---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخِ گیمر افسانه‌ای: خدای شمشیر

چپتر 362: رتبه S • ⏱ 9 دقیقه

چپتر 362: رتبه S

0

گرچه وانگ چنگ و وو چوان نظرشان را به زبان نیاوردند، اما حالت چهره‌شان‌شهرت​ نمایانگر حس تحقیری بود که در دل داشتند. اگر مدیر شیائو آنجا حضور نداشت، چه‌بسا‌خداحافظی​ به شی فنگ درسی می‌دادند تا به او بفهمانند خامی و بی‌تجربگی چه معنایی دارد.

دلیل اینکه آن دو جرئت نمی‌کردند در حضور مدیر شیائو‌کردی​ دست به اقدامی بزنند، جایگاه او در مرکز تمرینی دب اکبر‌مسحورکننده​ نبود؛ بلکه آن‌ها از قدرت فردیِ خود مدیر شیائو هراس داشتند.

از آنجا که قدرت مدیر شیائو، وانگ چنگ و وو چوان را‌روی​ به وحشت می‌انداخت، جلوی او هیچ حرف نسنجیده‌ای به زبان نمی‌آوردند. وگرنه‌حرفم​ چرا باید نوابغی چون آن‌ها در برابر چنین ادعای مضحکی سکوت می‌کردند؟

نام کامل مدیر شیائو، شیائو یان بود و در شهر جین‌های شهرت زیادی داشت. او در دوران‌نظرت​ جوانی نیز مبارزی حرفه‌ای بود. با وجود این، پس از کسب مقام قهرمانی، از دنیای مبارزات حرفه‌ای‌بازی​ خداحافظی کرد. سپس به مرکز تمرینی دب اکبر پیوست و در آنجا به پیشرفت خود ادامه داد.

گرچه شیائو یان اکنون از مرز چهل‌سالگی عبور کرده‌نام​ بود، اما مرتباً با برخی از مبارزان برتر شهر‌جوانی​ دست‌وپنجه نرم می‌کرد و آن‌ها را قاطعانه در هم می‌کوبید.

با دیدن چهره مدیر یان، لبخندی روی لبان ژائو روئوشی‌کردی​ نقش بست و پرسید: «عمو شیائو، چرا این‌قدر تعجب کردی؟‌لبخند​ حالا که حرفم رو باور نمی‌کنی، نظرت چیه سرش شرط ببندیم؟»

لبخند مسحورکننده ژائو روئوشی، مدیر یان را به‌شدت سردرگم کرد. نمی‌توانست سر در بیاورد که این دخترکِ روبه‌رویش قصد دارد چه کار کند. با‌حرفم​ وجود این، از آنجا که ژائو روئوشی هوس بازی کرده بود، او نیز بدش نمی‌آمد کمی با او همراهی کند. هر چه که بود،‌همراهی​ پدرِ این دختر همچون برادری برای او محسوب می‌شد و خودش نیز از کودکی، ژائو روئوشی را مانند یک شاهزاده‌خانم کوچک نازپرورده بار آورده بود.

مدیر شیائو خندید و در حالی که از پیش خود را بازنده می‌دانست، گفت: «روئوشی، مثل اینکه خیلی به هم‌کلاسیت، شی‌ببندیم​ فنگ، اعتماد داری. به‌هرحال، حالا که خودت پیشنهاد دادی، می‌دونم که به عموت اجازه نمی‌دی بگه ‹نه›. خب، سر چی می‌خوای‌برادری​ شرط ببندی؟ اما از همین الان بهت بگم. عمو شیائوی تو نمی‌تونه حق دسترسی به اطلاعات عمارت مخفی رو برات فراهم کنه.»

با شنیدن نام عمارت مخفی، وانگ‌مضحکی​ چنگ و وو چوان که پشت‌شهر​ سر مدیر شیائو ایستاده بودند، یکه خوردند.

عمارت مخفی دیگر چه بود؟

هر کسی که بازی‌های واقعیت‌نرم​ مجازی را تجربه کرده بود،‌چهره​ قطعاً نام عمارت مخفی را می‌شناخت.

عمارت مخفی همان سازمانی بود که لیست متخصصان را ایجاد کرده بود؛ لیستی که نام تمام افراد برجسته در سراسر جهان‌ببندیم​ را در خود ثبت می‌کرد. توانایی عمارت مخفی در جمع‌آوری اطلاعات، در سراسر دنیای بازی‌های مجازی بی‌رقیب بود. این سازمان حتی‌برادری​ لقب ‹دانای کل› را نیز از آنِ خود کرده بود. عمارت مخفی در دنیای بازی‌های مجازی، جایگاهی والا و دست‌نیافتنی داشت.

به‌جز لیست متخصصان، بازیکنان می‌توانستند از طریق وب‌سایت رسمی عمارت مخفی،‌یان​ به جستجوی انواع و اقسام اطلاعات مربوط به دنیای بازی‌های مجازی بپردازند.‌این​ با وجود این، بسته به نوع اطلاعات درخواستی، قیمت‌ها نیز متغیر بود.

اگر کسی می‌توانست رابطه قدرتمندی با عمارت مخفی برقرار کند، قادر‌حالا​ بود سطوح مختلفی از حق دسترسی به اطلاعات را به دست‌به‌شدت​ آورد. برای بازیکنان واقعیت مجازی، داشتن چنین دسترسی‌ای مانند یک رؤیا بود.

حتی شی فنگ نیز از شنیدن حرف‌های مدیر شیائو‌دیدن​ جا خورد. او هرگز فکرش را هم نمی‌کرد که‌پرسید​ مرکز تمرینی دب اکبر با عمارت مخفی ارتباطی داشته باشد.

گرچه ژائو روئوشی این حرف را به زبان آورد، اما در دل کمی ناامید شده بود. او لبخندی زد و گفت: «می‌دونم. اصلاً کی گفت می‌خوام سر حق دسترسی شرط ببندم؟ بیا سر سه بطری مایع مغذی رتبه S شرط ببندیم! خودم می‌دونم که همین اواخر چندتایی به دستت رسیده!»

با شنیدن این پیشنهاد، مدیر شیائو خنده تلخی کرد و گفت: «دخترجون، تو همیشه نقشه می‌کشی تا همین ته‌مانده‌ی دارایی عموت رو هم از چنگش در بیاری. من با هزار مکافات تونستم این چند بطری مایع مغذی رتبه S رو فراهم کنم و قصد داشتم اونا رو به عنوان پاداش به بهترین شاگردام بدم.»

با شنیدن این حرف، قلب وانگ چنگ و وو‌تعجب​ چوان از شدت هیجان به تاپ‌تاپ افتاد. آن‌ها حتی‌شرط​ برای لحظه‌ای با خود فکر کردند که شاید اشتباه شنیده‌اند.

حتی مایع مغذی رتبه C نیز کالایی لوکس به شمار می‌رفت، چه رسد به مایع مغذی رتبه S.

مایع مغذی رتبه S چیزی نبود که بتوان صرفاً با داشتن پول آن را خرید. مصرف مایع مغذی رتبه S، باعث ترمیم و تقویت چشمگیر قوای جسمانی می‌شد. این مایع حتی در به تأخیر انداختن روند پیری بدن نیز نقش بسزایی داشت و از همین رو، به ‹آب حیات› معروف بود. علاوه بر این، حتی اگر کسی شانس خرید مایع مغذی رتبه S را پیدا می‌کرد، برای هر بطری باید یک میلیون اعتبار می‌پرداخت. افراد عادی حتی اگر تمام دارایی‌شان را هم می‌فروختند، باز هم از پسِ هزینه آن برنمی‌آمدند. تنها سازمان ثروتمندی مانند دب اکبر می‌توانست با کمال میل چنین آیتمی را به‌عنوان پاداش اهدا کند.

اگر وانگ چنگ و وو چوان می‌توانستند پیش از شروع مسابقات استانی مبارزه جوانان، هر کدام یک بطری مایع مغذی رتبه S به دست آورند، با اعتمادبه‌نفس بسیار بیشتری برای کسب پیروزی پا به میدان رقابت می‌گذاشتند.

ژائو روئوشی با خنده گفت: «عمو شیائو،‌عمو​ که نمی‌خوای زیر قولت بزنی؟ اگه این‌طوره، به‌نظرت​ آبجی بینگ یو می‌گم که داری اذیتم می‌کنی.»

مدیر شیائو با شنیدن نام «بینگ یو» بی‌درنگ موافقت کرد و با حرکتی که وانگ چنگ‌نقش​ و وو چوان را مات و مبهوت ساخت، پاسخ داد: «هاه... تویی که داری عمو شیائوت‌لبخند​ رو اذیت می‌کنی. حالا که شرطت رو قبول کردم، زیر حرفم نمی‌زنم. خب بگو. شرایط چیه؟»

پس از کمی تأمل، ژائو روئوشی نگاهش را به سمت وانگ‌تعجب​ چنگ و وو چوان چرخاند. سپس همان‌طور که به آن دو‌لبخند​ اشاره می‌کرد، لبخند کمرنگی زد و گفت: «پس همین دو نفر.»

مدیر شیائو با مهربانی توضیح داد: «می‌خوای این دو تا چی کار کنن؟ نگو‌شهرت​ که می‌خوای با هم‌کلاسیت مبارزه کنن. روئوشی، بهتره خوب در موردش فکر کنی. با‌مبارزات​ اینکه وانگ چنگ و وو چوان مبارز حرفه‌ای نیستن، اما یه دانشجوی معمولی حریفشون نمی‌شه.»

با شنیدن حرف‌های مدیر شیائو، وانگ چنگ و وو چوان با‌حالا​ افتخار سرشان را بالا گرفتند و موافقت خود را ابراز کردند.‌به‌شدت​ هرچه باشد، آن‌ها برترین نامزدهایی بودند که دب اکبر انتخاب کرده بود.

ژائو روئوشی حق‌به‌جانب گفت: «معلومه که نه. اگه بذاریم با شی فنگ مبارزه کنن، خیلی در حقشون‌بست​ بی‌انصافی می‌شه.» برای یک لحظه، حتی مدیر شیائو هم تقریباً حرفش را باور کرد. «پس بیاید با‌به‌شدت​ نتایج تست قدرت مشت و تست واکنش رقابت کنیم. این‌طوری وقتی باختن، دیگه نمی‌تونن اعتراضی داشته باشن.»

حرف‌های ژائو روئوشی آن دو دانش‌آموز دبیرستانی را کاملاً زبان‌بسته کرد. آن دو بی‌درنگ‌حرفم​ به شی فنگ خیره شدند؛ نگاهشان پر از حس مبارزه‌طلبی بود، گویی می‌گفتند: «جوجه‌ای‌دخترکِ​ مثل تو فکر کرده در حدیه که با ما رقابت کنه؟ تقاصشو پس می‌دی!»

مدیر شیائو آهی کشید و گفت: «هاه... دخترجون، کل روز تو اون سرت چی می‌گذره؟ وقتی باختی بهتره منو مقصر ندونی.» سپس به وانگ چنگ و وو چوان نگاه کرد و پرسید: «نظرتون چیه؟ اگه شما دو تا ببازید، پاداش مایع مغذی رتبه S می‌پره. اما اگه ببرید، پاداشتون رو دو برابر می‌کنم.»

وانگ چنگ و وو چوان از قبل درباره این شرط‌بندی با یکدیگر بحث‌باور​ کرده بودند. از این رو، به‌سرعت درخواستشان را مطرح کردند: «ما مشکلی نداریم.‌دخترکِ​ اما می‌خوایم دوباره تست بدیم و از نتایج جدید استفاده کنیم. مشکلی که نیست؟»

این حرف، بسیاری از جمعیت حاضر را که در سکوت تماشا می‌کردند، غافلگیر کرد. آن‌ها‌روئوشی​ درک نمی‌کردند چرا این دو دانش‌آموز درخواست تست مجدد داده‌اند. هرچه باشد، نتایج قبلی آن‌ها‌شرط​ بهترینِ سه تلاششان بود. اگر دوباره تست می‌دادند، ممکن بود ارقام بهتری به دست نیاورند.

تنها مدیر شیائو به نیت این دو دانش‌آموز پی برد.‌این‌قدر​ او سرش را تکان داد و با لبخند گفت: «باشه. می‌دونستم‌ببندیم​ شما دو تا وروجک تا الان تمام قدرتتون رو نشون نمی‌دادید.»

با شنیدن حرف‌های‌برابر​ مدیر شیائو، تماشاگران‌مضحکی​ تازه متوجه ماجرا شدند.

«یعنی با اینکه تمام توانشون رو‌پرسید​ نذاشته بودن، تونستن همچین نتایج بالایی‌حرفم​ بگیرن؟ اون دو تا واقعاً دانش‌آموز دبیرستانین؟»

«اون دو تا واقعاً ترسناکن!»

بسیاری در میان‌لبان​ جمعیت از این‌نقش​ افشاگری ابراز شگفتی کردند.

با وجود این، شی فنگ کوچک‌ترین تعجبی از این خبر‌کامل​ نکرد. او تنها از کارهای ژائو روئوشی بسیار شگفت‌زده بود‌مبارزی​ و نمی‌توانست بفهمد آن دختر دقیقاً قصد دارد چه کار کند.

ژائو روئوشی به سمت شی فنگ رفت و بدون اینکه به او فرصت «نه» گفتن بدهد، لبخندی زد و گفت: «من شانس به دست آوردن سه بطری مایع مغذی رتبه S رو برات فراهم کردم. بقیش دیگه با خودته. در ضمن، حق نداری ببازی!»

پس از اینکه ژائو روئوشی دستورش را صادر کرد، شی فنگ بالاخره فهمید که او به دنبال چه چیزی بوده است. کاشف به عمل آمد که او این بازی کوچک را به راه انداخته بود تا تنها سه بطری مایع مغذی رتبه S برای شی فنگ به دست آورد.

پیش از آنکه شی فنگ بتواند کلمه‌ای برای تشکر به زبان بیاورد، ژائو روئوشی با گونه‌هایی که کمی سرخ شده بود، حرفش را قطع کرد و گفت: «خیلی بهش فکر‌قصد​ نکن. مگه ما دوست نیستیم؟ می‌دونم که داشتی مخفیانه و با تمام وجود تمرین می‌کردی تا وضعیت بدنیت رو بهتر کنی. حالا که با هم دوستیم، کاملاً طبیعیه که به‌مثل​ هم کمک کنیم. تشکر هم لازم نیست. اگه واقعاً می‌خوای ازم تشکر کنی، ماه دیگه بیا جشن تولدم. حتی اگه سرت شلوغه هم باید بیای. حق هم نداری دیر کنی، باشه؟»

با شنیدن حرف‌های ژائو روئوشی، قلب شی فنگ گرم شد. با اینکه حرف‌های‌جین‌های​ زیادی برای گفتن داشت، اما پس از زیر و رو کردن افکارش برای‌قهرمانی​ یافتن کلمات مناسب، تنها یک جمله ساده از لبانش خارج شد: «حتماً می‌آم.»

با وجود این، وقتی مدیر شیائو خواسته ژائو یوئرو را شنید، لبخند‌حرفم​ دوستانه اولیه‌اش ناگهان خشک شد. سپس نگاهی خشک و بی‌روح به سمت‌نمی‌توانست​ شی فنگ انداخت و با چشمانی ناباورانه به آن جوان خیره شد.

این پسره دیگر چه جور قدرت شیطانی‌ای داشت؟ مدیر شیائو‌چهره​ ناخودآگاه توجه بیشتری به شی فنگ نشان داد. حتماً دلیلی داشت‌تعجب​ که آن دخترک حقه‌باز چنین دیدگاه مثبتی نسبت به او داشت.

در پی آن، شی فنگ، وانگ چنگ‌بست​ و وو چوان به سمت دستگاه تست قدرت‌باور​ مشت رفتند تا آزمون خود را آغاز کنند.

ناولها | novelha.net