---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخِ گیمر افسانه‌ای: خدای شمشیر

چپتر 2699: یک نتیجه از پیش تعیین شده • ⏱ 9 دقیقه

چپتر 2699: یک نتیجه از پیش تعیین شده

0

«من... واقعاً باختم؟»

با بیدار شدن در کابین مبارزه، چهره Tian Cheng مات و مبهوت بود. برای مدتی، افکارش درگیر لحظه پایانی نبرد ماند.

«دقیقاً چه بلایی سر Tian Cheng اومد؟ چطور یهو شکست خورد؟»

همان‌طور که Kerui به صفحه هولوگرافیک خیره شده بود، سؤالات بی‌شماری در ذهنش نقش بست. Tian Cheng تا یک ثانیه پیش به‌خوبی در برابر تیغه‌های جادویی مقاومت می‌کرد. با وجود این، در ثانیه بعد، طعمه همان تیغه‌ها شد. این وضعیت به کابوس می‌مانست. Tian Cheng یک تکنیک مبارزه دفاعی برنزی را با مهارت دفاعی رده ۳ ترکیب کرده بود. حتی هیولاهای اسطوره‌ای رده ۴ نیز نمی‌توانستند گزندی به او برسانند.

چگونه کشیش رده ۳ مانند Violet Cloud توانسته بود ضربه‌اش را به او بنشاند؟

با وجود این، برخلاف Kerui، هیچ‌یک از تماشاگرانِ پیرامون گروه انجمن آسمان یخ‌زده از این اتفاق غافلگیر نشدند. به‌ویژه اعضای انجمن لاجورد، این نتیجه را کاملاً منطقی می‌دانستند.

همان‌طور که به تصویر Violet Cloud روی صفحه نگاه می‌کرد، Muxin نفس عمیقی کشید و گفت: «اون مانای Tian Cheng رو غصب کرد! کنترلش روی مانا به استاندارد رده ۴ رسیده. اون روی مانای داخل محدوده خودش کنترل کامل داره و بازیکنای زیر رده ۳ اصلاً نمی‌تونن برای مبارزه باهاش از مانا استفاده کنن.»

در قلمرو خدا، بازیکنان پس از رسیدن به رده ۲، تازه یادگیری نحوه کنترل مانا را‌می‌کردند​ آغاز می‌کردند. برای ارتقا به رده ۳ نیز باید [بدن مانا] می‌ساختند؛ چیزی که به آن‌ها اجازه‌بهره‌گیری​ می‌داد تا با کنترل مانای محیط، مهارت‌ها و طلسم‌هایشان را تقویت کرده و به آن‌ها قدرت ببخشند.

با وجود این، اگر بازیکنان قادر‌برنزی​ به بهره‌گیری از مانای محیط نبودند،‌هیولاهای​ قدرت مهارت‌ها و طلسم‌هایشان به‌شدت افت می‌کرد.

در نقطه مقابل، زمانی که کنترل بازیکن بر مانا به استاندارد رده ۴ می‌رسید، می‌توانست‌اجازه​ تمام مانای موجود در شعاع ۵۰ یاردی یا بیشتر را تحت فرمان خود درآورد. در‌مقابل​ این محدوده، مهارت‌ها و طلسم‌های آن‌ها قدرتی بسیار فراتر از بازیکنان عادی رده ۳ پیدا می‌کرد.

با ترکیب این دو عامل، هرچند Tian Cheng از استانداردهای مبارزاتی بسیار بالاتری برخوردار بود، اما باز هم از نظر قدرت کلی مبارزه حریف Violet Cloud نمی‌شد.

با شنیدن توضیحات Muxin، حقیقت برای Kerui روشن شد و همان‌طور که به Violet Cloud نگاه می‌کرد، احساسات پیچیده‌ای در وجودش شکل گرفت.

Kerui با خودش زمزمه کرد: «اون که خیلی از من بزرگ‌تر نیست، مگه نه؟ نکنه تناسخ یه NPC رده ۴ باشه؟»

Violet Cloud نه‌تنها در چنین سن کمی به استاندارد قلمرو تهی دست یافته بود، بلکه کنترلش بر مانا نیز در سطح استاندارد رده ۴ قرار داشت. این شاهکاری بود که حتی متخصصان کهنه‌کار قلمرو دامنه نیز هنوز از انجام آن عاجز بودند.

Hong Xinyuan که کنار Kerui نشسته بود، در برابر نتیجه این دوئل واکنشی شگفت‌انگیز و آرام نشان داد. در واقع، همان‌طور که به Violet Cloud نگاه می‌کرد، حتی بارقه‌ای از تحسین در چشمانش نمایان شد.

Duan Hanshan دستی به ریشش کشید و پرسید: «هونگ پیر، باختت خیلی هم بی‌دلیل نبود، مگه نه؟»

Hong Xinyuan پاسخ داد: «مثل اینکه خیلی وقته دستمو خوندی.» او نه‌تنها از باختن ۱۵ بطری مایع مغذی رتبه S و ۱۰۰,۰۰۰ کریستال جادویی خشمگین نشد، بلکه لبخندی نیز بر لبانش نقش بست.

Duan Hanshan سر تکان داد و گفت: «معلومه. هر ابرقدرتِ باخبری می‌تونه از این ماجرا سر در بیاره. این بار الکی نباختی. باید بدونی که بزرگ Sinful Flame توی رقابت داخلی ما از این دختر جوان شکست خورد. باید از این شکاری که زدی قند توی دلت آب بشه.»

با وجود این، چیزی که Duan Hanshan نمی‌دانست این بود که Violet Cloud کنونی بسیار قدرتمندتر از زمانی بود که با Sinful Flame مبارزه کرد. این بار، او برای رساندن ویژگی تمرکز خود به استاندارد رده ۴، به عصایش متوسل نشده بود. در عوض، با تکیه بر توانایی‌های خودش به رده ۴ دست یافته بود.

به عبارت دیگر،‌اصلاً​ کنترل او بر مانا‌کنن​ پیشرفت چشمگیری کرده بود.

Hong Xinyuan با شنیدن حرف‌های Duan Hanshan نتوانست جلوی لبخندش را بگیرد و گفت: «آره، این باخت کاملاً ارزشش رو داشت. بالاخره این سفرمون بی‌نتیجه نموند.»

Kerui که از واکنش شادمانه Hong Xinyuan گیج شده بود، پرسید: «عمو هونگ؟»

بحث بر سر ۱۵ بطری مایع مغذی رتبه S و ۱۰۰,۰۰۰ کریستال جادویی بود. این ثروت حتی برای انجمن آسمان یخ‌زده نیز رقم هنگفتی به شمار می‌رفت.

Muxin نیز لبخندی زد و گفت: «درسته. این باخت کاملاً می‌ارزید.»

عملیات این بارِ انجمن آسمان یخ‌زده از اهمیت حیاتی برخوردار بود؛ عملیاتی‌هیولاهای​ که حتی می‌توانست معادلات قدرت را در قلمرو خدا دستخوش تغییر کند.‌برخلاف​ طبیعتاً هرچه نیروی کمکیِ درخواستی آن‌ها قدرتمندتر می‌بود، به نفعشان تمام می‌شد.

هرچند Tian Cheng نمی‌توانست تمام قدرت خود را در پلتفرم مبارزه مجازی به نمایش بگذارد، اما توانایی‌هایی که Violet Cloud تا به این لحظه از خود نشان داده بود، برای اثبات شایستگی او به‌عنوان یک نیروی کمکیِ توانمند، بیش از حد نیاز بود.

هونگ شین‌یوان، موشین را‌باهاش​ تحسین کرد و گفت: «موشین،‌بازیکنان​ این بار کارت خوب بود.»

موشین با خوشحالی لبخند زد و‌استفاده​ گفت: «فقط می‌خواستم به گیلد کمک کنم.»‌یادگیری​ جلب تحسین هونگ شین‌یوان کار آسانی نبود.

هونگ شین‌یوان لبخندی زد و ادامه داد: «بعداً به شعلۀ سیاه خبر بده که برای عملیات مخفیانه‌مون، ۲۰ تا سهمیه به زیرو وینگ می‌دم. تازه‌، در کنار اون ۱۰۰ بطری مایع مغذی رتبه S، اگه عملیات موفقیت‌آمیز باشه، شرکت بولدر سه تا سهمیه ورود به منطقه بالایی هم به زیرو وینگ می‌ده.»

موشین با حیرت پرسید:‌تازه​ «عمو هونگ؟» حتی برای لحظه‌ای‌ارتقا​ فکر کرد گوش‌هایش اشتباه شنیده‌اند.

چشمان کروی نیز از شدت تعجب گرد شد و‌بازیکنان​ پرسید: «عمو هونگ، زیادی بهشون نمی‌دی؟» با خود فکر کرد‌می‌ساختند​ که نکند هونگ شین‌یوان عقلش را از دست داده باشد.

زیرو وینگ یک غریبه بود. دادن مقداری آیتم و اعتبار به این گیلد باید بیش از حد هم کافی می‌بود. با وجود این،‌اجازه​ هونگ شین‌یوان داشت آن سهمیه‌های ارزشمند را به عنوان دستمزد پیشنهاد می‌داد. اگر بزرگان ارشد شرکت از این موضوع باخبر می‌شدند، قطعاً از شدت‌بیشتر​ شوک از جا می‌پریدند. هر چه نباشد، بسیاری از فرزندان و نوادگان همین بزرگان ارشد نیز نتوانسته بودند این سهمیه‌ها را به دست آورند.

دوان هانشان نیز که از تصمیم هونگ شین‌یوان شگفت‌زده شده‌کرده​ بود، گفت: «چه دست‌ودل‌باز شدی، هونگِ پیر. اگه درست یادم‌مانند​ باشه، نباید این‌قدر سهمیه رزروشده تو دست‌وبالت باشه، مگه نه؟»

برای مردم عادی، ورود به منطقه بالایی‌آغاز​ تنها یک رؤیا بود. برای ثروتمندان نیز، این‌اجازه​ نام چیزی بود که همگی در حسرتش بودند.

منطقه بالایی، ناحیه‌ای ویژه بود که شرکت خدای سبز آن را‌تازه​ ساخته بود و تنها کلان‌شهرهای منتخب از آن برخوردار بودند. در‌اجازه​ مجموع، کمتر از ۶۰ منطقه بالایی در سراسر جهان وجود داشت.

در این میان، دلیل اصلی که‌استفاده​ بی‌شمار ثروتمند برای ورود به منطقه بالایی‌یادگیری​ تقلا می‌کردند، طول عمر و جوانی بود.

بر اساس آمارهای جمع‌آوری‌شده در ۵۰ سال پیش، میانگین امید به زندگی افراد ساکن در مناطق بالایی، به ۱۳۰ سال‌مانند​ رسیده بود. علاوه بر آن، ساکنان می‌توانستند تا ۸۰ سالگی در اوج شادابی بمانند. به عبارت دیگر، یک فرد ۸۰‌منطقی​ ساله ساکن در منطقه بالایی، از نظر جسمانی به اندازه یک فرد ۵۰ ساله در دنیای بیرون روی فرم بود.

و این‌بازیکنان​ تنها آمارهای ۵۰‌یادگیری​ سال پیش بود.

مناطق بالایی مزایای بی‌شمار دیگری نیز‌کنن​ به همراه داشت. با وجود این،‌یادگیری​ تنها ساکنان می‌دانستند این مزایا دقیقاً چیست.

در همین حال، تعداد افرادی که هر ساله اجازه ورود به مناطق‌تازه​ بالایی را پیدا می‌کردند، محدود بود. به‌علاوه، کسی صرفاً با داشتن پول‌می‌داد​ نمی‌توانست وارد منطقه بالایی شود، بلکه باید شرایط خاصی را نیز برآورده می‌کرد.

البته، شرکت خدای سبز تعدادی سهمیه نیز برای شرکت‌های بین‌المللی که شریکش بودند، کنار می‌گذاشت.‌نمی‌توانستند​ با وجود این، تعداد این سهمیه‌ها به قدری ناچیز بود که این شرکت‌ها به هیچ‌وجه راضی‌یخ‌زده​ نمی‌شدند آن‌ها را به غریبه‌ها بدهند. تنها کسانی که مشارکت‌های عظیمی داشتند می‌توانستند سهمیه‌ای دریافت کنند.

اینکه هونگ شین‌یوان سه سهمیه به زیرو‌آغاز​ وینگ پیشنهاد داده بود، اقدامی به‌شدت و‌آن‌ها​ فراتر از منطق، دست‌ودل‌بازانه به شمار می‌رفت.

هونگ شین‌یوان نوچی کرد و گفت: «هنوز اون‌قدر دارم که بتونم سه‌یادگیری​ تا سهمیه بدم بره.» با این حال، هرچند تظاهر می‌کرد که اهمیت‌محیط​ چندانی نمی‌دهد، اما پریشانیِ نگاهش از چشم هیچ‌یک از متخصصان حاضر پنهان نماند.

دوان هانشان نگاه معناداری به‌باهاش​ هونگ شین‌یوان انداخت و گفت: «انگار‌رسیدن​ تو هم روزگار سختی رو می‌گذرونی.»

در میان حاضران، تنها او از برخی دلایل پشت‌ترکیب​ پرده تصمیم هونگ شین‌یوان خبر داشت. با وجود این،‌چگونه​ حرف‌های دوان هانشان باعث گیجی موشین و کروی شد.

هونگ شین‌یوان بدون ارائه هیچ توضیحی خندید و گفت: «خیلی خب، ما‌می‌ساختند​ به هدفمون رسیدیم. دیگه باید بریم.» سپس چرخید و از لابی خارج‌قادر​ شد و نشان داد که قصد ندارد حتی یک لحظه بیشتر بماند.

پس از رفتن گروه هونگ شین‌یوان،‌کنن​ گو هان که در فاصله‌ای دورتر‌یادگیری​ ایستاده بود، به دوان هانشان نزدیک شد.

گو هان از روی کنجکاوی پرسید:‌استفاده​ «ارشد دوان، چرا آسمان یخی این‌تازه​ بار به دیدن زیرو وینگ اومد؟»

دوان هانشان نفس عمیقی کشید و همان‌طور که با چشمانی لبریز از احساسات پیچیده‌نیز​ به خروج گروه هونگ شین‌یوان از ساختمان نگاه می‌کرد، پاسخ داد: «چیز مهمی نیست. فقط‌انجمن​ اینکه یه تغییر بزرگ تو راهه و وقتی که شما جوون‌ها دارید، داره تموم می‌شه.»

گو هان با شنیدن حرف‌های‌یادگیری​ دوان هانشان بیشتر گیج شد‌باید​ و پرسید: «یه تغییر بزرگ؟»

درست زمانی که گو هان می‌خواست‌کنن​ سؤالات بیشتری بپرسد، لیانگ جینگ از آسانسور‌نحوه​ خارج شد و به سمت آن‌ها رفت.

لیانگ جینگ با احترام‌نمی‌تونن​ گفت: «ارشد دوان، لیدر گیلد‌خدا​ ما می‌خوان شما رو ببینن.»

دوان هانشان سر تکان داد و گفت: «انگار لیدر گیلد شما بالاخره تصمیم‌اسطوره‌ای​ گرفت خودش رو نشون بده. حسابی این پیرمرد رو منتظر گذاشت.» سپس ادامه‌تماشاگرانِ​ داد: «از قضا منم می‌خوام در مورد عمارت اژدها-ققنوس باهاش حرف بزنم. راه بیفت.»

لیانگ جینگ گفت: «از این طرف لطفاً،‌آغاز​ ارشد دوان.» و دوان هانشان را به‌آن‌ها​ سمت آسانسور سریع‌السیرِ طبقه آخر ساختمان راهنمایی کرد.

ناولها | novelha.net