---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخِ گیمر افسانه‌ای: خدای شمشیر

چپتر 233: معامله‌ای نجومی • ⏱ 9 دقیقه

چپتر 233: معامله‌ای نجومی

0

شی فنگ با کمی تعجب پرسید: «خانم Aqua کار واجبی براش پیش اومده؟»

Joking Scholar پاسخ داد: «درسته. با اینکه نمی‌تونم به شما بگم اون کارها چی هستن، اما من، Joking Scholar، می‌تونم به نمایندگی از خانم Aqua این معامله رو با شما پیش ببرم.»

اما شی‌تشخیص​ فنگ حرفش‌آرامش​ را باور نکرد.

هر بار که او و Aqua Rose معامله‌ای می‌کردند، سود کلانی نصیب هر دو طرف می‌شد. از نظر منطقی، نباید هیچ کاری مهم‌تر از این مسئله باشد. حتی اگر Aqua Rose واقعاً کار واجبی داشت، دست‌کم باید از پیش به او خبر می‌داد. با وجود این، Aqua Rose چنین نکرده بود.

شی فنگ با دقت این شخص را که ظاهری شبیه به بودای‌ادامه​ خندان داشت، برانداز کرد. هرچند کاملاً بی‌خطر به نظر می‌رسید، اما از‌ایستاد​ وجناتش زیرکی خاصی می‌بارید که نشان‌دهنده تجربه فراوان او در دنیای تجارت بود.

واقعیت مجازی... در این دنیای‌بودای​ واقع‌گرایانه، حالات چهره یا رفتار‌کاملاً​ بازیکن، تماماً روی شخصیت‌هایشان نمایان می‌شد.

با داشتن بیش از یک دهه تجربه مبارزه در‌داره​ قلمرو خدا، شی فنگ توانست بی‌درنگ خوشحالی و وحشت پنهان‌دارم​ در پس آن چشمان ریز و مهره‌مانند را تشخیص دهد.

شی فنگ با آرامش لبخند زد و پیش از برخاستن گفت: «حالا که خانم Aqua کار داره، پس بیا معاملمون رو به دفعه بعد موکول کنیم. منم هنوز کارایی دارم که باید بهشون برسم، پس فعلاً می‌رم.»

با شنیدن اینکه شی فنگ قصدی برای ادامه معامله ندارد و می‌خواهد‌ادامه​ آنجا را ترک کند، حالت چهره مردِ بودانما فوراً تغییر کرد. وقتی‌ایستاد​ شی فنگ ایستاد، رگه‌ای از وحشت در لبخند دوستانه او نمایان شد.

Joking Scholar با عجله ایستاد، مانع رفتن شی فنگ شد و گفت: «استاد Black Flame، این‌قدر عجله نکنید! با اینکه خانم Aqua حضور ندارن، اما پژواک گرگ‌ومیش صمیمانه خواهان موفقیت این معامله‌ست. ما حاضریم ۳۰ درصد بیشتر از قیمت قبلی پرداخت کنیم!»

شی فنگ قدم‌هایش را متوقف کرد و لبخند زد. سپس رو به مردِ‌بعد​ وحشت‌زده کرد و گفت: «سی درصد؟ به نظر میاد واقعاً تو این کار‌برای​ جدی هستین. حالا که خودت این پیشنهاد رو دادی، بیا سر قیمت توافق کنیم.»

Joking Scholar با عجله سر تکان داد، بار دیگر لبخند دوستانه‌اش را نشان داد و گفت: «البته، البته!»

در پی آن، هر‌دارم​ دو نشستند و معامله تجاری‌شنیدن​ خود را از سر گرفتند.

شی فنگ پرسید: «چیزایی که دفعه پیش از خانم Aqua خواستم رو آوردی؟»

Joking Scholar چند کیسه سنگ معدن بیرون آورد و گفت: «استاد Black Flame، لطفاً یه نگاهی بندازید.»

سنگ‌های سخت و مواد کمیاب‌موکول​ آهنگری، بخش عمده‌ای از این‌دارم​ کیسه‌ها را پر کرده بود.

افزون بر این، او علاوه بر بیرون آوردن پنج کیسه سنگ معدن ۴۰۰ خانه‌ای که در حال حاضر‌حالت​ بزرگ‌ترین کیسه‌های در دسترس بازیکنان به شمار می‌رفتند، کیسه‌ای از چرم سیاه نیز بیرون آورد. رون‌های بسیاری روی سطح‌صمیمانه​ خارجی این کیسه حک شده بود و تنها با یک نگاه می‌شد فهمید که آیتم معمولی و ساده‌ای نیست.

شی فنگ در دل شگفت‌زده شد: از‌برانداز​ پژواک گرگ‌ومیش همین انتظار می‌رفت. اونا حتی‌زیرکی​ یه کیسه سنگ معدن رونیک هم دارن.

کیسه سنگ معدن رونیک، آیتمی در رده آهن مرموزداره​ بود. این کیسه ظرفیت عظیم ۱۲۰۰ خانه‌ای داشت که‌کارایی​ چهار برابر ظرفیت یک کیسه سنگ معدن رده معمولی بود.

با وجود این، به دست آوردن این آیتم‌هنوز​ آسان نبود. تنها باس‌های دارای رتبه لرد در‌قصدی​ معادن، شانس دراپ کردن این آیتم را داشتند.

در مقایسه با دیدار پیشین، ابعاد این معامله بسیار گسترده‌تر بود. Joking Scholar بیش از ۲۰۰۰ دسته سنگ سخت، ۳۰۰ دسته سنگ آهن مرغوب، ۴۰۰ دسته سنگ نقره و ۲۰۰ دسته سنگ میتریل آماده کرده بود. افزون بر این، ۱۰۰ دسته سنگ طلا نیز وجود داشت که در حال حاضر در پادشاهی ستاره-ماه در دسترس نبود.

آن‌ها در روند جمع‌آوری چنین مقدار‌خندان​ عظیمی از سنگ‌های معدنی گران‌بها، چقدر‌می‌رسید​ نیروی انسانی و منابع صرف کرده بودند؟

این دقیقاً نقطه قوت یک انجمن‌برخاستن​ درجه یک بود. چیزی نبود که یک‌بعد​ انجمن عادی بتواند با آن رقابت کند.

شی فنگ نامه‌ای را که توسط سیستم رمزگذاری شده بود بیرون آورد، روی میز گذاشت و‌قصدی​ گفت: «خوبه، هر چی که خواسته بودم اینجاست. با کسر تمام این سنگ‌های معدن، اگه اون افزایش‌عجله​ قیمت ۳۰ درصدی که گفتی رو هم حساب کنیم، فقط باید ۱۲۰ میلیون اعتبار دیگه بهم بپردازی.»

تنها شخص مشخصی می‌توانست این نامه را‌فعلاً​ باز کند و افراد متفرقه هیچ راهی‌می‌خواهد​ برای پی بردن به محتویات آن نداشتند.

با شنیدن قیمت ۱۲۰ میلیون اعتبار، لبخند روی چهره Joking Scholar فوراً خشک شد. چیزی نمانده بود چای سیاهی را که در دهان داشت بیرون بپاشد و از شدت لرزش، فنجان چای در دستانش نزدیک بود به زمین بیفتد.

Joking Scholar به پاکت سفید روی میز نگاه کرد و حالت چهره‌اش به شدت در هم رفت. چشمان ریزش ناگهان گشاد شد و در حالی که نگاهی سرد و غضبناک به شی فنگ می‌انداخت، با لحنی یخی گفت: «یعنی قیمت این نامه رمزگذاری‌شده ۱۲۰ میلیون اعتباره؟ استاد Black Flame، فک نمی‌کنی یه کم داری زیاده‌روی می‌کنی؟ ما از پژواک گرگ‌ومیش با صادقانه‌ترین نیات اومدیم اینجا تا با شما معامله کنیم. داری پژواک گرگ‌ومیش رو دست‌کم می‌گیری؟ یا خانم Aqua رو جدی نگرفتی؟»

Joking Scholar هر چقدر هم که احمق بود، می‌دانست در حال حاضر هیچ معامله‌ای در قلمرو خدا نمی‌تواند به چنین رقم ترسناکی برسد. این ۱۲۰ میلیون اعتبار بود! نه ۱۲۰ میلیون پول مردگان! چنین مبلغی کافی بود تا یک انسان عادی بقیه عمرش را غرق در تجملات زندگی کند! حتی خود Joking Scholar هم در تمام طول عمرش نمی‌توانست چنین پولی به دست بیاورد!

تنها احتمال این بود که شی فنگ دارد او را بازی می‌دهد، یا از پیش پی برده که او قلابی است. با وجود این، برای محکم‌کاری، همچنان از نام Aqua Rose برای هشدار دادن به شی فنگ استفاده کرد.

شی فنگ در برابر واکنش این مایتریا، خونسردانه لبخند زد. بی‌اعتنا به نگاه سرد و تهدیدآمیز Joking Scholar، با خونسردی گفت: «این چه حرفیه می‌زنی؟ مگه خودت نبودی که گفتی قیمت ۳۰ درصد بره بالا؟»

برقی سرد ناگهان در چشمان شی فنگ درخشید و با صدای بلند پرسید: «من مو به مو طبق توافق قبلی‌مون عمل کردم و همون چیزی رو آوردم که خانم Aqua خواسته بود. نکنه خانم Aqua یادش رفته بهت بگه؟ یا شایدم اصلاً قلابی هستی؟»

«تو...!»

در این لحظه، Joking Scholar از شدت خشم دندان قروچه کرد.

روشن بود که شی فنگ دارد خودش‌برانداز​ را به حماقت می‌زند. با وجود این،‌زیرکی​ او نمی‌توانست دست شی فنگ را رو کند.

Joking Scholar احمق نبود. با این تصور که شی فنگ در حال ارزیابی اوست، بی‌درنگ خشم خود را فروخورد و گفت: «استاد Black Flame، معلومه که خانم Aqua منو فرستاده! لطفاً دست از امتحان کردن من بردار! خانم Rose هیچ‌وقت با این موضوع موافقت نکرده!»

شی فنگ لبخندی زد و گفت: «امتحان؟ واسه چی باید امتحانت کنم؟ من کاملاً جدی‌ام. اگه Aqua Rose در مورد همچین توافق مهمی بهت چیزی نگفته و ازش بی‌خبری، پس معلوم میشه واقعاً قلابی هستی. اگه این‌طوره، جداً شرمنده‌ام. معامله ما همین‌جا تموم میشه.»

با گفتن این حرف،‌دارم​ شی فنگ از جا‌می‌رم​ برخاست و آماده رفتن شد.

Joking Scholar در دم دستپاچه شد. دیگر نمی‌توانست تشخیص دهد که حرف‌های شی فنگ حقیقت دارد یا نه. در ابتدا فکر می‌کرد شی فنگ قصد کلاه‌برداری دارد. اما اکنون به نظر می‌رسید پیش‌فرض قبلی‌اش اشتباه بوده است.

یعنی واقعاً اشتباه حدس زدم؟ نکنه این نامه همون چیزی بوده که می‌خواستن معامله کنن؟ Joking Scholar احساس کرد مغزش دیگر کشش حلاجی این ماجرا را ندارد. او به هیچ وجه نمی‌توانست دست شی فنگ را بخواند.

پیش از این، شی فنگ اشتیاق فراوانی برای ادامه‌کارایی​ معامله نشان داده بود. با وجود این، اکنون پس از‌ندارد​ تمسخر او، قصد رفتن داشت. دقیقاً باید چه کار می‌کرد؟

Joking Scholar شخصاً شاهد منافعی بود که Aqua Rose از طریق معاملاتش با شی فنگ به دست آورده بود. اگر گیلد پژواک گرگ‌ومیش می‌توانست به طور دوره‌ای معاملات مشابهی با شی فنگ داشته باشد و هر بار چنین سود عظیمی به جیب بزند، دیگر گیلدهای درجه یک در پادشاهی آن‌ها هیچ شانسی برای رقابت نداشتند. آن‌ها به حاکمان بلامنازع پادشاهی خود بدل می‌شدند.

تنها با تبدیل شدن به ارباب یک شهر، منافع حاصل از آن به قدری بود که سرمایه‌گذاری شرکت‌های بین‌المللی را جذب کند. دریافت چند صد میلیون که‌رفتار​ جای خود داشت، آن‌ها حتی می‌توانستند ده‌ها میلیارد اعتبار به دست آورند. اگر پژواک گرگ‌ومیش می‌توانست به قدرت مطلق یک پادشاهی تبدیل شود، قادر بود از بیش‌داره​ از ده ابرشرکت سرمایه جذب کند. اعتباری که می‌توانستند به دست آورند، غیرقابل تصور بود. در مقایسه با آن، معامله ۱۲۰ میلیون اعتباریِ کنونی، ناچیز به شمار می‌رفت.

با وجود این، ۱۲۰ میلیون اعتبار هم پول خرد نبود. افزون بر این،‌بعد​ گیلد آن‌ها سنگ‌های معدنی فراوانِ پیش رویش را تنها با زحمتی طاقت‌فرسا به‌برای​ دست آورده بود. اگر همه آن‌ها را به شی فنگ می‌دادند، خسارتشان سرسام‌آور می‌شد.

البته، اگر واقعاً چنین سود هنگفتی در دسترس بود،‌کارایی​ می‌توانست به پژواک گرگ‌ومیش در ارتقای جایگاه فعلی‌اش کمک شایانی‌ندارد​ کند و آن‌ها را به حاکم بلامنازع پایتخت تبدیل سازد.

با این حال، Joking Scholar به هیچ وجه نمی‌توانست افکار شی فنگ را بخواند. او نمی‌دانست آیا شی فنگ برای ادامه همکاری فعلی‌شان صداقت دارد یا خیر. با جایگاهی که داشت، جرئت نمی‌کرد دست به چنین قماری بزند.

«استاد Black Flame، لطفاً یه لحظه صبر کن! شاید خانم Aqua یادش رفته اینو به من بگه. قبل از تصمیم‌گیری باید از خانم Aqua در این باره بپرسم. اگه واقعاً مشکلی نباشه، اون ۱۲۰ میلیون اعتبار و این مواد همگی مال تو میشه.»

Joking Scholar تصمیم گرفت فعلاً شی فنگ را نگه دارد. او باید این موضوع را به مافوق‌هایش گزارش می‌داد و می‌گذاشت آن‌ها تصمیم بگیرند. به این ترتیب، دیگر مجبور نبود مسئولیت این ماجرا را به گردن بگیرد.

یادداشت مترجم:

[۱] پول جهنمی (Hell Money): نوعی کاغذ روغنی است که شبیه به اسکناس‌های رایج چاپ می‌شود. این اسکناس‌ها واحد پول رسمی یا قانونی نیستند و تنها هدف از چاپ آن‌ها، سوزاندنشان به عنوان نذری برای مردگان است تا در باوری خرافی، مشکلات مالی اجدادشان در دنیای پس از مرگ حل شود. این رسم از اواخر قرن نوزدهم توسط چینی‌های مدرن و در سراسر شرق آسیا رواج داشته است. نمونه‌های اوایل قرن بیستم، شبیه به ارزهای تجاری خردی بودند که تا اواسط دهه ۱۹۴۰ توسط کسب‌وکارها در سراسر چین صادر می‌شدند.

ناولها | novelha.net