چپتر 3277: دوگانه مطلق
0دنیای مینیاتورینیستن باستانی، دریایگیلد رعد تاریک:
در آسمانِ اقیانوسی تاریک و بیکران، کشتی پرندهزیباترین مجللی به طول بیش از صد متر، زیر۱۴۰ دریای خروشان و پررعدِ ابرها باثبات پیش میرفت.
صاعقههایی با قدرت شکافتن فضا، پیدرپی به اطراف کشتی پرنده برخورد میکرد. با وجود این،روباز هیچکدام از این قوسهای صاعقه نتوانستند به فاصله ۲۰ یاردی کشتی پرنده نفوذ کنند. هرجادویی کدام که نزدیک میشد، به سد دفاعی نامرئیِ محافظ کشتی برخورد میکرد و متوقف میگشت.
دختری با چهرهای بینقص و اندامی ظریف، به آسمانهیچکدومشونو تاریک بیرون کشتی نگاه کرد و با شگفتی گفت:جادوگر «این کشتی پرنده معرکهست. یعنی این قدرت همون تکنولوژی گمشدهست؟»
دختر مو نقرهای که در کافه روباز کشتی مشغول نوشیدن چای سیاه بود، آهی کشید وبازیکنای گفت: «آره، واقعاً کشتی پرنده بینظیریه. اما کرایه ۱۰۰,۰۰۰ کریستال جادویی برای هر نفر هم بهقبلاً همون اندازه عجیبه. کار با این کشتی پرنده حتی از دزدی تو روز روشن هم سودآورتره.»
این دو دختر زیبارویانی بینقص بودندخوشگل و هر حرکتشان توجه بسیاری از بازیکنانِجفتشونم روی کشتی را به خود جلب میکرد.
«اون دو تا یه ذره زیادی خوشگل نیستن؟ حتی زیباترین دختر گیلد من همکافه پیششون کم میاره. تازه، جفتشونم تا الان به سطح ۱۴۰ رسیدن. این پنج سطح بالاترکریستال از میانگین سطح بازیکنای الان سروره. با این حال، تا حالا اسم هیچکدومشونو نشنیده بودم.»
«منم تا حالا اسم اون دختر خوشگله که اسمش Midsummer ـه رو نشنیدم، ولی اون دختر مو نقرهای رو میشناسم. اون جادوگر نقرهای، وو شیائوشیائو ـه. قبلاً به عنوان نابغه اوج تو نسل جوون دنیای ما شناخته میشد، اما یه مدتی از چشم همه غیبش زد. فکر نمیکردم دوباره اینجا پیداش بشه، اونم به این شکل خیرهکننده.»
«احتمالاً یکی از همون نوابغیه که این بار هفت قدرت بزرگ دعوتشون کردن. این هفت قدرت تموم نوابغ بومی رو بههیچکدومشونو دژ رعد دعوت کردن تا منتظر باز شدن گذرگاه جهانی بمونن. قول دادن از همه نوابغ واجد شرایط محافظت کنن تاغیبش مطمئن بشن این بچهها میتونن با خیال راحت وارد قلمرو خدای برتر بشن و بهترین فرصتهای پیشرفت رو به دست بیارن.»
«احتمالش خیلی زیاده. شنیدم جونزیادی لوئوشا، نابغه شماره یک شرکت خدایمیاره سبز هم سوار همین کشتی پرندهست.»
«جون لوئوشا؟ دوگانه مطلقکرد هم اینجاست؟ چقدر عالی میشههمون اگه بتونم از نزدیک ببینمش!»
بسیاری از بازیکنان رده ۴ و سطح بالای ۱۳۵، مسافر این کشتی پرنده بودند. این بازیکنان با دیدن Midsummer و وو شیائوشیائو با هیجان شروع به بحث کردند و هنگامی که نام بازیکنی به اسم جون لوئوشا به میان آمد، بحثشان به اوج خود رسید.
وقتی شی فنگ گفتگویگیلد بازیکنان اطراف را شنید،جفتشونم سردرگم شد: جون لوئوشا؟
بر اساس صحبتهای جمعیت، ظاهراً جون لوئوشا نابغه شماره یک شرکت خدای سبزجفتشونم بود. اگرچه شرکت خدای سبز در مقایسه با ابرشرکتهای دنیای برتر حرفی برایهیچکدومشونو گفتن نداشت، اما همچنان در میان شرکتهای مختلف دنیای برتر، درجه یک محسوب میشد.
بنابراین، ناگفته پیدا بود نابغه شماره یکی که زیر نظر شرکت خدای سبز پرورش یافته، باید قدرتنوشیدن خارقالعادهای داشته باشد. با وجود این، شی فنگ چه در زندگی قبلی و چه در زندگی فعلیاش،عجیبه تا پیش از سوار شدن به این کشتی پرنده، هرگز نام یا لقب جون لوئوشا را نشنیده بود.
همانطور که شی فنگ در این فکر بوداسم که جون لوئوشا چه جور آدمی است، ناگهانولی فریادهای شگفتی از گوشهای از کشتی به هوا برخاست.
در پی آن، گروهی متشکل از حدود دوازده بازیکن از بخش داخلی کشتی وارد عرشه شدند. در میان این گروه از بازیکنان، کسی که بیش از همه به چشم میخورد، زنی با موهای فیروزهای روشن بود که زره مقدس و کاملاً سفیدی بر تن داشت. زن جذابیت روشنفکرانه و پختهای از خود ساطع میکرد و هر حرکتش، قلب تماشاگران را به تپش میانداخت. حتی جذابیت Midsummer و وو شیائوشیائو نیز در برابر این زن رنگ میباخت. تنها زنانی مانند Gentle Snow و Hidden Soul میتوانستند با او برابری کنند.
«جون لوئوشا! خود جون لوئوشاست!»
«اون واقعاً خیلی خوشگله.»
«اون یارو که داره بغلسروره جون لوئوشا راه میره کیه؟نشنیده نکنه اربابزاده یه شرکتی چیزیه؟»
«درست حدس زدی. شوالیه جوونی که کنار جون لوشاالان ایستاده، شوالیه اژدهای تاریک فرانتس، دومین وارث شرکت ستاره متروکه.حالا اون فرمانده ششمین لژیون برگ برنده اتحاد برج هم هست.»
با دیدن حضور همزمان جون لوشا و فرانتس،زیباترین نوابغ جوان حاضر چارهای جز این نداشتند که۱۴۰ با حسرت و تحسین به آن دو خیره شوند.
جون لوشا شیفتگان بسیاری داشت که برخی از آنها اربابانتکنولوژی جوانِ شرکتهای بزرگ بودند. با وجود این، در میان تمامبود این افراد، فرانتس شایستهترین گزینه برای جون لوشا به شمار میرفت.
شرکت ستاره متروک موجودیتی بسیار قدرتمند و ثروتمند بود. این شرکت قدرتهای سلطهگر بسیاری رانشنیدم در اختیار داشت و نفوذش حتی به سایر قلمروها نیز میرسید. همین که فرانتس دومینغیبش فرد در صف وارثان این شرکت قدرتمند بود، او را بسیار جلوتر از رقبا قرار میداد.
علاوه بر آن، با اینکه فرانتس هنوز به ۳۰ سالگی نرسیده بود، از پیشبالاتر به یک متخصص ملقب و فرمانده ششمین لژیون برگ برنده اتحاد برج تبدیل شدهولی بود. نوابغ معمولی به هیچ وجه نمیتوانستند امیدی به رقابت با او داشته باشند.
اگر این دستاوردها برای اثبات برتریاش کافی نبود، حدود دوازدهپیششون نفری که اطرافش نگهبانی میدادند قطعا کفایت میکردند. این افرادمیانگین محافظان فرانتس بودند و همگی متخصصان طبقه چهارم محسوب میشدند.
در حالت عادی، اگر یک متخصص طبقه چهارم به یک قدرت سلطهگر میپیوست، از امتیازات یک عضو اجرایی برخوردارسیاه میشد و مقام معاونت فرمانده یک لژیون به او تعلق میگرفت. با این حال، اکنون این افراد کار به عنوانروشن محافظان فرانتس را انتخاب کرده بودند. حتی لیدر گیلد در برخی از قدرتهای سلطهگر نیز از چنین تشریفاتی بهرهمند نبودند.
در حالی که حاضران با کنجکاوی دربارۀ دلیل همراهی جوننشنیده لوشا و فرانتس با یکدیگر بحث میکردند، جون لوشا ناگهان باعنوان برقی از شادی در نگاهش، به سمت وو شیائوشیائو قدم برداشت.
جون لوشا در حالی که ترکیبی از نگرانی و آسودگی در چهرهاش موج میزد، به وو شیائوشیائو نگاه کرد واسم گفت: «بالاخره دوباره دیدمت، شیائوشیائو. فکر کردم تو دردسر بزرگی افتادی و مجبور شدی قایم بشی. حالا که اینجایی، باچشم من بیا به رستوران طبقه سوم. اونجا غذاهای لذیذ زیادی سرو میشه که میتونه ویژگیهای پایه رو برای همیشه افزایش بده.»
به محض اینکه صحبت جون لوشا به پایان رسید، فرانتس با لحنی نسبتاً مغرورانه گفت: «سلام، خانم وو. من از دوستان صمیمیسروره خانم جون هستم. از اونجایی که شما سالپایینی ایشون هستید، چرا همراه ما نمیآید؟ شخصیتهای مهم زیادی از قدرتهای سلطهگر مختلف در رستورانچشم طبقه سوم جمع شدن. مطمئنم اگه باهاشون آشنا بشید، دستاوردهای چشمگیری در دژ تندر خواهید داشت. تازه، موندن تو رستوران امنتر هم هست.»
با شنیدن دعوت فرانتس، بسیاری از نوابغِمعرکهست روی عرشه نتوانستند جلوی خود را بگیرندکافه و با حسرت به وو شیائوشیائو خیره شدند.
از آنجا که این کشتی پرنده امنترین و سریعترین راه برایبودم رسیدن به دژ تندر بود، هزینه سوار شدن به آن سر بهاوج فلک میکشید. هر شخص باید مبلغی غیرقابلمذاکره معادل ۱۰۰,۰۰۰ کریستال جادویی میپرداخت.
برای ورود به رستوران طبقه سومِ کشتی پرنده، بازیکنان حتی به یک عضویتپنج ویژه نیاز داشتند. برای دریافت این عضویت، آنها نهتنها باید ۳۰۰,۰۰۰ کریستال جادوییاسمش میپرداختند، بلکه ملزم به ارائه مدرکی دال بر حکومت بر یک شهر نیز بودند.
با وجود این، ورود به رستوران طبقه سوم نهتنهاگیلد امنیت بیشتری برای بازیکنان به همراه داشت، بلکه فرصتپنج تعامل با شخصیتهای برجسته مختلف را نیز برایشان فراهم میکرد.
وو شیائوشیائو بدون هیچ تردیدی دعوت آنها را رد کرد و گفت: «خواهر ارشد، کاپیتانروباز فرانتس، از لطف شما ممنونم، اما من و دوستانم منظرهی اینجا رو دوست داریم، برایجادویی همین همراهتون نمیام. در ضمن، فکر میکنم همین جا هم به اندازه کافی امن باشه.»
...
یادداشت مترجم:
مطلق دوگانه (Dual Absolute): اگر میخواستم عنوان جون لوشا را به طور کامل از متن اصلی ترجمه کنم، چیزی شبیه به «مطلق دوگانه شمشیر و دارو» میشد. به دلیل طولانی بودن، آن را به «مطلق دوگانه» خلاصه کردم. این موضوع را مطرح میکنم زیرا بخش «شمشیر و دارو» اطلاعات زیادی درباره جون لوشا میدهد. او احتمالاً یک شمشیرزن/برزرکر همراه با کلاس کیمیاگر است، یا کلاس مخفیای دارد که به او اجازه میدهد ترکیب شفاگر و شمشیرزن باشد.