---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخِ گیمر افسانه‌ای: خدای شمشیر

چپتر 3278: نیمه‌قدیس شمشیر • ⏱ 7 دقیقه

چپتر 3278: نیمه‌قدیس شمشیر

0

فرانتس با لحنی‌رفیقت​ آمیخته به تمسخر‌حال​ پرسید: «خیلی امن؟»

با شنیدن حرف وو شیائوشیائو، فرانتس به پشت سر او نگاه کرد. با دیدن Midsummer و شی فنگ که شنلی با نشان انجمن بال صفر بر آن سنجاق شده بود بر تن داشتند، رگه‌ای از تحقیر برای لحظه‌ای در چشمانش پدیدار شد. سپس خندید و گفت: «در این صورت، به تصمیمت احترام می‌ذارم خانم وو. اما اگه بعداً به مشکلی برخوردی، راحت باش و بیا پیش من. نمی‌گم می‌تونم همه مشکلات رو حل کنم، اما هنوز اون‌قدر نفوذ دارم که بیشتر دردسرهایی که توی این دنیای مینیاتوری باستانی باهاشون روبه‌رو میشی رو برطرف کنم.»

هیچ‌یک از نوابغ جوان روی عرشه،‌خیره​ حرف فرانتس را رد نکردند. برعکس،‌حال​ همگی با ادعای او موافق بودند.

هرچند قدرت‌های سلطه‌گر و شرکت‌های بسیاری در دنیای مینیاتوری باستانی حضور داشتند،‌جوان​ اما فرانتس همچنان وزنه‌ای سنگین به شمار می‌رفت. در صورت عدم ضرورت،‌شرکت‌های​ بیشتر قدرت‌ها و شرکت‌ها ترجیح می‌دادند به احترام او یک قدم عقب‌نشینی کنند.

در همین حین، جون لوئوشا با دقت شی فنگ را‌پرآشوب​ برانداز کرد، گویی به جانوری کمیاب خیره شده بود. سپس‌به‌ویژه​ بی‌اختیار به وو شیائوشیائو زمزمه کرد: «شیائوشیائو، این رفیقت این‌قدر قویه؟»

دنیای مینیاتوری باستانی در حال حاضر وضعیتی به‌شدت پرآشوب داشت. قدرت‌های بومی این جهان حتی با فشار روزافزون قدرت‌های خارجی گوناگون‌روی​ روبه‌رو بودند. این موضوع به‌ویژه در مورد دژ تندر صدق می‌کرد، زیرا آنجا تنها راه ورود به قلمرو خدای پهناور بود.‌قدرت‌ها​ اغراق نبود اگر گفته می‌شد هر کسی که کنترل دژ تندر را به دست می‌گرفت، ثروت عظیمی برای خود تضمین می‌کرد.

به همین دلیل، قدرت‌های بومی مختلف شروع به اتحاد کردند. در واکنش‌حال​ به این اقدام، قدرت‌های خارجی نیز به دنبال تضعیف آن‌ها بودند. اگر‌گوناگون​ فرصتی دست می‌داد، قدرت‌های خارجی از نابودی متخصصان و نوابغ بومی دریغ نمی‌کردند.

به همین دلیل بود که‌باستانی​ جون لوئوشا می‌خواست وو شیائوشیائو‌هیچ‌یک​ را با خود همراه کند.

از سوی دیگر، وو شیائوشیائو به‌عنوان فردی تازه‌وارد در برنامه آموزش نوابغ شرکت خدای سبز، بسیار بااستعداد‌خارجی​ و هوشیار بود؛ بنابراین محال بود متوجه نیت او نشود. با وجود این، همچنان دعوتش را رد‌نبود​ کرده بود. این بدان معنا بود که وو شیائوشیائو به احتمال زیاد به قدرت همراهانش اطمینان داشت.

وو شیائوشیائو با‌کنم​ لبخندی محو پاسخ‌نفوذ​ داد: «اون خیلی قویه.»

با شنیدن پاسخ وو شیائوشیائو، جون لوئوشا بار دیگر ظاهر معمولی‌قویه​ و نه‌چندان جلب‌توجه‌کننده شی فنگ را برانداز کرد. سپس خندید و پرسید:‌خارجی​ «دقیقاً چقدر قوی؟ در مقایسه با نفر اول فعلی فهرست خدایان چطوره؟»

پس از لحظه‌ای تفکر، وو شیائوشیائو‌باهاشون​ با قاطعیت گفت: «باید از نفر‌جوان​ اول فعلی فهرست خدایان قوی‌تر باشه.»

جون لوئوشا چشمانش را برای او‌حال​ چرخاند و گفت: «هی لاف بزن.‌بومی​ اصلاً می‌دونی نفر اول فهرست خدایان کیه؟»

او احساس می‌کرد که حتماً این دختر تازه‌وارد شستشوی مغزی داده‌دنیای​ شده تا باور کند شی فنگ با آن ظاهر پیش‌پاافتاده‌اش، می‌تواند‌عرشه​ از بازیکن شماره یک فهرست رتبه‌بندی متخصصان در سطح خدا قوی‌تر باشد.

ترچت. نفر اول‌گویی​ فعلی در فهرست‌خیره​ خدایان دنیای مینیاتوری باستانی.

شاید بیشتر قدرت‌های بومی دنیای مینیاتوری باستانی چیز زیادی درباره‌اش نمی‌دانستند، اما او نامی آشنا برای همه در پادشاهی ماگوسِ قلمرو خدای پهناور بود. شهرت و قدرت او با ملکه Blood Arrow از امپراتوری جنگل بی‌شمار و Undefeated Battle Maniac از پادشاهی ستاره سرخ برابری می‌کرد. این سه نفر روی هم رفته، به‌عنوان سه شکست‌ناپذیر در امپراتوری جنگل بی‌شمار و پادشاهی‌های همسایه‌اش شناخته می‌شدند. در رده ۴، هیچ‌کس نمی‌توانست امیدی به رقابت با آن‌ها داشته باشد.

وو شیائوشیائو با عجله‌این‌قدر​ سرش را تکان داد و‌به‌شدت​ گفت: «لاف نمی‌زنم خواهر ارشد.»

وو شیائوشیائو تحقیقات زیادی درباره نفر اول فعلی فهرست خدایان انجام داده بود. بنابراین می‌دانست از زمانی که ترچت برای اولین بار پا به میدان گذاشته تا به امروز، در برابر هیچ‌یک از حریفانش شکست نخورده است. او در میان هم‌رده‌های خود اساساً شکست‌ناپذیر بود و دستاوردهایش به‌هیچ‌وجه از ملکه Blood Arrow و Undefeated Battle Maniac کمتر نبود.

با وجود این، شی فنگ هم امپراتریس Blood Arrow و هم Undefeated Battle Maniac را شکست داده بود تا مقام اول را در رقابت تازه‌کارهای پادشاهی رودخانه باستانی به دست آورد. بنابراین، اصلاً اغراق نبود که بگوییم شی فنگ از ترچت قوی‌تر بود.

درست وقتی جون لوشا می‌خواست از وو‌روبه‌رو​ شیائوشیائو جزئیات بیشتری بپرسد، هیاهوی بلندی از‌عرشه​ ورودی رستوران طبقه سوم به گوش رسید.

وقتی همه افراد روی عرشه به سمت‌حاضر​ رستوران طبقه سوم برگشتند، دیدند که فرانتس‌حتی​ و محافظانش را بیرون ورودی رستوران متوقف کرده‌اند.

فرانتس به عنصرافزار مرد میانسالی که راهش را بسته‌دردسرهایی​ بود نگاه کرد و با عصبانیت پرسید: «این چه معنی‌نوابغ​ میده، کالگارون؟ می‌خوای بین دو تا شرکت‌مون جنگ راه بندازی؟»

کالگارون، عنصرافزار میانسال، با خونسردی پاسخ داد: «اصلاً این‌طور نیست. فقط یه مهمون ویژه داخله که‌پرآشوب​ نمی‌خواد کسی مزاحمش بشه، برای همین مجبورم از تو و گروهت بخوام بیرون منتظر بمونید. نگران‌آنجا​ نباش؛ زیاد طول نمی‌کشه. فقط باید تا فردا که کشتی پرنده به دژ تندر می‌رسه صبر کنید.»

با شنیدن تهدید فرانتس مبنی بر شروع جنگ میان‌برطرف​ دو شرکت، به نظر نمی‌رسید کالگارون اصلاً اهمیتی بدهد. برعکس،‌موافق​ او با چشمانی پر از تمسخر به فرانتس نگاه می‌کرد.

در همین حال، با‌این‌قدر​ دیدن این وضعیت، هیچ‌کدام از‌به‌شدت​ بازیکنان روی عرشه غافلگیر نشدند.

شرکت ستاره متروک شاید قدرتمند بود، اما شرکت اراده الهی که کالگارون از آن‌باهاشون​ می‌آمد، به هیچ وجه از آن‌ها پایین‌تر نبود. برعکس، شرکت اراده الهی کمی برتر‌بودند​ بود، زیرا بر خلاف شرکت ستاره متروک، سهام یک قدرت شبه‌هژمونیک را در اختیار داشت.

علاوه بر این، کالگارون اولین جانشین‌خیره​ شرکت اراده الهی بود. بنابراین، از نظر‌حاضر​ جایگاه، او بالاتر از فرانتس قرار داشت.

چهره فرانتس کمی در هم رفت و گفت: «یه مهمون ویژه؟» سپس‌جوان​ به محافظانش اشاره کرد تا به زور راهشان را باز کنند و غرید:‌بسیاری​ «می‌خوام ببینم این مهمون ویژه کیه که جرئت می‌کنه به من بی‌احترامی کنه!»

او تازه به وو شیائوشیائو و جون لوشا اطمینان داده بود که می‌تواند بیشتر مشکلات را در‌خارجی​ دنیای باستانی مینیاتوری حل کند. اما بلافاصله پس از آن، جلوی او را بیرون رستوران طبقه سوم‌نبود​ کشتی پرنده گرفته بودند. اگر در برابر این تحقیر کوتاه می‌آمد، به مضحکه عام و خاص تبدیل می‌شد.

با این حال، پیش از آنکه محافظان فرانتس بتوانند حرکتی کنند،‌دنیای​ در جلویی رستوران ناگهان باز شد. سپس، مردی تنومند که شمشیر بزرگی‌نکردند​ بر پشت داشت و زرهی آسیب‌دیده پوشیده بود، از رستوران بیرون آمد.

به محض پدیدار شدن این مرد تنومند، ده‌زمزمه​ دوازده محافظ کالگارون و همچنین خود کالگارون با‌پرآشوب​ احترام سرشان را در برابر او خم کردند.

کالگارون به مرد تنومند ادای احترام کرد و گفت: «لرد Saint Nine!»

شنیدن این نام در دم تمام حاضران را‌وضعیتی​ در بهت فرو برد. به‌ویژه فرانتس، با شنیدن‌روزافزون​ نام مرد تنومند، رنگ ناامیدی بر چهره‌اش نشست.

Saint Nine!

بازیکن رتبه ۱۰‌گویی​ فعلی در فهرست‌خیره​ متخصصان هم‌رده خدا.

با وجود اینکه فرانتس خودش یک متخصص عنوان‌دار بود، تنها از ایستادن در حضور Saint Nine احساس خفگی می‌کرد. محافظانش نیز با وجود اینکه متخصصان طبقه چهارم بودند، رنگ از رخسارشان پرید و برای جلوگیری از سقوط، ناگزیر روی زمین زانو زدند؛ صحنه‌ای که گواه فشار عظیم و طاقت‌فرسای روی آن‌ها بود. حتی چهره برخی از آن‌ها از شدت فشار در هم رفته بود.

یک نیمه‌قدم قدیس شمشیر!

چه فرانتس و چه سایر متخصصان‌نفوذ​ رده ۴ حاضر در آنجا، همگی‌مینیاتوری​ ناخودآگاه این عبارت در ذهنشان نقش بست.

اگرچه Saint Nine در حال حاضر هنوز یک امپراتور شمشیر رده ۴ بود، اما ویژگی‌های پایه و تمرکز او پیش از این به استاندارد رده ۵ رسیده بود. یک متخصص معمولی رده ۴ اصلاً نمی‌توانست امیدی به ایستادگی در برابر او داشته باشد. جای تعجب نبود اگر Saint Nine می‌توانست در برابر بازیکنان واقعی رده ۵ بجنگد.

سپس، Saint Nine قدمی به جلو برداشت و در دم مقابل فرانتس ظاهر شد. او لحظه‌ای در سکوت به فرانتس خیره شد و سپس با لحنی سرد و بی‌تفاوت پرسید: «خب، فرانتس، فکر می‌کنی نیازی هست به تو احترام بذارم؟»

ناولها | novelha.net