چپتر 2171: شوک Sorrowful Silence
0تراکم مانای شهر جنگل سنگی نهتنها نمایندگان انجمنهای مختلف را مبهوت کرد، بلکه Aqua Rose، Gentle Snow و اعضای نیروی اصلی زیرو وینگ را نیز در شوک فرو برد.
آنها با محیطهایی با تراکمپنهان مانای بالا بیگانه نبودند؛ بلکهغریب به چنین فضاهایی عادت داشتند.
با وجود این، مانای شهر جنگل سنگی حتی از مانای شهر مقدس تایتان نیز متراکمتر بود ودرصد هیچ شباهتی به مانای معمولی که پیشتر با آن روبهرو شده بودند، نداشت. این مانا دارای انرژی خروشانیکنند بود، اما باعث آشفتگی و بیقراری آنها نمیشد. برعکس، احساس گرما و نزدیکی خاصی به محیط اطرافشان داشتند.
این صمیمیت، درکی تازه از محیط پیرامون به آنها میبخشید.چندان این احساسی بود که پیش از این هرگز تجربه نکردهحسِ بودند. گویی تازه قدم به دنیایی کاملاً جدید گذاشته بودند.
از نظر منطقی، مانا نباید قادر به ایجاد چنین حسی میبود، حتی اگر تراکمعجیب فوقالعادهای داشت. همه آنها پیشتر مانایی را دیده و تجربه کرده بودند که از شدتتهی تراکم به شکل مِه درآمده بود، اما هرگز چنین احساسی در آنها برانگیخته نشده بود.
در حقیقت، احساسی که Aqua Rose و گروهش تجربه میکردند، کوچکترین ارتباطی به مانای شهر نداشت. بلکه، این یکی از تأثیرات پنهان برج تاریک بود.
اگرچه این حس برای Aqua Rose و اعضای زیرو وینگ غریب و ناآشنا مینمود، اما برای Sixteenth Cloud و Sorrowful Silence چندان هم عجیب نبود. این دو نفر بهخوبی با این احساس عجیب آشنایی داشتند و همین موضوع، آنها را غرق در وحشت کرد.
این حسِ ارتباط و نزدیکی که همه تجربه میکردند، شباهت زیادی بهنبود احساس ورود به قلمرو تهی داشت. هرچند شدت این احساس با ورود واقعیقلمرو به قلمرو تهی قابلقیاس نبود، اما دستکم ۱۰ درصد به آن شباهت داشت.
حتی در میان ابرقدرتهای مختلف نیز متخصصانتاریک قلمرو تهی جایگاهی همتراز با مقامات عالیرتبه داشتند.نبود آنها ستونهای اصلی یک انجمن به شمار میرفتند.
و اکنون در شهر جنگل سنگی، بازیکنان میتوانستند احساس یک متخصص قلمرو تهی بودن رانبود بهطور واقعی تجربه کنند. هرچند فضای شهر تنها قادر به شبیهسازی بخش کوچکی از این احساسواقعی بود، اما همین مقدار نیز کمک عظیمی برای بازیکنان متخصص، بهویژه متخصصان قلمرو پالایش محسوب میشد.
اگر متخصصان قلمرو پالایش میتوانستند این احساس راشباهت بررسی و تجربه کنند، شانس آنها برای رسیدن بهدرصد قلمرو تهی در آینده تا ۳۰ درصد افزایش مییافت.
شاید بیشتر متخصصان در انجمنهای بزرگِ مختلف این شانس ۳۰ درصدیعجیب را به سخره میگرفتند، اما متخصصان قلمرو پالایش در ابرقدرتها حاضرشباهت بودند برای دستیابی به چنین پیشرفتی، تمام دارایی خود را فدا کنند.
همانطور که Sixteenth Cloud در مانای شهر غوطهور بود، حقیقت را دریافت و با خود اندیشید: «جای تعجب نیست که ابرقدرتهای بیشماری برای تصاحب شهر جنگل سنگی با یکدیگر جنگیدند. حتی در خواب هم نمیدیدم که این شهر چنین مزیتی به همراه داشته باشد.»
زمانی که یک متخصص به قلمروبرج پالایش دست مییافت، ورودش به قلمرومینمود جریان آب تقریباً تضمین شده بود.
بازیکنان برای ورود به قلمرو جریان آب، تنها نیاز داشتند تا تکتک حرکات دشمن را زیر نظردرصد گرفته و گام بعدی آنها را پیشبینی کنند. در حالت عادی، بازیکنان با اندوختن تجربه مبارزاتیِ کافی،بهطور این پیشنیازها را برآورده میکردند. به بیان ساده، رسیدن به قلمرو جریان آب تنها نیازمند تلاشی مستمر بود.
با وجود این، صعود از قلمرو جریان آب به قلمرو تهی کاملاً ماجرای دیگری داشت. این یک جهش کیفیِ عظیمحسِ به شمار میرفت. رسیدن به قلمرو تهی، به معنای تغییر تمرکز از یک هدفِ واحد به صدها هدفِ همزمان بود. اینشمار دستاورد چیزی بسیار فراتر از زیر نظر گرفتنِ سادهی حریف بود. بازیکنان باید موقعیتها را از منظری کاملاً متفاوت ارزیابی میکردند.
با وجود اینکه ابرقدرتهای مختلف، متخصصان بیشماری در قلمرو پالایش و قلمرو جریان آب داشتند،نبود اما حتی در سوپر انجمنها نیز تعداد انگشتشماری از این متخصصان قادر به ورود به قلمروواقعی تهی بودند. شانس صعود از قلمرو جریان آب به قلمرو تهی کمتر از ۱۰ درصد بود.
با وجود این، اگر ابرقدرتهای مختلفبرج به محیط شهر جنگل سنگی دسترسی داشتند،چندان قطعاً میتوانستند متخصصان اوج بیشتری پرورش دهند.
یک متخصص اوج بهتنهایی قادر بود فرماندهی و محافظت از بخش وسیعی از قلمرو انجمن خود را بر عهده بگیرد. با داشتن چند متخصص اوجِ بیشتر، ابرقدرتها میتوانستند اعضا وبازیکنان قلمروهای خود را با سهولت بسیار بیشتری مدیریت کنند. علاوه بر این، این متخصصان اوج در زمان دستیابی به گنجینههای قدرتمند، نقشی حیاتی ایفا میکردند. گذشته از این، متخصصانِ هیولاصفتابرقدرتها بهشدت کمیاب بودند و بیشتر ابرقدرتها حتی تعداد انگشتشماری از چنین متخصصانی را تحت فرمان خود نداشتند. در مقایسه، قلمرو خدا مملو از گنجینههای گرانبها و مکانهای خطرناک برای اکتشاف بود.
Sorrowful Silence با قاطعیت اعلام کرد: «معاون گیلد، ما باید هر کاری میتونیم انجام بدیم تا یه اقامتگاه موقت توی شهر جنگل سنگی به دست بیاریم!»
Sixteenth Cloud سر تکان داد و درحالیکه نوری پرطراوت جایگزین نگاه بیروح چشمانش میشد، گفت: «میدونم؛ آروم باش.» اکنون، او به هیچ وجه نمیتوانست شهر جنگل سنگی را ذرهای دستکم بگیرد.
گیلد ببر درخشان مانند گیلدهای سوپر-درجه-یک و سوپر گیلدهای مختلف نبود. از آنجا که به تازگی تأسیس شده بود، بسیاری از متخصصان خود را از گیلدهای دیگرورود جذب کرده بود. با وجود این، جذب متخصصان اوج فوقالعاده دشوار بود، زیرا آنها اعضای جداییناپذیر ابرقدرتهای خود بودند. در نتیجه، ببر درخشان متخصصان قلمرو پالایش وتنها قلمرو جریان آب زیادی داشت، اما به شدت با کمبود متخصصان قلمرو تهی مواجه بود. اگر گیلد متخصصان قلمرو تهی بیشتری میخواست، باید خودش آنها را پرورش میداد.
متأسفانه، انجام این کار چالشی بزرگ به شمار میرفت. با وجود سرمایهگذاری منابعهرچند عظیم، ببر درخشان تا به حال تنها دو متخصص اوج پرورش داده بود. کسیشمار چه میدانست چقدر طول میکشد تا گیلد تعداد بیشتری از آنها را پرورش دهد؟
با وجود این، اگر ببر درخشان میتوانست از محیط شهرچندان جنگل سنگی استفاده کند، میتوانست بار پرورش متخصصان اوج راحسِ کاهش دهد. سپس گیلد میتوانست قلمرو خود را گسترش دهد.
حتی چشمان Unyielding Heart نیز از اشتیاق میسوخت. او غرق در میل به دست آوردن یک اقامتگاه موقت در شهر جنگل سنگی شده بود.
روح تسلیمناپذیر و استارلینک تقریباً تعداد برابری متخصص قلمرو پالایش و قلمرو جریان آب داشتند.نبود روح تسلیمناپذیر صرفاً به اندازه رقیبش متخصصان اوج و هیولاصفت نداشت. اگر روح تسلیمناپذیر میتوانست اینواقعی مشکل را حل کند، شاید آنقدر قوی میشد که به رقابت خود با استارلینک ادامه دهد.
علاوه بر این، شهر جنگل سنگی در پرتگاه بیانتها قرار داشت.قلمرو با منابعی که روح تسلیمناپذیر میتوانست از این سیاهچال منطقهای بههمتراز دست آورد، گیلد قطعاً میتوانست به مبارزه با استارلینک ادامه دهد.
پیش از آنکه کسی متوجهاگرچه شود، جمعیت به مقابل شرکتچندان تجاری نور شمعِ شهر رسیده بود.
اگرچه شرکت تجاری نور شمع در شهر جنگل سنگی قابل قیاس با فروشگاه شهر زیرو وینگ نبود، اما همچنان ساختمانی ۱۰ طبقه و به بزرگی یک ورزشگاه بود. این مکان میتوانست به راحتی دههادرصد هزار مشتری را به طور همزمان در خود جای دهد و به سادگی از شرکت تجاری نور شمعِ شهر رودخانه سفید پیشی میگرفت. متأسفانه، این فروشگاه هنوز درهای خود را به روی عموم بازآینده نکرده بود و همچنان در میانه بازسازی قرار داشت. وقتی شهرک جنگل سنگی به یک شهر پایه ارتقا یافته بود، فروشگاه نیز ارتقا پیدا کرده بود و به شدت نیاز به سازماندهی مجدد داشت.
هنگام ورود به فروشگاه، نمایندگان گیلد باتاریک دیدن آیتمهایی که از پیش در سالن طبقهنبود اول به نمایش گذاشته شده بود، حیرتزده شدند.
Sorrowful Silence با دیدن تجهیزات به نمایش درآمده در یکی از پیشخوانهای شیشهای، فریاد زد: «تجهیزات ست طلای سیاه هشتتکه سطح ۶۰ تا ۸۰؟! چطور ممکنه؟!»
تمام نمایندگان گیلدهای مختلف مبهوت شده بودندغریب و درحالیکه دهانشان باز مانده بود، دربهخوبی سکوتی شوکهآور به تجهیزات ست خیره شدند.
صرف نظر از تجهیزات حماسی، بهترین گزینه موجود در بازی در حال حاضر رتبه طلای سیاه سطح ۶۵ بود، اما به دلیل کمیابی چنین تجهیزاتی، میشدزیادی تعداد متخصصانی را که مجموعههای کامل تجهیزات طلای سیاه سطح ۶۵ در اختیار داشتند، با انگشتان یک دست شمرد؛ حتی با در نظر گرفتن افراد حاضر درفضای نیروهای اصلی ابرقدرتهای مختلف. بازیکنانی که کاملاً به تجهیزات طلای سیاه سطح ۶۵ مجهز بودند، هیچ مشکلی برای ورود به سیاهچالهای تیمی ۱۰۰ نفره سطح ۷۰ نداشتند.
با وجود این، یک تجهیزات ست طلای سیاه کاملبرای سطح ۶۰ تا ۸۰ پیش روی آنها میدرخشید. علاوه برهمین این، این یک ست هشتتکه بود. چطور میتوانستند شوکه نشوند؟
تجهیزات ست طلای سیاهغرق هشتتکه تنها از تجهیزاتشباهت حماسی همسطح خود ضعیفتر بود!
همچنان این مهمترین جنبه ماجرا نبود.برای چیزی که واقعاً این نمایندگان گیلدنبود را شوکه کرد، سطح تجهیزات ست بود.
اگر بازیکنان میتوانستند تا زمان رسیدن به سطح ۷۰ این تجهیزات ست طلای سیاه را بپوشند، به راحتیآشنایی سیاهچالهای تیمی ۱۰۰ نفره سطح ۷۰ را پشت سر میگذاشتند. علاوه بر این، این تجهیزات ست از نوع زرهمتخصصان صفحهای بود و به کلاس خاصی محدود نمیشد. حتی یک تانک اصلی نیز میتوانست این ست را تجهیز کند!
اگر گیلدهایشان میتوانستند این تجهیزات ست را بهاگرچه دست آورند، هنگام یورش به سیاهچالهای تیمی متناسب بابهخوبی سطح خود، برتری عظیمی نسبت به رقبایشان پیدا میکردند.