---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخِ گیمر افسانه‌ای: خدای شمشیر

چپتر 474: ارتقای پرتگاه • ⏱ 10 دقیقه

چپتر 474: ارتقای پرتگاه

0

غرش اژدهای سیاه آسمان را لرزاند؛‌گودال​ به قدری بلند که هر کسی‌این​ در آن حوالی متوجه آن می‌شد.

«چه غرش قدرتمندی؛ حتماً‌اژدها​ یه هیولای سطح بالا همین‌ساطع​ دور و بر ظاهر شده.»

«اگه یه‌ممکن​ سردسته باشه،‌تصادفی​ نونمون تو روغنه!»

«بیاین بریم یه نگاهی‌سنگینی​ بندازیم! نباید بذاریم بقیه‌لحظه​ از چنگمون درش بیارن!»

گروهی متشکل از بیش از ۲۰ بازیکن که در فاصله کوتاهی‌وجود​ از مقبره قرار داشتند، با شنیدن غرش اژدهای سیاه، هیولاهایی را که‌رویه​ با آن‌ها درگیر بودند از پای درآوردند و به سمت مقبره شتافتند.

قبرستان دیده‌بان سرزمین گنج‌ها بود و حتی ممکن بود با افتادن تصادفی درون یک گودال، صندوق گنجی‌لحظه​ کشف شود. با وجود این، هیولاهای قدرتمند در قبرستان دیده‌بان کمیاب بودند و معمولاً این هیولاها در‌می‌رفت​ نزدیکی گنج‌ها پرسه می‌زدند. این موضوع از پیش به یک رویه شناخته‌شده در میان عموم تبدیل شده بود.

تنها غرش این هیولا تا این حد‌صندوق​ قدرتمند بود. هیچ‌کس با شنیدن آن، ریسک‌قدرتمند​ از دست دادن چنین فرصتی را نمی‌پذیرفت.

در همین حال، بسیاری از گروه‌های دیگر‌پس‌زنیه​ نیز که این غرش ترسناک را شنیده‌تیز​ بودند، به سوی مقبره و شی فنگ دویدند.

با این حال، در کانون این غرش، یک انسان و‌شود​ یک اژدها به یکدیگر خیره شده بودند. اژدها هاله‌ای ترسناک از‌موضوع​ خود ساطع می‌کرد و هوای اطراف رو به سنگینی گذاشته بود.

«این همون پس‌زنیه؟»

در این لحظه، شی فنگ با چهره‌ای درهم‌کشیده، حواس پنج‌گانه خود را تا بالاترین حد ممکن‌معمولاً​ تیز کرده بود. تمام تمرکزش معطوف به شبح اژدهای سیاه در پیش رویش بود. اگرچه اژدهای‌دست​ سیاه واقعی نبود و تنها یک شبح به شمار می‌رفت، اما شی فنگ با احتیاط عمل می‌کرد.

افزون بر این، شی فنگ‌گذاشته​ عمداً چنین واکنشی نشان نداده بود؛‌حواس​ بلکه پاسخ او کاملاً ناخودآگاه بود.

نیت قتل مورمورکننده در نگاه شبح به قدری شدید بود که نفس‌این​ شی فنگ را در سینه حبس می‌کرد. او پیش از این، حتی‌شناخته‌شده​ در برابر یک گرند لرد نیز چنین چیزی را حس نکرده بود.

شی فنگ پیش از این هرگز با پس‌زنی یک‌ساطع​ سلاح جادویی روبه‌رو نشده بود. همچنین هرگز نشنیده بود‌چهره‌ای​ که در طول یک پس‌زنی دقیقاً چه اتفاقی رخ می‌دهد.

با وجود این، با توجه به اینکه در گذشته بسیاری از متخصصان رده‌بالا تسلیم آن شده بودند، پس‌زنی یک سلاح‌می‌زدند​ جادویی مسئله پیش‌پاافتاده‌ای به شمار نمی‌رفت. تنها یک اشتباه کافی بود تا شخصیت شی فنگ برای همیشه فلج شود. به‌دیگر​ همین دلیل بود که هر بازیکن پس از به دست آوردن یک سلاح جادویی، باید گزینه‌های خود را با دقت می‌سنجید.

در حالی که شی فنگ برای رویارویی با دشمنی‌چهره‌ای​ قدرتمند آماده می‌شد، شبح اژدهای سیاه تنها با چشمان‌معطوف​ زرشکی‌اش به شی فنگ خیره مانده بود و حمله‌ای نمی‌کرد.

شی فنگ که‌افتادن​ کمی غافلگیر شده بود،‌صندوق​ پرسید: «نمی‌خوای حمله کنی؟»

اگرچه شی فنگ هیچ تدبیری برای مقابله با پس‌زنی شمشیر پرتگاه نیندیشیده بود، اما بهبود‌همون​ فعالیت مغزی‌اش به او اجازه داده بود تا به قلمرو پالایش دست یابد. با تکنیک‌هایی که‌واقعی​ آموخته بود، از گذشته قدرتمندتر شده بود، بنابراین اطمینان داشت که می‌تواند با پس‌زنی مقابله کند.

شبح اژدهای سیاه ناگهان پوزخندی انسان‌گونه زد و در حالی که به شی فنگ چشم دوخته‌معمولاً​ بود، نگاهش سرشار از تحقیری عمیق شد. پس از آن، شبح ناپدید گشت و تنها تلی‌دست​ از ویرانه و شمشیر پرتگاه را که تیغه‌اش در زمین فرو رفته بود، بر جای گذاشت.

در این لحظه، شمشیر پرتگاه رنگ سیاه اصلی خود را بازیافته و اکنون‌بالاترین​ کاملاً قیرگون شده بود. لایه محوی از دود سیاه آن را احاطه کرده‌اما​ بود و هیچ‌کس نمی‌توانست در دل تاریکی شب این سلاح را به چشم ببیند.

شی فنگ در حالی که ناباوری در چهره‌اش موج می‌زد، شمشیر پرتگاه را بررسی‌قدرتمند​ کرد و با خود گفت: «یعنی این پس‌زنی نیست؟ همون‌طور که انتظار می‌رفت، هر‌تنها​ چی سطح شمشیر پرتگاه رو بالاتر می‌برم، اژدهای سیاه قوی‌تر می‌شه و سرکوبش ضعیف‌تر.»

شی فنگ جلو رفت و شمشیر‌خیره​ پرتگاه را از زمین بیرون کشید.‌اطراف​ سپس ویژگی‌های سلاح جادویی را بررسی کرد.

SYSTEM

[شمشیر پرتگاه] (شمشیر یک‌دسته، سلاح جادویی)

قدرت حمله: +۴۲۳

تمام ویژگی‌ها: +۳۶

سرعت حمله: +۱۲

نادیده گرفتن سطح: +۱۲

حملات دارای:

۴۵٪ شانس برای ایجاد ۲۰۰٪ آسیب.

۲۰٪ شانس برای ایجاد ۳۰۰٪ آسیب.

۲۰٪ شانس برای ایجاد نفرین شوم، کاهش تمام ویژگی‌ها به میزان ۴۰٪ برای ۳۵ ثانیه.

در صورت تعلق حامل به هر کلاس مرتبط با شمشیرزن، تمام سطوح مهارت: +۳.

افزایش امتیازات توانایی آزاد دریافتی به ازای هر افزایش سطح به میزان ۲ امتیاز.

سطح تجهیزات: ۲۵. قابل ارتقا. (بلعیدن ده سلاح طلای آبدیده سطح ۳۰ و یک سلاح طلای سیاه سطح ۳۰ برای ارتقا به سطح ۳۰).

قابل تکامل (نامشخص).

مهارت اضافی ۱: شبح قاتل. ایجاد فوری یک همزاد. قابلیت کنترل این همزاد. همزاد دارای ۷۰٪ از ویژگی‌های بدن اصلی و تمام مهارت‌ها. قابلیت جابه‌جایی همزاد و بدن اصلی در هر زمان.

مدت زمان: ۴۵ ثانیه

زمان بازیابی: ۵ دقیقه

مهارت اضافی ۲: بند پرتگاه. به بند کشیدن دشمنان و جلوگیری از حرکت، کاهش ۱۰۰٪ دفاع.

مدت زمان: ۴ ثانیه

زمان بازیابی: ۱ دقیقه

مهارت اضافی ۳: برش نه اژدها. ایجاد فوری دوازده شبح از شمشیر پرتگاه برای استفاده حامل؛ قابلیت ایجاد تا ۴۵٪ آسیب توسط هر شمشیر شبح.

مدت زمان: ۳۰ ثانیه

زمان بازیابی: ۵ دقیقه

مهارت اضافی ۴: رقص خشن تاریک. انتشار ۵۰٪ از کل آسیب وارد شده به هدف در یک منطقه مخروطی شکل به سمت اهداف در فاصله ۱۲ یاردی.

مدت زمان: ۳۰ ثانیه

زمان بازیابی: ۱ دقیقه

میراث عمیق اضافی: امپراتور سیاه. هنگام فعال‌سازی، انباشت یک لایه هاله مرگ با هر ضربه کاری. قابلیت استفاده از هر لایه هاله مرگ برای افزایش ۲٪ تمام ویژگی‌های حامل و ۱٪ سرعت حمله و سرعت حرکت برای ۱۰ ثانیه، یا کاهش ۳ ثانیه‌ای زمان بازیابی یک مهارت. حداکثر ۳۰ لایه هاله مرگ.

`

SYSTEM

`

مدت زمان: ۱۰ دقیقه

زمان بازیابی: ۱۶ ساعت

[شمشیر پرتگاه] را شخصاً استاد آهنگر، اولیس، با استفاده از دندان‌های نیش پادشاه اژدهای سیاه ساخته است. این سلاح یکی از سی و شش شمشیر نامدار است و در رتبه ۳۱ قرار دارد. با وجود این، پادشاه اژدهای سیاه شمشیر را نفرین کرده است. علاوه بر اعطای قدرت بی‌کران به کاربر، هر چند وقت یک‌بار پس‌زنیِ شدیدی رخ خواهد داد. با وجود این، پس از آنکه جک با استفاده از یک کریستال ستاره آن را بازسازی کرد، قدرت این پس‌زنی به شدت کاهش یافت. اگر کاربر نتواند پس‌زنی را سرکوب کند، گرفتار نفرین پادشاه اژدهای سیاه می‌شود و تمام ویژگی‌هایش برای همیشه ۵۰٪ کاهش می‌یابد.

غیرقابل افتادن.

غیرقابل معامله.

`

`

ویژگی‌های پایه و مهارت‌های شمشیر پرتگاه تغییر چشمگیری نکرده بود. با وجود این، قدرت حمله سلاح جادویی به طرز شگفت‌انگیزی افزایش یافته بود. پیش از این، قدرت حمله آن تنها کمی بیشتر از ۳۰۰ بود، اما پس از این تکامل، از مرز ۴۰۰ عبور کرد. این مقدار تقریباً ۵۰ امتیاز بالاتر از [تیغه آتش حقیقی] سطح ۲۵ با رتبه طلای سیاه متعلق به Fire Dance بود.

شی فنگ پس از پس گرفتن شمشیر پرتگاه، آن‌خود​ را چند بار تاب داد. او سلاح را به‌لحظه​ سمت ستون سنگیِ مخروبه‌ای در آن نزدیکی فرود آورد.

شینگ!

هنگام شکافتن سنگ، شی فنگ با هیچ مقاومتی روبه‌رو نشد. همان‌طور‌درهم‌کشیده​ که شمشیر پرتگاه از میان ستونِ مستحکم عبور می‌کرد، گویی هوا‌اگرچه​ را می‌شکافت؛ ستون به دو نیم تقسیم شد و روی زمین افتاد.

شی فنگ‌هاله‌ای​ با ناباوری زمزمه‌می‌کرد​ کرد: «چقدر تیزه!»

او با شوک به بقایای ستون سنگی خیره شد. سپس نگاهش را‌هوای​ به سلاح جادوییِ در دستش برگرداند. شمشیر پرتگاه عملاً سلاح خدایان بود. با‌کرده​ چنین بُرندگیِ وحشتناکی، حتی تجهیزات نقره مهتاب نیز نمی‌توانستند در برابرش مقاومت کنند.

درست همان موقع که شی فنگ قصد داشت مقبره را ترک کند، ناگهان بیش‌شبح​ از صد بازیکن از دلِ جنگل تاریک بیرون آمدند. با یک نگاه گذرا مشخص‌نداده​ می‌شد که این بازیکنان عضو یک گروه واحد نیستند. این تازه‌واردان نیز بازیکنان مستقل بودند.

یکی از آن‌ها‌هوای​ با تعجب گفت:‌گذاشته​ «این... اینجا چه خبره؟»

بازیکنان با رسیدن به مقبره زیرزمینیِ کاملاً ویران‌شده،‌سنگینی​ مبهوت ماندند. در آن لحظه، مقبره زیرزمینی بیشتر‌پنج‌گانه​ شبیه به یک گودالِ عظیم به چشم می‌خورد.

کمانداری با چشمانی تیزبین، به شی‌یکدیگر​ فنگ که آماده رفتن بود اشاره‌هوای​ کرد و فریاد زد: «یکی اونجاست!»

ناگهان، نگاه‌پس‌زنیه​ همه به سمت‌درهم‌کشیده​ شی فنگ چرخید.

در آن لحظه، شی فنگ شنل سیاهی به تن داشت که ظاهرش را می‌پوشاند. او همچنین افکت درخشش تجهیزاتش را پنهان کرده بود. با‌نبود​ وجود این، از روی ظرافتِ ساختِ تجهیزاتش می‌شد حدس زد که کیفیت بالایی دارند. حداقل رتبه تجهیزاتش باید آهن مرموز یا بالاتر می‌بود. از‌گرند​ طرفی شی فنگ در سطح ۲۶ قرار داشت، بنابراین به راحتی می‌شد فهمید که او اصلاً کسی نیست که بخواهند سر به سرش بگذارند.

درست زمانی که گروه‌های مستقل برای اقدام علیه شی فنگ در تردید به سر می‌بردند، گروه دیگری از دل جنگل بیرون آمد. تک‌تک اعضای این‌اگرچه​ گروه در سطح ۲۵ یا بالاتر قرار داشتند و همگی به تنومندیِ یک خرس بودند. سایر بازیکنان که از نگاه‌های سرد و بی‌روح آن‌ها مرعوب‌برابر​ شده بودند، از برقراری تماس چشمی با این تازه‌واردان دوری می‌کردند. اما مهم‌تر از همه این بود که نامِ تمامی آن‌ها به رنگ سرخ درآمده بود.

یکی از آن‌ها گفت: «داداش Deep، مثل اینکه امروز شانس بهمون رو کرده. با این سر و صدایی که به پا شده، حتماً یه گنجی اینجا اسپاون شده. گنج صددرصد دست اون پسره‌ست.»

دیگری جواب داد: «آره. سطحشم بدک نیست.‌پنج‌گانه​ اگه بکشیمش، حتی اگه گنجی هم در‌شبح​ کار نباشه، بازم وقتمون رو تلف نکردیم.»

این گروه شش‌نفره کوچک‌ترین توجهی به آن صد و اندی بازیکن مستقل که‌پنج‌گانه​ در فاصله‌ای دورتر ایستاده بودند، نشان ندادند. در عوض، چشمانشان روی شی فنگ‌می‌رفت​ قفل شده بود؛ طوری به او نگاه می‌کردند که گویی طعمه‌ی انحصاریِ آن‌هاست.

بازیکن مردی از یکی از گروه‌های مستقل‌اطراف​ با حرص غرولند کرد: «اینا دیگه کین؟‌درهم‌کشیده​ چطور جرئت می‌کنن این‌قدر مغرورانه رفتار کنن!»

رهبر همان گروه، نگاهی به آن گروه شش‌نفره‌ی نام‌قرمز‌خود​ انداخت. در دم، قطرات عرق سرد روی پیشانی‌اش نشست‌لحظه​ و با دستپاچگی گفت: «کافیه، ما از اینجا می‌ریم.»

بازیکن مرد با گیجی پرسید: «پس تکلیف گنج چی‌تیز​ میشه؟ چرا باید بذاریم یه گروهِ تک و تنها‌نبود​ صاحبش بشه؟ تعداد ما که از اونا خیلی بیشتره.»

رهبر گروه در حالی که به بازیکن مرد چشم‌غره می‌رفت، سرش فریاد کشید: «خفه شو! دیگه یه کلمه هم حرف نزن! اگه دلت می‌خواد بمیری، راه بازه، اما پای بقیه‌افزون​ رو گیر ننداز! تو تازه پات به [قبرستان دیده‌بان] رسیده، برای همین از قوانین نانوشته‌ی اینجا خبر نداری؛ دو دسته از آدما هستن که هیچ‌وقت نباید سر به سرشون بذاری!‌طول​ دسته‌ی اول متخصصان رده ۱ [زیرو وینگ] هستن؛ و اینا دسته‌ی دومن... گروه‌های [لبخند چیره]! اگه خونشون رو به جوش بیاریم، حتی یه نفرمون هم از اینجا زنده بیرون نمیره!»

با شنیدن حرف‌های رهبر گروه، بازیکن مرد در دم دهانش را بست. او پیش از آمدن به [قبرستان دیده‌بان]، آوازه‌ی آن دو دسته از‌رویش​ افراد را که رهبرش به آن‌ها اشاره کرده بود، شنیده بود. اگر کسی با متخصصان [زیرو وینگ] روبه‌رو می‌شد، اتفاق خاصی نمی‌افتاد. با وجود‌سینه​ این، اگر گذر کسی به خدایان کشتارِ [لبخند چیره] می‌افتاد، فقط باید دعا می‌کرد که طرف مقابل روی دنده‌ی لج نباشد. در غیر این صورت...

در پی این اتفاق، سایر گروه‌های مستقل نیز‌هاله‌ای​ بی‌درنگ منطقه را ترک کردند؛ حتی یک نفر هم‌پس‌زنیه​ جرئت نکرد برای تماشای ادامه‌ی ماجرا در آنجا بماند.

ناولها | novelha.net