---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخِ گیمر افسانه‌ای: خدای شمشیر

چپتر 905: گسترش کارگاه • ⏱ 8 دقیقه

چپتر 905: گسترش کارگاه

0

یو زیپینگ با شک و‌امتیازات​ تردید به شی فنگ نگاه‌امتیازاتی​ کرد و پرسید: «جدی حاضری بگی؟»

جمع‌آوری تجربه مبارزه کار آسانی نبود؛ به‌خصوص تجربه‌ای که در موقعیت‌های مرگ و‌بهتر​ زندگی به دست می‌آمد. تمرین در چنین شرایطی عملاً قمار با جان خود‌ولی‌نعمت​ بود. رزمی‌کاران بسیاری در نتیجه چنین تمریناتی، آینده خود را به تباهی کشانده بودند.

اگر واقعاً روشی برای کسب تجربه مبارزه‌نقطه​ مرگ و زندگی حقیقت داشت، پیشرفت سریع‌امروز​ در مدتی کوتاه به کاری پیش‌پاافتاده تبدیل می‌شد.

همین پیشرفت سریع دلیل آن بود‌ببر​ که بسیاری از متخصصان هنرهای رزمی تمایل‌زده​ داشتند محدودیت‌های خود را به چالش بکشند.

شی فنگ خندید‌برخی​ و گفت: «معلومه.‌بسیار​ اما یه شرط دارم.»

یو زیپینگ پوزخند آرامی زد و گفت: «می‌دونستم. بی‌خیال شو. من‌داده​ به دوجوی تو نمیام.» او از همان اول می‌دانست شخصی مانند‌تمامی​ شی فنگ، چنین راز بزرگی را بدون قید و شرط فاش نمی‌کند.

با وجود این، تلاش‌کند​ شی فنگ برای جذب‌زندگی‌اش​ او محکوم به شکست بود.

از زمانی که استعداد یو زیپینگ بر سر زبان‌ها افتاد، دوجوهای بزرگِ بسیاری از شهرهای درجه یک برای جذب او پیش‌قدم شده بودند. برخی حتی امتیازات بسیار عالی پیشنهاد داده بودند؛‌ساده​ امتیازاتی بسیار بهتر از آنچه اکنون از مربیان دوجوی ببر سفید دریافت می‌کرد. با وجود این، او دست رد به سینه تمامی آن‌ها زده بود. او آدمی نبود که به ولی‌نعمت خود‌خدا​ خیانت کند. در دورانی که به پایین‌ترین نقطه زندگی‌اش رسیده بود، دوجوی ببر سفید به او فرصت داد. اگر دوجوی ببر سفید او را پرورش نداده بود، امروز به چنین دستاوردهایی نمی‌رسید.

به بیان ساده، او‌حتی​ دوجوی ببر سفید را تنها‌داده​ برای منفعت خودش رها نمی‌کرد.

Cola که اندامی خرس‌مانند داشت و در فاصله کوتاهی ایستاده بود، با شنیدن پاسخ یو زیپینگ، به شدت از نگرش او آزرده شد، نوچ‌نوچی کرد و گفت: «این بچه خیلی خودشو تحویل می‌گیره. واقعاً نمی‌دونم رئیس چی توش دیده که می‌خواد یکی مثل اینو پرورش بده.»

چه در قلمرو خدا و چه در شهر جین های،‌فرصت​ کافی بود شی فنگ لب تر کند که قصد پرورش کسی‌خودش​ را دارد تا خیل عظیمی از افراد به سویش هجوم بیاورند.

یه وومیان که کنار Cola ایستاده بود، گفت: «شاید رئیس دلایل خودشو داشته باشه.» پس از نگاهی به یو زیپینگ، ادامه داد: «اما این بچه واقعاً یه استعدادی داره. وگرنه نمی‌تونست تو این سن کم بشه شاگرد متوسط دوجوی ببر سفید. حتی بقیه شاگردای متوسط هم با احترام بهش نگاه می‌کنن.»

با اینکه Cola و بقیه آرام صحبت می‌کردند، اما صدایشان از گوش‌های تیز شی فنگ پنهان نماند.

مغز انسان فرمانروای تمام بدن بود. پس‌امتیازات​ از بهبود فعالیت مغزی شی فنگ، حواس‌آنچه​ پنج‌گانه او نیز بسیار تیزتر شده بود.

به‌ویژه چالش‌های برج نبرد که حواس پنج‌گانه‌اش را بیش از پیش صیقل داده بود. فاصله دوازده یاردی که جای خود داشت؛ حتی اگر Cola و بقیه در فاصله بیست یاردی او می‌ایستادند، کافی بود کمی تمرکز کند تا زمزمه‌هایشان را بشنود.

در این میان، شی فنگ با‌ببر​ شنیدن پچ‌پچ‌های همراهانش، تنها در دل‌آن‌ها​ خندید و به آن‌ها حق داد.

به هر حال، بقیه مانند او تناسخ‌یافته نبودند و از اتفاقات آینده خبر نداشتند. گذشته از‌سفید​ این، یو زیپینگ اکنون تنها یک الماس تراش‌نخورده بود. چه کسی می‌توانست پیش‌بینی کند که او‌فرصت​ در آینده به یکی از ۵۰ متخصص برتر در لیست متخصصان قلمرو خدا تبدیل خواهد شد؟

شی فنگ با دیدن اینکه یو زیپینگ پیشنهادش را این‌گونه قاطعانه رد کرد، خندید و‌اکنون​ گفت: «اشتباه متوجه شدی. من نمی‌خوام تو رو جذب دوجوی دب اکبر کنم. فقط دعوتت می‌کنم‌نقطه​ که به کارگاه بازی زیرو وینگ ملحق بشی. این کار هیچ تأثیری روی زندگی روزمره‌ت نمی‌ذاره.»

یو زیپینگ با تعجب‌کند​ پرسید: «ملحق شدن به‌زندگی‌اش​ یه کارگاه بازی؟ جدی می‌گی؟»

در عصر حاضر، کارگاه‌های بازی متعددی در سطح جامعه فعالیت می‌کردند و گیمرهای‌زده​ حرفه‌ای بی‌شماری نیز حضور داشتند. صنعت بازی با وجود اینکه هنوز با صنعت‌نداده​ مبارزه قابل‌قیاس نبود، اما رفته‌رفته به یکی از بخش‌های تجاریِ حائز اهمیت تبدیل می‌شد.

افزون بر این، از آنجا که بیشتر کارگاه‌های‌پیشنهاد​ بازی در ساعات پایانی شب فعالیت می‌کردند، عضویت‌سفید​ در آن‌ها خللی در زندگی روزمره افراد ایجاد نمی‌کرد.

اگر واقعاً می‌توانست تنها با پیوستن به‌امتیازات​ یک کارگاه بازی، تجربه مبارزه مرگ و‌آنچه​ زندگی‌اش را افزایش دهد، قطعاً معامله ارزشمندی بود.

شی فنگ سر تکان داد، سپس رو به اعضای دوجوی دب اکبر و ببر سفید کرد و‌بیان​ گفت: «این پیشنهاد فقط برای تو نیست، بلکه شامل همه کسایی میشه که اینجا هستن. تا وقتی‌نوچ‌نوچی​ که زیر ۲۵ سال داشته باشید، همه‌تون این فرصت رو دارید که به کارگاه زیرو وینگ ملحق بشید.»

زیرو وینگ همین حالا هم روند رشد بسیار خوبی را طی می‌کرد. در ابتدا، شی فنگ قصد داشت پیش‌پایین‌ترین​ از استخدام برای برنامه آموزش داخلی زیرو وینگ، کمی بیشتر صبر کند. اما حالا که دوجوی بزرگی مانند دوجوی‌خرس‌مانند​ ببر سفید دست به کار شده و استعدادها را به صورت دسته‌جمعی جذب می‌کرد، او نیز طبیعتاً نمی‌توانست عقب بماند.

پیش از این، او تنها قصد داشت چند عضو اصلی زیرو وینگ را در ویلای آب سبز پرورش دهد، بنابراین به خود زحمت نداده بود تا پای شاگردان‌پایین‌ترین​ دوجوی دب اکبر را هم به این ماجرا باز کند. حالا که چنین فرصت بی‌نظیری پیش آمده بود، می‌توانست از آن برای استخدام چند استعداد خوب استفاده کند و‌بچه​ درست مانند قدرت‌های بزرگِ قلمرو خدا، پرورش داخلی متخصصان را در مقیاس وسیع آغاز کند. با این کار، دیگر نیازی نبود نگران کمبود متخصص یا دزدیده شدن استعدادها باشد.

با شنیدن این‌پیش‌قدم​ حرف، همه برای‌حتی​ لحظه‌ای مبهوت ماندند.

لیانگ جینگ‌ولی‌نعمت​ نیز زبانش‌کند​ بند آمده بود.

اینجا یک دوجو بود، مکانی که متخصصانی را برای دنیای مبارزه‌تمامی​ پرورش می‌داد، اما شی فنگ در واقع داشت این افراد را استخدام‌فرصت​ می‌کرد تا به گیمرهای حرفه‌ای تبدیل شوند. چنین کاری صرفاً مضحک بود.

اگر مدیر شیائو از‌حتی​ این موضوع باخبر می‌شد،‌پیشنهاد​ قطعاً از کوره در می‌رفت.

چند نفر از شاگردان با کنجکاوی‌حتی​ پرسیدند: «استاد شی، اگه به کارگاه‌امتیازاتی​ زیرو وینگ ملحق بشیم، واقعاً قوی‌تر می‌شیم؟»

با شنیدن چنین سؤالی از سوی شاگردان، Fire Dance و دیگران زبانشان بند آمد.

آن‌ها زیرو‌بهتر​ وینگِ والا‌اکنون​ و قدرتمند بودند!

گذشته از این‌ها، زیرو وینگ در پادشاهی ستاره-ماه بسیار مشهور بود و‌آنچه​ حتی در دنیای قلمرو خدا نیز شهرتی برای خود دست و پا‌ولی‌نعمت​ کرده بود. با وجود این، این افراد در واقع هیچ‌چیز درباره آن‌ها نمی‌دانستند.

البته آن‌ها این را هم درک می‌کردند که هرچند این شاگردان ممکن بود چیزهایی درباره بازی‌های‌مربیان​ واقعیت مجازی بدانند، اما هدف همیشگی‌شان در زندگی، رسیدن به شهرت در دنیای مبارزه بود. از‌زندگی‌اش​ این رو، به‌ندرت سراغ تفریحات می‌رفتند و در عوض، تمام تمرکزشان را روی تمرین دادن بدنشان می‌گذاشتند.

چگونه عده‌ای که آشنایی بسیار کمی‌پایین‌ترین​ با بازی‌های واقعیت مجازی داشتند، می‌توانستند‌پرورش​ نام زیرو وینگ را شنیده باشند؟

شی فنگ با قاطعیت گفت: «بذارید این‌طوری بگم. اگه بتونید‌سینه​ از آزمون سربلند بیرون بیاید و وارد کارگاه زیرو وینگ بشید،‌زندگی‌اش​ بهتون قول می‌دم طولی نمی‌کشه که خیلی قوی‌تر از الانتون می‌شید.»

«من می‌خوام‌شده​ تو آزمون‌حتی​ شرکت کنم!»

«منم می‌خوام‌درجه​ شانسم رو‌شده​ امتحان کنم!»

بی‌درنگ، بسیاری از شاگردانِ دوجو دست‌هایشان را بالا بردند و تمایلشان را برای درخواست ورود به کارگاه زیرو وینگ اعلام کردند؛ تمامی آن‌ها به حرف‌های شی فنگ ایمان کامل داشتند. هر چه بود، Fire Dance بهترین نمونه به شمار می‌رفت. حتی گان شینگ‌تنگ که توانسته بود استاد سالن چن وو را شکست دهد، در برابر او به‌سرعت مغلوب شده بود.

شی فنگ به جوانان‌اکنون​ دوجوی ببر سفید نگاه‌دریافت​ کرد و پرسید: «شماها چطور؟»

گان شینگ‌تنگ که تازه به هوش آمده بود، فریاد زد:‌امتیازاتی​ «نه! به هیچ‌وجه! تا وقتی عضو دوجوی ببر سفید هستید،‌تمامی​ حق ندارید به هیچ کارگاهی ملحق بشید! وگرنه اخراج می‌شید!»

با این حرف، برخی از اعضای دوجوی‌امتیازات​ ببر سفید که در ابتدا به شرکت در‌اکنون​ آزمون فکر می‌کردند، فوراً سرشان را پایین انداختند.

جوانی کوتاه‌قد با‌خیانت​ کنجکاوی پرسید: «برادر‌پایین‌ترین​ ارشد گان، آخه چرا؟»

منطقاً نباید هیچ تداخلی میان یک دوجو و یک کارگاه بازی وجود می‌داشت. شاگردان معمولاً‌ولی‌نعمت​ کارهای پاره‌وقت انجام می‌دادند. در نهایت، همه نمی‌توانستند از راه شرکت در مسابقات امرار معاش‌بیان​ کنند و دوجو نیز از همه حمایت مالی نمی‌کرد. آن‌ها همچنان باید خرج زندگی‌شان را درمی‌آوردند.

پیوستن به یک کارگاه بازی می‌توانست یک‌عالی​ شغل پاره‌وقت محسوب شود. افزون بر این، درآمد‌ببر​ آن از هر کار پاره‌وقت دیگری بیشتر بود.

ناولها | novelha.net