---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخِ گیمر افسانه‌ای: خدای شمشیر

چپتر 3683: پاداش کنت • ⏱ 9 دقیقه

چپتر 3683: پاداش کنت

0

منطقه جنوبی، شهر NPC انسان‌ها، شهر کروز، اقامتگاه دروازه شیطان:

در تالار باشکوه گیلد، اعضای دروازه شیطان به خاطر اتفاقات شهر آسمان درخشان در تکاپو‌طبقه​ بودند. نیت قتل از وجود تک‌تک آن‌ها ساطع می‌شد. برخی از اعضا حتی دست به‌بی‌فکری​ کار شدند تا با تشکیل تیم‌های اختصاصی، برای کشتن شی فنگ راهی شهر آسمان درخشان شوند.

در این میان، چند تن از‌برج​ مدیران ارشد دروازه شیطان در دفتر‌تکنیک‌های​ لیدر گیلدِ اقامتگاه گرد هم آمده بودند.

خدای برزرکر مو سفیدِ سطح ۱۸۷ از رده ۶، با اضطراب به زن برازنده‌ای که روبه‌رویش نشسته بود گزارش داد: «عالیجناب، ما قضیه رو بررسی کردیم. کسی که White Ghost رو کشته، همون لیدر گیلد زیرو وینگ، یعنی Black Flameئه!»

با وجود جثه ظریفش، این بانوی برازنده با هر حرکت، هاله‌ای وصف‌ناپذیر از شکوه و عظمت ساطع می‌کرد. ابهت او به حدی نفس‌گیر بود که برخی از مدیران حاضر در اتاق، از جمله White Ghost که تازه زنده شده بود، حتی جرئت نمی‌کردند سرشان را بالا بگیرند.

تمام اعضای مستقر در اقامتگاه شهر کروز، نسبت به این بانوی برازنده حسی‌مراحل​ جز احترام و تحسین عمیق نداشتند. دلیل این امر روشن بود؛ این زن یکی‌درآورد​ از سه برگزیده بزرگ دروازه شیطان به شمار می‌رفت که شهرتش زبانزد همگان بود.

دوشیزه ستاره، الیز!

الیز جوان‌ترین فرد در میان سه برگزیده بزرگ بود. او با تنها بیست و چهار سال سن، به مراحل پایانی طبقه پنجم برج جهان راه یافته‌طلایی​ بود و با هر حرکتش می‌توانست تکنیک‌های نبرد طلایی را به اجرا درآورد. او همچنین به قلمرو بی‌فکری، یعنی مرحله دوم قلمرو فراتر از حس، دست‌نقش​ یافته بود. کاملاً محتمل بود که پیش از رسیدن به سی سالگی، این محدودیت‌ها را در هم بشکند و به سطح هیولاهای کهنه‌کار دروازه شیطان برسد.

با شنیدن گزارش برزرکرِ مو سفید، پوزخندی محو روی لبان الیز نقش بست و گفت: «پس کار Black Flame از زیرو وینگه، نه؟ چقدر جالب. من هنوز حساب اون دختره رو که پناه داده بودن باهاش صاف نکردم، اون‌وقت جرئت کرده بیاد منطقه جنوبی و بیشتر دردسر درست کنه؟»

برزرکرِ زنِ رده ۶ که هیکلی تنومند همچون خرس داشت، با خشم غرید: «Black Flame دیگه خیلی پاشو از گلیمش درازتر کرده! چطور جرئت می‌کنه بیاد تو قلمرو ما و White Ghost رو بکشه؟! این یه توهین مستقیم به اعتبار ماست! عالیجناب، لطفاً به من اجازه بدید یه تیم رو برای نابودی Black Flame رهبری کنم! بهش نشون می‌دیم که حتی اگه تونسته باشه جلوی حمله گارد مقدس رو بگیره، بازم در حدی نیست که بخواد جلوی دروازه شیطان شاخ‌وشونه بکشه!»

یکی دیگر از مدیران با او هم‌صدا شد و گفت: «عالیجناب، حق با Phoenix Flameئه! Black Flame نه‌تنها تنهایی تو قلمرو ما آفتابی شده، بلکه White Ghost رو هم کشته! اگه بهش درس عبرت ندیم، تو قلمرو ابدی مضحکه خاص و عام می‌شیم! ممکنه مردم فکر کنن ازش ترسیدیم!»

سایر مدیران گیلد نیز با او هم‌کلام شدند؛ همگی با نظر Phoenix Flame موافق بودند.

اگر زیرو وینگ ارتشی را به شهر آسمان درخشان اعزام می‌کرد و نبرد عظیمی میان آن‌ها و دروازه شیطان درمی‌گرفت، شاید می‌توانستند از این ماجرا چشم‌پوشی کنند. اما Black Flame جرئت کرده بود به‌تنهایی در قلمرو آن‌ها ظاهر شود. او حتی اعضای دروازه شیطان را در ملأ عام در شهر آسمان درخشان به قتل رسانده بود. اگر باز هم تصمیم می‌گرفتند این گستاخی را نادیده بگیرند و هیچ اقدامی علیه زیرو وینگ نکنند، اعتبار دروازه شیطان در منطقه جنوبی به‌کلی نابود می‌شد.

الیز سرش را تکان داد و گفت: «اون یه کنته. ارزششو نداره که بخوایم تو شهر آسمان درخشان بکشیمش.» سپس با لحنی بی‌تفاوت افزود: «به قدرت‌های مختلف تو کشتی جهانی خبر بدید که ما‌کاملاً​ قراره کمپ رستاخیزمون تو منطقه مرکزی رو به روی بقیه باز کنیم و اونا می‌تونن با نابود کردن اعضای زیرو وینگ، تو این کمپ ثبت‌نام کنن. در ازای کشتن هر عضو معمولی، می‌تونن یه‌کرده​ روز رایگان تو کمپ ثبت‌نام کنن. برای کشتن اعضای نخبه زیرو وینگ، سه روز ثبت‌نام رایگان گیرشون میاد. و اگه بتونن یکی از مدیران زیرو وینگ رو بکشن، اشتراک مادام‌العمر کمپ رو به دست میارن.»

تصمیم الیز، تمام‌پایانی​ مدیران حاضر در‌برج​ اتاق را شگفت‌زده کرد.

بی‌رحمانه بود!

این تصمیمی به‌شدت بی‌رحمانه بود!

باید در نظر داشت که دروازه شیطان برای اشغال این کمپ رستاخیز در منطقه مرکزی کشتی جهانی، مجبور شده بود چندین ابزار در سطح آرتیفکت الهی را فدا کند. افزون بر این، اعضای دروازه شیطان هنوز بهره‌برداری کامل از مزایای این کمپ را آغاز نکرده بودند. اگر اکنون این کمپ در دسترس عموم قرار می‌گرفت، تقریباً قطعی بود که بازیکنان برای به دست آوردن یک جایگاه ثبت‌نام، دست به هر کاری می‌زدند. در نتیجه، زیرو وینگ نه‌تنها توانایی بقا در کشتی جهانی را از دست می‌داد، بلکه کمپ رستاخیزی را که برای دفاع از آن سخت جنگیده بود نیز می‌باخت. با رقم خوردن چنین نتیجه‌ای، Black Flame، لیدر گیلد زیرو وینگ، به‌احتمال زیاد عقلش را از دست می‌داد.

در پی این فرمان، مدیران دروازه شیطان دفتر را ترک کردند تا دستورات‌نبرد​ الیز را اجرایی کنند. آن‌ها جایزه‌ای عمومی برای شکار تمام اعضای زیرو وینگ‌رسیدن​ که در کشتی جهانی فعالیت می‌کردند تعیین کردند و هیاهوی عظیمی به پا کردند.

...

در همین حین، شی‌شمار​ فنگ به‌تنهایی به تالار‌همگان​ شهر آسمان درخشان رسید.

در آن لحظه، تالار شهر آسمان درخشان مملو از بازیکنان نژاد انسان و نژاد مقدس بود. این بازیکنان به نمایندگی از قدرت‌های مربوطه خود در آنجا حضور داشتند و‌قلمرو​ همگی مشتاقانه منتظر بودند تا تالار شهر مغازه‌ها و زمین‌های بیشتری را برای فروش عرضه کند. البته، از آنجا که هیچ‌کدام از آن‌ها نجیب‌زاده نبودند، در واقع هیچ‌یک برای خرید‌اون​ املاک به آنجا نیامده بودند. در عوض، آن‌ها صرفاً آنجا بودند تا ارزش املاک عرضه‌شده را ارزیابی کنند و بسنجند که در آینده چقدر باید برای مزایده آن‌ها هزینه کنند.

فروش املاک در شهرهای بی‌طرفِ‌پنجم​ قلمرو ابدی با شهرهای بی‌طرف‌حرکتش​ در سایر قلمروها تفاوت داشت.

خارج از قلمرو ابدی، بازیکنان معمولاً می‌توانستند مغازه‌ها و زمین‌های شهرهای‌بیست​ بی‌طرف را بر اساس اولویت زمان مراجعه بخرند. قیمت این املاک‌حرکتش​ نیز ثابت بود و تنها در صورت ارتقای شهر تغییر می‌کرد.

اما در قلمرو ابدی، مغازه‌ها و زمین‌های شهرهای بی‌طرف از طریق مزایده واگذار می‌شد. پس از آنکه بازیکنان توانایی خود را در پرداخت قیمت پایه‌ی‌یافته​ ملکی خاص ثابت می‌کردند، مهلتی برای پیشنهاد قیمت در اختیارشان قرار می‌گرفت تا با سایر خریدارانِ مشتاق رقابت کنند و قیمت بالاتری پیشنهاد دهند. علاوه بر‌سفید​ این، از آنجا که بازیکنانِ هر دو نژاد انسان و نژاد مقدس می‌توانستند در مزایده شرکت کنند، قیمت نهایی معمولاً بسیار فراتر از قیمت پایه می‌رفت.

به واسطه‌ی این سیستم، بازیکنان و قدرت‌های مشتاق برای خرید املاک شهر آسمان درخشان، ابتدا باید مشخص می‌کردند که تخصیص چه مقدار سکه ابدی برای هر ملک منطقی است.‌قلمرو​ اگر هزینه نهایی از سود احتمالی فراتر می‌رفت، چاره‌ای جز دست کشیدن از خرید نداشتند. از این رو، با وجود اینکه هنوز هیچ‌کس در شهر آسمان درخشان به مقام‌حساب​ نجیب‌زاده دست نیافته بود، قدرت‌های هر دو نژاد فرصت را غنیمت شمرده و به ارزیابی قیمت املاک شهر پرداختند تا در زمان موعود، با آگاهی کامل در مزایده شرکت کنند.

البته این احتمال نیز مطرح بود که برخی بازیکنان، امتیاز خرید املاک شهر را بسیار زودتر از دیگران به دست آورند. با وجود این، حتی در صورت وقوع چنین اتفاقی، این بازیکنان لزوماً برتری مطلق و غیرقابل‌جبرانی در خرید املاک شهر به دست نمی‌آوردند. دلیل این امر آن بود که معمولاً برخی از نجیب‌زادگان NPC شهر نیز دوشادوش بازیکنان در روند مزایده شرکت می‌کردند. اگر بازیکنان نمی‌توانستند قیمت بالاتری نسبت به این نجیب‌زادگان NPC پیشنهاد دهند، فارغ از اینکه بازیکنان دیگری با آن‌ها رقابت می‌کردند یا خیر، تلاششان برای تصاحب ملک با شکست مواجه می‌شد.

«مغازه ۰۰۴۶۷۴۲! کسی‌زبانزد​ پایه هست مغازه‌ستاره​ ۰۰۴۶۷۴۲ رو شریکی بخریم؟»

«معاوضه کشتی‌های جنگی نقره مهتاب با سکه‌های ابدی!‌همگان​ دونه‌ای ۱۰۰ هزار طلا! کلاً سه تا داریم!‌چهار​ حتی کارمزد بازیکنای خارجی رو هم خودمون حساب می‌کنیم!»

«کشتی‌های حمل‌ونقل پیشرفته فروشی! دو تا کشتی حمل‌ونقل پیشرفته واسه فروش! دونه‌ای ۸۰‌مراحل​ هزار طلا! اینا واسه لول اپ با کشتن هیولاها و جابه‌جایی بار از‌اجرا​ نون شب واجب‌ترن! پول کارمزد حراج هر دو تا کشتی هم پای خودم!»

در سالن پهناور طبقه اول که ده‌ها‌جهان​ هزار نفر را در خود جای می‌داد،‌طلایی​ صدای فریاد از هر گوشه‌ای به گوش می‌رسید.

با شنیدن این‌زبانزد​ هیاهوی بی‌وقفه، شی فنگ‌الیز​ غرق در حیرت شد.

با وجود اینکه هنوز هیچ‌یک از قدرت‌های مختلف صلاحیت لازم برای خرید املاک شهر آسمان درخشان را کسب نکرده بودند، اما همگی با تمام وجود در تلاش بودند تا سرمایه جمع‌آوری کنند. در این میان، در مقایسه با‌فراتر​ ثروتی که این قدرت‌ها روی هم تلنبار می‌کردند، آن ۷۰ هزار و اندی طلای ابدی که برای او باقی مانده بود، قطره‌ای در برابر دریا به حساب می‌آمد. این اختلاف، به‌ویژه در مقایسه با قدرت‌های نژاد مقدس، چشمگیرتر می‌نمود.‌درست​ در حال حاضر، بازیکنان نژاد مقدس نه‌تنها اکثریت دست‌فروشان بازار را تشکیل می‌دادند، بلکه کار را به جایی رسانده بودند که کشتی‌های حمل‌ونقل پیشرفته را نیز به حراج می‌گذاشتند؛ آیتم‌هایی که در وضعیت کنونی قلمرو ابدی ارزش فوق‌العاده‌ای داشت.

خدا رو شکر که مجبور نیستم باهاشون رقابت‌فرد​ کنم. پس از بررسی وضعیت سالن طبقه اول،‌پنجم​ شی فنگ بی‌سروصدا راهی سالن طبقه دوم شد.

...

درون یک‌شهرتش​ اتاق استراحت ویژه‌دوشیزه​ در طبقه دوم...

«درود بر شما‌بزرگ​ جناب کنت. امروز چه‌زبانزد​ خدمتی از دستم برمیاد؟»

پس از ورود به طبقه دوم، او‌جوان‌ترین​ را به اتاقی ویژه راهنمایی کردند و‌پایانی​ در آنجا، الفِ بانوی زیبارویی به استقبالش آمد.

شی فنگ‌مراحل​ بی‌مقدمه گفت:‌طبقه​ «اومدم ملک بخرم.»

متصدی الف لوح کریستالی کوچکی را به دست شی فنگ‌تنها​ داد و گفت: «بسیار خب. این فهرست تمام مغازه‌ها و زمین‌هاییه‌یافته​ که در حال حاضر می‌تونید توی شهر براشون پیشنهاد قیمت بدید.»

لوح تقریباً به اندازه یک کاغذ A4 بود، اما تعداد حیرت‌انگیزی از مغازه‌ها و زمین‌ها در آن فهرست شده بود. این آمار چندین برابر بیشتر از مواردی بود که در طبقه اول به چشم می‌خورد.

یعنی مقامم واقعاً این‌همه گزینه جلوم می‌ذاره؟ همان‌طور که اطلاعات روی لوح را بررسی می‌کرد،‌طبقه​ غافلگیری خفیفی در چهره شی فنگ نمایان شد. اما با افتادن نگاهش به خطی از‌بی‌فکری​ متن که با رنگ قرمز روشن متمایز شده بود، حیرتش به اوج رسید. یک مغازه سطح‌بالا!

یادداشت مترجم انگلیسی:

[۱] مغازه سطح‌بالا (Upscale shop):

در داستان اصلی، رتبه‌بندی مغازه‌ها متفاوت بود. در فصل‌های ۷۵۷ و ۷۵۸، مغازه‌های ذکر شده با هم تفاوت داشتند. حروفی (کاراکترهای چینی) که‌می‌توانست​ برای توصیف این مغازه‌ها به کار رفته با هم فرق دارند، بنابراین حدس می‌زنم مغازه‌های معمولی در شهرهای بی‌طرف قلمرو ابدی قابلیت ارتقا‌برزرکرِ​ به مغازه‌های سطح‌بالا/پیشرفته را ندارند. به همین دلیل به جای استفاده از اصطلاح «مغازه پایه/پیشرفته»، تصمیم گرفتم در اینجا از واژه متفاوتی استفاده کنم.

...

ناولها | novelha.net