چپتر 3342: آخرین قدیس شمشیر
0قلمرو فراحسی!
این مانعی بود که نوابغ و اسطورههای بیشماری در قلمرودانش خدای بزرگ هرگز نتوانستند از آن عبور کنند. این قلمرو معمولاًشلیک توسط بیشتر مردم به عنوان قلمرو فراتر از دامنه شناخته میشد.
با رسیدن به قلمرو فراحسی، بازیکنان دیگر تنها به درک محیط اطرافشانپرواز محدود نمیشدند. در عوض، میتوانستند از هر چیزی که در اطرافشان بود بهثالث نفع خود استفاده کنند. آنها حتی تا حدودی قادر به پیشبینی آینده بودند!
من انجامشحشرهای دادم؟ بهدید همین راحتی؟
در این لحظه، شی فنگ با ناباوریاست به اطرافش نگاه میکرد. احساس میکرد درِکرده دنیای جدیدی به رویش باز شده است.
در زندگی قبلیاش، شی فنگ همیشه در قدم سوم قلمرو دامنه گیر کرده بود و تنها به لطفانگشت برخوردها و ابزارهای خاصش بود که میتوانست بدون نگرانی در قلمرو خدای بزرگ سفر کند. او بسیار ضعیفترفرار از متخصصانی بود که تنها با تکیه بر استانداردهای مبارزاتی خود به اوج قلمرو خدای بزرگ رسیده بودند.
با این حال، به خاطر زیرکلاس حکاککامل الهی، او بالاخره از این آستانه عبورداخل کرد و وارد یک قلمرو کاملاً جدید شد.
حالا که به قلمرو فراحسی رسیده بود، درک کاملی از تمام حرکات اطرافش داشتدیگری و میتوانست جریان مانا را در اتاق با وضوح کامل تجسم کند. به لطفگیج این دانش دقیق، او حتی میتوانست مسیر پرواز حشرات داخل اتاق را نیز پیشبینی کند.
شی فنگ با یک اشاره انگشت، یک گلوله هوایی شلیک کرد و حشرهای در حال پرواز را سرنگون کرد. از دید یکسفر شخص ثالث، به نظر میرسید که حشره خودش به سمت گلوله هوایی پرواز کرده است. علاوه بر این، پس از برخورد گلوله هواییتمام به حشره، آن حشره به حشره دیگری که سعی در فرار داشت برخورد کرد و این وضعیت یکی پس از دیگری تکرار شد.
در یک چشم به هم زدن، دههاوضوح حشرهای که در اتاق پرواز میکردند باحشرات هم برخورد کرده و روی زمین افتادند...
شی فنگ در حالی که به حشرات گیج روی زمیندقیق نگاه میکرد، لبخندی زد و با خود گفت: پس قلمرو فراحسیحشرهای اینه؟ جای تعجب نیست که تو گذشته هیچوقت نتونستم بهش برسم.
اگر پیش از رسیدن به قلمرو فراحسی، درک او از جهان به دو بُعد محدود میشد، اکنون درک او گسترش یافتهزدن بود تا بُعد سوم را نیز در بر بگیرد. این موضوع به او اجازه میداد تا به جای دو بُعد، باجهان استفاده از سه بُعد مبارزه کند، که به شدت احتمالات و کارهایی را که میتوانست در نبرد انجام دهد افزایش میداد.
پیش از آنکه شی فنگباز بتواند تحقیقات بیشتری روی قلمرو فراحسیقدم انجام دهد، ناگهان تماسی دریافت کرد.
دزولیت فیوری با هیجان از طریق تماس ویدیویی گفت: «خبر خوب، برادر شعلۀپرواز سیاه! لروجا یه معامله عالی برامون پیدا کرده! اگه بتونیم این مأموریت بعدیثالث رو تموم کنیم، قطعات کافی برای گرفتن یه طلسم بازگشت رو به دست میاریم!»
شی فنگ که ازمانا این خبر کمی جاتجسم خورده بود گفت: «اینقدر دستودلباز؟»
پس از کسب اطلاعات کمی درباره وضعیت قلمرو مقدس، شی فنگ از قبل میدانست کهسعی به دست آوردن قطعات کریستال خدا بسیار سخت است. حتی بازیکنان قدرتمندی مثل کراس وگفت لروجا هم نمیتوانستند روزانه با پاکسازی سیاهچالهای گروهی بیشتر از ده قطعه به دست آورند.
در همین حال، اگرچه انجام سفارشها منبع بسیار پرسودتری برایهمیشه قطعات کریستال خدا بود، اما بازیکنان اگر میتوانستند از هر سفارشنگرانی ده قطعه به دست آورند، باید خود را بسیار خوششانس میدانستند.
باید دانست که کمپهای قدیس توسط بازیکنان تأسیس شده بودند. بنابراین، تمام سفارشهای موجود در یک کمپ قدیس به جای NPCها از طرف بازیکنان صادر میشد و هیچ راهی وجود نداشت که بازیکنان به اندازه NPCها دستودلباز باشند.
با این حال، طبق گفته دزولیت فیوری، سفارشی که لروجا پیدا کرده بود به هر یک از آنها اجازه میداد تاحشرهای قطعات کافی برای خرید یک طلسم بازگشت را به دست آورند. به عبارت دیگر، هر یک از آنها حداقل ۱۰۰ قطعهمیکردند کریستال خدا به دست میآوردند. افراد بسیار کمی در کمپ قدیس توانایی پرداخت چنین پاداش پرسودی را برای یک سفارش واحد داشتند.
دزولیت فیوری پیش از اینکه با عجله تماس را قطع کند وعلاوه مختصات محل ملاقات را برای شی فنگ بفرستد، گفت: «به هر حال،روی فقط پاشو بیا. اگه دیر برسیم ممکنه یکی دیگه رو هوا بزنتش.»
وقتی شی فنگ از پنجره به بیرون نگاه کرد، دید که آسمان کمکم در حاللطف روشن شدن است. پیش از آنکه متوجه شود، یک شب کامل گذشته بود. شی فنگاوج بلافاصله کتاب ابدیت را در کیفش گذاشت و به سمت محل ملاقات به راه افتاد.
اگرچه شی فنگ پیش از این به یک کارآموزتجسم پایه حکاک الهی تبدیل شده بود، اما این هنوزانگشت برای گذران زندگی او در قلمرو مقدس کافی نبود.
یک کارآموز پایه حکاک الهی تنها میتوانست الگوهای الهی پایهای را یاد بگیرد که اثرات آنها به آیتمهای حماسی و پایینتر محدودسرنگون میشد. هنگامی که شی فنگ در صبح زود در خیابانهای کمپ قدیس قدم میزد، دید که حتی بازیکنانی که در خیابان میخوابیدندزمین نیز به چندین آیتم افسانهایِ شکسته مجهز بودند. بنابراین، اغراق نبود اگر بگوییم آیتمهای حماسی برای بازیکنان قلمرو مقدس کاملاً بیفایده بودند.
در این میان، طبق کتاب ابدیت، اگر شی فنگ میخواست سلاحها و تجهیزات افسانهایِ شکسته را تقویت کند، باید به یک حکاک الهیمیکردند رسمی تبدیل میشد. با این حال، برای تبدیل شدن به یک حکاک الهی، او باید یاد میگرفت که چگونه یک مجموعه از الگوهاییافته الهی متوسط را حکاکی کند و مبادله برای یک مجموعه از الگوهای الهی متوسط از کتاب ابدیت، حداقل ۵۰ کریستال خدا برایش هزینه داشت...
کریستالهای خدا بسیار کمیاب بودند، حتی در قلمرو مقدس. معمولاً، کریستالهای خدا فقط به عنوان غنیمت در سیاهچالهای گروهی ۲۰ نفره یاسفر بالاتر به دست میآمدند. بنابراین، بازیکنانی که به صورت انفرادی یا در گروهها فعالیت میکردند، نباید به فکر دستیافتن به کریستالهای خداکاملی میافتادند. علاوه بر این، حتی زمانی که تیمهای بازیکنان به یک کریستال خدا دست پیدا میکردند، هرگز تصمیم به فروش آن نمیگرفتند.
کریستالهای خدا میتوانستند برای تعمیر آیتمهای افسانهایِ شکسته استفاده شوند. حتی اگر برخی از آیتمهای افسانهایِ شکسته پس از تعمیر بهشلیک رتبه افسانهای نمیرسیدند، یک آیتم افسانهایِ شکسته کامل همچنان بسیار قویتر از یک آیتم ناقص بود. از این رو، بیشتر افرادی کهمیکردند کریستالهای خدا را به دست میآوردند، معمولاً از آنها برای تقویت خودشان استفاده میکردند تا اینکه بخواهند برای سود آنها را بفروشند.
خوشبختانه، شی فنگ کدکس هفت رنگ را در اختیار داشت. حتی اگرپرواز او یک استاد تمام کیمیاگر نبود، باز هم میتوانست با استفاده ازشخص پالایش همهجانبه، ۱۰۰ قطعه کریستال خدا را به یک کریستال خدا تبدیل کند.
از این رو، اگر شی فنگ میخواست یک مجموعه ازخودش الگوهای الهی متوسط را از کتاب ابدیت بیاموزد، تنها کاریچشم که باید انجام میداد جمعآوری قطعات کریستال خدای کافی بود.
...
پس از حدود بیست دقیقه پیادهروی در امتداد خیابان اصلی اردوگاه قدیس،مسیر شی فنگ به مختصاتی که دیسولیت فیوری برایش فرستاده بود رسید ودید به نظر میرسید که قرار ملاقات در یک ویرانه زیرزمینی انجام میشد.
کل اردوگاه قدیس بر روی ویرانههای یک شهر ساخته شده بود. اگرچه بازیکنان به طورنیز مداوم اردوگاه را اصلاح کرده بودند، اما ویرانههای زیرزمینی عمدتاً دستنخورده باقی مانده بودند. بسیاریسمت از این ویرانههای زیرزمینی حتی به مکانهای تجمع خصوصی برای قدرتهای مختلف تبدیل شده بودند.
ویرانه زیرزمینی که شی فنگ به آنجا رسید، تقریباً به اندازه سه زمین بسکتبال بود. این ویرانهوضعیت توسط یک سد جادویی احاطه شده بود که از دیدن و شنیدن آنچه در داخل اتفاق میافتادنیست توسط افراد بیرون جلوگیری میکرد، در حالی که به افراد داخل دیدی بدون مانع از بیرون ارائه میداد.
در این زمان، چند ده بازیکن از قبل در این ویرانه زیرزمینی جمع شده بودند. تمام این بازیکنان در سطح ۱۳۹ یا بالاترکند بودند و بسیاری از آنها متخصصانی بودند که کاملاً با آیتمهای افسانهایِ شکسته پوشیده شده بودند. بسیاری از این متخصصان از نظر استانداردهایحرکات مبارزه قابل مقایسه با افرادی مانند کراس و لروجا بودند و بیش از ده متخصص به وضوح برتر از کراس و لروجا بودند.
وقتی دیسولیت فیوری دید شی فنگ قدم به درون سد جادویی گذاشت، به یکی از دو نفری که درگلوله حال صحبت با لروجا بودند اشاره کرد و گفت: «بالاخره اومدی، برادر شعلۀ سیاه. بذار معرفیت کنم. ایشون امبر سولتکرار هستن، از آشناهای لروجا. همهش به خاطر برادر امبره که اصلاً این بار صلاحیت گرفتن این مأموریت رو پیدا کردیم.»
با شنیدن معرفی دیسولیت فیوری، مردوضوح جوانی که با لروجا صحبت میکرد باحشرات خجالت برای شی فنگ سر تکان داد.
امبر سول؟
وقتی شی فنگ چهره آنباز مرد جوان را دید، خاطرات زندگیقدم قبلیاش فوراً در ذهنش پدیدار شد.
امبر سول!
آخرین قدیس شمشیر کهمانا توسط اتحاد هفت رنگتجسم به رسمیت شناخته شده بود!
معمولاً، اتحاد هفت رنگ هنگام اعطای عناوین قدیس شمشیر به بازیکنان، یک پیشوند به آن اضافه میکرد. چند نمونه از آن قدیس شمشیرمیکردند نقرهای، قدیس شمشیر آسمانی و غیره بود. با این حال، عنوانی که امبر سول دریافت کرده بود، فقط یک «قدیس شمشیر» ساده و خالصبگیرد بود. پیش از ظهور امبر سول، عنوان «قدیس شمشیر» نیز عنوانی بود که اتحاد هفت رنگ برای چندین عصر به هیچکس اعطا نکرده بود.
در این میان، دریافت عنوانباز «قدیس شمشیر» از سوی اتحادهمیشه برای یک شمشیرزن فوقالعاده دشوار بود.
این به خاطر آن بود که شرط به دست آوردن آن، این بود که یکداخل شمشیرزن رده ۵ باید یک خدای رده ۶ را میکشت. پیش از ظهور امبر سول،خودش از آخرین باری که کسی این شاهکار را به انجام رسانده بود، چندین قرن میگذشت.
متأسفانه، درست زمانی که همه فکر میکردند امبر سول به رده ۶ میرسد وداخل یک عصر کامل را به هم میریزد، او ناگهان ناپدید شد. سپس، به دنبالحشره ناپدید شدنش، امبر سول به عنوان آخرین قدیس شمشیر آن عصر مورد احترام قرار گرفت.
در حالی که شی فنگ در حال به یاد آوردنخودش میراث امبر سول بود، شمشیرزن زن جوانی که کنار امبرچشم سول ایستاده بود ناگهان به شی فنگ نگاه کرد و گفت:
«شعلۀ سیاه، آره؟ پسرویش تو همون یارویی هستی کهقبلیاش آبجی لروجا ازش حرف میزد؟»
یادداشت مترجم
یادداشت مترجم: در چپتر ۴۱۴ یک خطای ترجمه در منبع انگلیسی اصلاح شد: