود.
با وجود این، نتایج آزمایش Gentle Snow ماجرایی کاملاً متفاوت داشت. اگر شخصی مدتی در دنیای بزرگتر زندگی کرده بود و با دیدن این ارقام وحشت نمیکرد، بیشک از سلامت عقل برخوردار نبود.
با دیدن نتایج Gentle Snow، چشمان Pace Angel برقی زد. او به جوان مبهوتِ کنارش نگاه کرد و پرسید: «اون آبجی تو اولین آزمایشش رفت جزو ۱۰ نفر برتر؟ کلی، میدونی آخرین باری که یه تازهوارد تو اولین آزمایشش تو شهر دریاچه ستاره دهم شد، کِی بود؟»
Clay Blade با حالتی گیج و منگ سرش را تکان داد و پاسخ داد: «این رو... نمیدونم...»
دنیای درخشش آبی، به عنوان یکی از معدود دنیاهای قدرتمندی که توانسته بوددنیای قلمرو خدای خود را به یک قلمرو خدای برتر ارتقا دهد، پایگاه دادهِبرقی نسبتاً جامعی از اطلاعات مربوط به شهرهای مختلف قاره نور ستاره در اختیار داشت.
پیش از اعزام این گروه از نوابغ به شهر دریاچه ستاره، اطلاعات دقیقی که دنیای درخشش آبی ازاختیار این شهر گردآوری کرده بود، در اختیارشان قرار گرفت. در میان این اطلاعات، فهرستی از نوابغی به چشم میخوردانتخابیهای که در صد سال گذشته موفق شده بودند به جمع صد نفر برترِ انتخابیهای لژیون دریاچه ستاره راه یابند.
با وجود این، اگر حافظه Clay Blade یاری میکرد، در صد سال گذشته هیچ تازهواردی نتوانسته بود در نخستین آزمایش خود، در جمع ده نفر برترِ لژیون دریاچه ستاره قرار بگیرد. در واقع، حتی یک نفر هم موفق نشده بود در همان تلاش اول به جمع بیست نفر برتر راه پیدا کند...
پیرمردی که مسئولیت رهبری نوابغ جوان دنیای درخشش آبی را بر عهده داشت، پس از نزدیک شدن به Pace Angel و Clay Blade گفت: «طبیعیه که شما جوونا در این باره ندونید. تو این ۲۰۰ سالی که به عنوان راهنما تو شهر دریاچه ستاره کار کردم، تا حالا ندیدم همچین هیولایی ظهور کنه...»
حتی پس از پایان صحبتهای پیرمرد، هیچیک از اعضای قدرتهایاگر محلیِ شهر دریاچه ستاره برای رد ادعای او لب به سخنسلامت نگشودند. کاملاً روشن بود که آنها نیز با حرفهای پیرمرد موافقاند.
…
چن چیتیان در حالی که از روی صندلیاش بلند میشد و به طبقه پایین به Gentle Snow نگاه میکرد، پرسید: «ارشد کونگ، تا حالا همچین هیولایی تو شهر دریاچه ستاره ما پیدا شده؟»
مباشری که چن چیتیان او را ارشد کونگ خطاب میکرد، با چهرهای جدی گفت:دقیقی «طبق پایگاه داده شرکت نور سپیدهدم، تو تاریخ شهر دریاچه ستاره هیچوقت همچین هیولاییبرترِ ظهور نکرده. حتی تو چند شهر مجاور هم سابقه ظهور همچین هیولایی ثبت نشده...»
با شنیدن پاسخ ارشد کونگ، مو بر تنمتفاوت چن چیتیان سیخ شد: «پس هیچ سابقه مشابهیکرده وجود نداره؟ خودشِه! هرطور شده باید جذبش کنم!»
شرکت نور سپیدهدم یکی از شرکتهای محلی در شهر دریاچه ستاره بود. این شرکت قدمت بسیار طولانی داشت واعزام اطلاعاتی که از شهر دریاچه ستاره گردآوری کرده بود، به مراتب جامعتر از اطلاعات دنیای درخشش آبی بود. ازلژیون این رو، برخورد با متخصصی در این سطح بیسابقه، حتی برای شرکت نور سپیدهدم نیز دور از ذهن مینمود.
اگر Gentle Snow واقعاً چنین هیولایی بود، چالشِ بهاصطلاح تبدیلشدن به یک استاد بزرگ قدرت ذهنی سهستاره، برای او چیزی جز یک شوخی به حساب نمیآمد.
Gentle Snow قطعاً میتوانست پا را از قلمرو اساتید بزرگ قدرت ذهنی فراتر بگذارد. افزون بر این، او در آن قلمرو صرفاً یک فرد عادی نخواهد بود. استعداد او به قدری چشمگیر بود که حتی در سطوح بالاتر از اساتید بزرگ قدرت ذهنی نیز میتوانست خوش بدرخشد.
باید در نظر داشت که اساتید بزرگ قدرت ذهنی سهستاره، اشخاصی بودند که صلاحیت تأسیس یک شرکت و بنا نهادن شهریسلامت جدید در دنیای بزرگتر را داشتند. به همین دلیل، تمامی شرکتها با این اساتید با احترام کامل برخورد میکردند. آنها همچنین ازدریاچه هیچ تلاشی برای جلب رضایت افرادی که به این مقام دست یافته بودند یا پتانسیل رسیدن به آن را داشتند، دریغ نمیکردند.
```
با وجود این، در مواجهه با هیولاهایی که میتوانستند از مرزهاینمیدونم گرندمسترها عبور کنند، واکنش شرکتهای مختلف تنها به ترس و احترامدهد ختم نمیشد؛ بلکه آنها برای به دست آوردنشان سر و دست میشکستند!
هرچند گرندمسترهای سهستاره قدرت ذهنی صلاحیت تأسیس یک شرکت را داشتند، اما در سطحی نبودند که بتوانند به تنهایی سرنوشت شرکتی را تغییر دهند، بهویژه شرکتیقرار که تاریخچهای طولانی و تثبیتشده داشت. با وجود این، ماجرا برای افرادی که از مرزهای گرندمسترهای قدرت ذهنی فراتر رفته بودند، تفاوت داشت. این افراد موجوداتیهمان بودند که شایستگی حکومت بر بخش بزرگی از قاره استارلایت را داشتند. در عین حال، پایهای ضروری برای ارتقای شرکتها به سطح کنگلومراها به شمار میرفتند.
کنگلومراها!
این نهادها در اوج قارههای مختلف دنیای بزرگتر قرار داشتند. اقتدار کنگلومراها چنان عظیم بود که شرکتها حتیکرده جرئت نمیکردند اعضای عادی آنها را برنجانند و حتی برای جلب رضایتشان به چاپلوسی میافتادند. کنگلومراها در دنیایجزو بزرگتر جایگاهی شبیه به امپراتورها داشتند و تنها قدرتهایی که میتوانستند با آنها رقابت کنند، کنگلومراهای دیگر بودند.
در دنیای بزرگتر، چه تعدادگیج از قدرتها میتوانستند در برابرپاسخ وسوسه چنین نیروی عظیمی مقاومت کنند؟
در این لحظه، چن چیتیان تنها کسی نبود که رؤیای به دست آوردن Gentle Snow را در سر میپروراند. تقریباً تمام اربابزادگانی که از شرکتهای محلی و خانوادههای قدرتمند شهر دریاچه ستاره آمده بودند، افکار مشابهی در سر داشتند.
...
Gentle Snow؟ او واقعاً کیست؟
با نگاهی که Thousand Scars اکنون به Gentle Snow انداخت، اعتمادبهنفسش بهشدت فرو ریخت. او در برابر این زن احساس میکرد جوجهای است که با یک ققنوس روبهرو شده است. او حتی جرئت نداشت مستقیماً به چشمان طرف مقابل نگاه کند.
یک استاد قدرتدنیاهای ذهنی سهستاره درخدای سن ۱۹ سالگی؟
عضو داخلیگیج کنگلومرای پایمون درتکان سن ۱۹ سالگی؟
این دستاوردها در مقایسه با نتایجی که Gentle Snow همین حالا به نمایش گذاشته بود، هیچ ارزشی نداشتند.
با این نتایج، Gentle Snow میتوانست حتی کنگلومرای کهکشان را وادار کند تا بدون درنگ به او پیشنهاد همکاری بدهد. این کنگلومرا حتی او را بهعنوان عضوی کلیدی منصوب میکرد و با هدف تبدیل کردنش به یکی از مدیران ارشد در آینده، روی او سرمایهگذاری میکرد.
...
در حالی که همه به Gentle Snow خیره شده بودند، شی فنگ نتوانست جلوی لبخند تلخش را بگیرد.
شی فنگ سرش را میان دستانش گرفت، به Hidden Soul و Gentle Snow نگاه کرد و گفت: «شما دو تا خوب میدونید چطوری برام شر درست کنید.»
شی فنگ از مدتها پیش میدانست که Gentle Snow استعدادی خارقالعاده دارد. هرچه نباشد، او در زندگی قبلیاش یکی از پنج متخصص برتر زیرو وینگ بود؛ کسی که میتوانست بهتنهایی با نه متخصص برتر دروازه شیطان مبارزه کند.
در واقع، وقتی در گذشته صرفاً در تکنیکهای مبارزه با هم رقابت میکردند، شی فنگ حتی حریف Gentle Snow هم نمیشد...
با وجود این، شی فنگ اصلاً انتظار نداشت که Gentle Snow در این زندگی، تنها با کمک تکنیک مانای نابودی مقدس و طبقه دوم برج اولیه، به چنین سطحی دست یابد. این نتیجه کاملاً فراتر از پیشبینیهای او بود.
با دیدن چهرهی آشفتهی شی فنگ، لبخند کمرنگی روی لبان Hidden Soul نقش بست و گفت: «لیدر گیلد، مگه به خاطر این نیست که میخواستیم سربلندت کنیم؟»
Gentle Snow نیز که میدانست در آزمونش کمی زیادهروی کرده است، لبخندی حاکی از شرمندگی زد.
شی فنگ آهی کشید و گفت: «بیخیال. دردسرای من که فقط شماجامعی دو تا نیستین.» سپس نگاهی به جمعیت حاضر در لابی انداخت و بااختیارشان خونسردی گفت: «اگه میخوان بیان، بذار بیان. یه جا حساب همهشون رو میرسم!»
پس از گفتن این حرف، شی فنگ Hidden Soul و Gentle Snow را به سمت اقامتگاههای تعیینشدهشان راهنمایی کرد. او همچنین توضیحات مفصلی درباره دنیای بزرگتر و مزایای فراوان انجمن قلمرو خدا به آنها ارائه داد.
قدرتهای مختلف نیز تنها توانستند ناپدید شدن گروهماجرایی سهنفره شی فنگ را در آسانسور تماشا کنندبزرگتر و هیچکس جرئت نداشت دست به اقدامی نسنجیده بزند.
انجمن قلمرو خدا هرگونه درگیری در محوطه خود را ممنوع کرده بود. این قانونی تخطیناپذیر بود کهدنیاهای انجمن با جدیت آن را اجرا میکرد و حتی کنگلومراها نیز جرئت زیر پا گذاشتن آن رااعزام نداشتند؛ چرا که در غیر این صورت، تمام انجمن قلمرو خدا را به دشمن خود تبدیل میکردند.
با وجود این، همزمان با خروج گروه شی فنگ از لابی، خبر راهیابی Gentle Snow به جمع ۱۰ نفر برترِ آزمونِ انتخابیِ لژیون دریاچه ستاره، آن هم در اولین تلاشش، بهسرعت در شهر دریاچه ستاره پیچید و موجی از حیرت را در سراسر شهر به راه انداخت.
یادداشت مترجم
یادداشت مترجم: تغییری در پایان چپتر ۳۳۱ اعمال شده است. متن اصلی: «زمان به سرعت سپری میشد و همه مشغول بحث درباره عملکرد حیرتانگیز Hidden Soul بودند. تا زمانی که همه از شوک خارج شدند، Gentle Snow که پس از Hidden Soul وارد سالن آزمایش شده بود، به آرامی از سالن بیرون آمد.» متن تغییریافته: «در حالی که همه مشغول بحث درباره عملکرد حیرتانگیز Hidden Soul بودند، Gentle Snow که پس از او وارد سالن آزمایش شده بود، به آرامی از سالن بیرون آمد.»