---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخِ گیمر افسانه‌ای: خدای شمشیر

چپتر 1273: زیرو وینگ رشک‌برانگیز • ⏱ 8 دقیقه

چپتر 1273: زیرو وینگ رشک‌برانگیز

0

با نمایان شدن تصویر خانه‌های شخصی‌نیست​ شهرک جنگل سنگی، بازیکنان حاضر در‌تیم‌های​ سالن طبقه اول به تکاپو افتادند.

این بازیکنان، گذشته از جایگاه‌های شهر‌دوئل​ مقدس، تنها برای دیدن خانه‌های شخصی شهرک‌می‌توانستند​ جنگل سنگی به حراجی شمع آمده بودند.

شاید قدرت‌های بزرگ به این خانه‌های‌مبارزه‌ای​ شخصی اعتنایی نمی‌کردند، اما این خانه‌ها‌مجموعه​ برای بازیکنان مستقل اهمیت فوق‌العاده‌ای داشت.

«اگه بتونم یه خونه بگیرم، راحت‌دست​ می‌تونم برم میدان نبرد شهرک جنگل سنگی!‌همه‌جا​ این‌طوری صددرصد از بقیه متخصص‌ها جلو می‌زنم!»

«استفاده از خونه‌های شهرک‌فکر​ جنگل سنگی به عنوان زمین‌بسیاری​ تمرین هم فکر بدی نیست.»

...

با دیدن معرفی خانه‌های شخصی، چشمان‌مبارزه‌ای​ بسیاری از متخصصان مستقل و اعضای‌مجموعه​ تیم‌های ماجراجو از شدت هیجان برق زد.

شهرک جنگل سنگی پس از آخرین جنگ، دستخوش تحولی بنیادین شده بود. نه‌تنها تراکم مانای شهرک به‌مراتب افزایش یافته بود، بلکه شمار NPCهای تاجر دوره‌گردی که به آنجا می‌آمدند نیز روزبه‌روز بیشتر می‌شد. مهم‌تر از همه، شهرک توانسته بود بازیکنان متخصص بیشتری را به سوی خود بکشاند.

شهرک جنگل سنگی هر روز میزبان صدها دوئل میان متخصصان بود و تماشای این رقابت‌ها برای عموم آزاد‌جنگ​ بود. بازیکنان همچنین می‌توانستند در تورنمنت‌های میدان نبرد شرکت کنند و برای به دست آوردن فرصت یادگیری تکنیک‌های‌نیز​ مبارزه‌ای که شایعه‌اش همه‌جا پیچیده بود و همچنین بهره‌مندی از امکانات بیشتر این مجموعه، با یکدیگر به رقابت بپردازند.

با وجود این، ازآنجاکه شهرک هیچ آرایه تله‌پورتی برای استفاده‌عموم​ عموم نداشت، رفت‌وآمد به آنجا کمی دردسرساز بود. اما اگر‌یادگیری​ موفق به خرید خانه‌ای شخصی می‌شدند، این رفت‌وآمد بسیار آسان‌تر می‌گشت.

«حالا که همه خونه‌های شخصی رو دیدید، قیمت پایه برای‌بهره‌مندی​ هر واحد ۳۰۰ طلاست و حداقل مبلغ پیشنهادی برای افزایش‌تله‌پورتی​ قیمت هم نباید کمتر از ۱۰ طلا باشه. شروع کنید!»

با پایان یافتن صحبت‌های Melancholic Smile، صدای پیشنهاد قیمت بازیکنان طبقه اول یکی پس از دیگری به هوا برخاست.

«۳۱۰ طلا!»

«۳۲۰ طلا!»

...

«۵۰۰ طلا!»

سرعت افزایش‌زمین​ قیمت‌ها واقعاً‌فکر​ سرسام‌آور بود.

با ۵۰۰ طلا می‌شد خانه نسبتاً خوبی در یک شهرک NPC خرید. با وجود این، کاملاً روشن بود که قیمت‌ها هنوز به سقف خود نرسیده‌اند.

این روند صعودی تنها‌یادگیری​ زمانی متوقف شد که‌همه‌جا​ قیمت به ۶۱۰ طلا رسید.

با مشاهده فروش‌تورنمنت‌های​ اولین خانه، حسادت‌دست​ قدرت‌های بزرگ برانگیخته شد.

ساخت خانه در شهرک بازیکنان به‌شدت ارزان تمام می‌شد؛ به‌طوری‌که ارزان‌ترینِ آن‌ها تنها ۲۰ طلا و گران‌ترینشان نهایتاً‌جنگ​ ۱۰۰ طلا هزینه در برداشت. هرچند، هرچه خانه گران‌تر بود، فضای بیشتری را نیز اشغال می‌کرد. ناگفته نماند‌نیز​ که زیرو وینگ برای استفاده حداکثری از زمین‌هایش، به‌جای خانه‌های ۱۰۰ طلایی، همان خانه‌های ۲۰ طلایی را ساخته بود.

اما حالا، تک‌تک این خانه‌های‌صدها​ ۲۰ طلایی با قیمتی بیش‌عموم​ از ۶۰۰ طلا به فروش می‌رسید.

حراجی شمع در مجموع ۵۰ خانه برای فروش گذاشته‌پیچیده​ بود که در برابر خیل عظیم تیم‌های ماجراجو و‌هیچ​ بازیکنان مستقلِ حاضر در آنجا، قطره‌ای در برابر دریا بود.

خانه‌های بعدی با قیمت‌هایی به‌مراتب بالاتر از خانه اول به فروش رفتند. در میان این‌بهره‌مندی​ ۵۰ خانه، گران‌ترینشان با قیمت ۷۴۰ طلا معامله شد. میانگین قیمت فروش خانه‌ها ۶۵۰ طلا‌اگر​ بود. زیرو وینگ تنها با حراج همین ۵۰ خانه، توانسته بود ۳۲,۵۰۰ طلا به جیب بزند.

هرچند این مبلغ برای ابرقدرت‌ها پول خردی بیش نبود، اما برای‌اعضای​ انجمن‌های درجه یک ثروت هنگفتی به شمار می‌رفت. این پول برای‌شده​ مجهز کردن شمار زیادی از اعضای نخبه‌شان به مانت‌های معمولی کفایت می‌کرد.

Melancholic Smile با دیدن چهره‌های ناامید بازیکنان، با شی فنگ تماس گرفت و پیشنهاد داد: «لیدر گیلد، این یه فرصت استثناییه؛ چرا چند تا واحد دیگه نمی‌فروشیم؟»

کاملاً مشخص بود که‌یادگیری​ تعداد خانه‌های عرضه‌شده، به‌هیچ‌وجه پاسخگوی‌پیچیده​ این حجم از تقاضا نیست.

شی فنگ بی‌درنگ این پیشنهاد را رد کرد: «نه. طبق همون برنامه قبلی‌همه‌جا​ پیش می‌ریم. اول باید بذاریم مزایای داشتن خونه توی شهرک جنگل سنگی رو‌نداشت​ درک کنن. این‌طوری تو آینده می‌تونیم خونه‌ها رو با قیمت خیلی بالاتری بفروشیم.»

با وجود اینکه شهرک جنگل سنگی ظرفیت گنجایش خانه‌های بسیار بیشتری را داشت، اما او نقشه‌های دیگری‌آخرین​ در سر می‌پروراند؛ به‌ویژه طرح مهاجرت شهرک جنگل سنگی. با به ثمر نشستن این طرح، بازیکنان به‌مراتب‌آنجا​ بیشتری به سمت شهرک سرازیر می‌شدند و در نتیجه، خانه‌ها با قیمت‌های بسیار بالاتری به فروش می‌رسید.

او این ۵۰ واحد را صرفاً به این‌تماشای​ منظور عرضه کرده بود تا همه را با‌کنند​ مزایای داشتن خانه در شهرک جنگل سنگی آشنا کند.

با پایان یافتن حراج خانه‌های شخصی،‌مبارزه‌ای​ نگاه تمام ابرقدرت‌های حاضر در اتاق‌های‌مجموعه​ طبقه دوم به سمت صحنه دوخته شد.

آیتم بعدی حراجی، همان‌شرکت​ دلیلی بود که آن‌ها به‌یادگیری​ حراجی نور شمع آمده بودند.

سهمیه‌های ورود‌زمین​ به شهر‌فکر​ مقدس تایتان!

برای گیلدهای معمولی، این سهمیه‌ها کاربرد چندانی نداشت. اما برای ابرقدرت‌هایی‌آزاد​ مانند آن‌ها، ماجرا کاملاً متفاوت بود. این سهمیه‌ها می‌توانست به برخی از‌شایعه‌اش​ بازیکنان سبک زندگی مشهورشان کمک کند تا به استادانی واقعی تبدیل شوند.

یک بازیکن سبک زندگی‌یادگیری​ در سطح استاد، قدرت دگرگون‌پیچیده​ کردن شرکت‌های تجاری‌شان را داشت.

با وجود چنین افرادی، شرکت‌های تجاری آن‌ها‌آوردن​ سود سرشاری به دست می‌آوردند. طبیعتاً این‌پیچیده​ موضوع روند توسعه گیلدهایشان را نیز سرعت می‌بخشید.

پیرمردی ریش‌سفید، همان‌طور که با چشمانی درخشان توضیحات شهر تایتان‌متخصصان​ را می‌خواند، زمزمه کرد: «پس شهر مقدس تایتان همینه؟ سیریوس، طبق‌بنیادین​ قرارمون باید یه سهمیه ورود به شهر مقدس برام فراهم کنی.»

صفحه نمایش بالای صحنه، توضیحی درباره سهمیه‌های‌میان​ شهر مقدس نمی‌داد. در عوض، اطلاعاتی درباره‌تورنمنت‌های​ خود شهر مقدس به نمایش گذاشته بود.

یکی از این جزئیات، انجمن سبک زندگی تایتان بود. اطلاعات نشان می‌داد که کارگاه‌های این مؤسسه که بازیکنان می‌توانستند آن‌ها را اجاره کنند، تراکم مانایی به‌مراتب بیشتر از اتاق‌های‌می‌شدند​ مدیتیشن پایه داشتند. افزون بر این، در این جزیره معلق اتاق‌های تحقیقی وجود داشت که بازیکنان می‌توانستند از آن‌ها برای بررسی مواد گوناگون بهره ببرند. ویدیوهای آموزشی تولید بسیاری‌۳۱۰​ در سطح استاد نیز وجود داشت. حتی ویدیوهای سطح استاد بزرگ هم در دسترس بود. با این حال، بازیکنان برای دسترسی به آن‌ها باید وارد اتاق تحقیق پیشرفته می‌شدند.

تنها مسئله این بود‌شرکت​ که ورود به این‌فرصت​ اتاق‌های تحقیق هزینه گزافی داشت.

هزینه اتاق تحقیق پایه روزانه ۲۰۰ طلا، نسخه‌های متوسط روزانه ۵۰۰‌اعضای​ طلا و نسخه‌های پیشرفته روزانه ۱۲۰۰ طلا بود. وقتی ابرقدرت‌های مختلف‌شده​ این قیمت‌ها را دیدند، از تعجب نفس در سینه‌شان حبس شد.

علاوه بر این، برای اجاره هر دو‌میان​ نسخه متوسط و پیشرفته، به مقدار مشخصی‌تورنمنت‌های​ از شهرت در شهر تایتان نیاز بود.

سیریوس با احترام پاسخ داد: «استاد Fire، خیالتون راحت باشه؛ گرگ‌های نبرد همیشه پای حرفشون می‌ایستن. ما قطعاً یه سهمیه برای شما فراهم می‌کنیم.»

هم‌زمان، روحیه مبارزه‌طلبی سایر قدرت‌ها نیز‌دست​ شعله‌ور شد و قسم خوردند که‌شایعه‌اش​ سهمیه‌ها را برای خود به دست آورند.

Melancholic Smile قوانین دور بعدی را اعلام کرد: «حالا که همه سهمیه‌های شهر مقدس رو دیدن، قیمت پایه ۵۰۰ طلاست و هر پیشنهاد جدید نباید کمتر از ۱۰۰ طلا افزایش داشته باشه. اگه پول کافی ندارید، می‌تونید زمین‌های شهری رو به‌عنوان وثیقه قرار بدید. اما ما زمین‌ها رو فقط به قیمت بازار ارزش‌گذاری می‌کنیم. شروع کنید!»

پس از این‌روز​ اعلام، جو سالن‌دوئل​ به نقطه جوش رسید.

«پانصد طلا!»

«ششصد طلا!»

«هشتصد طلا!»

...

در یک چشم بر هم زدن، قیمت به ۳۰۰۰ طلا رسید و تمام بازیکنان حاضر را در شوک فرو برد. گیلدهای درجه یک خیلی زود از خیر سهمیه‌های شهر مقدس گذشتند. آن‌ها با این مقدار پول می‌توانستند زمین نسبتاً خوبی در یک شهر NPC معمولی بخرند. تنها بازیکنانی که در رقابت باقی ماندند، ابرقدرت‌های طبقه دوم بودند.

سهمیه‌های شهر مقدس شباهت زیادی به مجوزهای تندر داشتند. برای کسانی که به آن‌ها نیاز داشتند، ارزش فوق‌العاده‌ای داشتند. اما برای کسانی‌ازآنجاکه​ که نیازی به آن‌ها نداشتند، کاملاً بی‌ارزش بودند. هر ابرقدرت گروهی از بازیکنان سبک زندگی داشت که فاصله چندانی با رتبه استاد‌طلاست​ نداشتند. متأسفانه، این بازیکنان آشنایی کافی با مواد و تکنیک‌های تولید در قلمرو خدا نداشتند و نمی‌توانستند از این مانع نهایی عبور کنند.

ابرقدرت‌ها اطمینان داشتند که با به دست آوردن سهمیه‌های شهر مقدس، می‌توانند یک‌ماجراجو​ بازیکن سبک زندگی در سطح استاد پرورش دهند و شرکت‌های تجاری خود را‌مانای​ ارتقا بخشند. آن‌ها به‌راحتی می‌توانستند سودی به‌مراتب بیشتر از این سرمایه‌گذاری به دست آورند.

سیریوس بی‌درنگ قیمت را‌میزبان​ ۲۰۰۰ طلا بالا برد و‌رقابت‌ها​ فریاد زد: «پنج هزار طلا!»

«اون دیوونه! مثل اینکه قسم خورده هر طور‌همه‌جا​ شده این سهمیه رو بگیره.» با شنیدن این‌وجود​ قیمت، سایر ابرقدرت‌ها سر تکان دادند و کنار کشیدند.

گرچه توان پرداخت آن را داشتند، اما این مبلغ از انتظارات اولیه‌شان فراتر رفته بود. با وجود اینکه ثروتمند بودند،‌بپردازند​ اما پولشان را از سر راه نیاورده بودند. علاوه بر این، ابرقدرت‌های مختلف در حال آماده شدن برای رقابت در جزیره‌پایه​ تندر بودند و پول زیادی برای هدر دادن نداشتند. از این رو، تصمیم گرفتند اجازه دهند اولین سهمیه به سیریوس برسد.

به هر حال، ده سهمیه برای تصاحب وجود داشت. حتی اگر این سهمیه‌ها به‌طور مساوی میان هفت‌آخرین​ ابرقدرت حاضر تقسیم می‌شد، به هر کدام دست‌کم یک سهمیه می‌رسید. نیازی به عجله نبود. آن‌ها می‌توانستند‌آنجا​ تماشا کنند که سرمایه گرگ‌های نبرد چگونه ته می‌کشد و منتظر بمانند تا از دور رقابت خارج شوند.

در پی آن،‌روز​ مزایده برای سهمیه‌دوئل​ دوم آغاز شد.

سیریوس بار‌آوردن​ دیگر فریاد زد:‌تکنیک‌های​ «پنج هزار طلا!»

ناولها | novelha.net