---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخِ گیمر افسانه‌ای: خدای شمشیر

چپتر 21: ببر خیزان، اژدهای پنهان • ⏱ 9 دقیقه

چپتر 21: ببر خیزان، اژدهای پنهان

0

با شنیدن حرف‌های نیش‌دار Wordless Summer، Lonely Snow هیچ اعتراضی نکرد. او تنها سرش را پایین انداخت و به دنبال شی فنگ رفت.

Waving Slowly چشمانش را تنگ کرد. وقتی به شی فنگ فکر می‌کرد که سرتاپا تجهیزات بنجل پوشیده بود، نمی‌توانست درک کند او از چه روشی استفاده کرده که Lonely Snow را به دنبال خود کشانده است. Lonely Snow حتی قید پاکسازی جنگل مرگبار را زده بود.

Battle To The End با تحقیر به Lonely Snow نگاه کرد و گفت: «رئیس، بیخیال اون Lonely Snow احمق. فوقش دوباره دنبال نفر می‌گردیم. الان دیگه بازیکن سطح ۲ فت و فراوونه.»

Waving Slowly سری تکان داد. رفتن Lonely Snow هیچ ضرری به گروه آن‌ها نمی‌زد. اما در مورد تشکیل گروه توسط شی فنگ برای ورود به جنگل مرگبار، چه برسد به پاکسازی سیاه‌چال، هیچ‌کس حاضر نبود با یک بازیکن سطح ۱ همراه شود.

در مقابل ورودی جنگل مرگبار، شی فنگ و Blackie مدام برای جذب نفرات فریاد می‌زدند.

شی فنگ داد زد: «گروه برای جنگل‌ضرری​ مرگبار، بدون گیر و گور، فقط گیمر کاربلد‌برای​ باشه کافیه. ۲ نفریم ۴ تا دیگه می‌خوایم.»

با شنیدن این حرف، بسیاری از بازیکنان سطح ۲ به سمتشان دویدند. دلیلش این بود که شرایط شی‌زدن​ فنگ بسیار پایین بود. بسیاری از گروه‌های کوچک افراد را بر اساس کیفیت تجهیزات انتخاب می‌کردند؛ آن‌ها برای‌گندش​ پذیرش نیاز به چند قطعه تجهیزات معمولی داشتند. اما در مراحل اولیه بازی، چه کسی آن‌همه تجهیزات معمولی داشت؟

«منو عضو کن،‌عضو​ منو عضو کن! من‌جنگجوی​ یه کشیش سطح ۲ام.»

«منو بیار! من جنگجوی سپردار‌معمولی​ سطح ۲ام. یه بازوبند زره‌پوش‌کسی​ معمولی سطح ۱ هم دارم.»

در یک چشم به‌تکان​ هم زدن، شی فنگ‌گروه​ ۴ نفر را دعوت کرد.

آن ۴ نفر در ابتدا بسیار خوشحال بودند. بیش از ده نفر در آنجا‌بازوبند​ حضور داشتند، اما تنها آن‌ها انتخاب شده بودند. با این حال، پس از دیدن‌دیدن​ سطحِ رهبر گروه، شی فنگ، یکی پس از دیگری با خشم گروه را ترک کردند.

«اه گندش بزنن، یه نوب سطح ۱‌جنگجوی​ اومده تو جنگل مرگبار خودکشی کنه. اگه می‌خوای‌ابتدا​ بری سیاه‌چال، خودت برو. من که باهات نمیام.»

«بگو چرا هیچ شرطی‌قطعه​ واسه گروه نذاشته بود.‌اولیه​ می‌خوای مفت‌بری کنی؟ کور خوندی.»

آن ۴ نفر به‌شدت خشمگین بودند و صدایشان‌گروه​ عملاً به فریاد تبدیل شده بود؛ طوری که‌ورود​ هر بازیکنی در جنگل مرگبار می‌توانست آن را بشنود.

«هه هه، یه بازیکن سطح ۱ هم جرئت کرده‌کشیش​ واسه رفتن به جنگل مرگبار شاخ بشه. فقط می‌خواد واسه‌دعوت​ تجربه و تجهیزات آویزون بقیه بشه. شانس آوردم نرفتم جلو.»

«توی این بازی هر جور آدمی پیدا‌جنگجوی​ میشه ها. کی انقدر احمقه که با یه‌ابتدا​ نوب سطح ۱ بره سیاه‌چال؟ مگه تنش می‌خاره؟»

بازیکنان سطح ۲ یکی‌قطعه​ پس از دیگری به خودبزرگ‌بینی‌بازی​ و حماقت شی فنگ خندیدند.

Blackie پس از شنیدن حرف‌هایشان خشمگین شد و فریاد زد: «اگه نمی‌خواید عضو شید بزنید به چاک. ما التماس شما رو نمی‌کنیم.»

تکنیک‌های شی فنگ مدت‌ها بود که به بلکی ثابت شده بود، با این حال این افراد شی فنگ را نوب خطاب‌خوشحال​ می‌کردند. آیا یک نوب می‌توانست در سطح ۱، یک نخبه کمیاب سطح ۲ را بکشد؟ آیا یک نوب می‌توانست وقتی سطح‌اگه​ ۰ بود یک سردسته سطح ۵ را از پای درآورد؟ این افراد صرفاً مشتی تازه به دوران رسیده و احمق بودند.

کشیشی که تازه گروه را ترک کرده بود با لبخندی سرد گفت: «لعنتی،‌زدن​ چه چیزا که نمی‌بینیم. یه گروه نوب سطح ۱ هم می‌تونه شاخ باشه.‌یکی​ واقعاً دلم می‌خواد ببینم شما دو تا چطوری می‌خواید گروه رو پر کنید.»

در همین لحظه، Lonely Snow دوان‌دوان آمد. وقتی شی فنگ را دید، با عجله گفت: «داداش متخصص، یه اینوایت به من بده. من می‌خوام با شما بیام جنگل مرگبار. ۲ تیکه تجهیزات زره‌پوش معمولی دارم، دفاعم ۲۴ـه.»

شی فنگ‌فراوونه​ بلافاصله دعوت‌نامه‌ای‌تکان​ فرستاد: «بسیار خب.»

Blackie هرگز تصور نمی‌کرد که Lonely Snow واقعاً گروه اصلی‌اش را ترک کند و پیش آن‌ها بیاید. ناگهان حس خوبی نسبت به Lonely Snow پیدا کرد. Blackie به شانه Lonely Snow زد و از ته دل خندید: «کارت درسته پسر. نگران نباش؛ پشیمون نمیشی که با داداش فنگ اومدی.»

Lonely Snow گفت: «این حرفا چیه.»

اما هنوز در دلش کمی نگران بود. محل گرایندی که شی فنگ خیلی ساده به او نشان داده بود، باعث شد به‌سرعت به سطح ۲ برسد. با این حال، خود شی فنگ هنوز حتی به سطح ۲ نرسیده بود و همچنان تجهیزات بسیار ضعیفی به تن داشت. Lonely Snow اصلاً نمی‌توانست بفهمد ماجرا از چه قرار است.

بازیکنان تماشاچی که در کناری ایستاده بودند، همگی مات و مبهوت شدند. واقعاً کسی پیدا شده بود که با یک نوب سطح ۱ وارد سیاه‌چال شود. تازه آن شخص تجهیزات خوبی هم داشت. زره و چکمه‌های نو نوار Lonely Snow قطعاً تجهیزات معمولی بودند، نه تجهیزات بنجل.

اگرچه Lonely Snow به گروه پیوسته بود، اما پس از ده دقیقه تلاش شی فنگ برای عضوگیری، حتی یک بازیکن دیگر هم به آن‌ها ملحق نشد. تنها با ۳ نفر، ورود و پاکسازی سیاه‌چال غیرممکن بود.

در همین حین، Waving Slowly گروهی از افراد را با خود آورد.

کشیش، Wordless Summer، با تمسخر به شی فنگ گفت: «هه هه، داداش "متخصص" هنوز کسی رو تور نکرده؟ ما که ۳ تا عضو قوی دیگه گرفتیم. همه‌شون حداقل دو سه تیکه تجهیزات معمولی سطح ۱ دارن.»

Waving Slowly تنها نگاهی گذرا به شی فنگ انداخت و سپس دیدگانش را به Lonely Snow دوخت و گفت: «اگه دنبال اون راه بیفتی آینده‌ای نداری. قبل از اینکه بریم تو سیاه‌چال، می‌تونی قشنگ فکراتو بکنی. تضمین می‌کنم ضرر نمی‌کنی.»

سپس، Waving Slowly نگاهش را به سمت Blackie چرخاند. پیش از این، تمام حواسش به شی فنگ بود و Blackie را نادیده گرفته بود. حالا که دقیق‌تر نگاه می‌کرد، لباس‌های Blackie نو به نظر می‌رسید. او حتی عصای چوب‌سیاه در دست داشت. تجهیزاتش باید حسابی خوب باشد و سطح ۲ هم بود، پس تکنیک‌هایش هم باید خوب باشد.

«تو هم بد نیستیا. چرا نمیای تو گروه ما؟ باید بدونی ما یه گروه نخبه هستیم. بازیکنای معمولی اصلا در حد ما نیستن. اگه با هم باشیم، لول آپ کردن، گرایند و رفتن به سیاه‌چال مثل آب خوردن میشه.» Waving Slowly با لبخند به Blackie نگاه کرد.

Blackie در حالی که عصای چوب‌سیاه خود را به سمت Waving Slowly گرفته بود، توپید: «بزن به چاک. می‌خوای با اون گروه فسقلیت منو ببری؟»

هم‌زمان، گزینه نمایش هاله نورِ تجهیزات برنزی را فعال کرد‌نمی‌زد​ و گفت: «تهش دو سه تیکه تجهیزات معمولی دارین. من‌حاضر​ سه تا تجهیزات برنزی و دو تا تجهیزات معمولی دارم.»

Waving Slowly و بقیه شوکه شدند. هرگز فکر نمی‌کردند Blackie تا این حد قدرتمند باشد. او واقعاً سه قطعه تجهیزات برنزی داشت. در این مقطع زمانی، کسی که دو یا سه قطعه تجهیزات معمولی داشت، یک متخصص محسوب می‌شد. چه رسد به داشتن یک قطعه تجهیزات برنزی که قطعا نشانه یک متخصص بود و هر انجمنی سر و دست می‌شکست تا او را جذب کند. با این حال، Blackie که مقابلشان ایستاده بود، سه قطعه تجهیزات برنزی داشت.

اعضای گروه Waving Slowly نیز حیرت‌زده شدند. با دیدن هاله نورانی تجهیزات برنزی، چشمانشان نزدیک بود از حدقه بیرون بزند.

تعجبی نداشت که شی فنگ آن‌قدر گستاخانه‌مراحل​ رفتار می‌کرد. شی فنگ ترسی نداشت، چرا که‌کشیش​ حمایت یک متخصص را به دست آورده بود.

در همین حین، Lonely Snow که کنار Blackie ایستاده بود، دهانش باز مانده بود. با ناباوری به Blackie نگاه می‌کرد. Lonely Snow ابتدا تصور می‌کرد شی فنگ متخصصی کم‌نظیر است، اما هرگز خیال نمی‌کرد که Blackie آن متخصص بزرگِ واقعی باشد.

«داداش، اگه با یه همچین نوبی هم‌گروه بشی و بری تو سیاه‌چال، فقط بارِ رو دوشت میشه. پاکسازی سیاه‌چال که بماند، ممکنه حتی یه بار بمیری. نظرت چیه با ما بیای؟ تمام تجهیزات جادوگری که از سیاه‌چال بیفته رو می‌تونی مجانی برداری.» اگرچه Waving Slowly از اینکه چنین تودهنی‌ای خورده بود خشمگین بود، اما اگر می‌توانست Blackie را جذب کند، شانس پاکسازی سیاه‌چال بسیار بیشتر می‌شد.

Blackie تکخندی زد و گفت: «با نظرت موافقم. ملحق شدن به گروه نوب‌هایی مثل شما واقعاً بارِ رو دوشمه.»

«تو...» صورت Waving Slowly مثل لبو سرخ شد و با خشم گفت: «پس می‌بینیم کی اول جنگل مرگبار رو تموم می‌کنه.»

پس از این حرف، Waving Slowly چرخید و رفت. او باور نداشت که گروهی با حضور یک نوب بتواند جنگل مرگبار را پاکسازی کند.

Wordless Summer با حسادت زیر لب زمزمه کرد: «هع، اون فقط یه مهاجم قویه که داره میره تو سیاه‌چال. واقعاً فکر کرده می‌تونه تمومش کنه؟»

جنگجوی سپردار لب و لوچه‌اش را کج‌جنگجوی​ کرد و گفت: «دقیقاً. ما همه‌مون گیمرهای‌دعوت​ کهنه‌کاریم. توی سیاه‌چال رفتن قطعاً از اونا قوی‌تریم.»

پس از رفتن گروه Waving Slowly، تعداد کسانی که برای عضویت در گروه شی فنگ درخواست می‌دادند، ناگهان افزایش یافت.

این تأثیر عمدتاً ناشی از تجهیزاتی بود که Blackie به تن داشت.

در این دوره، تجهیزات برنزی قطعاً گواهی بر تخصص بود. حتی اگر رهبر گروه‌بازوبند​ یک نوب بود، متخصصی با سه قطعه تجهیزات برنزی می‌توانست به اندازه دو نفر‌دیدن​ قدرت داشته باشد. مزیت داشتنِ چنین متخصصی قطعاً از یک گروه معمولی بیشتر بود.

با این حال، این بار شی فنگ دیگر بی‌حساب و کتاب کسی را دعوت نمی‌کرد؛ شرط مشخصی وجود داشت.‌آنجا​ چنین اقدامی باعث شد آن چهار بازیکنی که پیش‌تر گروه شی فنگ را ترک کرده بودند، شدیداً پشیمان شوند.‌می‌خوای​ چطور توانسته بودند آن‌قدر عجولانه رفتار کنند؟ حالا شی فنگ حتی اگر می‌خواستند برگردند هم به آن‌ها فرصتی نمی‌داد.

درست در حالی‌چند​ که شی فنگ به‌مراحل​ شدت مشغول عضوگیری بود...

در بخش جنوب غربیِ ورودی سیاه‌چال جنگل مرگبار، ناگهان هیاهوی‌نمی‌زد​ بزرگی به پا شد. بسیاری از بازیکنان یکی پس از‌حاضر​ دیگری به آن سمت می‌دویدند و همه آن‌ها چهره‌هایی هیجان‌زده داشتند.

Blackie در حالی که مستقیم به جلو خیره شده بود، گفت: «امکان نداره. ملاقات تو همچین جایی؟»

شی فنگ نیز شوکه شده بود. آن‌ها توانسته بودند چنین شخصیت مهمی را در مکان کوچکی مثل‌بودند​ شهرک برگ قرمز ببینند. واقعاً غیرقابل تصور بود. آیا ممکن بود شهرک برگ قرمز مکانی پر از‌اومده​ ببرهای خفته و اژدهایان پنهان باشد و فقط شی فنگ تا به حال متوجه آن نشده بود؟

ناولها | novelha.net